باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 167 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اتوپياي تكنولوژيك
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


جري ماندر يكي از منتقدان صاحب نام در عرصه نقد تحولات تكنولوژيك غرب است كه در اين مصاحبه اشارات ظريفي به جنبه­هاي قابل نقد فن آوري هاي روز جهان مي نمايد: اين كه مدافعان جريان سلطه تكنولوژي چگونه به معرفي يك سويه فرآورده ها و دستاوردهاي خود مي پردازند و روي ديگر سكه را كه تخريب كره زمين، محيط زيست، سلامت بشر و ... باشد، پنهان مي دارند و در نهايت، برآيند كلام آن ها، تسليم بشريت در برابر غول تكنولوژي و سپردن مهار اختيار انسان ها به دست آن است.

 
   ● نام گفت و گو شونده: جري - ماندر

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1384 - شماره 21

 
 

اينگرام (مصاحبه كننده): رويكرد آمريكا به پديده هاي تكنولوژيك جديد، رويكرد عاشقانه اي است. شما معتقديد كه تصور ما از اين پديده ها تصوری ايده آل است. به نظر شما در مواجهه با فن آوري هاي روز جهان و قبل از فراگير شدن آن ها، چه سؤال هايي بايد طرح شود؟

ماندر: نكته در نحوه­ی معرفي اين فن آوري هاي جديد و عرضه آن ها  به ماست، آن هم بدون در نظر گرفتن تأثير اين پديده ها بر كره زمين، روابط اجتماعي، روابط سياسي، سلامت بشر، طبيعت، تصور ما از طبيعت و نيز از خودمان. اين موارد از تيررس پديده هاي تكنولوژيك خارج نيستند. براي مثال، اتومبيل ها جامعه را به طور كامل تغيير داده اند. سؤال اين است، اگر بحث هايي پيرامون ضرورت وجود اتومبيل صورت مي گرفت، باز به اين راحتي زمينه براي تغييرات نامطلوبي كه ماشين ها در سراسر كره زمين ايجاد نموده اند، فراهم مي شد؟! آيا مي خواهيم جامعه به نقاط خاص شهري منتقل شود؟ آيا به دنبال استيلاي يك منبع _ نفت _ در روابط انساني و سياسي هستيم؟ جنگ خليج فارس، نتيجه ماشين منتخب ما در يكصد سال گذشته بود.

 

ولي چه كسي مي توانست امكان وقوع هر يك از آن ها را پيش بيني نمايد؟

زماني كه يك فن آوري جديد اختراع مي شود، هم زمان بسياري از تأثيرات آن نيز مكشوف مي شود. يك تحقيق در مؤسسه تكنولوژي ماساچوست، گفته هاي مردم درباره فن آوري ها را در زمان عرضه آن ها به بازار بررسي نموده است. نتيجه­ی اين بررسي از اين قرار است كه مخترعان و تبليغ كنندگان اين پديده ها در همان زمان، نسبت به تأثيرات [ منفي] آن فن آوري آگاه بوده اند. البته طبيعي است كه آن ها هزينه خيلي بالايي را صرف شناخت جنبه هاي مفيد آن فن آوري مي كردند، چرا كه بعد از اين مرحله مي توانستند بر اساس ارزيابي تأثيرات مثبت، اقدام به بازاریابي نمايند. اما به طور هم زمان، جنبه هاي منفي احتمالي آن ها را بررسي مي كردند و در جهت كم اهميت جلوه دادن آن قدم بر مي داشتند. اتومبيل مثل آزادي در حال رواج و گسترش است.... امروزه دم از مسافرت شخصي آرام و بي سر و صدا، آرامش و غيره زده مي شود، بدون اينكه صحبتي از تأثيرات چند بْعدي عميق آن به ميان آيد. اصلاً مكانيزمي براي شنيدن جنبه هاي زيان آور تكنولوژي در جامعه موجود نيست؛ لذا نيرنگي در كار است كه بدترين جنبه گسترش پيدا كند، تبليغ و نشر علني و بعد از آن، گفتمان عمومي به اين سمت هدايت شود كه آيا جامعه در تن دادن به اين فن آوري پيش خواهد رفت؟ ما بايد پشتوانه سياسي « نَه » گفتن به اين فن آوري ها را داشته باشيم و اگر اراده كرديم كه نه بگوييم، منطقي ترين شيوه را در پيش گرفته ايم.

بگذاريد كمي راجع به بيوتكنولوژي و پيوند اعضا صحبت كنيم؛ چرا كه بعضي فن آوري هاي مطرح آينده همين ها هستند. اگر اعضا و جوارح بدن ما قابل اهدا باشند، ما به راحتي قادر به تصميم گيري در مورد اهدا يا عدم اهداي يك كليه، چشم و يا هر عضو قابل اعطا به خويشان خواهيم بود. همين طور بيوتكنولوژي سؤالات ديگري را به ذهن متبادر مي سازد: اگر مهندسي ژنتيك، درماني براي ايدز بيابد، آيا باز هم به دليل بد بودن بيوتكنولوژي _ با در نظر گرفتن همه جنبه هايش _ دست رد بر سينه آن درمان مي زنيم؟

جاي يك اصل فلسفي در فرهنگ ما خالي است _ درك نقش انسان در روي زمين _ و اين كه او مي تواند قبل از گسترش روزافزون اين فن آوري ها، اطلاع رساني كند. چنين دركي به ما جرأت مي دهد بگوييم «نه»، ما مي توانيم در راهي كه تكنولوژي مي خواهد ما را به آن هدايت كند، نرويم. چرا كه مثلاً ژنتيك صراحتاً زندگي را خالي از معنويت نموده و زميني مي كند. ببينيد! اصلاً همين كه شما در جامعه صنعتي و تكنولوژيك امروز زندگي مي كنيد، گزينه هاي انتخابي شما پيچيده و سخت تر هستند. حتي اگر شما معتقد به ناكارآمدي اتومبيل ها باشيد، تقريباً مي توان گفت بدون داشتن ماشين، اين شما هستيد كه كارآيي خود را از دست مي دهيد. همين طور در مورد تلفن، اكر تلفن نداشته باشيد، عملاً كاري از پيش نخواهيد برد، مگر اين كه از اجتماع دوري گزيده باشيد.

 

با منابع هنگفتي از پول و سرمايه؟

بله، ولي الزاماً اين طور نيست. من نگفتم براي دور شدن از اين سيستم، نياز به مبالغ هنگفت پول داريد، ولي معتقدم، كنار كشيدن از اين سيستم، يعني آن را به حال خود رها كنيم تا همين طور ادامه يابد. اگر علاقه مند به تغيير يا تأثير گذاري روي اين سيستم هستيد، نبايد عقب نشيني كنيد. در هر حال، ممكن است براي آينده تصميمات مشخص فراواني بگيريد. من شخصاً از كامپيوتر استفاده نمي كنم، در برنامه هاي تلويزيوني هم شركت نمي كنم و سعي دارم حتي الامكان از وسايل و امكانات قديمي تر استفاده كنم؛ به عبارتي، استفاده از فن آوري هاي جديد را به حداقل رسانده و بر اساس يك سري اصول مشخصي به زندگي ادامه مي دهم. در حال حاضر، هر كدام از ما بر اساس اصول شخصي خودمان زندكي مي كنيم و من هيج وقت به كسي توصيه نمي كنم كه كدام اصول درست است و كدام غلط؛ ولي مي گويم، خودت تصميم بگير. جامعه كنوني، مانع تصميم گيري آگاهانه افراد بشر است. اين جامعه به آدم ها مي گويد كه شيوه­ی صحيح زندگي اين است كه هر چه مي تواني بيشتر ذخيره كن و نيز تكنولوژي درمان تمام دردهاي توست.

امروزه مي توان سؤالاتي در زمينه ژنتيك مطرح نمود _ كما اين كه شما مطرح فرموديد _ ، ممكن است به مرور زمان اين سؤال و جواب ها تغيير كند اما با اين وجود، حقيقتي اصيل و زيربنايي وجود دارد و آن اين كه جامعه نبايد به سمتي هدايت شود كه درمان تمام دردهايش را در فن آوري هاي جديد بيابد و اگر چنين شد، بسيار خطرناك است.

در اين فرهنگ، ما علم و تكنولوژي را به مثابه يك دين فرض كرده ايم. اصلاً چنين سابقه اي در مباني مذهبي و فلسفي ما وجود ندارد كه اراده و تصميمات خود را به تحولات تكنولوژيك بسپاريم.

هنوز كساني هستند كه در جامعه ما اين نوع كنترل - گفتنِ نه به پديده هاي تكنولوژيك، قبل از اين كه كاملاً گسترش يافته باشند - را كنترلي از نوع فاشيستي مي دانند.

بله، بدون درك اين رويكرد، ما در مسير توسعه اي مي افتيم كه بازگشت از آن به اين سادگي نيست.

من فكر مي كنم اغلب افراد مايلند بر اساس عواطف و خودخواهي شان تصميم گيري كنند. در طول تاريخ نيز نوع بشر بر همين سبك و سياق پيش رفته است. البته شواهد در خور توجهي موجود است كه نشان مي دهد، افراد عنان خود را به دست اين نيروي مهاجم سپرده اند ولي ...

اجازه هست صحبت شما را قطع كرده و نظري خلاف ديدگاه شما داشته باشم؟ اين بيان كه تمايلات مشخصي و يا مطامع فردي، عامل پيشبرد آن ها در طول تاريخ بوده است، قبل از هر چيز به طور خاص در مورد جوامع صنعتي صادق است. از اين گذشته، ممكن است اين گونه تعابير در مورد كساني صدق كند كه به واسطه تأثيرات جامعه صنعتي - جامعه اي كه در آن حضور يكدل، تعاملي و دوسويه در طبيعت كاملاً از بين رفته است - از صحنه اجتماع كنار رفته اند، اما آنچه تاريخ نشان مي دهد، حكايت اجتماعات فراواني است كه در كنار به اصطلاح تمدن هاي تاريخي غرب حضور داشته و تصويري تعامل گرايانه، جامعه محور و متحدانه از كسب تجربه و زندگي در اين جهان را به نمايش گذاشته اند، نه اين كه فقط به خويش كامي ها و تمايلات فردي محدود شوند.

اخيراً مقاله اي در مجله The New Yorker راجع به جزيره نشينان اندونزيايي مطالعه كردم. پرونده­ی اين افراد به خاطر بستن پل حمل عبور كاميون هاي حمل الوار كه در واقع موجب تخريب جنگل هاي استوايي شده بودند به جريان افتاده بود. در حين دادرسي معلوم شد كه آن ها هيچ اطلاعي از مفهوم جرم نداشته اند. چرا كه اصلاً به ظاهر جرم براي آن ها بي معنا بود. از آن ها خواسته شد كه نمونه اي از افراد محكوم در جامعه خود را، به عنوان مثال، ذكر نمايند. بعد از مشورتي كوتاه و مباحثه اي در اين خصوص، گفتند، اكر كسي به طور علني از به شراكت گذاشتن مايملك خود امتناع ورزد (چه مرد و چه زن) محكوم و مطرود خواهد شد. اين تنها جرم و خطاي مفروض آن ها بود. پس ايدة خودخواهي دروني رد مي شود. چنين مي شود نتيجه گرفت كه خودخواهي بخشي از طبيعت انسان است و به نظر من، در متن زندگي هاي امروزي ماست. ما به قدري منزوي شده ايم كه هميشه دوست داريم بر اساس اميال شخصي خودمان عمل كنيم.

پس تقريباً به اين نكته رسيديم كه يك چيزي از درون ما را پيش مي برد و ظاهراً مدام فراگيرتر نيز مي شود.

 

در مورد گسترش آن ها موافقم. دخالت الگوهاي بيروني باعث شكسته شدن ساختارهاي سنتي مي شود كه مردم بر اساس آن ها و به پشتوانه آن ها، در جامعه به طور هماهنگ و يكپارچه عمل مي كنند. اين عوامل بيروني براي رسيدن به اين نقطه، به هر وسيله اي متوسل مي شوند.

پس تكليف چشم پوشي از خواهش ها، حرص، عصبانيت و بي ميلي ما چه مي شود؟ چطور مي توان نتيجه را معكوس كرد؟

اين يكي از اسرارآميزترين نكات است... اين كه چه قدر واقعاً قابل دست يابي باشد و در راه رسيدن به آن، در برخورد با مشكلات و موانع، دچار يأس و نوميدي نشويم؛ الان جواب دقيق و قاطعي ندارم كه بعداً هم تبديل به شعار شود ولي مسلم است كه آنچه در حال حاضر داريم، كافي نبوده و به كار نمي آيد. روياي زندگي اتوپيايي كه طي سال هاي گذشته از سوي شيفتگان زندگي تكنولوژيك و صنعتي تبليغ مي شد، آشكارا دروغ از آب درآمده است. اما اين [تنها] دستاورد ما نيست. آنچه بدان رسيديم، عبارت بود از يك دست فرهنگ و سرزمين ها، جرم و جنايت، بي خانماني، بيماري، تخريب طبيعت و نابرابري در حد بسيار فجيع و خطرناك. ميان ماهيت اين سيستم و مشكل تبليغات و آگهي هاي اين سيستم، تفاوت از زمين تا آسمان است.

براي ارايه يك استراتژي آينده نگر كه آتيه زندگي مردم را رقم بزند، بايد قبل از هر چيز به اين نكته بپردازيم: زندگي حقيقتاً زماني بهتر مي شود كه قيد [ماشين] تكنولوژي و صنعت را زده و به فكر راه حل ديگري باشيد و اين امر موجبات خوشحالي خيلي ها را فراهم مي آورد. شايد اين مسأله جنبه درآمدزايي نداشته باشد؛ ولي هميشه به دست آوردن پول هم چاره مشكل نيست. مفهوم رضايت از زندگي، پر كردن آن از كالاهاي لوكس و گران قيمت نيست. اين مسأله را اكثر مردم تجربه كرده اند.

 

شما در مورد كامپيوتر – و همين طور تلويزيون – مي گوييد كه بحث بر سر اين نيست كه چه كسي از آن ها استفاده مي كند، نكته اين است كه چه كسي بيشترين بهره را مي برد؟ زماني كه يك فرد طرفدار محيط زيست از كامپيوتر استفاده مي كند، در همان آن، شركت هاي سهامي، نيروهاي نظامي و مؤسسات مالي بيشترين بهره را مي برند. ولي سؤال من اين است كه خُب، چرا نبايد ما هيچ استفاده اي بكنيم؟ اگر يك قدم هم برداريم، باز يك قدم جلوتر هستيم (كاچي به از هيچي).

طرف صحبت من آدم هاي ساده لوح خوش بين و يا كساني كه حوزه كاري آن ها مراكز رسانه اي عمومي مي باشد، نيستند، بحث من اين است كه اگر تلويزيون وجود نداشت، زندگي ها بهتر، نظام هاي قدرت عدالت خواه تر و زمينه براي نقش آفريني ما در جريان اطلاعات مهياتر و رسانه ما دموكراتيك تر مي شد. همچنين كمتر پيش مي آمد كه عده اي از مردم در نظر عده اي ديگر، انسان هايي بريده، قابل ترحم، غرق شده و از دست رفته تصور شوند. ولي خُب، بايد به اين نكته هم عنايت داشت كه نمي توان تلويزيون را كنار زده و همه چيز را سر جاي خودش نگه داريد. تلويزيون در حكم سيستم اعصاب ماشين تكنولوژيك است. بخشي از اين سيستم به هم پيوسته است. لذا وقتي صحبت از تلويزيون به ميان مي آيد، بايد از تمام تكنولوژي صحبت كنيم. در اين صورت، مي توان قدم هايي هر چند ناچيز برداشت. بحث من اين است كه – با نگاهي بي طرفانه – در آينده، تأثيرات منفي و مضر تلويزيون بيش از جنبه مثبت آن خواهد بود. اين يك رؤياي ايده آليستي اتوپيايي است كه فكر كنيم با دميدن روح تكنولوژي، رسانه قابل اصلاح باشد.

پربازده ترين كاركرد تلويزيون، كاركرد متمركز و از بالا به پايين آن است كه طي آن، تصورات و برنامه هايي به افراد القاء مي شود. تلويزيون يك شستشو دهنده مغزي نافذ و ماشين يكسان كننده است. خنده آور است اگر تصور كنيم كه من، شما و دوستان ما، يك دفعه قادر به كنترل اين رسانه (تلويزيون) باشيم و همگان را به فيلسوفاني فكور تبديل نماييم. سؤال اصلي اين نيست كه آيا شما خواهيد توانست يك يا دو چيز خوب و پسنديده را در برنامه هاي تلويزيوني بگنجانيد يا خير؟ بلكه سؤال اصلي اين است كه تأثيرات وسيع اين تكنولوژي و ديگر تكنولوژي ها چيست؟

بياييد راجع به واقعيت هاي مجازي گفت و گو كنيم.

من واقعيات مجازي را هرگز تجربه نكرده ام. نسبت به وجود آن نيز ترديد دارم. من فكر مي كنم كه اين واقعيت ها به نوعي شبيه تكنولوژي هاي امروزي است كه سرگرم كننده هستند يا شايد كاركردهاي قابل توجهي داشته باشند. من شنيده ام كه يكي از كاربردهاي جديد واقعيات مجازي، آموزش خلبانان بمب افكن است. جداي از استفاده هايي كه من آن را مخرّب يافته ام، آنجه مرا آزار مي دهد اين است كه افرادي كه دم از واقعيات مجازي مي زنند و با آغوش گرم پذيراي آن مي شوند، مي بايست آن قدر باهوش باشند كه راه زندگي خود را از مسير پر پيج و خم تكنولوژيك جدا كنند.

منظور شما جامعه­ی عصر جديد است.

بله، مسايلي وجود دارد كه براي مردم عصر جديد غير قابل تصور است. طرفداران اين دوره، ارزش اوليه را گسترش آگاهي انسان نسبت به مفاهيم به ظاهر بالاتر و پيچيده تر مي دانند. آن ها بشر را مصداق تعبير غايي تكامل و خود را يك كاوشكر يا انسان شناس تلقي مي كنند كه سعي در رشد و تكامل توانايي هاي انساني و پتانسيل هاي بالقوة او دارند. اگر اين ديدگاه، موتور محرّك براي حركت به سوي توسعه آگاهي انسان باشد، در آن صورت، پيشرفت هاي سياسي و تكنولوژيك توجيه پذير خواهد بود. از همين رو، عصر جديد تا اين حد به دنبال تحقيقات فضايي و تكنولوژي هايي است كه پيشنهاد بازي هاي تازه، عقايد و فكر نو، ابزارهاي نو براي بيان احساسات انساني، بدون هيچ گونه توجهي به پيامدهاي سياسي يا اجتماعي مي دهد.

به طور مثال بسياري از مدعيان و طرفداران عصر جديد، مدعي تبعيت از مراسم سرخ پوستان هستند؛ ولي در حقيقت، آن ها به ارزش عرفاني اين مراسم توجهي ندارند و بدون آنكه ارزش حقيقي آن را درك كرده باشند و يا به دنبال ريشه پيدايش آن ها در جامعه، روي زمين و عدالت خواهي آن ها باشند، به اين گونه مراسم دامن مي زنند.

آن ها در اجرا و انجام مراسم عرفاني سرخ پوستان، اهميتي براي وضعيت سياسي و يا مسائلي كه در حال حاضر سرخ پوستان با آن مواجهند، قائل نيستند. نسل عصر جديد، علاقه اي به ورود به اين حوزه ها ندارد و نگاهي كاملاً سطحي و گذرا با مناسك كاكتوس مسكال و نگرشي عرفاني آن ها دارند. اين خود بزرگ بيني، خود محوري، خود رأيي و نابودكنندة وجدان هاي بيدار جهان است. اين امر، يك نظام ارزشي، مستقر مي سازد كه تمام مشكلات از آن نشأت مي گيرد و اين طرز تفكر عصر جديدي، براي من غير قابل قبول و زننده است.

ما اكنون در دورة بيگانگي وحشتناكي به سر مي بريم. مردم در اين شرايط براي آرامش پيدا كردن، وقت خود را صرف تماشاي تلويزيون يا بازي هاي ويدئويي مي كنند. بعضي از اين فن آوري ها همانند يك دارو عمل مي كنند. ما چگونه مي توانيم آن ها را كنار زده و چيزهاي ديگري را جايگزين كنيم.

اين فن آوري ها نظير يك داروي مخدر هستند. اين فن آوري ها پيشنهاد بازسازي چيزهاي از دست رفته زندگي امروزي را با ما مطرح مي كنند ولي در ازاي آن، خانواده، تعاملات و بينش ها و ديدگاه هاي عميق تر را از ما گرفته و به ما تماشاي تلويزيون، مواد مخدر، آلودگي صوتي، سرعت بالاو مستي و از خود بي خبري را مي دهند. اين چيزها در دسترس همگان قرار دارد و علاوه بر آن، مانع از آن مي شود كه بفهميد، چيزهاي ديگري هم غير از اين وجود دارد. به راحتي مي توان ديد كه چرا مردم به طرف اين چيزها مي روند و چرا به آن عادت پيدا مي كنند. چرا كه هر يك از آن ها در مراحلي، باعث ارضاي آن ها مي شود. براي نمونه، تلويزيون شما را از تفكر دور مي كند و باعث گذران اوقات مي شود، ايجاد سرگرمي مي كند و گاهي اوقات باعث شادي و نشاط مي شود.

اين دستگاه، رخدادهاي جهان را به شما نشان مي دهد، هرچند كه امكان برقراري هر نوع ارتباط احتمالي را نيز از شما مي گيرد. حال اگر از شما چگونگي تغيير اين الگو را جويا شوند، من فقط مي گويم، بايد نگرش جديدي را در مردم ايجاد نمود و بايد اين امكان را براي آن ها فراهم كرد كه آنچه را از دست داده اند، تجربه نمايند.

اما همان طور كه شما در كتابتان توصيف نموده ايد، ظرف چند سال گذشته، توليدات تلويزيوني، فرهنگ هاي سرخ پوستي را به خاموشي كشانده است. چرا در حال حاضر سرخ پوست ها به جاي توجه به روش هاي سنتي، اوقات خود را به تماشاي سريال دالاس مي گذرانند.

اين فرهنگ آنان نيست كه به وسيله تلويزيون از بين رفته است بلكه تأثير تلويزيون بسيار هولناك بود و آن ها به قدري نگران شده بودند كه تقاضا داشتند من به آنجا بروم. اين هم نشانه اي از خودآگاهي است نه ناخودآگاهي، و اين تفاوت بين مردم سرخ پوست و غربي ها مي باشد. آن ها هنوز مردمي هستند كه نسبت به گذشته خود به طور كامل وقوف دارند. طبيعت وحشي را شناخته و با آن نيز ارتباط دارند. آن ها در ميان فرهنگ هاي بومي جهان شناخته شده اند و پويايي آن ها به خاطر ريشه هاي فلسفي وجود آن ها است.

دليل ميرايي بعضي از مردم جوامع، از نظر من، تركيب چند عامل است: آن ها به لحاظ سياسي مقهور قدرت ها شده اند. تكنولوژي آنان را بي اختيار و حقوقشان را پايمال نموده است. آن ها نه تنها به وسيله تلويزيون بلكه توسط كمپاني هاي نفتي نيز مورد هجمه قرار گرفته اند. در زمينه قوانين سرخ پوستي (Dene ) نيز دولت كانادا از آنان خواسته است كه خود را كانادايي كنند تا بتوانند به عنوان كارگر حوزه هاي نفتي گماشته شوند. از آنان خواسته مي شود كه شيوه و سلوك خود را عوض كنند؛ ولي با مروري به پيشينه آن ها از خودمان مي پرسيم كه آن ها چگونه مي توانند آنچه داشته اند را رها كنند و ما به راحتي از كنار آن گذر مي كنيم. ما غربياني بي ريشه و از خود بيگانه هستيم كه با مشاهده اراده قوي سرخ پوست ها در حفظ اصالت، چهره حق به جانب گرفته و آن ها را محكوم مي دانيم. ما به سرخ پوستان مي گوييم: آن ها كوشش بيخودي مي كنند و اين تلاش آن ها روزي پايان خواهد يافت. سرخ پوستان بالاخره روزي آداب سنتي و قديمي خود را به خاطر اقبال به تلويزيون از دست خواهند داد.

ببينيد، تكنولوژي جاذبه ذاتي فراواني دارد. تكنولوژي پررنگ و لعاب است، جديد و نوظهور است. ماهيت وجودي انسان به گونه اي است كه با ظهور پديده هاي نوظهور، بالاترين درجه كنجكاوي خود را به كار خواهد گرفت. زماني كه در زندگي با طبيعت اطرافمان سروكار داريم، لازم است بدانيم، پديده هاي جديد چه تأثيري بر ما مي گذارند. پس واكنش در قبال پديده هاي جديد، به طور غريزي در ما وجود دارد. علاوه بر آن، ماشين ها براي ما جالب هستند، آن ها توانايي انجام كارهاي بسياري را دارند. اموراتي چون جابه جايي يك حيوان از فاصله چهارصد ياردي به جاي ديگر، جابه جايي آب ها و انتقال شما با سرعت بالا و بسياري از كارهاي ديگر. در نتيجه، طبيعي است كه در رويارويي با تكنولوژي جديد، با خود فكر كنيد و بگوييد: «چه عالي! حرف ندارد، از آن استفاده مي كنيم»؛ ولي هنگامي كه از آن استفاده مي كنيد، تازه جنبه هاي منفي آن بارز مي شود. در فرهنگ ما، درك جنبه هاي منفي يك مسأله، زمان مي برد ولي تجربه ثابت كرده است كه سرخ پوستان زودتر از ما متوجه اين قضيه شده اند.

 

من شنيده­ام در ايالات متحده، بعضي جوانان سرخ پوست كه به شهرها مهاجرت كرده اند، دچار سرخوردگي و افسردگي شده اند. به نظر شما، احياي آداب و رسوم سنتي براي درمان آن ها چاره ساز هست؟

بله، اين مسأله بسيار مهم است. به خصوص، مشاهدة اين پديده ها در ايالات متحده بسيار دلگرم كننده است؛ چرا كه اين ها مردمي هستند كه بيش از بقيه تحت تأثير عوامل خارجي قرار گرفته اند. به عبارتي، اين موضوع، هماهنگي بين نسل قديم و جديد است. نسل ميانسال آن ها تا حدودي شهرنشين شده اند. اين ها كساني هستند كه در دوران نوجواني از خانواده هايشان دور شده اند و بالاجبار به شعب مدارس سرخ پوستان معرفي مي شدند. مدارسي كه به آن ها اجازه نمي دادند به زبان بومي و محلي خود صحبت كنند و موهايشان را بلند نگه دارند. بلكه مي بايست لباس غربي مي پوشيدند. اين اتفاق در همه جاي ايالات متحده رخ داده است. آن ها از خانواده هاي خود دور افتاده اند، بغض و نفرت در وجودشان ريشه دوانده است و مذهب مسيحيت را با جبر و زور به آنان تحميل كرده اند. مورمون گرايي به آنان چنين آموخته است كه سفيدها برترند و براي آنكه سفيد باشند، بايد دست از آموزه هاي سرخ پوستي بردارند.

شما در كتاب خود چنين گفته ايد كه شركت ها موجوديتي به مثابة موجوديت فردي و اشخاص حقيقي دارند ولي شأن پاسخ گويي ندارند. ممكن است در اين خصوص توضيحات بيشتري بدهيد.

شركت ها تا كنون به لحاظ ساختار تكنولوژيك و ماهيت وجودي – كه در واقع بيانگر شيوه عملكرد آن ها است – مورد نقد و انتقاد نيستند. عقل حكم مي كند كه مي توان اين شركت ها را پاسخ گو كرد، به شرط اين كه كارمندان اين شركت ها از سطوح آموزش بالاتري برخوردار شوند، تا كره خاكي را مصون نگه دارند. البته اين فرض بسيار ساده لوحانه است. شكل همكاري شركت ها، راهي از پيش تعيين شده است. شركت ها براي اينكه ورشكسته نشوند و اعتبار مالي نزد بانك و ساير مؤسسات داشته باشند، مي بايست [همواره] سود به جيب بزنند و رشد اقتصادي داشته باشند. سود و توسعه اقتصادي جزو نيازهاي قطعي آن ها است. شركت ها در ناكجا آبادي سير مي كنند كه در آن از كليه حقوق و مزايايي كه قوانين ما براي افراد قائل است، برخوردارند. به عنوان مثال، شما نمي توانيد بر گفتارهای شركت ها نظارت داشته باشيد؛ چرا كه آن ها به شكل موفقيت آميز تبديل به شخصيت هاي كاذب شده اند و مانند هر شخصي از آزادي بيان برخوردارند، با اين تفاوت كه فرد براي مطرح نمودن خود بايستي از آگهي مجلات يا نهايتاً نگارش مقاله در روزنامه ها استفاده كند، در صورتي كه شركت ها ميلياردها دلار براي تبليغات خود صرف مي كنند تا به شما القاء كنند كه به چه چيز بينديشيد. شركت ها از همه حق و حقوق انسان ها برخوردارند. آن ها مي توانند مالك باشند، انتقال يابند، آزادانه صحبت كنند و در صورت آسيب ديدن، خسارت دريافت كنند، اما آن ها مسئوليت جمعي و گروهي ندارند. جوامع نمي توانند آن ها را كنترل كنند، چرا كه مدام به سوي جوامع ديگر در حركت هستند. آن ها جسم ظاهري ندارند؛ مجازات نمي شوند. شما مي توانيد افرادي را كه در شركت ها مشغول به كار هستند به سزاي اعمالشان برسانيد ولي شركت ها با پنهان نمودن خود در پشت كارمندان، به كار خود ادامه مي دهند.

براي روشن شدن تفاوت ميان انسان و شركت ها و روشن تر شدن مشكلات ذاتي پاسخ گو بودن انسان ها، دو مثال طرح مي كنيم: يكي از اين موارد به Exxon Valdez برمي گردد، جايي كه يك تانكر حاوي مواد نفتي در بخش وسيعي از آلاسكا ريخته شد و ديگري به انفجار مواد شيميايي در بوپال هندوستان مرتبط مي شود. اين انفجار موجب كشته شدن 2000 نفر از شهروندان و مجروح شدن بيش از 000/200 تن گرديد. در هر دوي اين مثال ها، رؤساي شركت ها به خاطر رعب و وحشت عمومي كه ايجاد كرده بودند، مجازات شدند و اظهار ندامت و پشيماني آن ها منتشر شد. همچنين رئيس شركت هندي اظهار داشت كه تمام عمرش را صرف جبران اشتباهش خواهد نمود. اين گونه ابراز نظرها، حكايت از احساسات آن ها دارد، اما موقعيت و پرستيژ شغلي اجازه نمي دهد رفتار انساني از خود بروز دهند؛ چرا كه شركت براي ابقاء، نياز به رشد و توسعه و سود [كلان] دارد. مطابق قوانين ايالات متحده، اگر شركتي توان جذب منافع را نداشته باشد، سهام داران مي توانند مديرعامل آن شركت را به دليل بي توجهي به منافعشان جريمه كنند.

اگر موافق باشيد، در زمينه فراگيري اقتصاد جهاني نظير GATT  و EEC  (هيأت اقتصاد اروپايي) و غيره صحبت كنيم.

علاوه بر EEC طرح هايي نظير توافق نامه هاي تجاري آزاد كانادا و آمريكا، توافق نامه آزاد آمريكاي شمالي، موافقت نامه آزاد هميوسفر غربي، موافقت نامه تجارت آزاد آسياي جنوب شرقي، موافقت نامه حوزه اقيانوس آرام نيز وجود دارد. نتيجه اين كه، يك موافقت نامه تجارت آزاد غربي - شرقي هم وجود دارد كه در جهت افزايش منافع يا وسيع نمودن گسترة شركت هاست. ايجاد استانداردهاي محلي بهداشت، سلامتي، تعرفه و دستمزدها، استانداردهاي شير خوراكي، آئين نامه هاي مقابله با آفات و تشعشعات راديو اكتيويته يا هرگونه كنترل محلي، قرباني موافقت تجاري GATT مي شود.

اگر در كاليفرنيا استفاده از سموم ممنوع شود، موافقت نامه هاي تجاري اين اجازه را نخواهند داد. در ژاپن قانوني وجود دارد كه فروشگاه هاي بزرگ اجازه تأسيس بازارچه هاي اقماري كوچك را نخواهند داشت. اين راهي است جهت حفظ و نگهداري اقتصاد سنتي در مقياس كوچك كه در ژاپن امروزي وجود دارد، اما در موافقت نامه GATT ، ايالات متحده در جستجوي راهي جهت حذف نمودن اين قانون است. بنابراين اگر يك فروشگاه زنجيره اي بخواهد مغازة بزرگ ديگري خريداري كند، اين بازار است كه تعيين مي كند. همه اين حمايت ها در مقياس كوچك تدريجاً از بين مي رود. آنچه از GATT  و ديگر موافقت نامه ها به دست مي آيد، هموار نمودن راه براي گسترش شركت هاي عظيم است.

شما در کتابتان بحثی هم پيرامون نقش تلويزيون در کالا نمودن همه امور داشته ايد.

بله، اکنون تلويزيون عميقاً درگير «کالايی نمودن» هر چيز است. هدف اين است که احساسات، وجدان، اميال و آگاهي ها تبديل به کالا شوند. ذهن آدمي مانند ساختار نخستين گندم، پيش از آرد شدن است. اکنون وجدان انسان، آمادگي «کالا شدن» از سوی طبيعت را دارد. ذهن ما از مدت ها پيش مورد هجوم و حمله قرار گرفته است. شکل گيري ذهن از طريق تبليغاتی است که صورت می گيرد. اين تبليغات از طريق تلويزيون انجام می شود و رسانه های ديگر نيز اين کار را می کنند. رسانه بسيار مؤثرتر از ابزارهای متعارف ديگر است. تبليغات از دريچه احساسات وارد شده و تصورات انسان را شکل می دهند. آيا شما به اندازه کافی زيبا هستيد؟ آيا به اندازه کافی آرامش داريد؟ آيا شما زنده ايد؟ و ...

من در مجله وال استريت ژورنال، دربارة دانشمندی که اعتقاد به انفجار ماه جهت بهبود بخشی به کيفيت اتمسفر زمين دارد، چيزهايی خوانده ام. شما نيز در کتابتان راه حل های فنی و تکنولوژيکی را در طرح های ارائه شده نقد نموده ايد که از سوی کنگرة تحقيقات ملی نيز پشتيبانی شده است و در آن صدها و هزاران تُن پودر آهن را به منظور تحريک و رشد جلبک ها و نفوذ دی اکسيد کربن به آب دريا اضافه نموده اند. چيزی شبيه بلايی که بر سر جنگل ها در سال های گذشته آمد.

تمام اين راه حل ها حماقت آميز است؛ زيرا آن ها هيچ توجهی به عواقب تغييرات بی حد و حصر در اکوسيستم ندارند. اين راه حل ها ريشه در انگيزه هايی دارد که از درون نظام کاپيتاليستی جوشيده و کارکرد خاص خود را خواهد داشت.

گری کاتس استاد دانشگاه ايالت کانزاس، مسأله را از اين زاويه بررسی می کند که حرکت به سوی زندگی نو در محيط های مصنوعی، مهندسی ژنتيک، سفرهای فضايی، مناطق محصور شده و گنبدی شکل در فضا و پارک های زندگی در آن، مثال هايی واقعی از گم شدن ما در فضاست. زندگی ما همچون فضانوردان عاری از هر گونه احساس به زندگی زمينی است. بدون شناخت اين که از کجا آمده ايم، راه پيشرفت و ترقی ما در چيست. راه نزول و صعود ما در چيست. در چه صورت، اين تلاش ها ما را به سوی بهشت گمشده هدايت می کند.

اجازه بدهيد در مورد کليشه ها و فرمول هايی که بر مشاهدات ما در مورد مردم بومی مؤثرند، صحبت کنيم. نظير اين که آن ها دائما" به فکر جنگ و جدال بوده و يا اصولا" قادر به اداره امور نيستند.

از نظر کشورهای صنعتی غربی، سرخ پوستان متعلق به دوران های گذشته، عقب مانده، غير متمدن، ناتوان در تشکيل حکومت و جامعه، فاقد تفکر عالی، ناتوان در پيشبرد تفکر در غرب يا حتی خلق معماری ماندگار و زيبا هستند.

شواهد اساسی موجود است که نشان می دهد، اصول فلسفی قانون اساسی آمريکا از قانون  Great Law Biding قبيله  lnquois گرفته شده است که قدمت آن به سال های 1500 می رسد. البته خود آن ها معتقدند که قدمت آن به هزاران سال پيش از آن باز می گردد- اين سيستم مبتنی بر عدالت طلبی و حکومتی متمرکز است که در آن دموکراسی مطلق و سازوکارهای برقراری توازن ديده شده است- در واقع، شکلی از آن نيز تا به امروز بين سرخ پوستان باقی مانده است. قانون اساسی آمريکا نيز بايستی بسياری از نکات و اصول خود را از اين قانون اقتباس کرده باشد؛ چرا که در آن دوران، مدل های دموکراتيک يا فدرالی وجود نداسته است. من در خصوص سيستم های اقتصادی سرخ پوستان هم حرف هايی دارم؛ زيرا کلام پرزرق و برق غرب امروز مدعی است تکنولوژی غربی باعث رشد و توسعه و پيشرفت مردم شده و آن ها را از رنج و بردگی رهايی بخشيده و می بخشد. مختصر بررسی انجام شده در مورد اقتصاد سنتی سرخ پوستان بومی نشان می دهد که در اکثر نقاط جهان- به طور مشخص در مناطق معتدله و حتی در دورافتاده ترين مناطق- مردم با کمترين کار، بيشترين لذت و آسايش را داشته و حداقلِ بهره را از تکنولوژی برده اند.

نگاه غربيان به سرخ پوستان، مبتنی بر قطع هر گونه ارتباط با آن ها است. بسياری از آمريکايی ها حتی يک سرخ پوست را هم نديده اند؛ شايد تعداد معدودی سرخ پوست معتاد الکلی که در شهرها هستند. آن ها در اصل در مناطق بيابان مانندی زندگی می نمايند، جايی که ما نيستيم؛ بنابراين رابطه تعاملی ما با آن ها قطع شده است. آن ها در رسانه ها و مدهای رايج امروزی هيچ نقشی ندارند. شاخص وجود آن ها در رسانه ها، کليشه ای است. نخست اين که آن ها برای ما همچون موجوداتی وحشی هستند و در وهله بعد، وحشی های مدرن که هر دو تلقی غير صحيح است. آن ها در حقيقت مردمی عادی هستند که در جامعه ای با ساختاری تعريف شده و کارآمد زندگی می کنند. بنابراين، شناخت ما از سرخ پوستان، تنها خيالی بيش نيست. در واقع ما هيچ راهی برای شناخت شباهت های جامعه آن ها نداريم. جامعه سرخ پوستی جامعه ای سنتی است. جوامع سرخ پوست طی هزاران سال قالب سنتی را حفظ کرده اند؛ زيرا اساساً اين سيستم فلسفی با طبيعت گره خورده است.

 

آيا اين ها سنت های شفاهی هستند؟

به طور خاص سنت های شفاهی هستند. آن ها اعتقادی به مدون نمودن مسائل ندارند.

Oren Lyons  رئيس قبيله Onongada  تأکيد فراوانی بر عملی شدن قانون سنت های شفاهی دارد. زمانی که قانون قبيله اينکاها نوشته شد، تحريفات زيادی در آن صورت گرفت، لذا همه افراد قبيله دور هم جمع شده و در خصوص صحت و سقم، بر اساس شرايط موجود، بحث می کردند. اگر مدتی با سرخ پوستان بوده باشيد، ميزان کارآيی سنت های شفاهی آن ها را خواهيد ديد. چرا که قدرت حافظه آن ها غير قابل تصور است. آن ها آنچه را شما می گوييد، به وضوح و برای مدتی طولانی بدون نياز به ضبط صوت يا هرگونه يادداشتی به خاطر می آورند.

 

دليل آن چيست؟

آن ها در اين پروسه کاملاً بيدار و آگاه هستند. آن ها گوش فرا می دهند. من معتقد به آموزشِ گوش فرادادن به سنت های شفاهی هستم. به طور مثال، زمانی که شما يک ساعت ديجيتال داريد، ديگر نيازی نداريد که برای اطلاع از گذشت زمان به چيز ديگری توجه کنيد. اين ساعت است که زمان را می سنجد. ماشين حساب ها نيز توانايی ما را در حساب و کتاب از بين برده اند. توجه ما به سيستم ثبت و ضبط، از توجه به خودآگاهي هايمان کم کرده است و ما از حافظه خود به طور دقيق نمی توانيم استفاده کنيم.

در دهه شصت، من ملاقاتی با قبيله Hopi داشتم و يک روز کامل را در حالی که همگی دور يک دايره نشسته بودند، با آن ها به بحث و گفت و گو پرداختم. در کل اين زمان، آن ها چشم هايشان را بسته بودند، گويی که خوابيده اند اما اين فقط ظاهر قضيه بود، چرا که همه آن ها بيدار بودند و آنچه را من گفته بودم شنيده و به آهستگی و به طور صريح بازگو می کردند.

شما در کتابتان گفتيد که يکی از دلايلی که ما حقايق سرخ پوستان را بيان نمی کنيم، اين است که ما تمايل نداريم خود را گناهکار جلوه دهيم؛ ظاهراً درست نيست که در تلويزيون آنچه را که بر سر مردم اين سرزمين در بدو ورودمان آورده ايم، نمايش دهيم! من شنيده ام که طي يک نظرسنجي که از بينندگان فيلم «با گرگ ها می رقصد» به عمل آمده، آن ها با مشاهده کشتار قبيله، عکس العمل بدی داشته اند، لذا تهيه کنندگان فيلم، صحنه آخر فيلم را تغيير داده و به صحنه فرار قبيله بسنده نمودند.

بله، من هم خوشحالم که کشتاری در فيلم نشان داده نشد.

نکته ای که من بدان اشاره دارم اين است که ما نمی خواهيم آنچه را در گذشته بر سر ديگران آورده ايم، ببينيم. علاوه بر آن، اين يک داستان قديمي نيست و همين حالا در حال حاضر، در جاي جاي اين کره خاکي در حال وقوع است.

آمريکايي ها يکي از سرسخت ترين مردم در پذيرش اشکالات و انتقادات هستند. در آينده بسياري از ملت ها از عملکرد گذشته خود عذرخواهي خواهند نمود. سرخ پوست ها نيز از ما چنين درخواستي دارند که در خصوص گذشته و حال از آن ها عذرخواهي کنيم و نيز سرزمين هاي غصب شده آن ها را به خودشان بازگردانيم؛ زيرا اين سرزمين برای همين فرهنگ است که بقاء و دوام داشته باشد.

اکنون نيز زمان تحقق آن است و حداقل به نفع ما و سرخ پوستان نيز هست. من تنها از آرامش روحي حاصل از رهايي از گناهکاري خود صحبت مي کنم. اما مهم تر از آن، به نفع بقاي فرهنگ ها و جوامعي است که دسترسي به يک دانش باستاني زميني دارند که ما آن را از دست داده ايم، دانشي که [متضمن]  شيوه مناسب زندگي بشر بر روي زمين است.

 

    181 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (204)
●   محيط زيست (44)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:04/03/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب