باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 153 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تنگناهای توليد علم معاصر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


«علم آری، علم­گرايی نه»، عصاره حرف آقای امانوئل والرشتاين در کتابش با عنوان «عدم قطعيت علم» (2) است. آقای والرشتاين ضمن پرداختن به نظريات کسانی که علوم جديد را از جهت واقع­نمايي زير سؤال می­­برند و اين عقيده مشهور را که «علم بی­طرف است» رد می­کنند، تا حد زيادی با آن­ها همراهی می­کند و اگر چه به کلی منکر ارزش و کارآمدی علوم جديد نمی­شود، اما خوانندة خود را از علم­گرايي و اعتماد مطلق و عوامانه به دستاوردهای علمی پرهيز می­دهد.

 
   ● نويسنده: امانوئل - والرشتاين

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1384 - شماره 22

 
 

امروز [قدر و منزلت] علم [تجربی] زير سؤال رفته است. طی دو قرن، علم يقينی ترين شکل و برای خيلی از افراد، تنها شکل يقين آور حقيقت بود؛ اما اين روزها علم جايگاه بی منازعه و بی رقيب خود را از دست داده است. اعتقاد ما اين بود: از آنجا که دين، فلسفه و دانش عاميانه همگی در اظهار حقيقت قابل ترديد هستند، فقط علم می­تواند یقین­آور باشد. ادعاهای دانشمندان با شکل­های ديگر اثبات حقيقت فرق می­کنند؛ بدين معنی که با کسب اطلاعات جديد، هر اظهار نظر علمی در معرض تجديد نظر است. دانشمندان می­گويند، شکل های ديگر بيان حقيقت، ايدئولوژيک، نظری، سنتی يا ذهنی کمتر قابل اطمينان هستند. بسياری از افراد، وصف «علمی» را با وصف «مدرن» تقريباً مترادف می­دانستند و اين وصف، مورد ستايش همه بود.

طی بيست سال گذشته، علم مورد تهاجم و اتهام قرار گرفت؛ همان گونه که دانشمندان در طی سال ها دين، فلسفه و دانش عاميانه را مورد حمله قرار داده بودند. امروزه اتهام علم هم اين است که ايدئولوژيک، ذهنی و غير قابل اطمينان است. نشان داده شده است که می­توان در روند نظريه پردازی دانشمندان، پيش­فرض­های بسياری را مشاهده کرد که در نهايت، بازتاب چيزی جز ديدگاه­های فرهنگی غالب آن دوره نيست. همچنين به طور مستدل بيان شده است که دانشمندان اطلاعات و به تبع آن مقبوليت را [به گونه دلخواه] سامان می­دهند. اين ايرادها تا حدودی دانشمندان را زير سؤال می­برند؛ همان گونه که دانشمندان، ديگران را مورد هجمه قرار داده­اند.

برخی از اين منتقدان پا را از اين فراتر گذاشته­اند. آن ها از اين مسأله که هر بيان علمی لزوماً ذهنی است، استنباط کرده­اند که حقيقتی فراگير وجود ندارد. اين انتقادِ قوی­تر، تقريری از نسبی­گرايي کلی است. پاسخ دانشمندان به اين انتقاد افراطی، متهم کردن اين گونه حملات با بازگشت به خردگريزی بود. برخی از دانشمندان از اين هم فراتر رفتند و نقادي­های متعادل از علم را نيز بی­­پايه دانستند. آن­ها اين نقادی­ها را راهی به سوی شيبی لغزنده می­دانستند که با خوش­بينی به نسبی­گرايي پوچ­گرا منجر می­شود. پاية اين نقادی­ها، تجزيه و تحليل قالب­های اجتماعی فعاليت­های علمی است.

وضعيت امروز دنيای فرهنگی ما اين است؛ برای تسلط بر منابع و مؤسسات علمی، نزاع و کشمکش وجود دارد. وقت آن است که موقعيت پيش­فرض­های فلسفیِ فعاليت­های علمی و فضای سياسی ساختارهای دانش را ارزيابی نموده و روی آن­ها تأمل نماييم.

چگونه می­توانيم بفهميم، يک ادعای جديد علمی معتبر است يا خير و اگر نه، آيا لااقل پذيرفتنی است يا خير؟ در هر ادعای علمی _ چه دربارة صحت و سقم اسناد ارائه شده و چه دربارة چارچوب نظری­ای که برای تجزيه و تحليل اطلاعات به کار گرفته می­شود_ قضاوت عقلی لازم است. از طرف ديگر، چون تخصص­گرايي پيچيدة دانش، همواره رو به افزايش است، تنها تعداد اندکی توانايي قضاوت عقلی مذکور را دارند. علم هرچه «دشوارتر» باشد، مطلب مذکور درست­تر خواهد بود. با اين اوصاف، اگر هر کدام از ما در مجله يا روزنامه­ای علمی بخوانيم که فلان دانشمند، ادعای علمی جديدی بيان کرده است، با چه معياری می­توانيم معقول بودن آن را بپذيريم؛ ما عادتاً به معيار تأييد مرجع مشهور مراجعه می­کنيم. ما محل انتشار اخبار و افرادی را که برای مسأله­ای جديد تبيين­هايي ارائه می­دهند، با توجه به مقیاس اعتبار، درجه­بندی می­کنیم. اما این مقياس­های اعتبار را برای تأييد مجلات يا محققان مذکور، از کجا می­آوريم؛ اين مقياس­ها به ندرت نوشته شده­اند. از اين رو، در حقيقت ما اين مقياس­های اعتبار را از مقياس­های اعتبار ديگری می­گيريم. اگر افراد جدی­ای که می­شناسيم، بگويند فلان مجله، معتبر و قابل اطمينان است، ما به اين نتيجه می­رسيم که اين گونه است. به راحتی می توان ديد، چگونه اين مقياس­های اعتبارِ بی­مناقشه، مبتنی بر هم ساخته می­شوند.

چه چيزی اين مقياس­های اعتبار را از فروپاشيدن حفظ می­کند. ما به اين احتمال تکيه می­کنيم که «متخصصان» در هر محدودة خاص، دانش همديگر را زير نظر خواهند گرفت و اگر کيفيت اطلاعات [استفاده شده] يا کيفيت استدلال ضعيف باشد يا شواهد مخالف ناديده گرفته شده باشد، يا به طريق اولی، اگر فريبکاری­ای در عمل رخ داده باشد، صدای آن ها بلند می­شود و به گوش عموم می­رسد؛ بنابراين سکوت دانشمندان مربوطه به حساب تأييد آن­ها گذاشته می­شود و اين اجماع به ما اطمينان دوباره می­بخشد و اجازه می­دهد که حقايق جديد را به نظام ذخيره دانش خود اضافه کنيم؛ در حالی که اگر بحث و جدل باشد، ما نسبت به اين ادعاهای حقيقت شک می­کنيم. اين بدان معنی است که ما تسليم [نظر] يک متخصص نمی­شويم؛ بلکه نظر دسته جمعی متخصصان را می­پذيريم.

اما چه چيز موجب می شود باور کنيم، جمع متخصصانی که کم و بيش نظر يکسانی دارند، شايستگی اعتماد و تسليم ما را دارند. تا حد زيادی ما بر اساس دو پيش­فرض به متخصصان احترام می­گذاريم و به آن ها اعتماد می­کنيم: اول اين که آن­ها توسط مؤسسات معتبر آموزش می­بينند و دوم اين که، در نحوة استدلال، بی­غرضند. ما بر اساس اين دو، معيارها را ارزيابی می­کنيم. پيش­فرض ما اين است که تحصيل دانش تخصصی سخت است و به دوره­ای طولانی و سخت شاگردی کردن نيازمند است. ما به مؤسسات رسمی اعتماد می­کنيم، زيرا با مقياس­های اعتبار ارزش­گذاری می­شوند. پيش­فرض ما اين است که مؤسسات هم­سنگ، يکديگر را کنترل می­کنند و بنابراين، ارزيابی­های متقابل جهانی، اعتبار اين گونه مقياس­های صريح و ضمنی را تضمين می­کنند. کوتاه سخن اين که، ما اطمينان می­کنيم، متخصصان، مهارت­های مقتضي را دارند؛ به ويژه مهارت­های لازم برای ارزيابی ادعا­های جديد دربارة حقيقت در حوزه­های تخصصی­شان. ما به صلاحيت­نامه و شهرت [متخصصان و مؤسسات] اعتماد می­کنيم.

ما به همراه اعتمادمان به صلاحيت­نامه­ها، به ناغرض­ورزی نسبی دانشمندان نيز اعتماد داريم. ما بر اين باوريم که دانشمندان (بر خلاف الهی­دانان، فلاسفه و شکل دهندگان دانش عاميانه) به لحاظ روانی آماده­اند، هر مطلبی را که می­خوانند، اگر مطابق با حقيقت است بپذيرند و باور می­کنيم که آن­ها به پنهان­سازی، تحريف کردن و يا تکذيب حقايق مذکور نيازی ندارند.

دقيقاً اين ادعاها، چيزهايي هستند که شکاکان بيست سال گذشته، روی آن­ها متمرکز شده­اند. از يک سو آن­ها استدلال کرده­اند، آموزش تخصصی تقريباً هميشه سازمان يافته­تر از آن است که در تحليل­هايشان، موارد مهم را از قلم بيندازد يا تحريف نمايد. اين فقط تا حدودی کارکردی از مبانی اجتماعی استخدام دانشمندان است. بی­ترديد هر چه جذب دانشمندان از طبقه­های اجتماعی جهان نامتناسب باشد، انتخاب مسأله دچار تحريف می­شود. اين مسأله در مورد حوزة علوم اجتماعی بديهی است و به نظر می­رسد، در مورد حوزة علوم طبيعی هم اين گونه باشد. اينجاست که گرايش علمی کمتر به چشم می­آيد و بيشتر در عمق پنهان می­شود. اين مطلب، منتقدان را بر آن داشته است که توجه خود را از گرايش­های شناخته شده (پيش داوری) به گزارش­های ناشی از ساختار يا مؤسسات معطوف کنند (آنچه که دانشمند ممکن است نداند.) اگر همة آنچه گفتيم درست باشد، آموزش نه تنها کافی نيست، بلکه ممکن است نتيجة منفی داشته باشد.

البته اين فقط مسألة آموزش نيست؛ بلکه مسألة ضوابط است. برای نهادينه کردن دانش جديد، ناغرض­ورزی، اصلی­محوری است. حتی اگر اين اصل توسط يک يا چند دانشمند نقض شود. ما فرض می­کنيم اين اصل قدرت کافی دارد تا جلوی تمايلاتی که آن را نقض می­کنند، بگيرد. از قرار معلوم، نا­غرض­ورزی به اين معناست که دانشمند در جهتی تحقيقاتش را دنبال می­کند که منطق تحليل و الگوهای اطلاعات او سوق می­دهد و آماده است تا نتايج تحقيقاتش را منتشر کند، حتی اگر انتشار آن­ها بعضی سياست­های اجتماعی­ای را که او از آن­ها حمايت می­کند، تخريب کند يا شهرت دانشکده­هايي را که او تحسين می­کند، زير سؤال ببرد. در همين مفهوم ناغرض­ورزی، اين پيش­فرض نهفته است که دانشمند بدون درنگ صداقت را بر عدم درستی بر می­گزيند، اما مسلماً در جهان واقع، اين مفهوم چنين کارآيي­ای ندارد. دانشمندان در معرض فشارهای زيادی قرار دارند. فشارهای بيرونی از طرف دولت­ها، نهاد يا افراد ذی­نفوذ، همتايان [علمی] و فشارهای درونی از طرف منِ برتر. همة ما بدون استثنا تا حدی به اين فشارها پاسخ می­دهيم. علاوه بر اين، اصل هايزنبرگ نيز ديده می­شود: فرآيند تحقيق – روندی که مشاهدات در آن صورت مي­گيرد – موضوع تحقيق را تغيير می­دهد. در شرايط معين، فرآيند، موضوع تحقيق را آن قدر تغيير مي­دهد که اطلاعات به دست آمده کاملاً غير قابل اعتماد می­شوند.

به علاوه، مصالح و منافع مؤسسات علمی ممکن است بر برنامه­های آموزشی تأثير بگذارد. نظام تأييد تخصص دانشمندان، به مؤسسات اجازه می­دهد، ورود انگيزه­هايي را که با اصل ناغرض­ورزی، ناهمگون يا متعارض هستند، به حوزة تخصص جهانی محدود کنند. توجيه اين نظام بر اساس حفظ ناغرض­ورزی است. هنوز هم در روند تأييد متخصصان (برخلاف استقلال مؤسسه­ای آن­ها) دخالت سياسی وجود دارد. به نظر می­رسد، نمی­توان از اين امور اجتناب کرد.

اما اگر آموزش شايسته و ناغرض­ورزی (ضمانت­هايي که بررسی می­کنيم) تحليل روند، ما بر چه مبنايي می­توانيم به اظهارات محققان اعتماد کنيم؟ و اگر نتوانيم به اين اظهارات اعتماد کنيم، چگونه می­توانيم اعتبار گفته­های علمی را لااقل در حوزه­هايي که در آن ها ادعای صلاحيت نداريم، بپذيريم.

اين شکاکيت حاد، يک پاسخ قوی دارد. اگر ما به اين متخصصان اعتماد نکنيم، چگونه مي­توانيم بيشتر مسائل را بشناسيم؟ از چه منابعی ديگری می­توانيم احکام قابل اعتمادتری استخراج کنيم؟ آيا اگر ما همة متخصصانی را که در حوزة خود، ادعای مرجعيتشان به ظاهر موجه است، کنار بگذاريم، می­توانيم کار بهتری بکنيم؟ بياييد اين مطلب را در قالبی ديگر که به طور روزمره با آن درگيريم – حفظ سلامتي­مان -  بيان کنيم. از يک سو علم جديد به ما می­گويد، ارگانيسم­های زنده ممکن است «بيمار شوند». همچنين به ما می­گويد، در بسياری از موارد، مداخله­های پزشکی ممکن است بيماری را درمان کند. به علاوه می­گويد، در بسياری از موارد اگر اين مداخله­ها نباشند، ممکن است «بدتر شويم» يا حتی بميريم. از سوی ديگر، می­دانيم که پزشکان معاصر روی تشخيص­ها، درمان­ها و رفتارهای درمانی توافق ندارند. به علاوه می­دانيم، در زمان­های مختلف و تا حدی مکان­های مختلف، در نحوة درمان تفاوت­هايي وجود داشته است (نسخه­های سال 1990 کاملاً متفاوت از نسخه­های سال 1980 هستند) و می­دانيم، بيماری­های لاعلاجی وجود دارند. تب شديدی می­کنيم و دنبال راه­حل می­گرديم. اگر حاضر نباشيم اين راه­حل را از داانشمند پزشکی بگيريم، از چه کسی حاضريم بگيريم و بر چه اساسی؟ مسلماً برای ما مهم است که درمان پزشکی با چه جديتی به ما پيشنهاد شده باشد. بيماران غالباً درمان با آسپرين را جدی نمی­گيرند. اما اگر به آن­ها جراحی پيچيدة مغزی توصيه شود، تأمل مي­کنند. در نهايت، اغلب ما توصية يک شخص در مورد جراحی پيچيدة مغزی را می­پذيريم. اما توصية چه کسی را؟ ما برای موافقت کردن تأمل می­کنيم و روی شکاکيت خودمان نسبت به موافقت کردن، بيشتر تأمل می­کنيم.

حال چه کنيم؟ به نظر من با وجود اين مشکلات، مسلماً نبايد از اصل مطلب چشم­پوشی کرد. به اين دليل است که من عنوان «علم آری­، علم­گرايي نه» را به کار برده­ام. منظور من از علم­گرايي، اين ادعاست که علم ناغرض­ورز و فرااجتماعی است؛ يعنی ادعاهای آن در باب حقيقت، خودمؤيد و خودمعيار هستند و به اظهارات فلسفی عمومی­تر ارجاع داده نمی­شوند و علم تنها شيوة مجاز شناخت است. به نظر من، شکاکان سال­های اخير که در بسياری موارد صرفاً انتقادات گذشته را زنده کرده­اند، ضعف منطقی علم­گرايي را نشان داده­اند. هر چه دانشمندان از علم­گرايي دفاع کنند، وجهة علم را خدشه­دارتر مي­کنند.

در مقابل، به نظر من، علم سرگذشت ذاتی بشر است؛ شايد سرگذشتی بسيار بزرگ. به نظر من، علم از دو ادعای نسبتاً کوچک اما بسيار مهم تشکيل شده است:

1-  خارج از ما و در پس ادراک هر کدام از ما جهانی هست که از قبل بوده و خواهد بود. اين جهان [حاصل] توهم ذهن ما نيست. ما با اين ادعا، ديدگاه من انگارانه دربارة جهان را نفی می­کنيم.

2-  با تجربه، مقداری از اين جهان قابل شناخت است و اين به ما اجازه می­دهد که اين شناخت را در نظريه­پردازی تجربی جمع کنيم. با اين که شناخت کامل جهانی که گفتيم، فی­نفسه ممکن نيست و مشخصاً پيش­بينی صحيح آينده غير ممکن است (از آن جهت که آينده نا­متعين است)، فوق­العاده مفيد است به دنبال آموختن آن باشيم که برای تفسير بهتر واقعيت و بهبود شرايط حيات خود چه بايد بکنيم. اما از آنجا که واقعيت جهان هميشه در حال تغيير است، همة اين تفاسير ضرورتاً موقت هستند و بهتر است در مورد نتايجی که در مورد موضوعات علمی می­گيريم، محتاط باشيم. اين موقعيت که خود را بر سر دوراهی خوب يا بد بودن توصيه پزشکی می­يابيم، موقعيت انسانی هميشگی و مستمر است. ما هيچ گاه نمی­توانيم به متخصصان اطمينان کامل داشته باشيم؛ اما بعيد است، با کنار گذاشتن آن ها، بتوانيم کار بهتری انجام دهيم.

ما با همة گونه­های تصميم­گيری، اعم از کوچک و بزرگ روبرو می­شويم. برای مثال، پيشرفت قابليت­های کامپيوتری تصميمی کوچک است، هر چند پيامدهای گسترده­ای دارد. شايد به نسبت برای همة ما بهتر باشد که اين فر­آيند پيشرفت فنی را به مهندسان واگذار کنيم و تا حد زيادی به متخصصان اعتماد کنيم. حتی اينجا نيز مسلماً ما انتظار داريم، آن ها تصميم­های فنی کوچک خود را با توجه به مصالح مهم اجتماعی اتخاذ کنند.

در مواجهه با اين ضرورت، بسياری از مردم جهان، از ادعاهای علمی در گسترة دانش دست شستند و به ادعاهای مبتنی بر الهيات، فلسفه يا دانش عاميانه روی آوردند. آيا ما مطمئنيم، اين ادعاهای جايگزين، کمتر قابل اعتمادند؟ اگر چنين است، مبنای ما چيست؟ در واقع، امروزه اين چالش توليد دانش است.

اينجا مجال آن نيست که مقام انتقادی نظام جهانی معاصر را بررسی کنيم؛ در جای ديگری اين کار را انجام داده­ام. سؤال اين است که آيا می­توانيم تحليل­هايي علمی دربارة انتخاب­های تاريخی قبل از خودمان انجام دهيم که علم­گرايانه نباشند. بدون شک برای اين که موفق شويم، بايد چيزهايي را کنار بگذاريم. يکی از اين چيزها، ساية سنگين علم­گرايي است. ما بايد بدانيم، انتخاب­های علمی به همان اندازه که با دانش استدلال کافی صورت می­گيرند، به همان اندازه متأثر از ارزش­ها و نيت و غرض هستند. ما بايد تصور دانشمند بی­غرض را کنار بگذاريم.

منبع: فصلی از کتاب “Uncertainties of knowledge

 

پانوشت:

1- Emmanuel Wallerstein

2- uncertainties of knowledge

 

    114 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   علم مدرن (20)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/03/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب