باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 154 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نخستين تجربه هاى مدرن در ايران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: امير حسين - كبيرى

منبع: روزنامه - شرق

 
 

بارقه هاى تجدد در مبانى سياسى و فرهنگى و اجتماعى ايران، از اواسط حكومت شاه عباس اول قابل مشاهده است. دولتمردان و سياستگزاران روزگار صفوى دلايل فراوانى براى برقرارى پيوند با اروپاييان داشتند و بر همين پايه، رفت و  آمدهايى ميان ايران و كشورهاى اروپايى برقرار بود. در چنين صورتى خود به خود نيازى آشكار به آشنايى و شناخت ملت هاى اروپايى لازم بود و مهمترين و موثرترين وسيله اين آشنايى آموختن زبان هاى مردم كشورهايى بود كه در حوزه پيوندهاى سياسى، بازرگانى و نظامى ايران قرار داشتند. اما لزوم آموختن زبان هاى تجار اروپايى از سوى مردم مسلمان دريافته نشد و راه براى شهروندانى كه با زبان هاى اروپايى آشنا بودند اما مسلمان نبودند هموار گشت. به عنوان مثال پيترو دلاواله در سفرنامه خود عنوان مى دارد كه مردى ارمنى به نام يعقوب در روزگار شاه عباس اول به عنوان مترجم در خدمت او بود و از همان راه به دربار راه يافت. (دلاواله، ص ۳۵۶) در مواردى هم به ناچار مهمانان رسمى و سفرا و نمايندگان سياسى و نيز جهانگردان مجبور بودند زبان فارسى يا تركى را خود بدانند تا با شاه و درباريان و ديگر مردم به گفت وگو بنشينند. بديهى است كه ناآگاهى ايرانيان از زبان هاى اروپايى كاستى ها و زيان هايى به همراه داشته است. به هر حال با تمام فراز و نشيب ها و مشكلات پيش رو، نمايندگانى از سوى پادشاهان صفوى در روند پيوندهاى موجود ميان ايران و اروپا گسيل شدند. اين سفرها به ايرانيان فرصت مى داد تا پيشرفت هاى زاييده جنبش رنسانس و رفرماسيون اروپا را خود ببينند و براى اصلاح ساختارهاى كشورشان از آن بهره برند.

همزمان با قدرت گيرى اسماعيل صفوى و هموار شدن مسير براى به تخت نشستن سليم عثمانى اروپا از خمودى سده هاى ميانه برخاسته بود و طريق رشد و ترقى را پى مى نمود اما در جهان اسلام كه روزگارى به حقيقت داعيه برترى در علم و تمدن را سر مى داد به سبب دشمنى هاى برخاسته از انديشه هاى افراطى دينى دو قدرت بزرگ روزگار به نزاع با يكديگر مشغول بودند و توجهى به عواقب اين دشمنى ها نداشتند و در آن سوى دنيا؛ اروپا بى هيچ مانعى مسير رو به تعالى خود را مى پيمود.

ايران پس از تاجگذارى دوم شاه عباس اول به تثبيتى نسبى رسيده بود و خود را بى نياز از ايجاد رابطه با اروپا نمى ديد و بدين سان به روانه كردن عده اى به دربارهاى دول اروپايى مبادرت ورزيد. اما به جز مواردى معدود، نوشته هايى از مشاهدات ايشان از دنياى غرب باقى نمانده و تنها اثر قابل توجهى كه مى توان از اين دوره يافت نوشته هاى اوروج بيك بيات است. وى يكى از ايرانيانى بود كه به اروپا رفت و پيشرفت هاى علمى و اجتماعى كشورهاى گوناگون آن قاره را از نزديك ديد. او يكى از همراهان آنتونى شرلى بود كه از سوى شاه عباس مامور سفر به اروپا شده بودند. چون ايرانيان از جهان و آنچه در آن مى گذشت ناآگاه بودند شاه عباس در سال ۱۵۵۸ / ۱۵۹۹ آنتونى شرلى را با آن هيات همراه كرد و امر داد كه هيات نمايندگى ديپلماسى ايران «بايد مطابق نظرات او عمل» كند. (دون ژوان ايرانى، ص ۳۰۱) با آنكه فردى از روحانيون هيات سفارت ايران را همراهى مى كرده و به دستور شاه عباس مامور مراقبت از وظايف دينى اعضاى هيات بوده اوروج بيك در سال ۱۵۱۱ / ۱۶۶۲ در اسپانيا به كيش كاتوليك درآمد. وى درباره سفر خود به اروپا مى نويسد: وظيفه اى كه در اين سفر بر خود فرض دانسته و از همان آغاز حركت از آن پيروى كرده بودم، يعنى ديدن آنچه ممكن باشد و ثبت هر چه در ضمن سفر ديده ام، تا بعد در ايران آنها را منتشر كنم، مرا بر آن داشت تا با نهايت اشتياق از حاكم شهر بخواهم كه چهار منظره اى را كه باعث شهرت و نام آورى اين شهر (شقوبيه Segovia) گشته و به ما نشان دهد. (همان ص ۳۳۴)

اما چون مسيحى شده بود و ناچار دست از همسر و فرزند و كشور خود شسته بود قصد آن داشت نوشته هاى خود را نه به شاه ايران كه «... به حضور اعليحضرت كاتوليك فيليپ سوم (پادشاه اسپانيا) ولى نعمت و فرمانروا...» تقديم كند. (همان، ص ۳۱۳) بدين سان شاه و درباريان از آنچه كه ماموران خود را موظف به انجام آن كرده بودند تا آگاهى هايى از اروپا برايشان حاصل آيد محروم مى شوند. پس از مرگ شاه عباس به دليل اتخاذ سياست هايى از سوى وى كه منجر به روى كار آمدن شاهزادگان سست عنصر شد عملاً صفويان نتوانستند پيوندهاى برقرار شده در دوره عباس اول را به صورتى جدى تعقيب كنند. به هر رو؛ بستر آشفتگى هاى سياسى ايران در ايران پس از عباس اول فراهم مى  آيد و در دوره افشارها و زنديان نيز به سبب عدم وجود استقرار و ثبات سياسى نه از سوى غربيان تمايل مستمرى براى ايجاد پيوند و مناسبات با ايرانيان مشاهده مى شود و نه حكمرانان ايران فرصت چندانى براى انعقاد چنين پيمان هايى پيدا مى كنند. با نشستن فتحعلى شاه قاجار در مصدر قدرت و جلوس او بر تخت سلطنت دوره استقرار و اتخاذ سياست   هاى مربوط به اين دوره سرآمده بود و اينك زمان آن فرا رسيده بود كه جهت تثبيت حكومت و قدرت، سياست  هايى جديد تدبير شود. جرقه هاى اين تدابير اول بار از سوى وليعهد عباس ميرزا و اتابك او قائم مقام اول در ولايت آذربايجان _ ولايتى كه در دوره قاجار براى تربيت وليعهد زير نظر اتابك سپرده مى شد _ ديده مى شود. شايان ذكر است كه اين تدابير بيشتر در جنبه هاى نظامى رخ مى نمايد چرا كه عباس ميرزا با تهديدات روس مواجه مى شود و در حقيقت با آغاز جنگ هاى اول ايران و روس است كه (به سال ۱۲۱۸ قمرى) ضعف و ناكارآمدى ايران براى دولتمردان روشن مى شود.

برنامه نوگرايانه عباس ميرزا چه در زمينه نوسازى ارتش و چه در مورد فرستادن دانشجو به اروپا كه براى نخستين بار در سال ۱۲۲۶ قمرى / ۱۸۱۱ ميلادى رخ داد و چه اقدام به ترجمه و تاليف و چاپ كتبى در زمينه دانش هاى جديد اروپا، همگى براى يافتن راهى بود كه بتوان ايران را به كاروان تمدن و دانش نو بدان طريق پيوند زد. برنامه هاى اصلاح خواهانه شاهزاده قاجار در ايران بى واكنش نماند و مخالفت  هايى در پى داشت. بديهى است كه با مرگ وليعهد اقدامات وى و قائم مقام عقيم ماند اما در حقيقت تخم اصلاحاتى كه به وسيله آن دو نهاده شد مسير بارور شدن خود را طى مى كرد. روشن انديشى، نفوذ و پيوند نزديك عباس ميرزا با شاه و بهره گيرى از فن و دانش از سوى او، وى را در ميان ديگر ايرانيان معاصر خود مردى بى همتا كرده بود. اين روند تا روى كارآمدن اميركبير تقريباً معلق ماند. با حضور امير در مقام صدارت ناصرالدين شاه روندى كه با عباس ميرزا آغاز شده بود ادامه داده مى شود. شاخه تنومند نهال جوان اصلاحات شاهزاده و اتابك او، اعزام دانشجو به خارج از كشور براى فراگيرى علم و دانش و سپس ارائه آموزش در ايران بود. در واقع رسالت عباس ميرزا از سوى اينان تعقيب شد و مسير ورود مفاهيم تازه در ايران گشوده گشت.

در دوره منتهى به مشروطه به چند پديده نو برمى خوريم كه از جمله آنها مطبوعات و مدارس جديد است. در نيمه دوم سده سيزدهم / نوزدهم با توجه به آگاهى ايرانيان از اوضاع خارج از كشورشان ذهن عده اى از ايشان كه با مسامحه «روشنفكران عصر ناصرى» ناميده مى شوند به سوى آگاهى از پيشرفت غرب و ايستايى ايران سوق يافت و هر يك با استفاده از فن چاپ، نظرات خود را در رسالات و كتب و روزنامه ها منتشر كردند و به نحوى از انحا راهكارى براى خروج از بحران پيشنهاد كردند. جوانه هاى مطبوعاتى مرهون ورود صنعت چاپ به ايران است. در مقايسه با غربى ها ايرانيان با يك تاخير تاريخى سه سده اى به كهكشان گوتنبرگ واقف و به لحاظ ارتباط شناسى با تمدن كتبى آشنا شدند. اولين اقدام را ميرزا زين العابدين تبريزى به سال ۱۲۳۱ / ۱۸۱۷ انجام داد و چاپخانه حروفى اى را از راه عثمانى وارد و در تبريز داير كرد و در سال بعد رساله جهاديه ميرزاى بزرگ قائم مقام را منتشر كرد. اندكى بعد ميرزا صالح شيرازى كازرونى از وابستگان دستگاه قائم مقام كه براى كسب معارف تازه با عده اى ديگر به انگلستان اعزام شده بود در مراجعت به ايران چاپخانه كوچكى را آورد و اقدام به انتشار ماهنامه كاغذ اخبار كه برگردان فارسى news paper بود ورزيد و بدين ترتيب نخستين كلنگ كوبنده مطبوعاتى را در فرهنگ سفت و سخت سياسى و اجتماعى قاجار وارد آورد.

مدارس جديد ديگر پديده نوينى بود كه از قبل مراجعت ايرانيان به خارج از كشور، نداى احداث آن سر داده مى شد. انتقاد به شيوه مدارس قديم از دوره اميركبير آغاز شده بود. احساس نياز به اين مدارس، امير را به تاسيس دارالفنون برانگيخت. بارقه هاى اصلاحات در نظر ناصرالدين شاه از زمان صدارت اميركبير شكوفا شده بود و حتى پس از كشته شدن صدراعظم، فكر شرقى و تجدد از ذهن شاه قاجار به طور كامل رخت بر نبست، گرچه وى به صورتى كجدار و مريز با اصلاحات همدلى مى كرد. ميرزاحسن رشديه، طلبه جوانى بود كه در تبريز بخت آن را يافت تا با مطالب روزنامه «اختر» آشنا شود. تصميم بر آن بود كه ميرزاى جوان براى ادامه تحصيلات دينى به نجف فرستاده شود اما وى عزم جزم كرد كه براى آموزش جديد به دارالمعلمين كشورهاى پيشرفته رود. حضور وى در كلاس هاى اول با شيوه آ موزش جديد تجاربى را براى رشديه اندوخت كه وى را بر آن داشت تا اقدام به افتتاح مدرسه اى در ايروان كند. ناصرالدين شاه در بازگشت از سفر فرنگ قصد آن داشت كه ماه محرم را به تبريز رسد؛ در ايروان از مدرسه رشديه ديدن كرد و او را تشويق كرد كه به ايران آيد و نظير آن مدرسه را در ايران نيز داير نمايد.

بدين ترتيب بناى مدارس جديد در ايران با حضور ميرزاحسن رشديه نهاده شد گرچه وى در اين مسير با مشكلاتى بس دشوار مواجه گشت اما حضور وى ديگر شاخه اى بود كه از نهال اصلاحات جوانه مى زد. با احداث مدارس جديد و روند رو به  رشد سوادآموزى در ايران، درخشش مطبوعات و نوشته هاى اصلاح خواهانه در انتقاد از ساختارهاى كهن و فرسوده كشور، جلوه گر شد و نهايتاً مسير را براى عقب گرد مرتجعان دستگاه قاجار مسدود مى كرد. بدين سان مطبوعات به عنوان يكى از اركان اصلاحات در كشور جدى تلقى شد و نقش مهمى را در مسير روشنگرى از آن ايفا كرد اگرچه در اين مسير فراز و نشيب هايى داشت اما به حقيقت اين مطبوعات بودند كه اولين گام را در اين مسير پرتلاطم برداشتند.

 

    201 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حكومت صفويه (17)
●   مدرنيسم (319)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (749)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:07/04/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب