باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 25 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خاك در صورت متملقان بپاشيد!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


متن حاضر توسط يكي از اعضاء بسيج دانشجويي دانشگاه باهنر براي سايت باشگاه ارسال شده است/ با تشكر از ايشان

 
   ● سخنران: حسن - رحيم پور

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

بسم ا... الرحمن الرحیم

سوالاتی رسیده که فرمودند به اختصار پاسخ بدهید. فرمودند که لطف کنید تئوری خود را که سازگار با زمان و حکومتهای مدرن برای جلوگیری از فساد و تباهی حاکمان و رعایت حقوق مردم باشد ارائه بفرمایید و بعد در ذیل همین سوال فرمودند که منظور ارائه مکانیزم عملی است نه صفات شخصی حاکمان که هر لحظه ممکن است این صفات را از دست بدهند و بهترین مکانیزمی که بتواند جلوی آنها را سد کند.

ببینید! یک ادعایی شده است و آن این که در سنتهای سیاسی پیشین و از جمله سنتهای دینی این مسئله ای که مهم بوده مسئله اینکه چه کسی باید حکومت کند بوده اما در دوران مدرن و سیاست مدرن مسئله چگونه باید حکومت کرد سوال اصلی است. و مهم نیست چه کسی حکومت کند من حالا این را به تفصیل عرض کرده ام و اینجا واردش نمی شوم که آیا می شود چه کسی حکومت کند؟ و چگونه حکومت کرد را از اساس جدا کرد؟ و آیا می شود به سوال چه کسی باید سوال کند پاسخ داد بدون اینکه به چگونه باید حکومت کرد جواب داد؟

ما معتقدیم هر دو سوال مهم اند. هم اینکه چه کسی باید حکومت کند و هم اینکه چگونه حکومت کرد. یعنی هم ساز وکار حکومت و روال اعمال حاکمیت مهم است چون به تعبیر شهید مطهری آدم خوب در سیستم بد نمی تواند خوب مدیریت کند و آدم خوب وقتی در سیستم بد قرار گیرد خوبیهای او در چهارچوب دفتر کارش محدود می شود و آدم خوب تحت الشعاع سیستم بد قرار می گیرد و بنابر این سیستم حتما مهم است و چگونه باید حکومت کرد و مکانیزم اعمال حاکمیت حتما مهم است اما از آن مهمتر چه کسی باید حکومت کند است چون عکس این قضیه هم صادق است یعنی شما اگر بهترین ساز و کار این حکومت و قوانین را هم داشته باشید آن انسانی که بخواهد حکومت کند هر شیطنتی را که بخواهد با بهترین قوانین خواهد توانست انجام دهد چنانکه می کند. تمام جنایتهایی که در عالم صورت می گیرد بر چسب قانونی دارد جز مجرمان و جانیان ساده لوح بقیه مجرمان در لوای قانون و ساز و کار قانونی عمل می کنند یعنی همه با همان مکانیزم موجود عقلایی عمل می کنند.

کم اند کسانی که لقمه را از پشت سر بخورند پس این دو سوال قابل تفکیک از هم نیست و در منطق اسلام هر دو سوال مهم است. در منطق اسلام اینگونه مهم نیست که اگر کسی مسئولیتی را پذیرفت چه در دولت یا مجلس الی الابد حاکمند به هر نحوی که اعمال حکومت بکنند. اصلا اینطور نیست بلکه یک مشروطیت دقیق و البته شرعی و دینی در کار است. تفاوت دارد هم با استبداد که نفی مشروطیت است و هم با مشروعیت لائیک. یک مشروطیت دینی است و خیلی هم دقیق !. آن قدر دقیق که حضرت امیر، اول حکومتشان، در سخناني، این جمله را به مردم فرمودند: من را می بینید که دارم وارد حکومت می شوم. اگر وقتی از حکومت خارج شدم دیدید با امکانات و زندگی متفاوتی خارج از وضع متعارف یعنی " بغیر رحلی و راحلتی " دیدید خارج شدم، " فانا خائن " بدانید که من خائنم.

این جمله کسی است که مقامش بعد از پیامبر بالاترین مقام انسانی است. اگر هنگامی که از در حکومت خارج می شوم غیر از آدمی باشم که از در ورودی حکومت وارد شده ام، یعنی آن موقع خانه 80 متری داشتم و حالا خانه ای 3000 متری دارم، " فانا خائن " بدانید که من به شما و به خدا خیانت کردم. این را امیر المومنین (علیه السلام) می گوید. چه طور می گویید در حکومت دینی ساز وکار و روال، این ها نیست و فقط خصوصیات شخصی است؟. این ها ساز وکار است وبحث شخص نیست. این که حضرت به مالک اشتر می فرماید که با مردم ارتباط مستقیم داشته باش و از متن جامعه باش و برج عاج نشین نباش که عین ترجمه عبارت حضرت علی (علیه السلام ) است. این ساز و کار است و به صفات شخصی فقط کار ندارد. دارد می گوید این روال حاکمیت است. دارد چگونه باید حکومت کرد را می گوید. دارد می گوید که: "مبادا اگر هم یک وقت بالاجبار از مردم جدا شدی نگذار طول بکشد" عین ترجمه عبارت حضرت امیر است. نگذار طول بکشد دوری تو از مردم. نگذار بین تو و مردم حجاب و حاجب فاصله اندازد.

بعد فرمودند برای این که فاصله داشتن از مردم، این که حاکمان و حاکمیت از مردم فاصله پیدا بکنند و دیگر لابلای مردم و به خصوص محرومین نباشند کم کم باعث تنگ دلی مردم می شود و شما کم کم دل آنها را می زنید. وقتی دیگر احساس می کنند که شما با آنها فاصله گرفته اید و در میان آنها نیستید، دل مردم را می زنید. دل مردم دچار انقباض و گرفتگی می شود و مردم کم کم از شما بدشان می آید.

"شعبه من الضیغ " تنگنا درست می کند هم برای حکومت و هم برای مردم اگر مسئولین از مردم جدا بیافتند. بعد فرمود که مشکل دیگری که بوجود میآید اگر مسئولین از مردم دور بیافتند، " قله علم بالامور ". باعث می شود که اطلاعاتتان از از آن چه دارد در متن جامعه می گذرد، کم شود. یعنی مسئول و دولتمرد یک چیز می گوید ولی مردم در جامعه چیز دیگری می گویند. یک چیزهایی برای او مهم است و یک چیز های دیگری برای مردم مهم است. معنی اش این است که دولت و حکومت به یک سمت می رود و مردم به یک سمت دیگر. حضرت امیر فرمود اگر مسئولین بین مردم نباشند، فاصله بگیرند از مردم و این فاصله کمی طول بکشد، باعث می شود: " قله علم بالامور ". دیگر نمی فهمید در جامعهای که دارید اداره می کنید و بر آن حکومت می کنید چه خبر است. نمی فهمید مردم دارند چه چیزی پچ پچ می کنند و در یک عوالم دیگر هستید و تصمیم گیری می کنید و مردم در یک عوالم دیگری هستند.

بعد فرمود که این باعث می شود مسئولین حکومت فریب اطلاعاتی بخورند، یعنی خودشان سر خود کلاه بگذارند. حضرت فرمود باعث می شود مسائل ابعادی غیر واقعی بیابد در چشم شما. " فیصغو عندهم الکبیر " یعنی مسائل بزرگ در چشم شما کوچک شود و " یعظم الصغیر " مسائل کوچک در چشم شما بزرگ می شود. یعنی وقتی یک مدیری در جامعه اش نبود، در میان کسانی که دارد آنها را اداره می کند نیست، یک پدری که در میان خانواده اش نیست، همین اتفاق می افتد. ناگهان می بیند فرزندش تبدیل شده به موجودی که اصلا انگار پدر و پسر یا مادر و دختر نیستند. بیگانه به شدت و به هم دروغ می گویند و از هم دروغ می شنوند. فرمود: وقتی مسئولین حکومت اسلامی از مردم فاصله بگیرند، در متن مردم نباشند در مزارع در مساجد در کارخانه ها و... نباشند، راه های اختصاصی، مسیر اختصاصی، منازل اختصاصی و... حالا بنده مسائل امنیتی را مطرح نمی کنم که بحث دیگری است. ولی به خاطر مسائل تشریفاتی. بعد حضرت فرمودند: که اگر این اتفاق بیافتد، مسائل بزرگ در چشم کوچک می شود و مسائل کوچک در چشم شما بزرگ. یک چیزهایی در جامعه مهم است ولی در نظر شما اصلا اهمیتی ندارد. یک چیز هایی در جامعه اصلا مهم نیست و در چشم شما خیلی خیلی مهم می شود.

این به این معنی است که مدیریت به یک سمتی می رود و جامعه (چه جامعه کوچک خانواده و چه جامعه ) به یک سمت دیگر می رود. بعد فرمود: " یقبح الحسن و یحسن القبیح " جدول های ارزشی شما هم واژگون و معکوس و وارونه می شود. خوب در نزد شما بد می شود و بد در نزد شما خوب می شود. یک چیزی در جامعه ارزش است و در چشم شما، ضد ارزش می شود و یک چیزی در چشم شما ارزش است ولی در جامعه ضد ارزش. گاهی می بینید که مسئولینی که در بین مردم سال ها نبودند ( با این که آدم های خوبی هم بودند ولی سال ها فاصله افتاده بین آنها و مردم ) واقعا حواسشان نیست. گاهی جوری حرف می زنند که تصور می کنند آنها را بیشتر به مردم نزدیک می کند در حالی که آنها را بیشتر از مردم دور می کند. علت این همین احتجاب از مردم است. بعد فرمود: " و یشاب الحق بالباطل " و اصلا حق و باطل در چشم شما مخلوط و مشوب می شود و نمی توانید تشخیص بدهید چه خبر است، اگر از درون و متن جامعه بیرون بیایید.

بعد فرمود: " انما الوالی بشر لا یعرف ما تواری عنه الناس " یعنی والی، حاکم و مسئولان جامعه بشرند، خطا می کنند. گاهی اگر در بین مردم نباشند، از چشمشان پنهان می ماند آن چه که در جامعه اتفاق می افتد. " و لیست علی الحق سمات تعرف بها ظروف الصدق من الکذب ". همیشه هم روی پیشانی حق و باطل مارک نخورده که این حق است و آن باطل. و شما خطا می کنید. حالا من سوال می کنم: آیا این ها فقط مسائل شخصی است و یا دارد مکانیزم و ساز و کار حاکمیت را بیان می کند؟ هم چه کسی باید حکومت کند مهم است، یعنی انسان صالح باید بر ما حکومت کند و انسان فاسد حق ندارد بر ما حکومت کند. پس چگونه باید حکومت کرد مهم است یعنی با چه شیوهای و به سمت چه اهدافی؟ در منطق غرب چه کسی باید حکومت کند مهم نیست. نه فقط در غرب که در همه جای دنیا، غیر از شیعه. همه فلسفه های سیاسی دنیا. حتی برادران اهل سنت روی مساله عدالت حاکم خیلی حساس نیستند. شیعه قید و شرط مشروعیت حاکم را عدل و عدالت او می داند. یعنی تقوای فردی او. منطق شیعه هم این است که کسی که در حوزه مملکت شخصی خودش نمی تواند عدالت را اجرا کند یعنی تقوا ندارد، در حوزه جامعه بزرگ چه طور می خواهد عدالت را اجرا کند؟ چون عدالت، تقوای جمعی است و تقوی عدالت فردی است. بنا براین بحث کاملا از یک مکانیزم حکومتی است.

فرض بکنید ایشان می فرمایند یک مکانیزمی ارائه کنید که این صفات از دست نرود. به محض این که مسئولین در حکومت اسلامی آن صفات را از دست دهند یعنی از حدود الهی تجاوز و تعدی بکنند دیگر اصلا مشروعیت ندارند. فقها این را در مورد ولایت فقیه می گویند. چه رسد به کار گزاران فقیه یعنی روسای سه قوه که در واقع بازوهای فقیه اند. در عرض ولی فقیه نیستند، همه در طول ولی فقیه اند و طبق قانون اساسی ما نیز همین طور است. می گوید حتی خود ولی فقیه اگر از شرایط عدالی ساقط شود و از حدود الهی گذشت و حقوق مردم را عمدا و آگاهانه پایمال کرد، حتی اگر مردم نفهمند و حتی اگر عزل نشود " عندا... " و پیش خدا منعزل است. یعنی دیگر حق حاکمیت ندارد. حتی اگر مردم نفهمند. دیگر حکومتش مشروع نیست.

در حکومت دینی منطق این است. چه مکانیزمی از این بالاتر که می گوید: اگر شخصا و یواشکی هم خطا بکند، حتی مردم هم متوجه نشوند، این دیگر حق حاکمیت ندارد. امام (ره) در کتاب ولایت فقیه خود این کلام را دارند و می فرمایند که ( از این گناهان عادی و رایج در جامعه ) مثلا این که اگر ولی فقیه یک نگاه به نامحرم کند ( جمله امام است در کتاب ولایت فقیه شان) اگر ولی فقیه، یک نگاه به نامحرم کند از ولایت ساقط است. خوب کدام حکومت در دنیا این قدر بر رهبران خود حساس است؟ همه جای دنیا در قانون اساسی خود می گویند اگر این آقا دائم الخمر نیست و سابقه حبس جنایی ندارد و مثلا فلان نیست دیگر می تواند و حق دارد بر ما حکومت کند. ولی منطق تشیع، منطق دینی، منطق اسلام، می گوید این حرف ها که هیچ، این شخص حتی در حوزه خصوصی و زندگی خود هم نباید ظلم کند. آن جا هم اگر ظلم کند و عدالت را زیر پا بگذارد، دیگر حق حاکمیت بر مردم ندارد. یعنی گناه خصوصی کرده، اما حق حاکمیت عمومی اش هم از دست می رود.

حالا می توانید بگویید در کجای دنیای مدرن این حساسیت ها است؟ این همه سختگیری شده در باره رهبران و حاکمان در جامعه دینی، یعنی این همه شرایط گذاشتند. مجتهد باید عادل باشد و چه باشد و... و کارگزارانش باید چگونه باشند و... هزاران مورد روایت مانند این ها که شرایط بسیار سختی برای حاکم گذ اشتند.

اینها به نفع کیست؟ به نفع مردم است. پس مکانیزم،کاملاً وجود دارد. یا در باب انتقاد: شما ببینید در این روایت،حضرت امیر به مالک می گویند:" لیکن آثرهم عندک اقوالهم بمر الحق لک " می گویند: در حکومت دینی، نزدیکترین حلقه به مسئولین، به مدیران و دولتمردان باید صریح اللهجه ترین منتقدان باشند. " آثر" یعنی برگزیده ترین افراد به تو، یعنی به حاکم دینی. مالک اشتر برای حکومت دینی در شمال آفریقا رفته است. هیچ کدام از این مسئولین و قوه قضائیه و اینها اصلاً قابل مقایسه با مالک اشتر نیستند. ایشان به مالک با آن همه عظمت می فرمایند که وقتی می روی آنجا " لیکن آثر هم عندک " یعنی نزدیکترین حلقه به تو، برگزیده ترین نزد تو، باید " اقولهم بمر الحق لک ". اقول یعنی گویاترین. مر حق یعنی حقیقت تلخ وصریح. نزدیکترین به تو که مدیری، باید کسانی باشند که زبانشان از همه صریح تر به انتقاد گشوده است. یعنی با تو محافظه کاری و چاپلوسی و تملق نمی کنند و از تو نمی ترسند. بگرد آنهایي که با تو معامله نمی کنند و از تو نمی ترسند و فقط از خدا می ترسند را نزد یکترین افراد به خودت قرار بده.

ببینید در دموکراسی های دنیا بالا ترین حرفی که میزنند چیست؟ می گویند باید به منتقد اجازه انتقاد داد. بالاتر از این چیزی نمی گویند و روي کاغذ البته، حالا که وقتی حد انتقاد به مسائل جدی تر برسد آن هم تحمل نمی شود. یعنی مافیای مطبوعات ورسانه ها، کاملا ً کنترل می کنند. اما حضرت امیر نمی گوید به منتقد اجازه انتقاد بدهید بلکه می گوید منتقد را تحت الحمایه حکومت اسلامی بگیرید. می گوید نزدیکترین حلقه به تو باید منتقد باشند. یعنی اصلاً خودت باید منتقد تربیت کنی. البته منظور از منتقد، کسانی است که عزت و اقتدار اسلامی را می خواهند. یعنی دنبال زخم های حکومت می گردند برای این که علاجش کنند نه فقط نمک بر آن بزنند. نه کسانی که با اصل حکومت دینی مخالفند. اما در جامعه ما در فرهنگ ما اصلا این طوری نیست. اگر کسانی بیایند و به اصل دین و پیامبر)صلی ا... علیه و آله ) و امام حسین (علیه السلام ) و حکومت و حاکمیت و عاشورا و... هر چه بگویند، آن جا برایشان تسامح و سعه صدر بسیار بالایی داریم. اما تا قرار باشد از مسئولین انتقاد شود، از هر کسی که باشد چه بالا و چه پائین، تا قرار شد که از یک مسئول انتقاد کنند، یک مرتبه عرش می لرزد. این جا خط قرمز است. درست خلاف منطق امیر المومنین (علیه السلام ) که آنها می گویند نباید بگذارید که در جامعه اسلامی به حدود خدا و مقدسات و احکام خدا کمترین جسارتی شود.

پیامبر فرمود نباید بگذارید در جامعه اسلامی، حریم توهین به پیامبران خدا، اولیاء خدا باز شود. نباید بگذارید علناً به ارزش های شما توهین شود. آن جا می گوید کوتاه نیایید. اما در مورد مسئولین و مدیریتها می گوید: صریح اللهجه ترین منتقدان، غیر متملق ترین آدمها را، کسانی که یقه ات را می گیرند، پیدا کن و نزدیک ترین حلقه به خودت قرار بده. نزدیک ترین آدم ها به مدیران باید منتقد ترین و صریح اللهجه ترین آن ها باشند. به همین ترتیب، ادامه آن روایت هم آن است که " واقلهم و المساعده فیها یکون منک " کسانی باید نزدیک ترین افراد به تو باشند که اگر یک وقت پای تو لغزید، خواستی سوء استفاده کنی، از قدرت و امکانات اولین کسانی که یقه ات را بگیرند، این ها باشند. کسانی را اطراف خود بچین که با تو اهل تسامح و و سازش کاری نیستند. یعنی دشمنان بالقوه تواند، اگر منحرف شدی. این ها، کسانی که از تو نترسند، به محض این که بخواهی خلاف حکم خدا عمل کنی، اختلاس بکنی و یا رشوه بگیری، اول این ها یقه ات را بگیرند. اولین آدم ها به دور خودت این ها را بچین که اگر خواستی منحرف شوی آن ها با تو درگیر شوند.

بعد فرمود: " بل اهل الورع و الصدق " بگرد دنبال آن هایی که اهل ورع اند که وقتی دستشان به اموال مردم رسید، شروع نکنند به بالا کشیدن. اهل ورع باشند و اهل تقوی باشند و زاهد باشند. "اهل الصدق " یعنی راستگو باشند و به مردم دروغ نگویند. به پایینی ها آمار دروغ ندهند و به بالایی ها هم گزارش دروغ ندهند. چون همیشه در حلقه های مدیریت جایی وجود دارد که به پایینی ها آمار دروغ می دهد و به بالایی ها گزارش دروغ.  فرمود بگرد دنبال اهل صدق و کسانی که هم به بالا دست راست می گویند و هم به پایین دست و مردم راست می گویند. دروغ نمی گویند و اهل ورع اند. و " علیهم " یعنی بچسب به این ها. نگذار از دستت بروند. به هر قیمتی این ها را وارد حکومت کن چون اینان، خودشان فرار می کنند. بعد فرمود اما این ها که به سمت حکومت می دوند را راه نده. آن جا دارد که اوایل خلافت حضرت امیر (علیه السلام ) ایشان نشسته بود و اصحاب می آمدند. چند نفر می گفتند آقا ما آمدیم و در خدمتیم. می خواهیم به تکلیف عمل کنیم. آن وقت حضرت با این که از دوستان قدیمی ايشان بود، اصحاب که نشسته بودند در جلسه، به هر کدام یک ماموریت می داد، و این افراد را دائما ًجا می گذاشت و به دیگران ماموریت می داد. در آخر این چند نفر ماندند و گفتند: " آقا ما آمادگی داشتیم و اول خلافت آمدیم خدمتتان و شما هم با این همه مشکلات، پس چه شد؟ " در جواب فرمودند: " سنت ما این است. به آنها یی که دنبالش اند نمی دهیم. " برای این که کسی دنبال سختی و مصیبت و تکلیف دنیا و مشقت دنیا و عذاب آخرت نباید بگردد. و تو که دنبالش می گردی معلوم است که به پستهای حکومتی به چشم مسئولیت نگاه نمی کنی. بلکه به چشم غنیمت نگاه می کنی. لذا تو فعلاً همین جا باشی بهتر است. تکلیف تو الان خدمت به مردم نیست. تو مشکلت را هنوز با خودت حل نکردی. بعد می فرماید: " ثم رضهم علی ان لا یتروک " کارگزارانت را ریاضت و تمرین بده تا مداحی تو را نکنند. به مالک می گوید کارمندانت را جوری تربیت کن که چاپلوسی تو را نکنند. پیامبر فرمود: " اگر دیدید کسی دارد مدح شما می گوید خاک در صورتش بپاشید. کسانی نزدیکان تو باشند که نگویند:"آقا می توانستی خلاف کنی ولی نکردی. خیلی ممنون ". فرمود که اصلاً این جای تشکر ندارد که کسی سوء استفاده نکرده. کسانی که بخاطر سوء استفاده نکردن،از تو تشکر می کنند، اينها متملقند و اینها را دور و بر خود راه ندهند. بعد فرمود "کثرت الاتراع " تملق در حکومت و سلسله مراتب دولت،"تحدث الظهر وتدنی من الغره " یا "من الغوه "باعث ایجاد خودپسندی و تکبر در تو می شود و باعث فریب دادن و تحقیر مردم می شود. نگذار فرهنگ تملق باب شود.

با تشكر.

 

    236 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اخلاق نقد (14)
●   حكومت اسلامي (88)
●   حكومت ديني (53)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:07/04/1384

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب