باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 158 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دستگاه مغان در ايران باستان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: غلامرضا - رستگار

منبع: روزنامه - شرق

 
 

آن چه اسناد بر جاى مانده از قوم ايرانى نشان مى دهد، كاهنان و موبدان همواره از جايگاه ويژه اى _ در باورها و اعتقادات توده هاى مردم برخوردار و پادشاهان اسطوره اى با اتكاى بر مقام الوهيت (فر ايزدى = قدرت الهى) همواره در راه سعادت و بهروزى ملك و رعيت كوشا و پيروزمند بوده اند.با اتكا بر مندرجات اوستا و اسناد و الواح، كيومرث نخستين انسان و پدر (نياى) همه نژاد آريا است. اوست كه دين و حكومت را در اين سرزمين براى نخستين بار پى افكند.

«پژوهنده نامه باستان كه از پهلوانان زند داستان چنين گفت، كايين و تخت و كلاه كيومرث آورد و او بود شاه چو آمد به برج حمل آفتاب جهان گشت با فر و آيين و آب»۱

چنان كه «جمشيد» (يم) نياى مشترك اقوام هند، اروپايى و ايرانى و همه پدران و فرزندان تاجدارش نيز از اين مقام والا در عين شاهى بهره مندند!

روحانيت در دوران حكومت هخامنشيان «منم گفت، با فره ايزدى همم شهريارى، همم موبدى»۲

پس از اسطوره ها كه به سبب اختصار، اشاره اى گذرا به آن داشتيم، نخستين پادشاهى كه در اين سرزمين توانست صاحب جايگاه و منزلتى درخور _ از نظر نظام بخشيدن به حكومت- براى خود و سرزمينش در تاريخ كسب نمايد، «ديااكو» سركرده اقوام مادى است.اين «ديااكو» پيش از تصاحب قدرت، به امر قضاوت و رسيدگى به امور مذهبى قوم مشغول بود و كاهنى مشهور به حساب مى آمد. ظاهراً با ايجاد وقفه اى تعمدى در امر قضاوت توسط خود وى، كه به هرج و مرج در ميان قوم منجر مى شود، به قول «هرودوت» مورخ يونانى (پدر تاريخ): «مردم سرزمين ماد، وى «ديوكس» را براى اعمال قضاوت و اجراى عدالت از بين خويش برگزيدند.»اين نخستين تلاش مغان و موبدان از نظر تاريخ، دوام چندانى نداشت و در همين زمان اندك، حكومت ايشان منجر به نارضايتى مردم گشته، با همكارى خود مادها، نوه دخترى (ديااكو) به نام كوروش، حكومت نوپاى آنان را در هم مى شكند.«انتساب با خاندان «ديااكو» اين كوروش را كه بعدها «كوروش بزرگ» نام گرفت، با آنكه از طريق شورش بر آخرين وارث اين خاندان، قلمرو ماد را به زير فرمان درآورده بود، در نظر اقوام ماد نه يك پادشاه غاصب و بيگانه بلكه يك نجات دهنده مصلح نشان مى داد.»۳

شايد سقوط ميترائسيم در ايران آ ن دوره و رشد يافتن سريع زرتشتى گرى در آغاز حكومت هخامنشيان، همين شكست موبدان از انقلاب كوروش بزرگ باشد. البته اثبات اين مطلب به تحقيقات گسترده نيازمند است.كاهنان و موبدان _ ميترايى، پس از تحمل اين شكست، خيلى زود به فكر تجديد قوا و بازپس گيرى قدرت افتادند. بهترين و سريع ترين راه ممكن انتخاب زروانى گرى۴ و گريز از دين شكست خورده پيشين بود! (تغيير مذهب!)كيش زروانى اين بار با قدرت و پشتوانه اى قوى تر (پيروان دين) دست به كار بزرگى زد و آن انتزاع قدرت حكومت از هخامنشيان به موبدان بود. با «بررسى كتيبه هاى داريوش و كوروش مى توان نتيجه گرفت كه آنها زرتشتى بوده و همچنين با اتكا به نام«مزدكو» در بين مادها، مى توان به نفوذ اين آيين در آن جامعه نيز پى برد.»۵

موبدان با استفاده از غيبت طولانى (كمبوجيه) پسر كوروش بزرگ كه براى سركوبى تحركات مصر و بابل به آن نواحى عزيمت كرده است، زمان را براى تصاحب تاج و تخت به ظاهر بدون صاحب مغتنم شمرده، يكى از مغان دستگاه دينى را مهياى جلوس بر تخت مى نمايند.«انقلابات «گئوماته» مغ، اگرچه داراى يك ريشه سياسى بود، ولى با وجود اين جنبه مذهبى داشت كه مى توان آن را سعى طبقه روحانى براى درهم شكستن حد و مرزى دانست كه فرمانروايى شاه براى آنها تعيين كرده بود.»۶و اينكه، «خبر مرگ يا خودكشى او (كمبوجيه) مدعى غاصب را كه مغى «گئوماته» نام برد و به دروغ خود را «برديا» (سميرديس) مى خواند، در ادعاى خويش راسخ تر كرد.»۷ مزيد بر آن همه، «اخلاق تند و غرور فوق العاده شاهزاده جوان (كمبوجيه) كه او را وامى داشت تا در اقوام تابع به چشم بندگان خويش بنگرد، ناچار برادرش «برديا» را در انظار از او محبوب تر مى كرد.»۸

ظاهراً همين محبوبيت در انظار عمومى، مقدمات مرگ پنهانى و مرموز و موجبات سوءاستفاده مغان از نام «برديا» براى تصاحب قدرت را تامين كرده است.«شباهت (مغ) با برديا برادر كمبوجيه _ كه به قول هرودوت نام او «سميرديس» و به قول كتزياس «اسپندات» بود، با شاهزاده به قدرى بود كه اهل حرم هم در باب هويت او ممكن بود اشتباه كنند، از مبالغات شاعرانه معمول مورخان قديم يونان است. در حالى كه در روايت «داريوش بزرگ» بدان هيچ اشارت نيست.»۹ داريوش، بدون اشاره به شباهت مغ با برديا مى نويسد: «در هر حال، «گئوماته» مغ مردم را فريب داد و تخت را تصرف كرد و پارس و ماد و ممالك تابعه را از كمبوجيه انتزاع كرد و به خود اختصاص داد.»۱۰ علت را در فريب دادن مردم مى داند و نه شباهت ظاهرى! (ساختگى توسط يونانيان).گئوماته به همراهى و پشتوانه موبدان «زروانى» براى مدت هفت يا هشت ماه قدرت را به دست گرفت و براى تثبيت موقعيت تلاش فراوان نمود، اما عدم حمايت پيروان زرتشت (ظاهراً خيلى پيشتر از پيروان زروانيسم بوده اند) از معابد و مغان، تلاش وى و همقطارانش را بى اثر گذاشت.

مويد اين نظر، گرايش موبدان و مغان به دين زرتشت، پس از تجربه اى است كه از اين شكست به دست آورده اند. نكته ديگر زرتشتى بودن «داريوش» و حمايت همه جانبه دسته ها و بزرگان اقوام مختلف آريايى از اوست كه خود گوياى عدم سازش اين گروه ها با كاهنان و دستگاه دينى آنها و موافقتشان با سركوب مغان است. اين كه داريوش بزرگ براى فرونشاندن اين انقلاب، اقدام به تشكيل يك اتحاديه نيرومند از هفت خاندان بزرگ ماد و پارس كرده و پس از كشتن مغ و اطرافيانش درصدد توجيه كار خود برآمده است، حكايتگر قدرت فوق العاده اين شورش و دورانديشى داريوش در مهار عواقب اين حركت و پيشگيرى از تجزيه امپراتورى نوپايى است كه كوروش بنيان نهاده بود.

شاه جوان در راس بزرگان هفت خاندان مادى و پارسى، در ماد به قلعه اى كه «گئوماته» در آنجا بود وارد شدند. به رغم منع و مخالفت نگاهبانان و خواجه سرايان توانستند با زور و خشونت به اندرون قصر راه يافته و با كشتن مغ و اطرافيانش، ماجراى طغيان بردياى دروغين را پايان دهند. (اكتبر ۵۲۲ ق.م)

«من (داريوش بزرگ) او را «گئوماته مغ» كشتم.»۱۱ و صريحاً همه مسئوليت قتل مغ را بر دوش مى گيرد!

«داريوش بزرگ در يك چنين امپراتورى وسيع و رنگارنگ، خود به يك دين دگماتيك، كه از طرف روحانيون معرفى مى شود، توجه نشان نمى داد و زمان هم براى دستگاه زرتشتى كه در زمان ساسانيان قوت گرفت، هنوز آمادگى نيافته بود. اين مذهب مخالف روش بردبارى و آسان گيرى است كه داريوش در مقابل تابعين و رعاياى امپراتورى جوان خود مايل به اجرا بود.»۱۲تلاش بى وقفه روحانيت زروانى و ميترايى در تصاحب قدرت، از همان آغاز براى از پاى درآوردن جهان بينى زرتشت بود. زرتشت در روزهاى نخستين نهضتش راه خود را از راه مغان و موبدان سودجو و قدرت طلب جدا كرده و بر اين نكته كه دين وى نيازى به مغ و كاهن ندارد تاكيد داشت.بند يازدهم، سرود چهل و ششم، گاته ها: «اينان مردم را به بدى آموزش مى دهند، آموزش هاى شان موجب تباهى زندگى مى شود و سرانجام هنگام عبور از راه زندگى (پل چينوت) سقوط كرده و براى هميشه در سرزمين دروغ خواهند ماند.»

و نسبت به مى نوشى و مستى و بى خبرى كه كرپن ها تجويز مى كنند در بند دهم، سرود چهل و هشتم، گاته ها، مى گويد: «كى اى مزدا، ياوران و مردمان من به درك واقعى رسالت و دين آگاه خواهند شد. كى پليدى و زشتى «مى» بر افتاده خواهد شد كه از طريق آن «كرپن ها» و شهرياران بد، مردم را مى فريبند و اغوا مى كنند.» و بى محابا به همه كاهنان حمله مى كند، در يسنا، هات ۳۲: «اى پرستندگان خدايان دروغين و پيروان راه زشت اهريمنى، شما و همه پيروانتان كه اين چنين به راه بد و ناراست گرويده ايد، سخت زيان خواهيد يافت... به درگاه مزدا گله مى كنم، از آن كسى كه با گفتار نابخردانه اش مردم را از راه خرد باز مى دارد و نيك منشى را به تباهى مى رساند. اى مزدا باشد تا راه هموار گردد و بدآموزان را كارى پيش نتواند رفت.»

دنباله همان هات ۳۲: «اينان، دروغ پرستان را آموزش هاى بد دهند، آنان را برانگيزانند كه در گيتى فساد كنند، بياموزند كه چارپا از براى پروريدن نيست، بلكه براى آن است كه در مراسم دين، نوشابه زندگى بخش بنوشند و در پايكوبى، آنان را قربانى كنند، «گرهمه»۱۳ و دشمنانند كه اينگونه آموزش مى دهند.»

و ده ها سرود ديگر! كاهنان و مغان نيز كه منافع طبقه خويش را در معرض نابودى مى ديدند، از همان آغاز به جنگ با وى و حاميانش پرداختند.

«در روايات پارسيان، شاه گشتاسپ (ويشتاسپ) كه از كاهنان مشهور عصر زرتشت به شمار مى آيد، به سبب پذيرش آيين زرتشت، توسط مغان و كاهنان كافر معرفى شد و در طول حياتش وادار به جنگ هاى فراوانى با اين قشر گرديد.» اين دشمنى كه از ابتداى ظهور زرتشت تا سقوط «گئوماته» مغ به شكل علنى صورت مى گرفت، از اين لحظه وارد دور تازه اى مى شد.مغان و كاهنان كه خصم خانگى دين زرتشت به شمار مى آمدند، با تغيير جهت، به مبلغان و پيروان پر و پا قرص اين آيين مبدل شدند. (تغيير مذهب) «مراسم و آداب دينى و سرودها و قربانى ها، ظاهراً و همچنان مثل آنچه در نزد ايرانيان غربى معمول بود (مادها) تحت نظر كاهنان در اين زمان و حتى از دوران پادشاهان ماد و هخامنشى، عبارت از مغان بودند.»۱۴

به عبارت بهتر با نفوذ به ميان زرتشتيان، به رغم تاكيدات پيامبر، توانستند به مبلغانى براى دين زرتشت تغيير موضع دهند. اين تغيير بيشتر از آن جهت بود كه ايرانيان به اين دين گرايش و علاقه اى بيشتر از آنچه به دين هاى پيشين مغان نشان داده بودند، ابراز مى كردند. از اين رو از حربه مذهب عليه مذهب استفاده كردند. «پادشاهان هخامنشى كه شاهد رواج تدريجى آيين زرتشت در بين اقوام پارس و ماد و طبقات مغان بودند، اگر هم خود به اين آيين علاقه اى نشان ندادند، بارى به نشر و نفوذ آن با نظر تسامح نگريستند.»۱۵

اگرچه نظر برخى ديگر از مورخان در خصوص علاقه شاهان هخامنشى به دين زرتشت چيز ديگرى است.«ادوارد ماير با ستودن روش كشوردارى «كوروش» و «داريوش» معتقد است: آنها تحت تاثير دين زرتشت به چنين برخوردى دست يافته اند. در مورد داريوش مى نويسد: او با اعتقاد به اهورامزدا وابستگى خود به دين «مزديسنا» را مسلم ساخته است.»۱۶

«اهورامزدا كه اين زمين را آفريد، كه آن آسمان را آفريد، كه انسان را آفريد، كه شادى را براى انسان آفريد، و...»۱۷

«هرتل از كتيبه  هاى داريوش نتيجه گرفته است كه: داريوش مسلماً زرتشتى بوده و همه جا از اهورامزدا با عنوان خداى بزرگ ياد مى كند. در اين كتيبه ها از خدايان مغان و كاهنان نشانى نمى توان يافت.»۱۸«مولتون معتقد است: اين كه نام زرتشت در كتيبه هاى شاهان هخامنشى ذكر نشده، به هيچ وجه دليل غيرزرتشتى بودن آ نها نيست. حتى پادشاهان بسيار مومن در قرون وسطى نيز به پايه گذار دين «مسيح» يا «پاولس» در اعلاميه هاى خود كوچكترين اشاره اى ننموده اند.»۱۹

مغان در طول دوران حكومت هخامنشيان، با نفوذ به درون پيروان دين زرتشت و سوءاستفاده از بعضى از اعتقادات پيروان اين دين، هر روز بر مخالفان رژيم حاكم مى افزودند و براى نجات از شرايط وعده ظهور منجى (سوشيانس) را در مردم تقويت مى كردند.

توفيق داريوش به سركوبى شورش مغان، اگرچه براى معابد سخت خونين و پرهزينه نشان مى داد، اما به آنان فهماند كه از پاى درآوردن «مزديسنا» و باورهاى زرتشت، از بيرون و به طور علنى نه تنها دشوار كه غيرممكن است.

اين تجربه پرهزينه به آنها آموخت، براى از پاى در آوردن دينى همچون مزديسنا كه رفته رفته پيروان فراوانى را به خويش جذب كرده تنها با نفوذ به داخل و متلاشى كردن اين باورها از درون امكان پذير و به واقع تنها راه باقى مانده براى آنان به حساب مى آمد. لذا عزم خود را براى به اجرا گذاشتن اين تنها راه باقى مانده جزم كردند.

به رغم تاكيدات پيامبر به عدم نياز به كاهن و مغ در راه انتشار دين، اين قشر با تحميل خود و دستگاه دينى شان بر مردم، اجراى مراسم دينى، سرودها و ادعيه و... را به دست گرفته، به آرامى و آهستگى توانستند پيروان را به حضور خود در دين عادت دهند و با سوءاستفاده از بخش هايى از آموزه هاى زرتشت كه متعلق به دوران خود پيامبر و در حقيقت سرودها و ادعيه هاى پيامبر در ستيز با همين كاهنان و مغان به شمار مى رفتند، نظر پيروان دين را به خويش و دستگاه دينى مغان جلب نمايند. همانند سرودهاى زير: «آيا روان من از ياورى كسى برخوردار خواهد شد؟ مى خواهم بدانم چه كسى خواهد توانست مرا يارى كند؟» سرود پنجاه _ گاته ها _ بند اول«فرمانروا يا پادشاه نيك شهريارى كند، نه شهريار بد. در پناه شهريارى خوب كردار و خوب انديشه بشر در آسودگى، به پاكى و سازندگى مى گرايد و اين زمين خوب پرورش مى يابد و مى بالد براى آرامش مردمان.»و با سوءاستفاده از اينگونه سرودها و ادعيه، روزبه روز بر مخالفان رژيم حاكم افزوده و مردم را از حكومت جدا و به دستگاه خويش نزديك تر كنند.سرودهاى مربوط به منجى آخرت (سوشيانس) با اين كه بسيار مترقى و ابزارى قدرتمند براى زنده ماندن سرزمين نور به شمار مى آيد، مورد استفاده نامشروع اين قشر قرار گرفته و مردم را هميشه منتظر ظهورش، نه براى نابودى اهريمن، كه تنها براى از بين بردن نظامى كه مخالف قدرت طلبى هاى مغان بود، نگاه مى داشت.«... گويى با شش چشم خويش، جهان شش گانه بسيط را مى نگرد و نگران است. از ظهور وى اهريمن نيست و نابود شود. وى مردمان را كه به دورش گردآيند به ستايش پروردگار امر كند. در بامداد «هاونگاه» با ياوران جاودانى خويش نماز به جاى آورد آنگاه مردمان از قبرها برخيزند، جهان خوش و خرم شود، عالم معنوى روى نمايد، راستى، پرچم پيروزى برافرازد. و...»۲۰«سوشيانس به همه موجودات مادى سود مى بخشد، هر چه را جسم و جان است از پرتو خويش به زندگى جاودانى مى رساند، ضددروغ از نوع دو پا است، پاكدينان را در ستيز بر ضد دشمنان، ايستادگى، مقاومت و پيروزى عطا خواهد كرد...»در بند هشن در فصل يازده فقره شش، چنين آمده است: «سوشيونس در خونيرتا متولد خواهد شد، از همان جايى كه سلسله كيانيان! برخاست و دين نيك مزدا در آنجا به وجود آمد! و...»۲۱

 

پى نوشت ها:

۱ و ۲- شاهنامه فردوسى _ چاپ مسكو _ جلد اول.

۳ _ روزگاران _ دكتر عبدالحسين زرين كوب _ چاپ چهارم، ۱۳۸۱ _ص ۶۳.۴ _ زروانيسم در واقع شاخه اى از دين زرتشت (البته در آن عصر) مى توانست به حساب آيد.۵ _ اصل و نسب _ دكتر عبدالعظيم رضايى _ چاپ ۱۳۷۴ _ صص ۲۶۵ - ۲۶۴.۶ _ اصل و نسب _ همان _ ص ۲۶۹

۷ _ روزگاران _ همان _ ص ۸۲.۸ _ (ا. ق. ا) _ همان _ ص ۱۳۲.۹ _ (ا. ق. ا) _ همان _ ص ۱۴۲.۱۰ _ كتيبه بيستون _ داريوش بزرگ _ ۱/۱۱.۱۱- كتيبه بيستون- داريوش بزرگ- ۱/۱۳.۱۲ _ اصل و نسب _ همان _ ص ۲۶۹.۱۳ _ يكى از كاهنان مشهور در زمان زرتشت.۱۴ _ (ا. ق. ا) _ همان _ ص ۳۸۴.۱۵ _ روزگاران _ همان _ ص ۱۲۸.۱۶ و ۱۸ _ اصل و نسب _ همان _ ص ۲۶۷ _ ۲۶۴.۱۷ _ كتيبه بيستون _ داريوش بزرگ.۱۹ _ جدال نور و ظلمت _ على اصغر خبره زاده _ چاپ ۱۳۵۶ _ ص ۱۹۶.

۲۰ _ اصل و نسب _ همان _ ص ۱۳۵ . ۲۱ _ فروردين يشت: ترجمه كوتاه فقرات ۱۲۸ و ۱۲۹.

 

    128 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حکومت هخامنشی (3)
●   دین زرتشت (6)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:08/04/1384

تاريخ شمسی نشر:08/04/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب