فلسفه اسلامي به مدينه فاضله كم پرداخته است برعكس ساير مكاتب و فلسفهها كه در اين خصوص مطالعات خوبي ارائه دادهاند. در تاريخ فلسفه اسلامي جز مواردي اندك، مثل مدينه فاضلهاي كه فارابي پديده آورده، كار ديگري انجام نشده و كتاب ديگري با عنوان مدينه فاضله نوشته نشده است....
از بين سه زمان؛ يعني گذشته، حال و آينده، زمان آينده از همه آنها مهمّتر است. به جهت اين كه آينده، زندگي ما را ترسيم ميكند و ما را در زندگي به تلاش و فعاليّت وا ميدارد. بنابراين ميگوييم اين آينده است كه پاينده ميماند. حتي اگر اين فضا را به لحاظ درون هم مطرح سازيم به همين واقعيّت ميسيم. كساني كه زمان را به لحاظ بيروني نپذيرفتهاند، آن را حالت دروني دانستهاند كه از حافظه و انتظار تشكيل مييابد. و اين انتظار همين است كه به آينده هم معنا ميدهد. يعني اگر به لحاظ واقعه بيروني ما نميتوانيم آينده را ترسيم كنيم و تحقق ببخشيم ديگر در درون، اين حقيقت اميد و انتظار، خواهد توانست زمان آينده را عينيتر نشان دهد.
بنابراين ميتوان گفت، آيندهاي كه مهمترين عنصر زمان بوده و انسان با فعل وارد آن شده است و اين انتظار، منحصراً ويژگي آدمي است و براي همين نيز ميتوان ادعا كرد كه انسان موجود منتظر است. يعني تعريفي كه در كنار ساير تعريفهاي فلاسفه از انسان ـ به دليل مبتني بودن بر معناي عميق انتظار ـ، درست قلمداد ميشود.
در اديان آسماني نيز منظور از اميد و انتظار همان آينده است. در كتب عهد قديم و عهد جديد كه قاتل به بشارت هستند، منظورشان از بشارت همان آينده است. همينطور در دين زرتشت، بحث سوشيانت ناظر بر آينده است. و در بوديزم هم يك جور ديگر. همينطور قران هم كتاب بشارت است: «مبشراً و نذيراً»؛ در اين آيه بايد بحث مبشر را جدي گرفت.
اين معنا را ميتوان در آثار بزرگاني چون عطار به خوبي دريافت. عطار در كتاب مصيبت نامه خود كه داستان سلوك فكرت را مطرح ميسازد. فكر را به هرجا برده است. فكر براي دريافت پاسخ
مناسب به سراغ فرشتگان ميرود. به سراغ فرشته باد، جمادات و نباتات ميرود تا راه سلوك را بفهمد كه البتّه همه حرفها را هم ميشنود، امّا پاسخي راكد قانع كننده باشد را نمييابد. جز اين كه پاسخ انبياء آرام و قانعاش ميكند. در اين پرسش، تفاوتي كه بين پاسخ انبياء با ساير موجودات بوده، همين بحث انتظار و آينده است. پيامبران بدون استثناء همه از انتظار و اميد به آينده سخن ميگويند.
بنابراين ميتوان گفت همه پيامبران بشارت دهنده بودهاند و پيامبر خاتم نيز بشارت دهنده بوده است، هر چند كه خاتم پيامبران، ديگر نميتوانست ظهور پيامبر ديگري را بشارت دهد، لكل بشارت پيامبر در كنارش حقيقت ديگري وجود داشت. او نيز بشريت را به ولايت بشارت داده است؛ ولايتي كه ظاهر به جهت نبودن و باطن بودن و رويكرد به انتظار را عميق و پيچيده و همينطور به مدينه فاضله جهت داده است. بر مبناي همين نگرش ولايت، كساني ادعا كردهاند كه مدينه فاضلهاي هم كه مطرح شده همان چيزي است كه در دورن فرد تحقق پيدا ميكند.
البته اين كه بحث درون و سلوك و مصداق آن و تحليل اين مسئله كه چگونه اين سلوك با ولايت پيوند ميخورد بحث دامنهداري است و تقريبا اساس يك تفكر متفاوتي را شكل داده است.
اين نگرش همچنين به اين نكته نيز تاكيد دارد كه با اعتقاد به درون بودن تحول و سلوك انتظار در هر دورهاي ميتواند جهت باشد.
و حالا من فرصت نکردم که تأکيد بيشتري راجع به منطقه هاي متفاوت اين دو تا بکنم، ولي به هرصورت در همين مجملي که خدمتتان عرض شد شما مي توانيد تشخيص بدهيد که اين دو تا نظريه چقدر با هم متفاوت است و به هيچ وجه نبايد اين دو تا را با هم خلط کرد. نهايت قضيه اين است که من تصورم اين است که اين فرايندهايي که درجهان دارد اتفاق مي افتد تحت عنوان جهاني شدن يا هر چيز ديگر اگر ربطي با نظريه جهاني شدن به معناي مهدويت داشته باشد اين است که بستر عالم را فراهم مي کند براي تحقق آن انقلاب عظيم و جهاني.