باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جامعه واحد جهاني و به تكثرات فرهنگي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

موضوعي كه به من محول شده بود اين بود كه چگونه مي‏شود با وجود فرهنگ‏هاي متكثر يا به عبارتي هويت‏هاي متمايز فرهنگي ما توقع داشتن يك جامعه واحد را داشته باشيم. اين سؤال گرچه براي ما كه شاهد تحقق فرآيند جهاني شدن هستيم و روزمره شاهد كوچكتر شدن پديدارشناسانه جهان هستيم شايد خيلي سؤال قابل توجهي نباشد. يعني دور از انتظار ما نيست تحقق چنين جهاني.

ولي براي بسياري از مردم شناسان و فرهنگ شناسان پيشين اين سؤال مطرح بوده كساني كه بيشتر به تمايزات بشر بها دادند تا به اشتراكاتش و آن اين است كه جوامع انساني فرهنگ‏هاي مختلف دارند هر فرهنگي هويت بخش يك در واقع هر جامعه‏اي به دليل داشتن يك فرهنگ خاص يك هويت منحاظ و متمايز هم دارد. اساسا فرض نمي‏شود كه جوامع بشري يك روزي هويت زدايي كنند و از اين فرهنگ‏هاي ملي به در بيايند يا از اين خرده فرهنگ‏ها به در بيايند و يك فرهنگ واحد جهاني بتواند بر كل بشريت مسلط بشود هويت ببخشد و اين ظروف متكثر فرهنگي به نفع يك جريان واحد فرهنگي عقب نشيني كند و اساسا همه اين جويبارهاي فرهنگي در يك درياي عظيم فرهنگي مستهلك بشوند. اين اساسا از روي استبعاد اين سؤال مطرح شده كه آيا يك چنين چيزي قابل تحقق هست يا نه. ما هم در مسئله حكومت جهاني حضرت تحقق جامعه مهدوي واحد قاعدتا با اين سؤال مواجهيم و بايد به نوعي پاسخ بدهيم. در منابع ديني از تشكيل حكومت جهاني واحد يا دولت كريمه به عنوان يك حاكميت سياسي جهان گستر تحقق اهداف و آرمان‏هاي ويژه بشارت داده شده. اگر ما به وزان جامعه ملي بخواهيم سخن بگوييم بدون شك هر جامعه ملي متفرع بر هر حاكميت سياسي ملي در هر جامعه متفرع بر داشتن يك جامعه واحد است. يعني در جوامع امروز كه واحد بزرگ آن دولت ملت است ما در اين جوامع شاهد حاكميت‏هاي سياسي ملي هستيم. حاكميت ملي سياسي داشتن متفرع بر داشتن جامعه واحد ملي است. جامعه واحد ملي هم در صورتي شكل خواهد گرفت كه پايه‏ها و بنيان‏هاي فرهنگي واحد داشته باشيم بنابراين ما حاكميت سياسي واحد داريم در يك جامعه ملي، اين حاكميت سياسي واحد مبتني است بر يك جامعه واحد و جامعه واحد هم مرهون داشتن فرهنگ واحد است. اگر با همين منطق بخواهيم سخن بگوييم حكومت جهاني واحد حضرت مبتني است بر جامعه جهاني واحد. جامعه جهاني واحد هم در گرو داشتن مشتركات فرهنگي واحد است. بنابراين بدون داشتن فرهنگ واحد جامعه واحد محقق نمي‏شود و بدون داشتن جامعه واحد حاكميت سياسي واحد محقق نخواهد شد. از اين حيث بايد ديد شكل گيري يك دولت ملت گسترده و جهاني اساسا متفرع بر شكل‏گيري يك جامعه جهاني واحد است و چون اين جامعه جهاني واحد هم متفرع بر شكل‏گيري يك فرهنگ است قاعدتا ما بايد اثبات كنيم كه اساسا تحقق يك فرهنگ واحد ممكن است. امكان اينكه تكثرهاي فرهنگي به نفع فرهنگ واحد عقب‏نشيني كنند و كنار نهاده بشوند اساسا اين امكان وجود دارد و اين رخداد تحقق‏پذير است و به استبعادهايي كه وجود دارد پاسخ بگوييم. جهت گيري كلي نوشتار ما در همين ارتباط است. بنابراين سؤالي كه مطرح مي‏شود اين است كه با توجه به تكثرات فرهنگي موجود و به تبع اين تكثرات هويت‏هاي فرهنگي منبعث از اين تكثرات چگونه مي‏شود و تحت چه شرايطي مي‏شود انتظار داشت كه يك جامعه واحدي محقق شود خب من فرصت نيست والا بايد ابتداعا فرهنگ را توضيح بدهم اساسا مراد از فرهنگ چيست فرهنگ واحد چه شاخص‏هايي دارد امكان تحقق چنين فرهنگي با ذكر چه خصوصياتي اساسا قابل تبيين است و آيا همه ابعادي كه در فرهنگ مد نظر است لازم است جهاني شود يا نه كه مراد ما از فرهنگ هويت جمعي در واقع بدون در گير شدن با تعاريف مختلفي كه ارائه شده اينكه در واقع فرهنگ به يك معنا مي‏شود گفت كه يك نظام معنايي است يك نظام معنايي است كه جلوه‏هاي متعددي دارد در قالب‏هاي متعددي تبلور و تجلي يافته شايد بشود گفت كه مجموع معاني كه تحت عنوان فرهنگ ازش ياد مي‏شود در هر جامعه‏اي تقريبا در چهار جلوه كلي تظاهر و تجلي دارد البته اين ايده‏اي كه ما در تعريف فرهنگ انتخاب كرديم مبتني است بر ايده تفهم گرايي دوستاني كه با انديشه‏هاي جديد آشنايند اين تعبير و يا اين تعريف از فرهنگ بر اساس نگرش‏هاي پزيويتيستي قابل توضيح نيست ولي بنا بر نظر تفهم گرايان گوهر و جوهر هر فرهنگي را معنا مي‏دانند به دليل اينكه انسان يك موجود اعتبار ساز و كنش‏هاي انساني معنا دارند و اساسا وجه تمايز انسان از پديده‏هاي طبيعي هم همين است بنابراين ما بايد در كنش‏هاي طبيعي سراغ معنا برويم. فرهنگ مي‏شود يك نظام معنايي، اين نظام معنايي جلوه‏هايي دارد كه چهار جلوه كلي براي اين فرهنگ ذكر شده.

بخشي از اين فرهنگ سطح ذهني يا در واقع فرهنگ درون ريزي شده است اصطلاحا آن بخشي از فرهنگ را مي‏گويند كه در ذهنيت افراد جا دارد در واقع خواستگاهش ذهن انسان است يا به عبارتي ذهن انسان‏ها حامل اين نوع فرهنگ است. مثل عقايد و باورها و علوم و دانش‏ها و ارزش‏ها و بينش‏ها و گرايش‏ها و احساسات اين سطح از فرهنگ جلوه باطني يا دروني دارد يا به عبارتي فرهنگ ذهني است. جلوه ديگر فرهنگ، فرهنگ نمادي است يعني آن بخشي از فرهنگ كه در قالب نمادها تجلي پيدا كرده مثل آثار هنري مثل آثار مكتوب مثل شعائر مثل رفتارهاي خاص و رسوم و مقولاتي از اين قبيل. جلوه سوم فرهنگ فرهنگ نهادي شده است. يعني آن بخشي از فرهنگ كه در واقع الگوهاي كنشي يا شيوه‏هاي زيست مختلف اجتماعي انسان را در سطوح مختلف فعاليت‏هاي اجتماعي به دست مي‏دهد. اين بخش از فرهنگ اجتماعي را اصطلاحا ميگوييم فرهنگ نهادي شده كه معمولاً مبناي زندگي همه انسان هاست در هر جامعه‏اي شما نهادهاي خاصي داريد كه به كنش‏هاي جنبي انسان سازمان مي‏دهد شالوده‏هاي اساسي است كه افراد بايد بر اساس آن عمل كنند و هر جامعه‏اي هم تمايزاتي در اين جهت دارد. سطح چهارم سطح عيني فرهنگ است يا به عبارتي آثار عيني فرهنگ كه مراد ابزارها و فنون و در واقع وسايل مادي و تكنولوژيكي است كه بشر با تكيه بر آنها رابطه‏اش را با طبيعت تنظيم مي‏كند در طبيعت تصرف مي‏كند و همزيستي ايجاد مي‏كند و به نوعي به بخشي از نيازهايش پاسخ مي‏دهد.

مجموع سطوحي كه براي فرهنگ مي‏شود تصور كرد اينهاست حالا با توجه به اين مقوله ما در هر جامعه‏اي كه نگاه كنيم يك نظام معنايي وجود دارد. در هر جامعه‏اي كه نگاه كنيم مجموعه‏اي از بينش‏ها ارزش‏ها هنجارها سنت‏ها عرفيات شعائر وسايل و ابزارهاي مادي نهادها و به طور كلي ضوابط خاصي براي زيستن وجود دارد. اين مجموعه به انسان هويت مي‏دهد به انسان‏ها رنگ مي‏دهد به انسانها شخصيت اجتماعي مي‏دهد ملتها را از همديگر متمايز مي‏كند. و حتي اين مجموعه در چهار چوب ساختارهاي اجتماعي شكل تثبيت شده و نهادي پيدا مي‏كند. يعني تغييرش به راحتي ممكن نيست. مقاومت جدي نشان مي‏دهد در مقابل تغييرات.

از آن طرف همه دولتهاي ملي يكي از كاركردهاي مهم دولت‏هاي ملي معمولاً اين است كه از اين هويت دفاع كنند در تقويت اين هويت بكوشند اين هويت را تثبيت كنند، از اين هويت پيرايه زدايي كنند، اين هويت را به نسل‏هاي بعدي منتقل كنند بنابراين دولت‏ها هم پاسدار هويت‏هاي فرهنگيند. حالا فرهنگي كه هويت ساز است يك، به ساختارهاي اجتماعي جامعه و شالوده‏هاي بنيادين جامعه تبديل شده دو، حافظي دارد به نام در واقع دولت و همچنين وجدانت جمعي مردم به دليل اينكه اين فرهنگ را جزوي از وجود خودشان مي‏بينند و هويت آن هاست و عامل تمايز آنها با ساير جوامع است اين‏ها وجود دارد. اين مقوله باعث شده كه جوامع انساني از هم ديگر تمايز پيدا كنند و اساسا فرهنگ با اين ويژگي‏ها عامل تمايز بخش جوامع انساني است. و جوامع انساني به دليل داشتن فرهنگ‏هاي متفاوت چند پاره شده قاعدتا جامعه جهاني بايد بيايد اين تعلق را از آدم‏ها بگيرد. بايد اين مسئله هويت بخش را به گونه‏اي تحت الشعاع قرار بدهد كه انسان‏ها بتوانند در يك قالب ديگري به همديگر پيوند بخورند. نظرياتي كه در اين ارتباط وجود دارد عرض كردم بعضي هايش خيلي مبالغه كردند در اين كه اساسا هويت‏هاي فرهنگي شكل بسته‏اي دارند. ورود به دنياي فرهنگي انسان‏ها مسور نيست. اصلاً دنياهاي انسان‏ها كاملاً متمايزند.

و به عبارتي انسان‏ها موجوداتيند داراي ماهيت‏هاي مختلف يا جوامع انساني ماهيت‏هاي مختلف دارند. فرهنگ‏ها تافته‏هاي جدا بافته‏اند. حتي بعضي از فرهنگ شناسان تعبيرشان اين است فرهنگ به مثابه لباس است هر جامعه‏اي براي خودش يك لباسي بر تن دارد. اگر شما بگوييد جامعه واحد فرهنگ واحد دارد اين معنايش اين است كه شما يك لباس واحدي بدوزيد كه بر اندام همه آدم‏ها مناسب باشد. بدون شكل چنين لباسي وجود خارجي نخواهد يافت. هر جامعه‏اي فرهنگ متناسب خودش را خواهد داشت اين فرهنگ فقط به قد و قواره اين جامعه زيبنده است. بنابراين هيچ جامعه ديگري نمي‏تواند اين لباس را به تن بكند. و شما نمي‏توانيد يك لباسي بدوزيد كه به قد و قواره همه جوامع انساني بخورد. اين تلقي‏ها خيلي در تمايزات انساني دست گذاشته‏اند.

جامعه انساني را خيلي گسيخته و چند پاره تلقي كرده‏اند. و مسئله جهاني شدن تقريبا اين ذهنيت را زدود يا كمرنگ كرد كه يا جامعه انساني آنقدر هم كه ما خيال مي‏كنيم از هم فاصله ندارند. انسان‏ها نوع واحدند مشتركاتي دارند فطرياتي دارند. هويت‏هاي ذاتيه خاصي دارند. بنابراين مي‏شود فرهنگ واحدي را تصور داد كه به اقتضاي مشتركات انساني در جامعه بشري تحقق پيدا بكند و به تبع خودش همه چيز را متأثر بسازد. ما معتقديم حالا خيلي خلاصه بگوييم كه خيلي فرصت نيست ما معتقديم فرهنگ جهاني حضرت قابل تحقق است در همه سطوح چهارگانه‏اي كه گفته شد. هيچ كدام از آن دلايلي هم كه گفته شد از وجاهت و اعتبار منطقي برخوردار نيست. شواهد كافي وجود دارد كه جوامع انساني در حال نزديك شدنند. تمايزات انساني در حال كم شدنند.

حجاب‏هاي فرهنگي در حال فرسايشند، انسان‏ها خيلي راحت دارند به دنياي همديگر دارند راه پيدا مي‏كنند به تعبير بعضي‏ها مرزها دارد شيشه‏اي مي‏شود مرزهاي جغرافيايي دارد تحت الشعاع قرار مي‏گيرد. ارتباطات رسانه‏اي در جامعه انساني وجود دارد منتها تحقق فرهنگ مهدوي قائدتا شرط و شروط و زمينه‏هاي خاصي دارد كه الان جاي بحثش نيست ولي اگر آن زمينه‏ها محقق بشود بدون شك توقع شكل گيري حاكميت واحد چندان بعيد نيست. و ما مي‏توانيم با شواهد گويايي از ايده تحقق اين حاكميت دفاع كنيم و جوامع انساني به علت همان ويژگي‏هاي مشترك مي‏توانند توقع يك حاكميت واحدي هم را داشته باشند. البته حاكميت واحد معنايش يك ساني به معناي دقيق كلمه نيست كه بعضي‏ها مقالطات در همين جهت صورت گرفته. بعضي‏ها فكر كرده‏اند كه ما وقتي مي‏گوييم فرهنگ واحد اساسا هيچ نوع تكثري در جامعه انساني مفروض نيست. و ظاهرا كسي چنين ايده‏اي را مطرح نكرده ما مي‏توانيم در شعاع حاكميت جهاني واحد طيف گسترده‏اي از تكثرات فرهنگي قومي زباني ديني ايدئولوژيكي را توقع داشته باشيم. يعني حكومت جهاني حضرت با طيفي از تكثرات فرهنگي كنار مي‏آيد.

اساسا آن ابعادي از فرهنگ را اصلاح مي‏كند يا تغيير مي‏دهد كه به آن جهت‏گيري كلي و با آن شاكله و جوهر فرهنگ مهدوي ناسازگار باشند. اين تجربه صدر اسلام درس خوبي است براي اينكه ما اساسا ببينيم كه اسلام با فرهنگ‏ها چگونه معامله مي‏كند. فرهنگ مهدوي داد و ستد مي‏كند، فرهنگ مهدوي همگرايي دارد فرهنگ مهدوي قدرت همگن‏سازي دارد. فرهنگ مهدوي قدرت زوال و اضمحلال برخي از عناصر ناهمگون دارد بنابراين در گير دار فرهنگي در تعامل فرهنگي جامعه انساني هدايت مي‏شود به سمتي كه بر يك سري اصول مشترك توافق كند و برخي از عناصر ناهمگون هم بايد در گذر زمان بايد يا خودشان را همگون كنند يا قاعدتا حذف مي‏شوند. بنابراين يك فرهنگ واحد در گوهر در جوهر در اصل و مبتني بر آرمان‏هاي اسلام و اين فرهنگ چون ضمانت اجرايي بيشتري دارد چون مقبوليت جمعي بيشتري دارد، چون حاكميت سياسي واحدي در واقع از آن حمايت مي‏كند چون زمينه‏هاي پذيرش زيادي دارد چون با ذائقه فطري و طبيعي بشر سازگار است و چون ما دلايل زيادي داريم كه موانع مزعومي كه ذكر شده بسياري از آن از بين خواهد رفت بشر اساسا رشد و شكوفايي فكري پيدا خواهد كرد به استقبال اين فرهنگ خواهد رفت و زمينه‏هاي كافي براي تحقق اين فرهنگ شكل مي‏گيرد بنابراين اين حاكميت واحد در درون خودش طيف گسترده‏اي از تكثرات را هم مي‏پذيرد و اساسا يكسان‏سازي به اين معنا نيست كه همه وجوه تمايز انسان‏ها از بين برود انسان‏ها مثل موجودات استاندارد يك پارچه و يك كاسه بشوند و همه تنوعات و تمايزات و ويژگي‏هاي ديگري كه ضرورت‏هاي خاصي باعث آن تمايزات شده آنها اساسا از بين رفتني نيستند.

بدون شك اسلام روي زبان حساس نيست. اسلام روي پوشش به معناي عام حساس نيست جز الگوهاي خاصي ارائه مي‏دهد دستورالعمل‏هاي خاصي دارد، روي برخي از ابزارها و وسايلي كه بشر در اختيار دارد حساسيتي ندارد. روي الگوهاي زيستي كه بشر دارد به طور كلي حساسيتي ندارد جز در برخي از سطوح آن هم به دليل تعارضاتي كه با جوهر و گوهر اسلام دارد. بنابراين اسلام به عقلانيت به تجاربي كه انسان‏ها در طول تاريخ اندوخته‏اند و به دستمايه‏هاي فرهنگي جوامع و ملل مختلف هم احترام مي‏گذارد و اساسا بخشي از تكثرات نه تنها لازم مطلوب بلكه اجتناب‏ناپذير است. اصلاً در جامعه بشري نمي‏شود فرض كرد اين تكثرات از بين برود مثل تكثراتي كه به اقتضاي جغرافيا به وجود آمده روي اين حساب جامعه واحد به معناي داشتن يك گوهر مبتني بر...

... ديگري که با او همسو باشند هم حمايت و در واقع راهبري ميکند و اين فرهنگ ما انتظار داريم با توجه به زمينه ها و شرايطي که برايش در روايات ذکر شده و همچنين زمينه‏هايي که در عالم خارج تحقق يافته، روز به روز بر اين اميد افزوده مي‏شود و ما نه تنها در تحقق اين آرمان ترديد نداريم بلکه معتقديم هر روز که ميگذرد شواهد بيشتري به نفع تحقق اين آرمان در عرصه جهاني تحقق پيدا مي‏کند.

 

    234 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تنوع فرهنگي (10)
●   جهانی شدن (374)
●   فرهنگ (406)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:08/04/1384

تاريخ شمسی نشر:08/04/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب