به نظر شما، بهترين راه براي آغاز بحث و نظر درباره يك موضوع مشخص چيست؟ مسلماً بايد از موارد واضح و آشكار شروع كنيم.
همگي ميدانيم كه جامعه روسيه دچار استحاله شده و رو به نابودي است و وضعيت نيز هر روز وخيمتر ميشود. در سال 1997، در هر جمعيت 1000 نفري، 7/8 نفر متولد ميشدند و 2/17 ميمردند. در 4 سال گذشته، ميزان عمر مفيد به 57 سال كاهش يافته است. بد نيست نگاهي به اظهارات متخصصين روسي در اين زمينه بيندازيم:
هر روز كودكان كمتر و كمتري متولد ميشوند، كودكان متولد شده نيز رشد ناقص دارند. در دهه 1990، وضعيت رشد فيزيكي جوانان، 20 درصد بدتر از رشد فيزيكي جوانان روسيه در دهه 1960 بود. بيش از 45 درصد فارغالتحصيلان مدارس عمومي دچار ضعف و ناخوشي مزمن هستند. بر طبق شاخصهاي علمي، يك سوم پسران روسي به لحاظ روحي و بدني در زير استانداردهاي جهاني قرار دارند. هرگز پيش از اين در بيمارستانهايمان با اين تعداد نوزاد پسر كه با نقايص مادرزادي متولد شوند، مواجه نبودهايم. در شهر ما، عملاً همهي نوزادان تازه متولد شده به بخش كودكان بيمارستان منتقل ميشوند؛ چرا كه همه آنها دچار اختلالات جسمي مختلف هستند.
وضعيت سلامت دختران بسيار بدتر از پسران است. تعداد زنان جواني كه از نظر بدني سالم هستند (فارغالتحصيلان مدارس عمومي) امروز تنها 3/6 درصد است. از هر چهار نفر، 3 نفر از بيماريهاي مزمن رنج ميبرند. در ميان فارغالتحصيلان دختر، 22 درصد هنوز به بلوغ جسمي كامل نرسيدهآند و 40 درصد نيز هرگز قادر به بچهدار شدن نخواهند بود.
از هر چهار نفر مرد جوان، يك نفر قادر به گذراندن خدمت ارتش نيست و علت آن، عدم سلامت جسمي ميباشد. ميزان مرگ و مير نوزادان تازه به دنيا آمده نيز افزايش چشمگيري داشته است. در فاصله سالهاي بين 1986 تا 1995، مصرف مواد مخدر در ميان كودكان، حداقل 7 برابر شده است. همچنين استفاده از مواد مخدر و جرائم ناشي از آن گسترش زيادي يافته است.
سازمان ملل متحد و يونسكو، ضريب زيستپذيري و بقاي يك ملت را درجهبندي كردهاند و حداقل اين ميزان عدد 5 است. در سال 1993، اين ضريب براي كشور روسيه 4/1 بود و بنا به گفته يونسكو، بدان معناست كه هر نوع كمكي به اين كشور بيفايده است. ملتي كه چنين ضريب زيستپذيري را داراست، براي توسعه به منابع داخلي نيازي ندارد، چرا كه اين ملت به آرامي رو به فنا و نابودي است.
وضعيت اخلاقي نسل جوان
ليوتارد، مورخ غربي مينويسد: «وقتي ميخواهيم به مطالعه وضعيت مردمي در دورهاي خاص بپردازيم، عمدتاً به زندگي زناشويي آن مردم معطوف ميشديم. با اين نگاه ميتوانيم به قضاوت در مورد مسائل ديگر نيز بپردازيم. اگر زندگي زناشويي در جامعهاي دچار تزلزل شود، همگي ميدانيم كه ديگر جنبههاي اخلاقي آن جامعه نيز در وضعيت وخيمي خواهد بود. هر كس بخواهد جامعهاي را نابود كند، اين كار را با نابودي نظام خانواده در آن جامعه آغاز خواهد كرد، چرا كه خانواده ارزشمندترين نظام و بنياد يك جامعه ميباشد.» اما واضح است كه نسل جوان در مسائل اخلاقي و به ويژه مسائل جنسي، از كمترين ميزان محافظت و مصونيت برخوردار است. متأسفانه بايد گفت كه امروزه مردم زيادي متوجه اين مسأله نيستند كه شادي زندگي مشترك در آينده و سلامت فرزندان آنان، به وضعيت اخلاقي نسل جوان جامعه بستگي دارد. امروز در كشور روسيه، از هر صد ازدواج، 96 مورد منجر به طلاق ميشود.
يك خانواده مقتدر مانند يك دولت مقتدر است. حقيقت اين است! ولي بگذاريد نگاهي به اطراف خود بياندازيم. شما چه تعداد از بستگان و آشنايان خود را ميتوانيد نام ببريد كه هنوز ازدواج اولشان منجر به طلاق نشده باشد؟ با كمال تأسف بايد گفت كه اين گونه زوجها به ندرت يافت ميشود. چه اتفاقي افتاده است؟ چرا خانواده كه زماني جزء محكمترين اركان جامعه روسيه بود، امروز بايد اينگونه در پرتگاه سقوط و نابودي قرار گرفته باشد؟ آيا دليل آن اين نيست كه ما حاضر نيستيم، تابع ابتداييترين قوانين خوب زندگي كردن و شكوفايي خانواده باشيم؟ قوانيني مانند وفاداري، عشق عاري از خودخواهي و به دنيا آوردن و بزرگ كردن كودكان؟
در زمان ما، مسأله يكپارچگي نظام خانواد، در حال تبديل شدن به مسأله امنيت ملي كشور روسيه است؛ با حفاظت از خانواده قادر خواهيم بود، بقاي جامعه و دولت را تأمين كنيم. در اين جا بگذاريد به پاسخهايي كه نمايندگان نسل حاضر به اين سؤال دادهاند، نگاهي بياندازيم: «آيا به نظر شما روابط جنسي نامشروع پيش از ازدواج، عادي است؟» پاسخها به اين سؤال چنين بود: تنها 1/7 درصد از دختران تصور ميكنند كه چنين روابطي چه براي دختران و چه پسران عادي نيست. 2/6 درصد فكر ميكنند كه اين روابط براي دختران عاقلانه نيست ولي براي پسران مانعي ندارد. روي هم رفته، تنها 3/13 درصد از پاسخگويان با اين گونه روابط مخالف بودند و 1/36 درصد، طرفدار روابط نامشروع پيش از ازدواج بودند. اين آمار و ارقام بيانگر چه چيزي ميتواند باشد؟ 73 درصد از دختران جامعه ما از بيماران متخصصين بيماريهاي آميزشي و مقاربتي هستند. نتيجه آن اين است كه بيماريهاي سيستم تناسلي دو برابر شده است كه اين امر منجر به نازايي و كاهش ميزان زاد و ولد خواهد شد. اين وضعيت روز به روز وخيمتر و خطرناكتر ميشود؛ چرا كه اَبررسانهها به ويژه تلويزيون، به جاي تشويق زندگي زناشويي سالم، به تبليغ استفاده از كاندوم و روابط نامشروع پيش از ازدواج ميپردازند و سريالهاي تلويزيوني كه براي جوانان ساخته ميشوند، روابط نامشروع پيش از ازدواج را در ميان دانشآموزان دبيرستانی به تصوير ميكشند.
با اين وجود، اين آمار و ارقام گوياي تمام واقعيتهاي وضعيت موجود نيستند. حتي آنهايي كه به سؤال «آيا به نظر شما روابط جنسي نامشروع پيش از ازدواج عادي است؟» پاسخ منفي دادند، نسبت به پاسخ خود اطمينان خاطر نداشتند. اين مسأله از پاسخهايي كه همين گروه به يك سؤال مشابه دادند، دريافت ميشود: «به نظر شما، آيا پرهيز از داشتن روابط جنسي پيش از ازدواج، يكي از خصوصيات طبيعي انسانها است؟»، پاسخها بدين گونه بود:
1ـ 47% بلي، 2ـ 1/14% بيشتر بلي تا خير، 3ـ 25% نميدانم، 4ـ 8/9% بيشتر خير تا بلي، 5ـ 4% خير
بنابراين، 9/52 درصد دختران پاسخگو، در جواب خير، مردد بودند.
ولي شايد اشتباه كرده باشيم؟ شايد نسل جوان ما گمراه و فاسد نيست و آنها انعطافپذيرتر و باهوشتر از ما بزرگترها باشند؟ ما بررسيهايي انجام داديم تا بفهميم دختران جامعه ما چه زماني قصد ازدواج دارند و چه زماني ميخواهند از نظر جنسي فعال باشند. دوباره جوانان به دو گروه تقسيم شدند: تنها 1/7 درصد خود را به پاكدامني و نداشتن روابط نامشروع قبل از ازدواج ملزم ميكردند و 9/92 درصد باقيمانده، ترجيح ميدادند روابط جنسي پيش از ازدواج با شريك آينده خود را تجربه كنند.
روزنامه «اسپيداينفو»(1) بدينگونه نوجوانان را نصيحت ميكند: «شما بايد بدانيد، شريك زندگي آينده شما چه طبع و خویي دارد، چگونه مردي است. اول از همه، شما بايد پيش از ازدواج قانوني، مدتي با او زندگي كنيد و سپس او را با فرد يا افراد ديگر مقايسه كنيد و بهترين فرد را انتخاب كنيد و نهايتاً با فرد مناسب ازدواج كنيد». به نظر ميرسد، دختران جامعه ما اين روش را به كار بسته باشند: ميانگين سن ازدواج 6/23 است، در حالي كه جوان در سن 7/15 سالگي به سن بلوغ ميرسد. به عبارت ديگر، اين فاصله زماني تقريباً 8 سال است.
اين به چه معني است؟ يك زن جوان در سن 24 سالگي از يك نهاد آموزشي فارغالتحصيل ميشود و يا به تحصيلات عاليه ميرسد. او آماده مشغول شدن به كار است. او قصد دارد در كار خود پيشرفت كند. وي همچنين ممكن است به ازدواج فكر كند. اما وي در سن 15 يا 16 سالگي به بلوغ رسيده بود و در اين مدت 8 ساله، او «هنر عشق» را در هنرستان، مدارس پزشكي و نهادهاي مختلف تجربه كرده است.
دكترها، متخصصين بيماريهاي مقاربتي و متخصصين بيماريهاي زنان، شاهد موارد بيشماري از روابط ناسالم ميان نوجوانان بودهاند. فرض اين مسأله كه چنين زني حرفه خود را دنبال خواهد كرد و پلههاي نردبان ترقي را يكي يكي بالا خواهد رفت، چندان دشوار نيست. در اين مسير، موقعيتهاي شغلي حرفهاي و علاوه بر آن، روابط نامشروع نيز پيشنهاد خواهد شد. وي. باراباش نسلشناس برجسته مينويسد: «پدران با قوانين ابتدايي علم ژنتيك آشنايي داشتند، يعني ميدانستند كه اولين رابطه جنسي يك زن در زندگي، رد پا و نشانهاي در خصوصيات وراثتي وي باقي ميگذارد كه تا پايان عمر همراه وي خواهد بود. اين علائم تنها هورمونها و آنزيمهاي مردانهاي كه درون ارگانيسم زن راه پيدا ميكند، نيست، بلكه عناصر تغييردهنده نظام وراثت كه تا پايان دوران زايايي همراه اوست نيز وارد بدن وي ميشود. همچنين اين اولين رابطه، اثر قدرتمندي بر ذهن دارد و از اين طريق بر نظام وراثتي و ايمني بدن نيز تأثير ميگذارد. هر بچهاي كه در نتيجه اين ارتباط نامشروع به دنيا بيايد، به لحاظ ژنتيكي و ذهني ناقص خواهد بود. ازدواج با زني كه پايبند به مسائل اخلاقي نيست، به سلامت فرزندان آينده آسيب خواهد رساند. سنت مرسوم پدران ما كه معتقد به حفاظت از عفت و پاكدامني دختر تا زمان ازدواج بودند، نه يك تعصب قرون وسطايي بلكه يك قانون علم ژنتيك بود.» (وراثت و گناه ـ مسكو 1998)
حالا بياييد به بررسي سلامت جسمي كودكاني كه حاصل روابط جنسي پيش از ازدواج هستند، بپردازيم. در شهر ما، حدود 70 درصد تمام ازدواجها بدينگونه است (اين رقم نزديك به 71 درصد شده است). و نتيجه اين چنين است: تنها 3 تا 5/3 درصد كودكان، بدون نارساييهاي ذهني و بدني متولد ميشوند.
چه خانوادههايي داراي چنين فرزنداني هستند؟ آنهايي كه زندگي راحتي دارند یا فقرا و كساني كه به لحاظ مالي دچار مشكلند؟ ما سعي داشتهايم تا به طور غيرمستقيم، به پاسخي براي اين سؤال دست يابيم. از پاسخ دهندگان خواسته شد تا وسايل و مبلمان منازل خود را نام ببرند (7 مورد از وسايل مورد نياز منزل و 7 مورد از وسايل تزئيني و تجملاتي). براساس نتايج اين تحقيق، 4/17 درصد جمعيت شهري، در زير خط فقر زندگي ميكنند (9/34 درصد كل جمعيت روسيه). طبقه متوسط 66 درصد جامعه را تشكيل ميدهند (2/58 درصد جمعيت كل روسيه). جمعيت ثروتمند روي هم رفته 7/16 درصد بود (9/6 درصد جمعيت كل روسيه).
با توجه به وضعيت اجتماعي افراد، پاسخ آنها به سؤال داشتن روابط جنسي پيش از ازدواج چگونه بود؟
در مجموع 3/33 درصد از فرزندان خانوادههاي كم درآمد و 6/12 درصد فرزندان خانوادههاي پردرآمد، معتقد بودند كه روابط نامشروع جنسي پيش از ازدواج غيراخلاقي است. هيچ يك از پاسخدهندگاني كه جزو طبقه خانوادههاي ثروتمند بودند، به غيراخلاقي بودن روابط نامشروع پيش از ازدواج اعتقادي نداشتند!
آيا رابطهاي ميان وضعيت خوب اقتصادي و كم شدن اعتقاد به اخلاقيات وجود دارد؟ نتايج تحقيق هيچ ترديدي بر جا نميگذارد: هر قدر وضعيت اقتصادي دخترهاي دانشآموز بهتر باشد، استحكام عقايد اخلاقي در آنها ضعيفتر است.
ميزان زاد و ولد و افول وضعيت اخلاقي
روسيه بايد افتخار كند كه يكي از كشورهاي مهم قاره اروپا است، اما اين افتخار تا چه حد استحكام دارد؟ فرايند رشد جمعيت در جهان روسي، در طي ده تا يازده نسل (از سال 1678 تا 1914) كاملاً پويا و منظم بوده است: به طور متوسط، هر 50 تا 60 سال، جمعيت دو برابر شده است. جنگها، قحطيها، سرما و ديگر «بلاياي طبيعي و انسانی» تنها نوساناتي را بر رشد جمعيت روسيه داشته است. با توجه به تغييرات منظم اين 10 يا 11 نسل، به راحتي ميتوان نسبت رشد جمعيت كشور روسيه در 3 يا 4 نسل بعد را (از 1939 تا 2030) پيشبيني نمود. ولي ...
تحقيقات انجام شده نشان ميدهند، اين وضعيت به هيچ وجه ادامه نيافت و اگر وضعيت وخيم فعلي ادامه يابد، جمعيت روسيه در سال 2030 به مرز 50 ميليون نفر خواهد رسيد.
براساس مطالعات و بررسيهاي آماري، در سال 1936 جمعيت واقعي به جمعيتي كه تخمين زده شد،نزديك بود. در سال 1959، اين ميزان 20 درصد كمتر شده بود و درسال 1989، يك سوم كمتر شد. با اين روند نزولي، ميزان جمعيت روسيه در سال 2030 چقدر خواهد بود؟ نميتوان پاسخ قطعي به اين سؤال داد، اما كاملاً واضح است كه جمعيت در آن سال، بسيار كمتر از سال 1989 خواهد بود و ميزان رشد جمعيت، كمتر و كمتر خواهد شد.
بنابراين روسيه در آينده نه چندان دور نيازي به تغييرات سياسي و يا منابع طبيعي براي ابرقدرت ماندن نخواهد داشت. جايگاه يك كشور در نظام روابط بينالملل، تنها با اعلام نظر سياستمداران آن كشور مشخص نميشود بلكه نيروي بالقوه نظامي، صنعتي و تعداد شهروندان آن، جايگاه آن كشور را در جهان مشخص ميكند، حتي ميتوان شرايط اقتصادي و نظامي را نيز در نظر نگرفت؛ تنها چيزي كه ما بدان نياز داريم، همان تعداد شهروندان و در واقع، جمعيت آن كشور است.
باتوجه به نگراني ما نسبت به آينده كشور روسيه، ما سؤال زير را مطرح نموديم: به طور طبيعي هر خانواده چند فرزند بايد داشته باشد؟ و براي اين كه دست به مقايسه بزنيم، پرسش ديگري را اينگونه مطرح كرديم: آيا شما برادر و خواهري داريد؟ چه تعداد؟ پاسخها به اين پرسش نشان داد كه تعداد فرزنداني كه دختران جوان قصد داشتند در آينده به دنيا بياورند، با تعداد فرزندان خانواده خودشان برابر بود. در 1/7 درصد خانوادههايي كه دو فرزند داشتند، دختران جوان خواهان داشتن فرزند به تعداد مشابه نبودند، اما همانطور كه مشخص است، براي تضمين افزايش طبيعي جمعيت، هر خانواده بايد به طور متوسط 7/2 بچه به دنيا بياورد، اما آنچه در حال وقوع است، اين است كه تعداد فرزندان خانوادهها به 5/1 در هر خانواده كاهش يافته است!
لومونوسف وضعيت را بدينگونه توصيف ميكند: «بزرگي، قدرت و ثروت كشور روسيه، بستگي به حفاظت و تكثير جمعيت مردم روسيه دارد و مساحت فيزيكي، در صورتي كه انساني در آن ساكن نباشد، كوچكترين فايدهاي ندارد.»
امروز هيچ خانوادهاي در روسيه، بچه به دنيا نميآورد تا نسل آينده اين كشور را بسازد. به همين خاطر، عقايد نسل جوان در اين مورد، تحت تأثير خانوادههايشان شكل ميگيرد و آنها برايشان به عنوان الگو عمل ميكنند. حتي اگر اينگونه بود، اين جوانان بايد حداقل تصميم ميگرفتند به اندازه پدر و مادر خود بچه به دنيا بياورند، اما متأسفانه وضعيت به گونه ديگري است. تحت تأثير شرايط واقعي زندگي و تهاجم رواني ابررسانهها، آنچه شاهد آن هستيم، افزايش روزافزون ازدواجهاي بدون فرزند، خانوادههايي كه تنها يك فرزند دارند و كاهش شديد خانوادههاي دو فرزندي هستيم.
جامعه ما دچار چه مشكي شده است؟ بنا به نظريه ال.گوميلف ميتوان به اين نتيجه رسيد كه انحلال نژادي يك ملت، از افزايش فرايندهاي منفياي به وجود ميآيد كه بر يكديگر اثر گذاشته و وضعيت را وخيمتر ميكنند. مردم روسيه در آستانه انحلال و فروپاشي هستند. افزايش سقط جنين، گسترش الكليسم و استفاده از مواد مخدر و انحراف ژنتيكي، همگي باعث كاهش شديد زاد و ولد شده است. كاهش 30 درصدي سلامت باروري در دختران، افزايش 5 درصدي بيماريها و عفونتهای ناحيه تناسلي، افزايش 18 درصدي بيماريهاي منتقل شونده از طريق جنسي و افزايش 20 درصدي ناباروري در پسران به دليل افزايش مصرف الكل، باعث شده است كه در بيش از 40 درصد ازدواجها بارداري رخ ندهد. علاوه بر اين، ميزان مرگ و مير به 76/8 ميليون نفر خواهد رسيد (به اندازه جمعيت كل مسكو)، واضح است كه در 5 سال آينده، حتي اگر كاري به فرمولها و ارقام آماري نداشته باشيم، ميزان مرگ و مير در بهترين حالت (تنها با در نظر گرفتن مرگ افراد بازنشسته) به 85 ميليون نفر خواهد رسيد. در سال 2050، جمعيت كشور روسيه تنها 60 ميليون نفر خواهد بود! و آمار رسمي و پيشبينيها نيز همين رقم را نشان ميدهد.
دليل افول اخلاقيات در روسيه
با نگاهي به آنچه ذكر كرديم، ميتوان به راحتي حدس زد كه نسل آينده روسيه چگونه خواهد بود (اگر نسلي وجود داشته باشد). هر كسي ميتواند متوجه شود كه ريشه تمام اين ناهنجاريها چيست: جامعهشناسان، فيلسوفان، روانشناسان، دكترها، معلمين مدارس و حتي مربيان مهد كودكها اعتقاد دارند، در نبود يك ايدئولوژي، «پيروزي فرهنگ كاذب و دروغين غربي ـ آمريكايي» دليل تمام اين مصيبتها است، اما دليل اصلي را ميبايست در اخلاق اجتماعي و به ويژه اخلاق جنسي جستجو نمود.
نبود نيروي خود مهاري و ثبات قدم و اراده در همه چيز، درس خواندن، احساسات سياسي، سلايق شخصي و ... محصول مستقيم روش زندگياي است كه هر روز ترويج ميشود. براي مثال، آيا ميدانيد ايدهآلهايي كه يك كودك در قلب خود دارد، چيست؟ او براي رسيدن به چه آرمانهايي تلاش ميكند؟ او در زندگي خود چه كسي را الگو و سرمشق قرار داده است؟ به اين موارد توجه كنيد:
ـ خداي متعال الگوي من است. (2 درصد)
ـ الگوهاي من قهرمانان فيلمهاي سينمايي هستند. (4 درصد)
ـ من خود الگوي خود هستم. (7 درصد)
ـ افراد نزديك من كه با ايشان صميمي هستم، الگوي من هستند. (9/8 درصد)
ـ من الگوهاي خود را در جريان زندگي پيدا ميكنم. (7/2 درصد)
ـ به پوچي رسيدهام، هيچ الگو و ايدهآلي براي من وجود ندارد. (6/80 درصد)
ـ ميخواهم شبيه قهرمانهاي قصه و ادبيات باشم. (9/2 درصد)
واضح است، هيچكس نميتواند در خلأ و بدون داشتن الگو، ويژگيهاي والاي اخلاقي را در خود پرورش دهد. بررسيهاي ما نشان ميدهد: 6/80 درصد دختران دانشآموز، هيچ ايدهآل و الگويي براي زندگي خود ندارند. هيچ اصل و قانوني را در زندگي دنبال نميكنند و هيچ نظامي بر قلبهاي آنان حكومت نميكند.
با مقايسه اين شاخص و شاخصي كه نشان دهنده برخورداري مالي اين طبقه از جامعه است، به اين نكته ميرسيم كه 80 درصد جوانان، نگرشي نسبت به زندگي دارند كه در آن، هدفِ زندگي، به دست آوردن لذت بيشتر است، نگرشي كاملاً مصرفگرا نسبت به زندگي.
رونالد ريگان رئيس جمهور سابق ايالات متحده آمريكا، زماني برنامه استراتژيك آن كشور را براي مقابله با اتحاد جماهير شوروي اينگونه تبيين نمود: «بايد قشر عظيمي از جواناني كه نگرش مصرفگرايانه نسبت به جامعه دارد، در شوروي به وجود بيايد؛ يك نسل پپسي.»