باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 24 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
وجدان اخلاقى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين - حقانى زنجانى

منبع: ماه نامه - مكتب اسلام - شماره ۹

 
 

در نهاد هر انسان نيروئى وجود دارد كه دانشمندان جديد به آن‏«وجدان اخلاقى‏» نام نهاده‏اند.

اين نيرو به انسانها تكليف، الهام مى‏كند يعنى از درون به انسانها فرمان مى‏دهدكه چنين كارى را مثلا بكن و چنان كار را انجام نده و آن را يكى از معيارهاى‏اخلاقى بودن افعال انسانها دانسته‏اند.

در اين معيار اخلاقى يعنى وجدان اخلاقى مسائل متعددى مطرح مى‏گردد:

۱ - وجدان اخلاقى چگونه معيارى است و جنبه‏هاى مختلف آن كدام است؟

۲ - وجدان اخلاقى با اخلاق مبتنى بر عاطفه چنان كه عده‏اى به آن قائل هستند واخلاق مبتنى بر عقل و اراده چنان كه فلاسفه به آن معتقدند چه فرقهائى دارد؟ واصولا با افعال طبيعى انسانها چه رابطه‏اى دارد؟ ۳ - نظر اسلام و قرآن درباره‏وجدان اخلاقى چيست؟

۴ - آيا وجدان اخلاقى امرى فطرى است‏يا نه؟ در هر صورت چرا؟

وجدان اخلاقى چگونه معيارى است؟ و جنبه‏هاى مختلف آن كدام است؟

وجدان اخلاقى نيروى باطنى بوده، هيچ انسانى به حسب سرشت و خلقت و آفرينش خالى‏از آن نيست منتها قابل انعطاف بوده، مى‏تواند تحت تاثير محيط سالم و ناسالم وتربيت صحيح و ناصحيح قرار بگيرد و از ساير اميال قوى باطنى و روحى از قبيل شهوت‏وغضب و ساير تمايلات فطرى درونى چه بسا تغييراتى را بپذيرد.

براى وجدان همان‏طور كه دانشمندان تصريح كرده‏اند، سه جنبه است:

۱ - ادراكى.

۲ - ارادى. ۳ - انفعالى.

جنبه ادراكى وجدان اخلاقى اين است كه اعمال و حتى افكار انسانها را مورد بررسى‏قرار مى‏دهد و مانند يك قاضى بى‏طرف آن را تجزيه و تحليل مى‏كند و حكم به خوبى وبدى در مورد آن صادر مى‏كند.

چنبه ارادى آن، اين است كه همانند يك نفر فرمانده قوى به ما فرمان مى‏دهد كه‏به مقتضاى آن عمل كنيم يعنى اگر عمل خوب است انجام دهيم و اگر بد است ترك‏نمائيم.

جنبه انفعالى وجدان اين است كه اگر بر وفق درك و ميل آن رفتار كرديم، احساس‏مسرت و شادى مى‏نمايد و موجب انبساط و آرامش خاطر مى‏گردد و اگر برخلاف ميل و درك‏آن عمل نموديم، احساس شرمسارى و خجلت كرده و با ضربات جانكاهى كه بر روان واعصاب ما وارد مى‏شود ما را شكنجه مى‏دهد بالاتر اين كه وجدان اخلاقى در موردكارهاى ديگران نيز دخالت مى‏نمايد. و درباره افعال آنها حكم به خوبى و بدى صادرو فرمان مى‏دهد كه نسبت‏به اشخاص باوجدان، علاقه و احترام نشان دهيد واز افرادبى‏وجدان نفرت و دورى نمائيد (۱) .

حال اين سوال مطرح مى‏گردد كه اين معيار اخلاقى بامعيارهاى ديگر اخلاقى مربوط به‏فلاسفه و اخلاق هندى و افعال طبيعى چه فرقهائى دارد؟

پاسخ اين است كه اين نظريه، اخلاق را نه عاطفه مى‏داند چنان كه اخلاق هندى واخلاق مسيحى مى‏دانند ونه عقل و اراده چنان كه فلاسفه به آن معتقدند بلكه اين‏نظريه، اخلاق را عبارت از الهامات وجدانى برخواسته از اعماق نفس انسانها مى‏دانديعنى نيروئى است كه به آن تكليف را الهام مى‏كند و از درون به آن فرمان مى‏دهد كه‏چنين بكن و چنين نكن واين نيرو مربوط به عقل نيست. زيرا اولا: عقل بيشتر، يك امراكتسابى است و اما اين، يك امر فطرى است.

ثانيا: عقل نيروئى است كه در زمينه مسائل اخلاقى و مسائل ديگر اظهار نظر مى‏كندو در صورتى كه وجدان اخلاقى تنها به مسائل اخلاقى نظر دارد.

ثالثا: عقل خوبى و بدى مسائل را بر پايه مصلحت و مفسدت توجهى نمى‏كند و باآنها كارى ندارد.و تنها خوبى و بدى عمل را معين و مشخص مى‏كند و رفتار طبق آن رااز انسان طلب مى‏كند (۲) .

در برابر وجدان اخلاقى در باطن انسان نيروى ديگرى وجود دارد كه او را به‏ارتكاب بديها و زشتى‏ها و ترك خوبيها و نيكيها وادار مى‏نمايد، همانند وجدان‏اخلاقى قوى و نيرومند است و نقش مهمى در اراده و عمل انسان دارد منتها اين‏طورنيست كه نيرومندتر از وجدان خلقى باشد و لكن برخى از فلاسفه اين جنبه منفى‏بازدارنده از نيكى‏ها و خوبيها را خيلى با اهميت تلقى كرده‏اند تا آنجا كه آن رااز نيروى باطنى وجدان اخلاقى نيرومند و قويتر دانسته‏اند و بر همين اساس، انسان‏را طبعا و به حسب خلقت و آفرينش موجودى شرير و بدكار شمرده‏اند.

ازباب نمونه يكى از شعراى بزرگ عرب «احمد بن عبدالله ابوالعلاءمعرى‏»(متوفاى‏سال ۴۴۹ه) شعرى دارد كه از آن اين نظر استفاده مى‏گردد:

حوتنا شرور لا صلاح لمثلها فان شذ منا صالح فهو نادر (۳)

يعنى طبيعت و سرشت ما راشر و بدكارى فرا گرفته و اساسا قابل اصلاح نيست و اگر فردى از ما صالح و شايسته‏باشد، خيلى كم است.

به هرحال كار اخلاقى كارى است كه از وجدان الهام گرفته باشد پس با كار طبيعى‏فرق دارد زيرا كار طبيعى كارى است كه به وجدان مربوط نيست، با طبيعت ارتباطدارد مثل غذا خوردن و آب نوشيدن ولى كار اخلاقى با طبيعت انسان ارتباط ندارد،بلكه با وجدان ارتباط دارد و با فرمانى كه از ضمير انسانى سرچشمه مى‏گيرد، دررابطه است.

حال ممكن است‏سوال شود از كجا دانسته مى‏شود كه كار اخلاقى از وجدان الهام‏گرفته است؟

در پاسخ آن مى‏گوئيم كه ما آيات و سوره‏هاى قرآن، كتاب وحى آسمانى را بررسى ومورد مطالعه قرار مى‏دهيم در سه مورد از اين آيات از وجدان اخلاقى به نحو لطيف وظريف تعبير آورده شده و در هر موردى به لفظى خاص:

۱ - در سوره «شمس‏» آيه ۷ : (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها)

يعنى:

«قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را (آفريده) و منظم ساخته سپس فجور وتقوا(شر و خيرش) را به او الهام كرده است‏».

۲ - در سوره بلد آيه ۹: (الم نجعل له عينين و لسانا و شفتين و هديناه‏النجدين) يعنى:«آيا براى انسان دو چشم قرار نداديم؟ و يك زبان دو لب؟ و او رابه راه خير و شر هدايت كرديم...».

۳ - در سوره قيامت‏به لفظ : «نفس لوامه‏» (ولا اقسم بالنفس اللوامه..)وسوگند به نفس لوامه و وجدان بيدار و ملامت گر(كه رستاخيز حق است).

و در قرآن در چند مورد از نيروئى كه در برابر وجدان اخلاقى قرار دارد ياد و به‏الفاظ مختلف تعبير آورده است از قبيل:

«نفس اماره‏»: (و ما ابرى نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى) (۴)

يعنى:«حضرت يوسف صريحا اعلام مى‏كند كه من هرگز خودم را تبرئه نمى‏كنم كه نفس‏سركش بسيار به بديها امر مى‏كند مگر آنچه كه پروردگارم رحم كند».

و نيز به لفظ «هوى‏» (۵) (و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان‏الجنه هى الماوى) يعنى: «وآن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را ازهوا(وتمايلات نفسانى) باز دارد، قطعا بهشت جايگاه اوست‏».

و نيز به لفظ «وسواس‏» (۶) (و من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس‏من الجنه والناس) يعنى: «پناه مى‏برم به پروردگار از شر وسوسه‏گر پنهان‏كار كه دردرون سينه انسان وسوسه مى‏كند خواه جن باشد يا از انسان‏».

پس قرآن در مورد اين كه انسانهامجهز به يك سلسله از الهامات فطرى هستند، سكوت‏نكرده است و در روايات واحاديث معتبر نيز چه‏بسا اين حقيقت كه از قرآن استفاده‏مى‏گردد، تصريح گرديده است.

از جمله هنگامى كه آيه مباركه (تعاونوا على البر والتقوى و لا تعاونوا على‏الاثم والعدوان) يعنى: «يكديگر را بر نيكى و پارسائى يارى دهيد و همديگر را برگناه و دشمنى كمك ننمائيد».

بر پيامبر گرامى اسلام(ص) نازل شد مردى به نام «وابصه‏» خدمت رسول اكرم(ص) آمده گفت: اى رسول خدا سوالى دارم حضرت فرمود: من بگويم سوال تو چيست؟ گفت :بفرمائيد.

فرمود: آمده‏اى از معناى بر و تقوا و هم از معناى اثم و عدوان سوال كنى. گفت:

آرى مى‏خواهم معانى اين‏ها را بدانم. در متن روايت اين‏گونه وارد است كه پيامبرانگشتان خود را بر سينه وابصه زده سه مرتبه فرمود: يا وابصه «استفت قلبك،استفت قلبك، استفت قلبك‏» يعنى سه مرتبه فرمود: اين سوال و استفتاء را از قلب‏خود بكن يعنى خدا اين شناخت را به صورت الهام به قلب هر بشرى قرار داده است.

مرحوم شهيد استاد مطهرى در كتاب فلسفه اخلاق از مرحوم فيض كاشانى ازمحجه‏البيضاء ج‏۱، ص ۵۸ اين روايت را نقل مى‏كند و سپس مى‏نويسد: مولوى در كتاب‏مثنوى نيز اين روايت را به صورت اشعار زيبائى سروده است و اول اين اشعار اين‏است:

گفت پيغمبر كه استفتئوا القلوب براى مطالعه اين اشعار به كتاب مثنوى مولوى‏مراجعه نمائيد.

چنان كه خوانندگان با توجه به آيات بالا و مضون روايات به آسانى مى‏دانند كه درباطن انسانها نيروئى است كه برخى از افعال را خوب مى‏داند و برخى را بد و به‏خوبها فرمان مى‏دهد و از بديها نهى مى‏كند و نظير آيات بالا اين آيه است:

(و اوحينا اليهم فعل الخيرات) (۷) يعنى:«وانجام كارهاى نيك و...را بر انبياءوحى كرديم‏».

در تفسير الميزان مرحوم استاد علامه طباطبائى(ره) در اين باب استنباط خيلى لطيف وظرفى دارد مى‏فرمايد:

«خداوند نفرمود:(و اوحينا اليهم ان افعلوا الخيرات) و فرمود: (و اوحينااليهم فعل الخيرات) زيرا اصل خيرات مثل بذرهائى در باطن انسانها و كمون ذات‏آنها آفريده شده است و خدا انجام آنها را وحى كرده است (۸) .پس به نظر قرآن انسان‏مجهز به يك سلسله از الهامات فطرى است.

 

آيا وجدان اخلاقى امرى فطرى است‏يا نه؟

در اين مساله دو نظر مختلف وجود دارد:

نظر اول - گروهى از دانشمندان، وجدان اخلاقى را غير فطرى مى‏دانند. به نظراينان اصولا نيروى دراكه‏اى به نام وجدان اخلاقى فطرى كه سرچشمه اصول اخلاقى باشد وجود ندارد.

آنچه موجود است و انسان خيال مى‏كند فطرى است جز ساخته تربيت و مولود محيط چيز ديگرى نيست. از جمله معتقدين به اين نظر «جان لاك‏» انگليسى متوفاى ۱۷۰۴ ميلادى است او مى‏گويد:

«بعضى از خواهشها و آرزوها فطرى است مانند آرزوى خوشى، بيزارى از رنج امااينها طبايع است نه حقائق و اصول اخلاقى يعنى حسن و قبح در ميان مردم عموميت ندارد و بسا موردى در نزد قومى زشت است و در نزد قوم ديگر زيبا -بعضى خيرها دريك ديانت ممنوع و حرام و در ديانت ديگر جايز و مباح، بعضى از اقوام وحشى را مى‏بينيم كه آدم مى‏خورند واين كار را نه بر سبيل اتفاق و از روى هواى نفس يا اضطرار بلكه آن را امرى جايز و مستحسن مى‏دانند پس با وجود اين اختلاف چگونه مى‏توان اين اصول را فطرى دانست؟ چه بسا عقائد واصول در اذهان راسخ است كه در طول زمان و انس و عادت پيدا شده است و چه بسا آنها را امورى فطرى، پنداشته‏اند ودليل آن اين است كه چون ديده‏اند بعضى از احكام و قضايا مورد تصديق همه كس است ونيز به عقل خود رجوع كرده، آنها را درست‏يافته و محل ترديد ندانسته‏اند چنين پنداشته‏اند كه از روزى كه به دنيا آمده‏اند آن حقائق را مى‏دانسته و تصديق‏داشته‏اند پس به دنبال كشف مبدا و منشا آنها برنيامده‏اند بعضى را تنبلى فكرمانع شده و بعضى را خودپسندى بشرى بر آن داشته كه بگويند اين حقائق را خدا دروجود انسان سرشته است و طبيعى و فطرى او مى‏باشد چه بسا چيزها است كه دل به آنهاگواهى مى‏دهد و وجدان حكم مى‏كند ولى سبب حقيقى آن انس و عادت است و اگر غير ازاين بود، يعنى حسن و قبح كارها به فطرت معلوم بود ديگر به تعليم و تربيت اخلاقى‏نياز نبود» (۹) .

يكى ديگر از دانشمندان كه اين نظر را پذيرفته است، «زيگموند فرويد» اطريشى‏است‏به نظر وى وجدان اخلاقى جز دهنه اجتماعى چيز ديگرى نيست!!، وجدان اخلاقى‏نماينده يك عمل ذاتى و عميق روح بشرى نيست، بلكه درون‏بينى ساده منهيات اجتماعى‏مى‏باشد به نظر «فرويد» نه درتاريخ بشريت و نه د رتاريخ فرد، تصورات ابتدائى‏خوب و بد وجود ندارد اين تصورات منحصرا از خارج يعنى از محيط اجتماعى منشعب‏مى‏شوند» (۱۰) .

نظر دوم عقيده گروهى ديگر از دانشمندان است، اينان معتقدند كه وجدان اخلاقى‏امرى فطرى و جزء سرشت آدمى است كه انسان همراه آن از مادر متولد مى‏شود از جمله‏اين دانشمندان: «ژان ژاك روسو» فرانسوى متوفاى ۱۷۷۸ ميلادى است.

از جمله سخنان او اين است كه در اعماق همه ارواح انسانى يك اصل عدالت و تقوى‏يافت مى‏شود كه ما عليرغم قوانين و عادات، اعمال خود و ديگران را از روى آن‏قضاوت مى‏نمائيم و خوب و بد را معلوم مى‏كنيم و اين اصل همان است كه من آن را«وجدان‏» مى‏نامم آيا جائى و مملكتى يافت مى‏شود كه در آن پاى بندى به ايمان، وعقيده حفظ قول، ترحم، خيرخواهى و حفظ از خيانت قابل احترام نباشد؟ آدم خوب،منفور و آدم بد محترم باشد؟ و ايشان از وجدان به اين عبارات تعبير آورده است:

اى وجدان اى غريزه ملكوتى اى صداى جاويدان آسمانى اى راهنماى مطمئن اين‏موجودات نادان و كم‏عقل، توئى كه عاقل و آزادهستى، اى آن كه نيكى و بدى را بدون‏خطا قضاوت مى‏كنى، توئى كه انسان را به خدا نزديك مى‏كنى تو هستى كه طبيعت او رانيكو مى‏گردانى و اعمال او را با قوانين اخلاقى وفق مى‏دهى و اگر تو نبودى من درخودم چنين چيزى حس نمى‏كردم كه مرا فوق بهائم قرار دهد تنها امتيازى كه بر آنهاداشتم اين بود كه به وسيله فهم نامرتب و عقل نامنظم خود گمراه شوم و از خطائى‏به خطاى ديگر بيفتم!»

داورى بين دو نظر بالا

حال اين سوال مطرح است كه از اين‏دو نظر كدام صحيح بوده و مطابق واقع مى‏باشد؟

پاسخ اين است كه نظر دوم صحيح است و وجدان اخلاقى امرى فطرى بوده، و به طورطبيعى در همه انسانها وجود دارد ولى همانند ساير ملكات نفسانى آسيب‏پذير و قابل‏تغيير است و بدين جهت قابل اعتماد نمى‏باشد.

مطالعات در زمينه جانوران زنده ثابت كرده است كه امورى، جزء فطرت و سرشت‏موجود زنده است و لكن ممكن است در اثر چگونگى و طرز تعليم و تربيت از وضع‏طبيعى‏اش خارج و به صورت ديگرى درآيد چنان كه گفته‏اند كه اگر غاز يا اردك را پس‏از بيرون آمدن از تخم براى چند ماه از آب دور نگاه دارند خود به خود ميل غريزى‏خود را كه نسبت‏به آب دارد، فراموش مى‏كند تا آنجا كه حتى اگر آن را نزديك آب‏ببرند از آن مى‏ترسد و داخل آن نمى‏شود ملكات فطرى و خصايص طبيعى انسان از جمله‏وجدان اخلاقى عينا همين وضع را دارد و وجدان اخلاقى اگر در شرائط و محيطهاى مناسب‏مورد تربيت و پرورش قرار بگيرد رشد مى‏كند و اگر در شرائط و محيطهاى نامناسب ومورد اهمال و عصيان واقع شود، ضعيف مى‏شود و از بين مى‏رود.

وجدان اخلاقى درست مانند استعداد شعر گفتن است هر فردى كم و بيش استعداد داردشعر بگويد البته اين مشروط است‏به اين كه شخص آن را بخواهد و به آن مبادرت وممارست نمايد.

درباره داروين دانشمند معروف انگليسى مى‏نويسند كه وى در كودكى استعداد شعرگفتن خوبى داشت و اشعار نسبتا خوبى مى‏سرود اما پس از چندى آن را كنار گذاشت وديگر به دنبال آن نرفت و در اثر همين اهمال كارى بعدها اين استعداد را از دست‏داد و ديگر نمى‏توانست‏شعر بگويد.

وجدان اخلاقى نيز همين طور است انسان وقتى داراى وجدان اخلاقى پاك و سالم خواهدبود كه از همان اول به دستورات آن توجه نمايد و برخلاف فرامين آن رفتار نكند وگرنه بعد از مدتى آن را از دست‏خواهد داد و عملا شخص بى‏وجدان خواهد شد (۱۱) .

و گاهى نيز در اثر برخى از پيش‏آمدهاى جسمى و روحى ممكن است نيروهاى باطنى ازقبيل وجدان اخلاقى و غير آن نيز ضعيف و يا به كلى از بين برود.

روانشناس معروف فرانسوى اواخر قرن نوزده به نام «ريبو» حالت‏شخصى را حكايت‏مى‏كند كه ضربه شديدى به مغزش وارد آمد و دچار مريضى اخلاقى شده بود وى پس از عمل‏چراحى و بهبود يافتن مرض اخلاقى‏اش نيز مرتفع گرديد (۱۲) .

 

پى‏نوشتها:

۱- مقدمه‏اى بر علم اخلاق، ص ۱۲۳.

۲- فلسفه اخلاق، تاليف شهيد استاد مطهرى، ص ۵۳ - مقدمه‏اى بر علم، تاليف على‏كيا، ص ۱۲۴ و ۱۲۵.

۳- عقائد فلسفى ابوالعلاء معرى، تاليف عمر فروخ ترجمه حسين خديو جم.

۴- سوره يوسف، آيه ۵۲.

۵- سوره نازعات، آيه ۴۰.

۶- سوره ناس، آيه ۴.

۷- سوره انبياء عليه السلام آيه ۷۳.

۸- فلسفه اخلاق مرحوم مطهرى، ص ۵۵.

۹- سير حكمت در اروپا، ج‏۲، ص ۷۷ ( ۷۸.

۱۰- كودك از نظر وراثت و تربيت، ج ۱، ص ۳۳۴.

۱۱- الاخلاق تاليف احمد امين مصرى، ص ۸۲.

۱۲- علم اخلاق، دكتر سياستى.

 

    173 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه اخلاق (99)
●   وجدان اخلاقي (2)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:31/03/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب