يكي از مهمترين و اساسيترين موضوعاتي كه در مورد زنان مطرح ميشود، چگونگي و ميزان حضور آنان در جامعه به عنوان عاملي تأثيرگذار در سطح خرد و كلان است. با نگاهي گذرا به آمار حضور زنان در جامعه، افزايش چشمگير اين قشر در سطوح مختلف مشاهده ميشود اما آنچه پس از مدتي تأمل، ذهن هر بينندهاي را به خود جلب ميكند نوع اين حضور است كه خود ميتواند مقولهاي براي طرح يك پژوهش جديد باشد.
با توجه به اهميت بسيار بالاي رسانه در درجه اول به عنوان يك منبع نهادينه كردن سياستهاي كلي جامعه و در درجهي بعد به عنوان يك فرهنگساز، ميتوان در مورد حضور زن اين نيمهي پنهان جامعه در رسانه به بررسي پرداخت. رسانهها كه وظيفهي طرح و نهادينه كردن سياستهاي خرد و كلان جامعه را بر عهده دارند خود محصول انديشه دو گروه عمده از افراد هستند. گروه اول مديران كه مسوول ارائه سياستهاي كلي و راهكارها و ايجاد هماهنگي لازم در بخشهاي مختلفند و گروه دوم عوامل برنامهساز كه وظيفه چگونگي توليد و پخش موضوعات مختلف را بر عهده دارند. اين دو گروه نقش بسيار مهمي را در فرايند اجتماعي کردن اعضاي جامعه به دوش ميكشند و در اين ميان نقش زنان در توليد فكر و خلاقيت در خصوص چگونگي طرح مسائل مربوط به خود و نهادينه شدن ارزشها و هنجارهاي متناسب با آن بسيار حائز اهميت است (دابلين، 1992: 27).
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و تغيير بنيادين فرهنگ جامعه، نسبت حضور زنان از بخش خرد و كلان افزايش يافت البته در ظاهر امر حضور آنان در صحنه كمتر شده است اما آنچه حائز اهميت است تغيير ساختاري حضور زنان دستاندركار رسانه از موجودي تبليغاتي به عاملي مؤثر در توليد برنامههاي فكري است. بررسي اجمالي آمار و پژوهشهاي انجام شده نشان ميدهد حضور زنان هم از لحاظ كيفي و هم از لحاظ كمي افزايش يافته است هر چند كه اين حضور به نسبت تعداد زنان كل جامعه هنوز رقم قانعكنندهاي نيست (اعظم راورد راد، 1382 :173).
هلن اينگهام كه پژوهشي دربارهي بازنمايي زنان در تلويزيون آمريكا انجام داده، معتقد است تلويزيون عموماً به عنوان رسانهاي كه ايدئولوژي فرهنگ جوامع غربي معاصر، يعني پدرسالاري، را تقويت ميكند پذيرفته شده است. در حال حاضر نمايش زنان در تلويزيون افزايش يافته تا نشاندهندهي افزايش نقش آنان در جامعه واقعي باشد اما هنوز جاي اين پرسش باقي است كه آيا ايدئولوژي برنامههاي تلويزيوني هم تغيير كرده است يا خير. وي ميگويد در هر صورت ميتوانيم بپرسيم كه نمايش زنان در تلويزيون به عنوان مهمترين رسانه تا چه اندازه واقعي است و اين بازنمايي چگونه بر نگرش كساني كه برنامهها را نگاه ميكنند مؤثر است (اينگهام، 38: 2003).
نمايش حضور زنان در نقشهاي توليدي ميتواند در بازتوليد آگاهي اجتماعي اهميت زيادي داشته باشد. فرهنگ رسانهاي توان ايجاد تغييرات اجتماعي را دارد زيرا از استراتژي بازسازي و اصلاح آگاهي جامعه مردگرا به نحوي كه به آگاهي يكساني براي همه مردان و زنان جامعه برسد، برخوردار است (ابوت، پاملاركلروالاس، 33: 1380).
از اين رو لزوم توجه به ساختار نيروي انساني شاغل در رسانهها از بعد كمي و بررسي نقشي كه زنان، به لحاظ كيفي در اين ساختار ايفا ميكنند براي بررسي موقعيت زنان در رسانه حائز اهميت است. مقاله حاضر نقش زنان دستاندركار در رسانههاي گروهي را در بخشهاي مختلف با چند آمار مورد بررسي قرار ميدهد.
آمار حضور زنان در رسانه
اين بخش با مقايسه تعداد زنان و مردان شاغل در رسانههاي گروهي در چند دورهي زماني چگونگي حضور زنان در مشاغل گوناگون رسانهاي را بررسي ميكند.
جدول شماره 1 ـ تعداد و درصد شاغلان در صدا و سيما به تفكيك جنس
(اعظم راورد راد، 1382: 175)
دوره 77ـ 1376 79ـ 1378 80ـ 1379
جنس آمار تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد
زن 1785 2/14 1955 7/14 2035 6/14
مرد 10757 8/58 11417 3/85 11906 4/85
جمع 12542 100 13372 100 13941 100
با توجه به جدول شماره 1، مشاهده ميشود در تمامي دورهها حدود 14 درصد از كاركنان سازمان صدا و سيما را زنان تشكيل ميدهند و بيش از 85 درصد مشاغل در تصدي مردان است. مقايسه سه دوره با يكديگر نشان ميدهد گرچه تعداد زنان در مشاغل صدا و سيما رو به افزايش است اين افزايش چنان با كندي انجام ميگيرد كه قابل اغماض است در ضمن در دوره سوم نيز با 1 درصد كاهش روبهرو بوده است، بدين ترتيب طي پنج سال سهم زنان شاغل در رسانههاي گروهي عمده ايران فقط 4/0 درصد افزايش يافته است كه سهم بسيار ناچيزي است.
جدول شماره 2ـ تعداد و درصد زنان بر حسب ميزان تحصيلات در صدا و سيما
(اعظم راورد راد، 1382: 176)
دوره 77ـ 1376 79ـ 1378
ميزان تحصيلات آمار تعداد درصد تعداد درصد
زير ديپلم 108 1/6 92 7/4
ديپلم 823 1/46 806 2/41
فوقديپلم 155 7/8 136 9/6
كارشناسي 618 6/34 825 2/42
كارشناسي ارشد 73 1/ 4 87 5/4
دكترا 8 4/0 9 5/0
جمع 1785 100 1955 100
آمار فوق نشان ميدهد زنان در دورهي اول با مدرك ديپلم سهم بيشتري را به خود اختصاص دادهاند در حالي كه در دوره دوم با مدرك كارشناسي سهم بيشتري را از آن خود كردهاند. اين حاكي از آن است كه زنان براي ورود به اين عرصه از فعاليتهاي فرهنگي به تحصيلات و به عبارتي شايستگيهاي فردي خود بيش از هر چيز ديگري تكيه دارند.
جدول شماره 3ـ تعداد و درصد زنان بر حسب عنوانهاي شغلي در صدا و سيما
(اعظم راوردراد، 1382: 179)
دوره 77ـ 1376 79ـ 1378
نوع شغل آمار تعداد درصد تعداد درصد
توليدي 655 7/36 740 9/37
اداري ـ مالي 708 7/39 762 39
خدماتي 83 6/4 122 2/6
فني ـ مهندسي 136 6/7 109 6/5
ساير(1) 203 4/11 222 3/11
جمع 1785 100 1955 100
با توجه به اطلاعات كسب شده، نسبت زنان در مشاغل (اداري ـ مالي) در هر دو دوره بيش از شغلهاي ديگر است. در اين دسته بيشتر زنان شاغل به ترتيب ماشيننويس، منشي و حسابدار بودهاند. اما مشاغل «توليدي» از نظر فراواني نسبي زنان در مرتبه دوم اهميت قرار دارند. از آنجا كه اين پژوهش به بررسي مشاغل زنان دستاندركار اين دسته تأكيد دارد، به جزييات آن در جدول جداگانهاي اشاره ميكنيم.
جدول شماره 4ـ تعداد و درصد زنان بر حسب عنوانهاي شغل توليدي در صدا و سيما
(اعظم راوردراد، 1382: 180)
دوره 77ـ 1376 79ـ 1378
عنوان شغل تولیدی آمار تعداد درصد تعداد درصد
تهيه كننده 119 2/18 150 3/20
پژوهشگر(2) 97 8/14 93 6/12
منشي صحنه 64 8/9 75 1/10
مترجم 56 5/8 48 5/6
صدابردار 54 2/8 55 4/7
دبير (سردبير) 53 1/8 56 6/7
كارگردان 51 8/7 59 9/7
گوينده 43 6/6 44 9/5
مانيتور 36 5/5 32 3/4
ارزشياب برنامه 22 3/3 33 5/4
گزارشگر 17 6/2 19 6/2
چهرهپرداز 17 6/2 13 8/1
ويراستار 15 3/2 28 8/3
طراح 11 7/1 35 7/4
جمع 655 100 740 100
با توجه به آمار فوق مشخص ميشود، تقريباً تمامي مشاغل توليدي رسانههاي گروهي از مشارمت زنان برخوردار هستند و تعداد زنان در مشاغلي چون تهيهكنندگي، پژوهشگري و منشي صحنه به چشم ميخورد.
جدول شماره 5ـ ميزان درصد برنامههاي تهيه شده به وسيله زنان به تفكيك راديو و تلويزيون در سالهاي 1379 و 1380
(اعظم راورد راد، 1382: 181)
نوع رسانه ميزان توليد برنامه (ساعت) درصد
راديو (1380) 11433 7/84
تلويزيون (1379، 1380) 2060 3/15
جمع 13493 100
اطلاعات جدول شماره 5 نشان ميدهد بيشترين ساعت برنامه تهيه شده به وسيله زنان با 7/84 درصد در راديو بوده و تنها 3/15 درصد از برنامههايي كه زنان تهيه كردهاند برنامه تلويزيوني است.
جدول شماره 6ـ تعداد و درصد مديران به تفكيك جنسيت در واحدهاي تهران و مراكز استانها در صدا و سيما (1380)
(اعظم راوردراد، 1382: 182)
واحد تهران مراكز استان جمع
جنس آمار تعداد درصد تعداد درصد تعداد درصد
زن 19 3 13 3/2 32 7/2
مرد 606 97 551 7/97 1157 3/97
جمع 625 100 564 100 1189 100
همان گونه كه در جدول مشاهده ميشود نسبت مديران زن در تهران (3 درصد) از مراكز استانها (3/2 درصد) اندكي (7/0 درصد) بيشتر است اما اين وضعيت در مورد مديران مرد برعكس است و نسبت آنها در شهرستانها (7/97 درصد) اندكي از همين نسبت در تهران (97 درصد) بيشتر است. اين مطلب نشاندهنده آن است كه احتمالاً به دلايل فرهنگي توجه به اهميت حضور زنان در سطوح مديريت رسانهها در تهران بيشتر بوده و اين مطلب در شهرستانها كمتر پذيرفته شده است.
چگونگي فعاليت زنان در رسانه
نگاهي گذرا به آمار فوق حضور زنان را در اكثر مشاغل رسانهاي نشان ميدهد. اين فعاليت در بعضي قسمتها مانند تهيهكنندگي بيشتر و در بعضي قسمتها مانند تصويربرداري كمتر است. اما آنچه حائز اهميت است حضور كمرنگ زنان در هر يك از مشاغل تحت تأثير شرایط ساختاري و فرهنگي جامعه است.
عمدهترين ويژگي اين شرايط طبيعي دانستن بعضي مشاغل براي زنان و برخي ديگر براي مردان است كه با ساختار رسمي (از طريق قوانين و مقررات) و يا غيررسمي (از طريق پذيرش فرهنگ غالب و عرف عام) شكل ميگيرد. اما با تحولات فرهنگي جامعه و تغيير رويكرد فرهنگي به نقش زنان تحصيلكرده، زنان فرصت يافتهاند، بيش از پيش در مشاغلي كه عموماً براي مردان تعريف شده فعال شوند و وظيفهشناسي خود را به اثبات برسانند. از آنجا كه ورود زنان به مشاغل رسانهاي ديرتر از مردان آغاز شده است، براي آنان لازم است با انجام شايسته و به موقع وظايف شغلي خود و حتي با فعاليت كاري بيش از انتظار، تواناييهاي شغلي خود را توجيه و تثبيت كنند. در واقع وظيفهشناستر بودن زنان نسبت به مردان اقتضاي موقعيت خاص آنان در ساختار رسانه است.
مشكلات مديریتي زنان در رسانهها
يكي از بارزترين پيامدهاي نگاه سنتي به نقش و فعاليت زنان در رسانهها، نداشتن اطمينان به موفقيت آنان در انجام مسووليتهاي محول است. با توجه به آن كه عموماً در كليهي فعاليتهاي مديريتي از وجود مردان استفاده ميشود و شرايط محيطي نيز از حضور آنان بيشتر استقبال ميكند، زنان در عرصه رقابت خواهناخواه با محدوديتهاي زيادي مواجه ميشوند. يكي ديگر از پيامدهاي ديدگاه سنتي به مشاركت زنان در مديريت رسانه، نگاه منفي به حضور زنان موفق در اين عرصه است. در واقع زني كه در عرصهي مديريتي در رسانه فعاليت ميكند و موفق ميشود بايد موانع زيادي را پشت سر بگذارد. او بايد برنامهاي بسازد كه بيشترين مخاطب و كمترين هزينه را داشته و پاسخگوي نياز رشد جامعه باشد تا در هنگام گزينش مدير بر همكاران مرد خود پيشي گيرد در غير اين صورت شانسي براي يافتن سمتهاي مديريتي نخواهد داشت.
وجود اين عوامل و نيز عوامل ناپيدا همچون مسووليت سنگين مادر بودن و ايفاي نقش همسري در منزل كه وقت بسياري را به خود اختصاص ميدهد و نيز ديدگاههاي سنتي كه شغل زن را در محيط بيرون عموماً كار دوم قلمداد ميكند و وظيفه اصلي او را رسيدگي به كانون خانواده ميداند باعث شده است زنان در مقايسه با مردان پيشرفت و ارتقاي سازماني كمتري داشته باشند همچنان كه تعداد كم آنان به ويژه در سمتهاي مديريتي رسانه باعث ميشود مديران مرد به طور طبيعي با مردان برنامهساز ارتباط بيشتري برقرار كنند، در مواقع لزوم از ياري آنان كه سابقهي بالاتر و تجربه بيشتري دارند مدد جويند و به اين ترتيب راه پيشرفت و ارتقاي سازماني را هر چه هموارتر طي كنند. بنابراين علت اصلي پايين بودن تعداد زنان در مشاغل توليدي رسانه و نيز سمتهاي مديريتي، ناتواني آنان در كار نيست زيرا زنان هر جا كه محدوديتهاي كمتري وجود داشته است و هر جا كه شرايط تقريبی مساوي ايجاد شده است سعي كردهاند به خوبي از عهدهي دشوارترين امور برآمده و بالاترين بازده را داشته باشند (اين در حالي است كه حتي در شرايط مساوي كاري وظيفهي مديريت خانه و خانواده همچنان بر دوش آنان است) (آنتوني كينز، 1376: 98).
موقعيت شغلي زنان در رسانه وابستگي زيادي به موقعيت خانوادگي آنان و نوع نگاه مديران و مسوولان رسانه به نقش و وظايف اصلي زنان در جامعه دارد. تصور كلي اين است كه وظيفهي اصلي زنان مادري و همسري است، وظيفهاي كه انجام درست آن به معناي بيثباتي در موقعيت شغلي آنان است. بدين معنا كه زن متأهل ممكن است به مرخصي زايمان برود، ممكن است به دليل داشتن فرزند كوچك به صورت نيمه وقت كار كند و حتي ممكن است كار را رها كرده و مدتي در منزل بماند. از نگاه فرهنگي چنين انتخابي براي زن پسنديده است اما نتيجه آن موقعيت شغلي متزلزل و وجود شاغلاني موقت و در معرض غيبت است ضمن آن كه به نظر ميرسد سياست پنهان سازمان با توجه به وضعيت تحصيلات فعلي دختران و پسران و معضل بيكاري اين است كه مردان به دليل سرپرستي خانواده نياز بيشتري به كار دارند و در استخدامها و برنامهسازيها اولويت با آنان است. به خصوص در مورد كارگردانها و تهيهكنندگاني كه نظر اصلي را در برنامهسازي ميدهند اين مسأله صادق است (اعظم راورد راد، 1382: 191).
نتيجهگيري
فرايند تحول وضعيت مشاركت زنان در عرصههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي مقولهاي است كه در تمامي جوامع به خصوص جوامع در حال توسعه بحث روز به شمار ميرود. اما آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد نوع اين مشاركت است. چگونگي حضور زنان در رسانههاي جمعي با توجه به حساسيت خاصي كه اين رسانهها بنا بر ماهيت كاري و ارتباط مستقيم با فرهنگ و تفكر زيربنايي جامعه دارند اهميت بسيار دارد. پيش از انقلاب اسلامي با توجه به ايدئولوژيهاي مطرح آن زمان، حضور به نسبت بالاي زنان را در رسانهها شاهد بوديم اما اين حضور با نوعي نگرش تبليغاتي و نمايشي همراه بود چنان كه زنان در رسانه تا جايي مطرح بودند كه به عنوان فقط زن حضور داشتند و اين را نشان تجدد و روشنفكري و بازنگري به حقوق زنان در جامعه ميدانستند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و تحول ساختاري وضعيت زنان از خرد به كلان، نوع نگرش به اشتغال زنان نيز تغيير كرد چنان كه بر اساس آمار موجود، حضور زنان در عرصه امور سياسي، فرهنگي، اجتماعي رو به افزايش نهاده است. حضور زن در رسانههاي بعد از انقلاب از بعد كمي به بعد كيفي قدم نهاد به طوري كه در حال حاضر شاهد پيدايش چهرهي جديدي از زن در رسانهايم كه زاييدهي تفكر زيربنايي زن ايراني است. با توجه به تغييرات عمدهي فرهنگي و پيدايش جهانبيني و ايدئولوژي جديدی كه از باورهاي يك ملت نشأت ميگرفت و از طريق رسانهها با شاخصهاي فكري و فرهنگي به جامعه تزريق ميشد، ضرورت مشاركت زنان به عنوان نيمي از چهرهي پنهان جامعه در رسانه احساس شد و زنان نيز با تمام كاستيها و مشكلات ناشي از تفكرات سنتي بدون توجه به نام و شهرت و با وجود وظايف سنگين مادري و همسرداري پا به عرصه تلاش گذاشته و نقشهاي كليدي و زيربنايي را كمرنگ و نامرئي اما عميق و پايدار در عرصههاي مديريتي و برنامهسازي رسانه ايفا كردند.
در مورد حضور زنان در برخي از رسانهها ميتوان گفت گرچه تعداد زنان شاغل در رسانهها يك سوم مردان است روند حضور و مشاركت آنان روندي رو به رشد دارد هر چند اين رشد در پنج سال گذشته بسيار كند بوده است.
اما همان گونه كه ذكر شد حضور كيفي زنان بيش از حضور كمي حائز اهميت است. رشد مديريت زنان و حضور اغلب آنان در مشاغل تهيهكنندگي و نويسندگي باعث بروز نگاهي نو به مسائل زنان شده است كه در درازمدت ميتواند موجب افزايش سهم نسبي زنان توليدكننده و مديران فرهنگي در اين بخش مهم از جامعه باشد تا با ايجاد يك فضاي كاري برابر از اين بخش نيز به نحو مطلوب بهرهمند شويم زيرا رسانه فقط وسيله سرگرمي اعضاي جامعه نيست بلكه جايگاهي براي نشر اطلاعات، افكار، ذهنيات و فرهنگ جامعه و از همه مهمتر منبعي براي نهادينه كردن سياستهاي كلي جامعه است.
پينوشتها:
1ـ دسته «ساير» مربوط به مشاغلي است كه يا فراواني آنها كمتر از 10 بوده و يا آمار آنها فقط در يكي از دورهها موجود بوده است كه تعداد دقيق آنها معلوم نيست مانند: تصويربردار، نورپرداز، آهنگساز، انيماتور.
2ـ نويسندگي برنامه را نيز شامل ميشود.
كتابنامه
ـ فصلنامه مركز مطالعات و تحقيقات زنان (پژوهش زنان)، دوره 1، شماره 5، بهار 1382، اعظم راورد راد.
ـ گيدنز، آنتوني (1376)، جامعهشناسي، منوچهر صبوري، نشر ني، تهران.
ـ ابوت، پاملا و كلروالاس (1380)، جامعهشناسي زنان، منيژه نجم عراقي، نشر ني، تهران.
_Ingham Helen (2003), The Protrayal of women on Television” _
- Dublin, Steven C. (1992), Arresting Images: Impolitic at and Uncivil Action, London: Routledge.