تلاش هاى نويسندگان ايران از آغاز شكل گيرى جريان اصلاح نگر قاجار، معطوف به رفتارهايى برزخى است كه از حاشيه ساختار قدرت به بطن جامعه مى رسد. شايد زايش ادبيات دربارى نيز در همين زاويه برزخى اتفاق مى افتد. دربار قاجار كه تركيبى از نيروهاى متنوع را در خود دارد و از طرفى حرمسراهايى از تيره ها و طوايف گوناگون را در خود جاى داده است، ناظر بر حفظ وحدت و پرهيز از تفرقه افكنى در ميان قبايل و طوايف مختلف ايرانى است. ايران در آن زمان فارغ از دغدغه تحريم هاى اقتصادى و بى اتكا به ثروت ملى نفت به نظم و ساختارهايى مى انديشيد تا بتواند از چنبره مشكلات و محدوديت هايى كه جنگ برايش به وجود آورده بود و در آن غرقه اش ساخته بود به در آيد. شريان اصلى حيات ايران دوره قاجار البته ماليات حاصل از درآمد ايالات بود. اقتصاد نقش محرك اصلى حيات آفرين جامعه را داشت و سياستمدار در اين چاره بود كه چگونه دايه تسلط خود را بر رفتار فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و سياسى در جهان پس از جنگ ادامه دهد. روشنفكرى به مفهوم امروزينش در مهد دربار قاجار و در سايه دغدغه هاى شاهانه و ميرزاى ايشان متولد مى شود.
همه به دنبال ساده ساختن زبان ارتباطات هستند. آنچه كه اين ارتباط و ضرورت تسهيل آن را در فرهنگ و ادبيات قاجارى به چشم مى كشاند تجربه تجدد است كه خوره آن بر جان همه افتاده است. آنهايى كه شب ها در پرتو نور شمع ها يا چراغ هاى كاخ هاى قاجارى به خواندن داستان هايى ترجمه شده اوقات مى گذراندند در همان حال ننوى نوزادى را تكان مى دادند كه در روياهايش سرافرازى و سربلندى ايران را مرور مى كرد. طبيعى است كه اميد بخشيدن به چنين نوزادى افقى وراى افق شاه خوش ذوق علاقه مند به نوشتن سفرنامه را مى طلبد. اما در همين حاشيه هستند كسانى كه پيشرفت نثر فارسى را مى طلبند. لذا در همين دوره است كه ما شاهد دو حركت در عرصه ساده سازى ارتباطات به ساده سازى ساختار زبان در ارتباطات عمومى و دربارى رسيد: ديگر نمى شد با زبان فاخر و فخيم ديوانيان دربار و منشات پردازان با اميران و ميرزايانى كه در تلخى تجربه شكست سپهسالارى و انتظار زمامدارى مى سوختند سخن از اميد گفت. نياز به شفاف سازى رفتار و زبان او پالايش ذهن از آرايه هاى دست و پاگير مسئله اى بود كه از درباره به منشيان رسيد. از آن جمله اما بودند كسانى كه بر زبان فارسى تسلط ويژه اى داشتند (قائم مقام فراهانى). همو كه با عبور از دالان ديوانسالارى، قدسى ديگر، تلاش هاى ميرزاتقى على آبادى (صاحب ديوان) در دربار فتحعلى شاه را ادامه داد و به نوعى شيوه نامه و نثر مكاتبات دربارى و ادارى را متحول ساخت.
از دل همين تلاش است كه اثرى چون رساله مجديه از مجدالملك كه مى توان آن را يكى از قديمى ترين آثار انتقادى ادبيات سياسى ايران عهد قاجار برشمرد متبلور مى شود. سياستمداران نيز بالطبع به ساد ه نويسى رغبت نشان داده و بى پيرايگى باعث مى شود تا نوعى نگرش نسبت به ارائه آثار انتقادى بروز نمايد. به عبارتى ديگر، نقد حوزه اعتبارى اش در محافل و نشست هاى قومى - عشيره اى- طايفه اى و فرقه اى خلاصه مى شد رفته رفته متاثر از ساده نويسى و شفافيت در بيان مطالب به سمت و سوى نوشتار شدن پيش مى رود. نقد مكتوب در كنار نقد حضورى و شفاهى ريشه در امور مى دواند و پايه هاى يك جريان ريخته مى شود. ساختار حياتمند شده اين حركت مطبوعات است، مطبوعاتى كه از چند ويژگى توامان بهره مى برند:
الف _ شكل بخشيدن به جريان ساده نويسى در بين سياسى نويسان و ادب دوستان دربارنشين
ب _ ايجاد تمايل به روزنامه نويسى و تحرير مطالب مختصر و يا مسلسل در بين فرهنگيان
ج _ ايجاد زمينه هاى تدوين گزارش هاى شناخت وضع موجود با استفاده از قابليت توصيف صريح و گويا.
بدين ترتيب زيرساخت هاى شكل گيرى نثر نوين در زواياى دربار و خلوت منشى نشينان به سرا و حجره ها مى رسد. اين مسير در حقيقت مسير برزخ تا برزخ نويسندگان ايرانى است كه بى هيچ مقدمه اى سعى در رسيدن به افقى روشن از اصلاحات بوده اند، افقى كه در قرنى ديگر همچنان آرزويى دست نايافتنى براى اهل انديشه و قلم ايران محسوب مى شود. طلايه داران عرصه زبان و انديشه را در اين دوران مى توان در قلمروهاى زير ديد:
۱ _ قلمرو مطبوعات
۲ _ قلمرو ترجمه
۳ _ قلمرو نقد و تحليل
در حاشيه نقش تجار ايرانى در استانبول كه محله خان والده در استانبول مركز اينها است در حاشيه نطفه بندى اصلاحات و انديشه دگرگونى در ميان انديشمندان و نويسندگان ايرانى است كه تبريز به عنوان يكى از مهدهاى گفتمان فرهنگى با جهان غرب مطرح مى شود. در اين دوران شهر تبريز كه تجار و متولين بسيارى را در خود دارد به عنوان نخستين شهر و پايگاه مهم درباريان و دولتيان قاجار مطرح مى شود. تبريز از اينجا علاوه بر اينكه داراى مرزى با كشورى ديگر است وليعهدنشين قاجار نيز محسوب مى شود. پس تبريز در اين نگاه دو نقش اساسى دارد: نخست نقش آفرينى شهرى متمول و برخوردار از تجارى بزرگ در روند اصلاحات تجددخواهانه. ديگر عامل اما عامليت عناصرى خاص براى شهر تبريز است كه اين شهر را به عنوان پايگاه شاه منتظر يا به عبارتى وليعهد سلسله معرفى مى كند.