باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 26 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
کافکا و سه لشگر مفسر(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نگاهی به تأثير دين بر آثار كافكا


متن حاضر بخش اول سخنرانی سیاوش جمادی محقق، نویسنده و مترجم فلسفه و ادبیات است که با عنوان: تأثير دين بر آثار كافكا روز دوشنبه 25 تیر ماه 86 در حوزه هنری استان تهران ایراد شد.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: سیاوش - جمادی

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 
موضوع سخن امروز، كافكا و دين است. از كافكا داستان، نوشته و نامه هاي بسياري باقی مانده است. جهان او تا حدودي دسترس ناپذير و از طرفي هم دسترس پذير است. دين هم مفهومي وسيع و كلي است. اگر قبلاً بر سر اين دو به توافق نرسيده باشيم نمي توانيم به دنبال رابطه اي بين اين دو در آثار کافکا برويم.
كافكا در دهه هاي اول قرن بيستم در امپراطوري اتريش – مجارستان و میان اجتماعي از يهوديان به نام يهوديان اروپايي مي زيست. آنان غالباً آلماني زبان بوده و حتی در خانه هم عِبري سخن نمي گفتند. آنان خود را روشنفكر مي ناميدند. كافكا نمی توانست از علايقي مثل تئاتر خاص يهوديان به نام تئاتر ئيديش یا زمزمه ها و آرمان هايي كه به نام صهيونيسم مطرح می شد و یا دوست نزديك اش به نام "ماكس برود" كه علايق صهيونيستي داشت، مبرا باشد.
 به بیان دیگر او نمي توانست از جذبه اين محافل بگريزد. اما كافكا در نهايت در آثار هنري و داستاني اش به هيچ يك از مسائلي كه در فرقه هاي عرفاني يهودي از جمله فرقه كاباله يا حسيدي يا صهيونيست ها، يا فرقه عرفان گراي رودولف اشتاينر بود، نمي پردازد.
 اگر به دفترچه روزانه كافكا يا به كتابي با عنوان "گفت وگو با فرانس كافكا" رجوع كنيد متوجه مي شويد كافكار چقدر در قبال زمزمه هايي كه صحبت از رستگاري و نجات و اميد بستن به عوالم رهايي و غيره اي كه اساس بسياري از اديان است، ساكت است.
او نه ملحد است و نه كافر؛ بلكه مي گويد:
"من در ميله هاي آهني و ذهنيت خود محصورم. من نه مي توانم متشرع و نه متعارف باشم. "
او اساساً نسبت به اين زمزمه ها بدبين و در آنها نوعي خودفريبي مي بيند.
حال مسئله ارتباط كافكا و دين از كجا به وجود آمده است؟ چه انگيزه اي در تفسيرهاي متعدد از كافكا وجود دارد كه تفسيرهايِ ديني از او جايگاه خاصي را اشغال كرده است؟
كمتر نويسنده اي را مي توان يافت كه به اندازه كافكا تفسير پذير باشد. نوشته هاي او بر اساس نظر يكي از معروف ترين مفسران او يعني "والتر بنيامين"، تجديد فرم اسطوره و تمثيل در ادبيات جديد است. به نظر می آید اين بنا به ضرورتي انجام شده است. اول اينكه چرا ادبيات كافكا شكل تمثيل و اسطوره یا به نوعي زبان خاص ديني دارد؟
همان طور که می دانید والتر بنيامين منقّد بسيار دقيق و ژرف كاوي است كه متأسفانه در حوادث سال هاي 1940 يعني اوايل دهه 40 قرن بيستم درسن 40 سالگي در حال گريز از فرانسه در كوه هاي پيرینه به طرز مرموزي مي ميرد.
طبق گزارش هاي هانا آرنت كه از نزديكان بنيامين بود، او خودكشي مي كند تا به دست نازي ها که فرانسه را اشغال کرده بودند، نيفتد.
والتر بنيامين در نقدي درباره آثار فرانس كافكا در كتاب "نشانه اي به رهايي" به نكته اي درباره هواي آثار كافکااشاره کرده، مي گويد:
 "هواي آثار كافكا نوعي هواي روستايي است و اين هوايي است كه آثار همه بنيان گذاران اديان در آن شكل گرفته است."
بيشتر تفاسير ديني درباره آثار كافكا برون متني اند. من منكر تفسير برون متني نيستم. ولی معتقدم براي دست يابي به جهان كافكا نباید از هيچ چيز او گذشت، از يادداشت هاي پراكنده و خصوصي تا نامه هايي كه قصد نابوديش را داشت و توسط دوستانش مثل "ماكس برود" نجات يافت. من معتقدم تفسير برون متني بايد خود را با شخصيت نويسنده به گونه ای پيوند دهد.
 وقتي يادداشت هاي روزانه او را بررسي مي كنيد، در واقع افكار او پیش چشم شماست. هر چند "موريس بلانشو" مي گويد به اين ها اعتماد نكنيد. او نكته جالبي در مورد كافكا به خصوص در رابطه او با زن ها بیان می کند. او می گوید:
"كافكا با ديگري همواره دگر بود. كافكا هرگز شخصيت حقيقي خود را حتي به "ملينا" كه بسياري معتقدند او تنها زني بود كه كافكا با تمام وجود، حضور خود را در برابر او عريان كرد و به او اعتقاد داشت، به ملاحظه شخص مقابلش، كاملاً عيان نكرد. "
"سوزان سانتاگ" با تفسيرهاي ولنگ و باز درباره كافكا مخالف است. سانتاگ تفسيرهای درباره كافكا را در مقاله معروف «عليه تفسير» به سه لشكر تقسيم مي کند:
"تفسيرهاي اجتماعي" درباره آثار كافكا غالباً مدعي اند در آثار او از قدرت و بوروكراسي و ديوان سالاري خشك و آهنين صحبت مي شود كه در زمانه ما در دوران مدرن در تمامی نسوج و روابط انساني حاكم است.
"تفسيرهاي روان كاوانه" آثار كافكا که به قول سانتاگ لشكر ديگري را تشكيل مي دهند، غالباً به رابطه كافكا با پدرش تأكيد مي كنند و مسائلي چون عقيده اديپ را پيش مي كشند.
 "تفسيرهاي متافيزيكي" يا مابعدالطبيعي كه امروز مورد بحث من است، لكشر ديگري از اين تفاسير را تشكيل مي دهند. سوزان سانتاگ مي پرسد با اين انبوه تفسيرها چه بايد كرد؟
 
 کافکا و دین؛ امکان یا امتناع؟
اين مشكل واقعاً به تفسيرپذيري كافكا برمي گردد. كافكا شخصيتي بسيار تفسيرپذير دارد.
 يكي از مفسران كافكا كه بسيار دقيق آثار او را تفسير كرده، "موريس بلانشو" است. او معتقد است ويژگي آثار كافكا اساساً بازنمودي است از ويژگي شخصيت كافكا.
اين ويژگي ها گاه عيان و گاه نهان اند. اما مسئله صرفاً نوعي بيان حديث نفس و بازگو كردن ويژگي هاي شخصي نيست. كافكا از اصطكاك ويژگي هاي شخصي اش با مقررات و به طور كلي قدرت صحبت مي كند.
به عقيده بلانشو جوهره آثار كافكا، اصطكاكي بين شخصيت و خود بودن است با نيروهاي بيروني كه مانع خود بودن اند. بلانشو بر آن است كه كيركه گور به گونه اي تكليف خود را با اين مسئله روشن كرده بود. زيرا ويژگي ها را به درون و باطن خود سوق مي داد. اما كافكا نمي تواند به درون خود عقب نشيني كند، چون در آن صورت دچار خود فريبي وحشتناكي مي شود كه حاصل آن نوعي شرمساري است كه در واپسين جمله «محاكمه» نمود پيدا مي كند. يعني حتي بعد از اينكه "جوزف كا" در واپسين صحنه محاكمه به وسيله دژخيمان كشته مي شود، آن شرمساري هنوز به قوت خود باقي است.
اين صحنه جاي تأمل دارد. بلانشو اين شرمساري را اصطكاك وجود حقيقي قهرمان با دنياي بيرون مي داند.
اما تفسير "ماكس برود" از جمله دوستان نزديك كافكا هم قابل توجه است. ماكس برودِ يهودي، معتقد به يهوديت و صهيونيست است. او در دانشگاه تل آويو كرسي استادي دارد. او همانقدر كه با كافكا دوست صميمي بود به قول بعضي از مفسران از كافكا دور بود. تا جایی که كافكا در يادداشت هاي شخصي خود تصريح مي كند كه او و ماكس برود به دو دنياي كاملاً متفاوت تعلق دارند.
از جمله شواهد اين افتراق اين است كه ماكس برود و كافكا هرگز نمي توانند اثري مشترك بنويسند. گرچه در اين زمينه تلاش مي كنند و رمان نيمه تمامي هم به نام "ريچارد و ساموئل" از اين همكاري ناتمام باقي مانده است.
علت هم اختلاف شديد اين دو از نظر سبك، ديدگاه و جهان بيني بود. ماكس برود اصرار زيادي دارد از آثار كافكا تفسيري متافيزيكي و مابعدالطبيعي استخراج کند. يكي از دلايل او و مفسران ديني ديگري از جمله مارتين بوبر و "برنارد رانگ" رمان «قصر» كافكا و فروبستگي قصر نسبت به قهرمان داستان است. در رمان قصر مساک ها به شدت فعالند، ولي متوليان و زعماي قصر به شدت مردم گريز، كثيف، آلوده، پنهان و منفعل و بي خاصيت اند. نمي شود به هيچ چيز آنها اعتنا كرد. بسياري از خصوصيات رمان قصر بازگفتي است از الوهيتي كه در فرقه هاي عرفان يهودي مجسم مي شود.
به عنوان مثال در يكي از فرقه هاي عرفاني يهوديت يعني كاباله، تصويري خاص از جهان الوهيت و ساحت "يَهُوَه" عرضه مي شود. به اين معني كه اگر تمام جهان خودشان را در برابر ساحت مقدس و با شكوه "يَهُوَه" چاك چاك كنند، او به انسان هيچ اعتنايي ندارد. ساحتي دور از دسترس است و هرگز خود را همچون مسيحيت كه ملكوت الاهي درون شماست يا اسلام كه خدا از شاهرگ گردن به انسان نزديك تر است، وجود ندارد.
نسبت منشأ الاهي با عالم انساني نسبتي ذي مراتب است. شبيه پرتو نوري است كه شعاع هاي مختلفش در مراتب مختلف باز تابيده مي شود. از مافوق به مادون طي يك سلسله مراتب تا به مادون ترين مرحله اش يعني انسان و طبيعت مي رسد. بشر با منشأ اصلي هرگز رابطه پيدا نمي كند.
اين مراتب مختلف، نامه رسان و پيك هايي دارند كه در آثار كافكا مثل "قيام امپراطوري" و "دهكده بعدي" پيك ها نقش عمده اي بازي مي كنند.
بنابراين مفسران او معتقدند تصويري كه در قصر مشاهده مي شود، تصويري است از جهان نوافلاطوني عرضه شده در برخي از مكاتب عرفاني يهود.
والتر بنيامين در عين اينكه با ماكس برود مخالفت مي كند اما خود هم در آثار كافكا صبغه هاي ديني و مذهبي مي جوید. بنيامين چند داستان از تلمود نقل مي كند كه شباهت بسيار زيادي با ماجراي رخ داده در رمان «قصر» دارند.
از جمله داستان تلمودي شاهزاده خانم تبعيدی است. قهرمان این داستان به شهري تبعيد شده كه نه او و نه مردم آن شهر زبان همديگر را نمي فهمند.
او همواره منتظر پيامي رهگشا و به قول حافظ پيك فرخ پي است كه آمده و فروبستگي در قصر را بگشاید. كسي كه در داستان تلمودي بايد ظاهر شود، مسيح تلمودي است. شاهزاده خانم روح و آن دهكده جسم و طبيعت است.
والتر بنيامين اين مسئله را از ديگران نقل مي كند.
ولي تطابق عجيبي بين اين داستان تلمودي با ماجرايي كه در رمان قصر اتفاق مي افتد، وجود دارد.
همان طور كه قبلاً گفتم مساك ها فعال ترين شخص همه آثار كافكا هستند. شخصيتي كه انفعال دست يابي و دست يازي و چنگ زدن به ساحت دور دستي كه در آغاز رمان قصر در پشت ابر و برف ها پنهان بود، آغاز مي كند. در مراتب مختلفي كه در عرفان كاباله بين مبدأ اعلاء تا مادون توصيف مي شود، مراتب مادوني و پائيني بسيار كثيف اند. بيشتر شبيه صحنه هايي اند كه در آثار كافكا مثل صحنه هاي مربوط به زنان ديده مي شود.
داستان هاي زيادي در تلمود و آثار مذهبي وجود دارد تا اين شباهت را تداعي كنند که كافكا قصد دارد در قصر، بازگفتي از عرفان يهودي به نمايش گذارد.
 
ادامه دارد ...
 

    437 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   صدا 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبیات (309)
●   دین و مذهب (401)

افراد مرتبط
●  كافكا   فرانتس(3)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:07/06/1386

تاريخ شمسی نشر:25/04/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب