دوره رياست جمهوري اولسگون اوباسانجو سرشار از ماجراهاي لجوجانه است.
به چه شكل ديگري مي توانيم علت فجايع و مصيبت هاي فراواني را كه وي بر سر ملت نيجريه آورده است توضيح دهيم؟ براي مردي كه اخيرا آشكارا اعتراف كرد كه به مشورت انبوه مشاورانش نيازي ندارد ، بعيد است كه ابراز افكار عمومي يا خصوصي مخالف ، صرفنظر از اين كه تا چه حد هماهنگ شده يا خيرخواهانه باشد ، بتواند نيات و تصميمات اساسا مستبدانه او را تغيير دهد و به اين ترتيب او ملت را از يك تصميم تحميلي مستبدانه به تصميم تحميلي و معمولا شتابزده ديگر كه با عواقب مصيبت بار همراه است هدايت مي كند.
ماليات اخير نفت و بحران ناشي از آن نتيجه مذاكره بين رئيس جمهوري و وزير نفت (كه هر دو مقام در اختيار خود امپراتور اوباسانجو است!) بود. شيوه جديد قيمت گذاري نفت به تصويب مجمع ملي (كه منحل شده) و شوراي اجرايي فدرال (كه قرار بود تشكيل شود) رسيد و در ميان حيرت فراوان مردم كشور توسط سخنگوي واردكنندگان نفت اعلام شد.
ترديد دارم كه اين بحران به همين جا خاتمه پيدا كند زيرا بزودي انبوه افراد گرسنه اي كه بر اثر فقر مرگبار ناشي از افزايش جديد قيمت هاي نفت در سراسر كشور سر به شورش خواهند گذاشت ، جاي كارگران اعتصابي و طرفداران آنان را خواهند گرفت.
اما وقتي اعتصاب آغاز شد ، رئيس جمهوري به مونرويا رفت تا جنجال ديگري را آغاز كند.
او موافقت كرده است چارلز تيلور را ظاهرا به عنوان پناهنده به نيجريه بياورد البته به اين شرط كه جامعه بين المللي نيجريه را وادار نكند تيلور را براي محاكمه در اختيار ديوان عدالت بين المللي بگذارد.
باز هم هيچ كس نمي داند اوباسانجو در مورد اين موضوع با چه كسي مشورت كرد زيرا اين سفر قبل از انتصاب وزير خارجه جديد توسط او انجام شد.
از وقتي كه سي ان ان افشا كرد كه چارلز تيلور در واقع برادر يكي از «همسران» متعدد اوباسانجو است ، دشوار است بگوييم در اين مورد منافع حقير شخصي كجا خاتمه مي يابد و مسووليت ملي از كجا آغاز مي شود.
نيجريه در منطقه غرب آفريقا «برادر بزرگ» به شمار مي آيد و به اين دليل هميشه تعهدي استراتژيك براي تضمين امنيت و ثبات در منطقه داشته و خواهد داشت.
اين منطقه ، اگر بخواهيم صنعتي شويم و تجارت را جدي بگيريم ، نزديكترين بازار ما است.
نيجريه اي هاي فراواني در اين منطقه زندگي مي كنند.
تعداد زيادي از آنان در مناقشاتي كه به تحريك تيلور در ليبريا ، سيرالئون ، گينه و ساحل عاج برپا شد ، كشته يا آواره شدند.
اگر اجازه بدهيم ليبريا بار ديگر از كنترل خارج شود ، ممكن است بار ديگر عده بيشتري دچار فاجعه شده و كشورهاي بيشتري بي ثبات شوند.
به اين دليل يك رهبر نيجريه بايد در صورت بروز مشكل در ليبريا دست به اقدام بزند.
به اين شكل بود كه «گروه ناظر مسلح جامعه اقتصادي كشورهاي غرب آفريقا» (ECOMOG) بنا نهاده شد.
از قضا اين كار در واكنش به جنگ تمام عيار تيلور عليه رهبري مشروع كشورش تحت رياست ساموئل دوئه بود و نيجريه دست به كار شد تا او و همه كساني ديگري را كه احتمالا تصور كرده بودند كار درستي است كه از مخفيگاه خود درآمده و با تيراندازي راه خود را به كاخ رياست جمهوري بازكنند ، سر جايشان بنشاند.
هنگامي كه جنگ ليبريا ادامه يافت ، تيلور باعث رنج فراوان مردم كشورش شد.
هزاران نفر از غيرنظاميان نيجري كه در ليبريا و سيرالئون زندگي مي كردند نيز كشته و عده بيشتري آواره شدند.
دو خبرنگار نيجري در انتقام نقش موثر نيجريه در اجراي ابتكار ECOMOG به دستور چارلز تيلور كشته شدند ، تيلور به اين جنايت اعتراف و عذرخواهي كرد.
از اين مهمتر ، چون ليبريا نخستين كشوري بود كه نيجريه قدرت نظامي تهاجمي خود را در آن به نمايش گذاشته بود ، ارتش نيجريه در عمليات ليبريا تلفات سنگيني داد.
تيلور براي اين كه تهاجم ECOMOG را به رهبري نيجريه خنثي كند ، سيرالئون را كه پايگاهي براي عمليات نيجريه از جمله پايگاهي هوايي براي هواپيماهاي جنگي آن داده بود ، بي ثبات كرد.
شورشيان جبهه متحد انقلابي سيرالئون كه عملا تحت فرمان و كنترل تيلور بودند ، ضمن ايجاد ناامني در سيرالئون ، با ديگر جناح هاي اين كشور براي سرنگون كردن «تجان كباح» رئيس جمهوري آن ، متحد شدند.
در اين مورد نيز نيجريه مجبور به مداخله براي نجات سيرالئون و بازگرداندن كباح به قدرت شد.
در جنگ داخلي كه در پي اين ماجرا در گرفت نظاميان و غيرنظاميان نيجري كشته و سربازان اين كشور به ايدز مبتلا شدند و ضمن پخش اين بيماري در كشورشان خود نيز قرباني آن شدند.
به دليل بي در و پيكر بودن مرزها بين كشورهاي غرب آفريقا ، سربازان ECOMOG و دلالان اسلحه با سلاح ها و مهماتي كه از شورشيان گرفته بودند ، بازگشتند و آنها را به راهزنان مسلح فروختند.
به اين ترتيب افزايش موارد راهزني هاي مسلحانه در نيجريه با دوره مداخله فعالانه آن در عمليات ECOMOG همزمان شد.
بر كسي پوشيده نيست كه تيلور مناطق توليد الماس ، الوار و كائوچو را در مرز ليبريا - سيرالئون كنترل مي كرد و وي از اين امر براي اشاعه خشونت و دادن پول به شورشيان گينه و ساحل عاج نيز بهره مي برد.
كنترل تجارت پرسود الماس وي را در موقعيتي قرار مي داد كه بعضي از فرماندهان ECOMOG را بخرد و به اين ترتيب جنگ در ليبريا را طولاني تر كند.
تيلور بر موج دموكراسي سوار شد و با استفاده از بحران هاي سياسي در نيجريه ، مردم خسته از جنگ كشورش را مرعوب كرد تا وي را به رياست جمهوري ليبريا برگزينند.
تيلور حتي در مقام يك رئيس جمهوري «منتخب» تسلط خود را بر تجارت الماس حفظ كرد تا هزينه بي ثبات كردن كشورهاي هم مرز ليبريا را تامين كند.
تيلور از جهتي نزديكترين رابط بين غرب آفريقا و تروريسم جهاني است در اين صورت چه دليلي دارد كه نيجريه به وي پناه بدهد.
اگر آنطور كه اوباسانجو ادعا مي كند اين اقدامي بشردوستانه است چرا چنين پيشنهادي را به كساني نداد كه در طول چهار سال گذشته به علت نقض حقوق بشر در طول ديكتاتوري ژنرال ساني آباشا بر نيجريه (98-َ1993) زنداني بوده اند؟ استقبال از تيلور در اينجا به اين معنا است كه از ديگران دعوت كنيم نيجريه را كشوري قانون شكن و پناهگاه اشرار و جنايتكاران بدانند.
اگر ما اين عنوان را نيز به ساير بدنامي هاي خود بيفزاييم مثل اين است كه مي خواهيم تيشه به ريشه خود بزنيم.
اگر نيجريه خود را پناهگاه جنايتكاران بين المللي معرفي كند ، بايد آماده پذيرش عوارض آن باشيم.
وقتي صدام از عراق اخراج شد ، سوريه از پناه دادن به وي و خانواده اش منع گرديد.
سوريها عواقب سرپيچي را مي دانستند و علي رغم همبستگي عربي حاضر به پناه دادن به آنان نشدند.
تيلور در چشم مردم جهان و نيجريه خلافكاري غيرقابل بخشش و مايه ننگ آفريقا است به مردي مانند او نبايد بين مردم شرافتمند پناه داد.
دعوت كردن از او توهين آشكار به چيزي است كه از حس شرافتمندي ما به عنوان يك ملت باقي مانده است.
چنين مستبد خون آشامي را بايد از ليبريا اخراج كرد و به جايي فرستاد كه بايد به آنجا برود: دادگاه بين المللي جنايتكاران جنگي ، يا بهتر از آن ، به گورستان.