باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 145 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بازگشت نخبگان راهگشاست(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
عوامل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ فرار نخبگان‌ از جامعه‌


 
   ● نويسنده: كاوه - احمدي علي آبادي

ارسال كننده: كاوه احمدي علي آبادي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
علل موجوديت و تداوم جهان بيني فردي ضعيف
در جوامعي كه نهاد خانواده و نهاد پرورشي با كنترل شديد همراه اند، به طوري كه درصدد همرنگ كردن جهان بيني فردي اشخاص با جهان بيني جمعي برمي آيند، جهان بيني فردي در اذهان از رشد چنداني برخوردار نخواهد شد; همچون جامعه ما. در نتيجه، فرديت و جهان بيني فردي ضعيف، امكان آن را كمتر فراهم مي آورد تا تعاريفي در قالب شناخت، بينش و تجربه نوين در اذهان افراد شكل گيرد و جهان بيني جمعي قوي، الگوهاي معين خود از تفكر و رفتار را در اختيار افراد قرار مي دهد. از اين روي، هر نوع تجربه، بينش، علم و دانشي كه از الگوي جديدي حاصل شود به شدت در تعارض با تجربه يا دانشي قرار مي گيرد كه از تجربه و شناخت جمعي حاصل شده است، و شناخت، تفكر و اعمال جديد به شدت با مقاومت روبرو شده و چه بسا طرد مي شود. به همين جهت است كه افكار و ايده هاي نو در جامعه ما اكثراً با مقاومت زيادي روبرو مي شود، و اين مقاومت پس از گذشت سال هاي متمادي مدام باز توليد مي شود. اما عرصه هايي كه به نظر مي رسد جهان بيني فردي از طرف جهان بيني جمعي حذف يا قرباني مي شود، كجاست؟
 
نهاد خانواده
خانواده يكي از محيط هايي در جامعه ما است كه تعاملاتي را پديد آورده و دامن مي زند كه منجر به جامعه پذيري و شكل گيري جهان بيني جمعي قوي و جهان بيني فردي ضعيف مي شود. در محيط هاي خانوادگي جامعه ما، اعضاي خانواده با آراء، ايده ها، سلايق، باورها و رفتارهاي مختلفي روبرو هستند كه برخاسته از تفاوت هاي مختلف سني، جنسي، علمي و تجربي آن هاست، اما حركت كلي اعضاي خانواده در جهت يكرنگ كردن شان و كنار رفتن گوناگوني ها در جهت يك الگوست. اكنون در خانواده ها برخلاف گذشته حتي افراد كوچكتر اجازه طرح آراء و سلايق خود را دارند، ولي آنچه هنوز تغيير نكرده اين ديدگاه است كه آراء، نظرات، سلايق و رفتارهاي مختلف نبايد در جهت يك رنگ و محتوا شدن، به نفع يكديگر كنار روند. بنابراين، با وجود طرح آراء و سلايق مختلف، در راه جمع بندي و نتيجه گيري كلي، جملگي به نفع يكي كنار مي روند. به بيان ديگر، جهان بيني هاي فردي با وجود طرح، به نفع جهان بيني هاي فردي قوي تر يا جهان بيني هاي جمعي كنار مي روند و در كنار آن جذب نشده و به موجوديت خود ادامه نمي دهند، و عملا فاقد تأثيرگذاري بر نهاد خانواده بوده و خواهند بود.
 
نهادهاي پرورشي و تربيتي
در جامعه ما، نسل تربيت شده در نهاد خانواده، چون در نهادهاي پرورشي و تربيتي اي فراتر از خانواده، همچون مدرسه پا مي گذارد، به همان تعاملاتي مي پردازد كه در خانواده تجربه كرده بود و از اين روي همان گونه نيز جامعه پذير مي شود. يعني طرح آراء و كنار رفتن آن به نفع آراء و جهان بيني معلمي كه وظيفه آن دروني كردن و پرورش جهان بيني جامعه اي است كه در آن زندگي مي كنند. معلم از يك طرف مي گويد و شاگرد نوشته، يادداشت كرده و مي پذيرد، و هر سؤالي كه خارج از چارچوب مورد انتظار آن باشد با بي توجهي، تنبيه يا حذف مواجه مي شود. بر اثر اين نحوه جامعه پذيري، جهان بيني فردي در پرورش آراء، شناخت و تجربه اي نو و علي رغم گذشته، هيچ تمرين و ممارستي را به عمل نمي آورد تا با پيگيري و تصحيح آن ها در آينده بتواند به عنوان خلاقيت بروز كند. الگوي پرسش ها و پاسخ هايي كه در آزمون ها نيز طراحي مي شوند، در جهت معكوس تربيت ذهني است كه به خلاقيت منتهي شود.
در مدارس ما مطالبي عرضه مي شود كه براي امتحان به حافظه سپرده مي شود. آن گاه آموزگاران از مطالب به خاطر سپرده شده آزموني فراهم مي آورند و نمراتي را به شاگردان مي دهند تا ملاك كارآيي شان باشد. آيا ميزان به خاطر سپردن، ملاك كارآيي محصلان است؟ اگر ما نياز به ضبط مطالب داشتيم، بهتر نبود تعدادي ضبط صوت و نوار تهيه كرده و مطالب را به دقت در آنها حفظ مي كرديم يا اكنون كه علوم رايانه اي پا به عرصه گذارده در قالب آنها اندوخته هايي را ذخيره مي كرديم؟ متأسفانه همين الگو در دانشگاه هاي ما نيز تجويز مي شود.
هنگامي در نظام پرورشي با خلاقيت مواجه خواهيم شد كه به هيچ وجه مطالب عرضه شده را از دانش آموزان و دانشجويان نطلبيم، بلكه بايد درصدد باشيم كه با اندوخته هايي كه در اختيارشان قرار داده ايم، چه ميزان توليد فكر كرده و چه روش ها، ديدگاه ها، نتايج و حتي پرسش ها و مسائل جديدي را ارائه مي كنند و ملاك سنجش دانش آموز و دانشجو نيز همين شناخت ها و روش هاي جديدي باشد كه از تقويت جهان بيني فردي حاصل شده است.
 
وضع دانشگاهها و پژوهشگاهها
يكي از عوامل ديگر فرار مغزها به خارج از كشور وضع نامناسب پژوهشگاه ها و دانشگاه هاي جامعه ماست. اساتيد اين مراكز پس از مدتي اشتغال در دانشگاه يا پژوهشگاه پي مي برند كه ملاك ارتقاء آن ها به هيچ وجه ميزان معلومات علمي و كاره هاي علمي و پژوهشي دانشگاهي نيست، بلكه نفوذ در شبكه و باندي است كه گروه هاي مختلف تشكيل داده اند، و هر پست جديدي، نه از طريق شايسته گزيني، بلكه از طريق شناخت قواعد باندبازي و موفقيت در تطبيق با آن احراز مي شود و هر رياست جديدي، شبكه و باند زيردست خويش را نيز با خود مي آورد. نتيجه آن خواهد شد كه ما اساتيدي را كه داراي مدارج عالي علمي بوده و از دانشگاه هاي معتبرفارغ از تحصيل شده اند پس از مدتي بي سواد مي كنيم. آن ها پس از برخورد با شرايط حاكم بر پژوهشگاه ها ودانشگاه هاي ما چند راه در پيش دارند: يا خود را با شرايط آن تطبيق مي دهند و عملا با فاصله گرفتن از مطالعات علمي در حد معلومات دوره پايان نامه خود در جا مي زنند، يا اگر براي دانشي كه بدنبال آن رفته و كسب كرده اند، چيزي بيش از وسيله اي براي امرار معاش ارزش قائل هستند، در گوشه خانه يا كتابخانه ها به تحقيق مبادرت مي ورزند كه از آن ها عملاً افرادي منزوي مي سازد كه دستاوردهاي پژوهش هاي شان عايد جامعه نمي شود. براي گروهي ديگر آيا به جز مهاجرت به جوامعي كه ملاك پژوهشگاه ها و دانشگاه هاي شان، شايستگي علمي و پژوهشي باشد راه ديگري باقي مي ماند؟ تحقيقات نشان مي دهد از سال 1369 تا تير 1378، 151 عضو هيئت علمي از دانشگاهها و در رشته هاي مختلف از كشور ما به خارج از كشور رفته و ديگر مراجعت نكرده اند (رجوع شود به جداول شماره 3 و 4) [11]. از اين تعداد 13 نفر عضو هيئت علمي زن و 138 نفر عضو هيئت علمي مرد بودند كه با توجه به اين آمار بايد افزود كه تعداد حقيقي اعضاي هئيت علمي زن كه مايل به خروج هستند، ولي به دليل جايگاه زنان در تصميمات خانوادگي و رعايت شرايط خانواده، قادر به خروج نبوده اند بسيار بيشتراز آن است. نزديك به نيمي از اعضاي هيئت علمي زن از دانشگاه الزهرا بودند. از بين 151 عضو هيئت علمي مورد بررسي 96 نفر كه 36/6% از آن ها را تشكيل مي دهند براي مأموريت تحصيلي، 10 نفر كه 6/6% از كل هستند فرصت مطالعاتي و 43 نفر، يعني 28/5% با استفاده از مرخصي بدون حقوق و 2 نفر(1/3%) به عنوان مأموريت آموزشي خارج شده و ديگر مراجعه نكرده اند[12]. توجه به اين نكته ضروري است كه اين عده انديشمنداني را تشكيل مي دادند كه امكان يافتن شغل و سمتي را در مراكز علمي و دانشگاهي كشورمان يافته بودند و وضع در مورد ساير انديشمندان وخيمتر است. در بين رشته هاي مختلف نيز گروه فني و مهندسي با 32نفر بيشترين تعداد و گروه هنر تنها با 2 نفر كمترين آنان را تشكيل مي دهد[13] كه خود مي تواند حكايت از آن كند كه در گروه هنر تطابق بين توانايي ها با مشاغل و پست هاي محوله در كشور و چشم اندازهاي پيشرفت بيشتر از بقيه است و شايد به همين سبب است كه جامعه ما تنها در عرصه هنر است كه مخاطباني فراملي داشته و از موفقيت هايي برخوردارست كه بخشي از نمود آن را در جشنوارهاي خارجي مي توان يافت.
 
عدم سنجش كارايي بر حسب عملكرد در سازمان ها
در سازمان ها و ادارات جوامع پيشرفته، كارايي هر فرد يا گروه بر طبق عملكردشان ارزيابي مي شود، در حالي كه در سازمان هاي جامعه ما، عملكرد، معيار كارايي نيست، بلكه كارايي هر پرسنل بر حسب ميزان به زير سوال بردن و نقد سايرين محك زده مي شود. به بيان ديگر، افراد رفتارهاي سازماني شان را به سمت افزايش عملكردشان هدايت نمي كنند، چرا كه كنترل مديريت ميزان كارايي كاركنان را بر طبق عملكردشان نمي سنجد، بلكه كارايي هر فرد بر مي گردد به ميزان انتقادي كه به كارها و عملكرد سايرين دارد. از اين روي، اهداف و برنامه هاي سازماني در حد قيد شدن در كاغذها و بايگاني ها محدود مي مانند و رفتارهايي كه مي بايست درجهت اهداف و راهكارهاي سازمان هدايت شوند، در جهت تخريب كارايي سايرين هدر مي روند. در چنين فضايي عمدتاً افرادي مي توانند كار كنند كه راهي به جز تطبيق خود با شرايط نداشته باشند و گرنه اكثر كساني كه ارزشي بيش از تأمين معاش براي دستاوردهاي كاري خود قايل اند، رفتن را بر ماندن ترجيح خواهند داد.
 
نهادهاي اجتماعي
در نهادهاي اجتماعي كشور ما، به خصوص محيط هاي كاري، سازمان ها و اداراتي كه افراد در آنجا مشغول به كارند يا برخورد دارند، تعاملاتي مشابه نهادهاي خانواده و تربيتي با شدت و قوت دامن زده مي شوند.
گزينش و استخدام بر طبق الگوهاي خاص تنها جلوه صوري اين تقويت جهان بيني جمعي و تضعيف جهان بيني فردي است. جنبه محتوايي آن، عدم ارتباط اطلاعاتي و تصميم گيري دو طرفه بين پست هاي مختلف شغلي است و معمولا هر نوع ايده و عملي از بالا به طرف پايين به شكل يك طرفه جريان دارد و از آنجايي كه امنيت شغلي و ادامه كار، نه بر طبق شايستگي و عملكرد، بلكه عمدتاً در صورت جلب تمايل روساء تحقق مي يابد، ازاين روي جرياني از آراء و تصميمات كه از بالا به پايين سازمان سرازير مي شود، متوجه جهان بيني جمعي بوده و در راه تضعيف جهان بيني فردي اعضاي رده پايين تر اعمال مي شود.
اما علت بروز چنين جامعه پذيري در نهاد خانواده، نهاد آموزش و تربيت، و نهادهاي اجتماعي چيست و به چه جهت هر نسل همچون نسل گذشته به خلق و تقويت آن مي پردازد؟ و چگونه برخي از جوامع توانستند به تعاملاتي دست يابند كه منجر به حذف و كنار زدن جهان بيني فردي نشده و آن را در كنار جهان بيني جمعي درفرهنگ خود جذب كردند؟
 
جهان بيني فردي و جذب آن در جامعه
چنان كه گذشت، هر فرد از آراء، ديدگاه ها، سلايق، باورها و رفتارهايي برخوردار است كه در صورتي كه نسبت به تعقيب آن ها جدي باشد مي تواند در ابتدا شخصيتي منحصر به فرد از خود بسازد كه به خلاقيت و شناخت جديد منتهي گردد و در صورت عدم جدي گرفتن، جهان بيني فردي به نفع جهان بيني هاي ديگران يا جهان بيني جمعي كنار رفته و تغيير مي كند. اما چگونه جهان بيني هاي فردي اي كه متفاوت با جهان بيني جمعي است جذب كل نظام فرهنگ جامعه مي شود؟ آيا درك و تحمل غير را بايد علت چنين گزينشي انگاشت؟ در آن صورت راه تحقق آن چيست؟
از ديدگاه تعاملي ـ تناقضي، تحمل و درك طرف مقابل، همچون باورها و رفتارهاي ديگر، معلولي است كه با پندو گفتار نمي توان آن ها را در افراد دروني ساخت، بلكه تعاملاتي را كه به عنوان شرط ضروري شكل گيري آن ها است، بايد شناخت و پديد آورد[14]. آن گاه است كه گفتار مي تواند به عنوان شرط كافي موجب شود كه آن ها معلول شان را كه درك و تحمل طرف ديگر است، سرعت بخشيده و به وجود آورند. آنچه كه هر جامعه اي به عنوان يك مشكل فرهنگي با آن مواجه بوده است و موجب شده، تا معدودي از جوامع با حل آن به خلاقيت و شكوفايي فرهنگ خود نائل شوند، عدم شنيدن آراء ديگران و يا تحمل شان نيست، بلكه تركيب دو امر متناقض در داخل نظام فرهنگي جامعه است. يعني، پرورش افرادي با جهان بيني هاي فردي قوي از يك طرف و تحمل، شنيدن و جذب آراء و جهان بيني هاي ديگران توسط همان افراد. به بيان ديگر چه بسيارند، افرادي كه از جهان بيني فردي قوي برخوردارند و در اين راه حتي با شنيدن آراء ديگران موافق اند، ولي چون پاي عمل به كارآيد به آن وقعي نمي گذارند و تغيير رفتاري از خود نشان نمي دهند، و چه بسيارند افرادي كه به سبب ضعف جهان بيني فردي، بسته به آن كه در كدام محيط باشند، به سرعت همرنگ جهان بيني هاي ديگران مي شوند و در نتيجه، تبديل به نسخه اي تكراري از ديگران شده و شناخت، خلاقيت و فرآورده هاي نو را عرضه نمي كنند. تنها تركيب دو موضوع متناقض جهان بيني فردي قوي و جدي با پذيرش و جذب جهان بيني هاي فردي ديگران ازطرف افراد يك جامعه است كه مي تواند منجر به دستاوردي شود كه از يك طرف خلاقيت و شناخت نو را بدنبال دارد و از طرف ديگر، به تصادم و تقابل منجر به حذف، منتهي نشود. اما چگونه برخي از جوامع توانستند پارادوكس مذكور را حل كنند، در حالي كه بسياري از جوامع همچنان با آن بسان معضلي مواجه اند؟!
 
مشاركت عامل پيوند جهان بيني فردي و جمعي
جوامعي با فرهنگ هاي پويا، از طريق مشاركت اين اجازه و آزادي را به اعضاي خود دادند تا با قرار گرفتن در جايگاه هاي يكديگر موجب شوند تا تعاملات متفاوت و حتي متناقضي را در خود دروني كنند. در نتيجه هر بخش از جهان بيني ديگران كه در برخورد با جهان بيني فردي قرار مي گرفت، چون بخشي از جهان بيني ديگران را نيز برحسب تعاملاتي مشابه در خود دروني كرده بود، با آن ها احساس هم زباني، هم حسي و هم انديشي مي كرد. اين پديده، يعني آزادي افراد در قرار گرفتن در شرايط مختلف و تأثير آن بر هم حسي و هم انديشي، در بلند مدت و به مرور تنها به وسيله مشاركت در جوامع مذكور تحقق يافت. اين همان پديده اي است كه از آن به عنوان تحمل و درك ديگران ياد مي كنند. ولي اين پديده بدين جهت به خلاقيت، شناخت و رفتار جديد منتهي مي شود كه، افرادي كه به سبب مشاركت، تحمل ديگران و جهان بيني شان را دارند، خود نيز از جهان بيني فردي قوي برخوردار بوده و در تفكر و رفتار نسبت به آن جدي هستند، از اين رو اين جديت مانع از همرنگي شده و مي تواند به ديدگاه و رفتارهايي كم و بيش منحصر به فرد و احياناً خلاقه بيانجامد. به بيان ديگر، مشاركت در تعاملات گوناگون و متنابهي اند كه منجر مي شوند تا افراد با قرار گرفتن در آن، برنامه هايي متناقض و گوناگون رادر خود دروني كنند كه در قالب فرآورده هايي همچون، ايده، سليقه، تفكر، باور و رفتار متجلي شده و چون ازطريق مشاركت در تعاملات متفاوت و حتي متناقض، بخشي از برنامه هاي ديگران را نيز در خود دروني ساخته اند، آن ها را تحمل كرده و به جاي شنيدن صرف، در بخشي از خود و نهاد و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند، جذب كنند. در نتيجه، علاوه بر اين كه درك و تحمل ديگري به مثابه پديده اي ضروري تحقق مي يابد، شناخت و خلاقيت نيز در درون جهان بيني فردي و با جذب در نظام كلي جامعه به وقوع مي پيوندد.
 
عدم مشاركت نسل ها در جامعه ما
در جامعه ما الگوهاي تربيتي، پرورشي و جامعه پذيري با مشاركت تحقق نمي يابد و با عدم مشاركت پذيري در تصميمات و كارهاي شان، تنها دستاوردهاي خود را كه حاصل تجارب و تعاملات شان است و در حقيقت نقطه پاياني و دستاورد آن تجارب و ضروريات آن به شمار رفته، به عنوان شناخت، بينش، منطق و رفتاري حاضر آماده در اختيار نسل جديد قرار مي دهد. بنابراين نسل جديد تنها ناظر آن شناخت ها، رفتارها و انتخاب هايي است كه نسل پيشين تجربه كرده است. در نتيجه جهان بيني فردي او با جهان بيني فردي ديگران فصل مشتركي نمي يابد كه پذيرايش باشد، از اين روي به مقابله با جهان بيني جمعي مي پردازد كه به شكل تجويزي به جهان بيني او تحميل شده و آن را سركوب مي كند. از همين روي، چون نسل گذشته امكان تجربه اي مشابه را كه خود در گذشته و حال دارد، به نسل جديد نمي دهد، به همين سبب نسل جديد به هيچ وجه تعاملاتي را تجربه نمي كند كه به شناخت ها، رفتارها و معيارها و گزينش هايي با ملاك هاي نسل گذشته منتهي شود و چون جهان بيني فردي او فصل مشتركي با جهان بيني هاي فردي ديگران نمي يابد، جهان بيني جمعي را در خود دروني نمي سازدكه ريشه در جهان بيني فردي اش داشته باشد. از اين روي جهان بيني فردي و جمعي بدون فصل مشترك تنها راه تقابل با يكديگر دارند.
 
نتيجه گيري
عدم توسعه يافتگي و آسيب هاي اجتماعي ما در بسياري از موارد از چنان مباني كلاني برخوردارست، كه در نگاه نخست نمي توان به راحتي علل اصلي اش را تشخيص داد، زيرا از عوامل ريشه اي و بطني اجتماعي و فرهنگي نشأت گرفته و باز توليد مي شود. نمونه آن عارضه فرار مغزهاست كه در بسياري از موارد با پديده مهاجرت نخبگان يكسان پنداري شده و از اين روي علل اساسي و مستتر آن ناديده انگاشته مي شود. بي توجهي به نخبگان و انديشمندان با شعار دادن و محكوم ساختن ديگران برطرف نمي شود، بلكه مي بايست به جاي آن بدنبال يافتن علل اساسي اي در جامعه خود باشيم كه قادر به جذب نخبگان در جامعه نبوده و آن ها را به سوي جوامع ديگر فراري مي دهيم. اكنون تجديد نظرهاي ما در خصوص نخبگان نيز حكايت از آن دارد كه هنوز به آنان به عنوان ابزاري براي سودآوري مي نگريم، نه انسان هايي كه حق زيستن و گزينش در جامعه اي دارند كه حقوق فردي شان محترم شمرده شده و ابداع و خلاقيت شان ناديده گرفته نشود. از اين روي تقابل جهان بيني فردي و جمعي جامعه و عدم توانايي جامعه در جذب جهان بيني فردي نخبگان خود در كل فرهنگ و جهان بيني جمعي اش، همان علل ريشه اي اجتماعي و فرهنگي است كه موجب فرار آنان از سرزمين مادري شان مي شود. مشاركت اصلي ترين راه حل براي درمان بلند مدت تعارض جهان بيني فردي و جمعي و قدرت بخشيدن به جهان بيني فردي در كنار جهان بيني جمعي معرفي شده است. تنها مشاركت است كه موجب مي شود، هم جامعه از تجارب، نگرش ها، ايده ها و دستاوردهاي جمعي در قالب جهان بيني جمعي بهره مند شده و در عين حال، از طريق جهان بيني افراد نخبه و انديشمند خود، چيزي را نيز در قالب، ايده، تجربه، دستاورد، ابداع، كشف و خلاقيت و به طور كلي جهان بيني فردي، بر آن افزوده و زندگي در دنياي پيرامون و جامعه را براي خود و ساير انسان ها مطلوب تر سازد.
 
 
فهرست منابع
[11] مطالعات فرهنگي و اجتماعي، مهاجرت نخبگان، صص 11 ـ 13.
[12] همانجا.
[13] همانجا، صص 12 ـ 13.
[14] احمدي علي آبادي، كاوه. باورها و رفتارهاي اجتماعي. تهران: 1380، صص 123-111.
 
 

    310 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دانشجو (10)
●   دانشگاه (44)
●   فرار مغزها (10)

عناوين مرتبط
●  بازگشت نخبگان راهگشاست(1) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:10/06/1386

تاريخ شمسی نشر:10/06/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب