"ترميدور" يا حركت دوري انقلاب ها، واژه ايست كه نخستين بار "كربن برينتون" به آن اشاره كرد. براساس اين نظريه تمامي انقلاب ها محكوم به عبوري جبري از سه مرحله گذار خواهند بود. حكومت ميانه روها، دوران تندروها و سرانجام دوران ترميدور.
"ترميدور" يا حركت دوري انقلاب ها، واژه ايست كه نخستين بار "كربن برينتون" به آن اشاره كرد. براساس اين نظريه تمامي انقلاب ها محكوم به عبوري جبري از سه مرحله گذار خواهند بود. حكومت ميانه روها، دوران تندروها و سرانجام دوران ترميدور. اين نظريه كه با بررسي انقلاب فرانسه آغاز و به ساير انقلابهاي بزرگ جهان؛ انگلستان، روسيه، امريكا، الجزاير تعميم مي يابد، در پي اثبات اين گزاره است كه درپي وقوع انقلاب، حكومتداري از آن ميانه روهايي خواهد بود كه اين گروه زاويه قابل توجهي با رژيم گذشته نداشته و اساساً از منظر ايدئولوژيك و آرماني به رفت و آمد حكومتها نمي نگرند. اينان در روزگار مبارزه با رژيم پيشين، يا به تدريس و تحصيل مشغول بوده اند و يا در ساختار ديوانسالارانه در رده مديران و كارشناسان مياني. اقتضائات حكومتداري، انقلابيون را ناگزير مي سازد از اين نيروها براي راست نگاهداشتن امور مُلك خود بهره بجويند ولواينكه ميانه روها و مشي اشان را نپسندند.
با اين حال انقلابيون (تندروها) به تدريج در جريان خم و چم حكومتداري قرار خواهند گرفت و در اين ميان ميانه روها كه توان و اراده ارضاي منويات انقلابيون را نداشته و از سوي ديگر اكنون نيز كارويژه آنان در حال خروج از انحصار است، حذف خواهند شد. اين دوران مقارن با حكومتداري انقلابيوني خواهد بود كه "برينتون" از آنان به تندروها ياد مي كند.
فروكش هيجانات انقلابي، ساختار بروكراتيك، واقعيت هاي داخلي و خارجي درگير با يك ملت و دولت اما همگي انگيزاننده هاي مناسبي براي بازگشت ميانه روهاي عقل گرا و خطرناپذير خواهد بود. در اين مرحله انقلاب از اهداف خود باز مي ماند و بازگشتي محتوايي به عصر ماقبل انقلاب خواهد داشت. دوران ترميدور آغاز شده و ميانه روها اين بار با اعتماد به نفس بيشتري كه متكي به شرايط واقعي جامعه است، به صحنه مديريتي باز مي گردند.
تعميم الگوي فوق به 4 انقلاب بزرگ جهاني و تناظر آن با فرآيندهاي رخ داده، ضريب احتمال بالايي براي تكرار اين روند در ساير انقلابهاي نوپا نيز فراهم مي ساخت. اين الگو تا حدودي بر انقلاب اسلامي ايران، بهمن 1357 (فوريه 1978) نيز منطبق بود اما رويدادي شگرف سير نظريه ترميدور را دگرگون ساخت و بار ديگر بر غيرقابل اندازه گيري بودن تحولات اجتماعي و پيش بيني خدشه پذيري تمامي اين تحولات، صحه نهاد.
آغاز حكومتداري انقلاب اسلامي ايران مطابق نظريه برينتون با استقرار دولت موقت و تركيبي از ميانه روهاي ليبرال، همراه بود و حتي پس از استعفاي اين دولت در 14 آبان 58 و پس از برگزاري انتخابات، بني صدر با همان فصل مشترك روحيات انقلاب گريزي، برگزيده شد.
با اينهمه پس از فرار بني صدر، شهيد رجايي و حضرت آيت الله خامنه اي، دو چهره ممتاز انقلابي راهي خيابان پاستور شدند و اين همان مرحله دوم نظريه برينتون يا دوران حكومت انقلابيون است. دوران ترميدور و حركت دوري انقلاب نيز پس از رحلت امام (ره) و استقرار پنجمين دولت منتخب در جمهوري اسلامي آغاز گرديد. در اين دوره و سالهاي پس از آن، فاصله گرفتن از اهداف انقلاب اسلامي در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، معيشتي، اقتصادي، سياست خارجي و تربيتي آغاز شده و زاويه انحراف در سالهاي منتهي به دوم خرداد و بخصوص پس از آن، چنان باز مي شود كه بسياري از تحليلگران ادامه اين روند را به استحاله كامل اهداف انقلاب و بازگشت ناپذيري اين فرآيند تعبير مي كنند.
تا اينجا و اين مقطع از تاريخ انقلاب، همه چيز مطابق پيش بيني هاي آقاي برينتون پيش رفته است اما سوم تيرماه 84 نقطه عطفي نه تنها در عرصه تحولات داخلي ايران بلكه در ميان نظريات جامعه شناسانه و علوم سياسي ايجاد مي كند؛ "پايان ترميدور"
پايان دوران يكه تازي نظريه ترميدور با پيروزي "محمود احمدي نژاد" در انتخابات رياست جمهوري و تنفيذ حكم مسئوليت وي در 12 مرداد 84، رقم خورده است. احمدي نژاد از جنس انقلابيوني است كه كماكان به تداوم انقلاب ايمان داشته و آراء مردم را نه با شعارهاي سازشكارانه ميانه روهاي عصر ترميدور بلكه با شعارهاي بنيادين و اصولي شكل دهنده انقلاب، جذب كرده است.
موفقيت احمدي نژاد در جلب آراء مردم از حيث مثال نقضي بر نظريه هاي استوار علوم سياسي و جامعه شناسي مي تواند موضوع پژوهش و تحقيقات گسترده نظري و ميداني در اين حوزه قرار گيرد و شايد از آن رو كه تاكنون مشابهي براي آن در ميان ساير انقلاب هاي بزرگ دنيا روي نداده است، اطلاق واژه هايي همچون "انقلاب سوم" براي تبيين اين رويداد چندان نيز متباعد نباشد.
تأكيد مكرر رهبر انقلاب به ويژه در ديدار اخير با هيئت دولت بر پايبندي دولت نهم به اصول و احياء فراگفتمان انقلاب و امام (ره) در مقابل ساير انقلابهاي قرن 19 و 20 دنيا كه بنا به نظريه ترميدور با گذشت زماني يك تا دو دهه اي از اهداف اوليه خود زاويه مي گيرند، در همين راستا ارزيابي مي شود.
با اين حال، نگارنده معتقد است كه عامل تقويت موتور محركه انقلاب و بسترساز براي بازگشت تفكرات انقلابي، شخص رهبري و هدايت داهيانه ايشان در طول ساليان اخير بوده است. تأكيد و فرهنگ سازي مجدد آيت الله خامنه اي بر مفاهيم و ارزش هاي بنيادين انقلاب به واسطه جايگاه محوري ايشان، نقش اصلي در اين بازگشت و پيروزي هاي جريان اصولگرا را داشته است. ويژگيهاي ملي و مذهبي ايرانيان نيز در اين زمينه بي تأثير نبوده و تمايزات و ارزش هاي الگويي متفاوت و گاه متباين نسبت به جوامع غربي نقش مهمي در اين راستا داشته اند. بررسي اين تمايزات و ارزش ها خود موضوع مقاله مفصلي است كه از آداب و رسوم، باورها، اساطير و اسطوره هاي ايراني پيش از اسلام تا پس از آن را دربرخواهد گرفت.
اين نكته ظريف البته از نگاه تيزبين رهبر انقلاب نيز مغفول نمانده و ايشان در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال امام (ره) در سال 85 بر آن انگشت تدقيق نهادند. حسن ختام اين نوشته، مزين به فرازهايي از اين تحليل است: «يك واقعيت شگفتآورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مىبخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى دربارهى انقلابها، مىگويند انقلابها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مىكنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبهى زمين حركت مىكند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبهى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبهى طبيعى زمين برمىگردد. آن قوانين مىگويند تا وقتى شور و انگيزهى انقلابى در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حركت مىكنند، اوج مىگيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مىشود و در مواردى تبديل به ضد خود مىشود؛ انقلابها سقوط مىكنند و برمىگردند پايين. انقلابهاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مىشناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعهشناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده استبارها عرض كردهايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداومبخشِ انقلاب را گذاشتهاند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسألهى رهبرى.
من چند سال قبل در مقايسهى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايىها و غربىها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوتهاى اين دو نظام، تفاوتهايى است كه نمىتواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مىشود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مىشود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبهى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمانهاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بىقيد شود، از مشروعيت مىافتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينهورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مىبينيد كه مهمترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمينكننده و نگهدارندهى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكستخوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمىايستد؛ چون جامعهى ما يك جامعهى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همهى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزشهاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مىكنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيستوشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مىآيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمانهاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينهورزان بينالمللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى دربارهى اين ملت جور ديگرى فكر مىكنند؛ اما ما مردم خودمان را مىشناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخابهاى خود و در حركت و شعارهاى خود بهروشنى نشان مىدهند.»