باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 21 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پايبندي به اصول، پايان ترميدور
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: احسان - صالحی طالقانی

ارسال كننده: yahoo144 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از سايت رجانيوز

 
 
"ترميدور" يا حركت دوري انقلاب ها، واژه ايست كه نخستين بار "كربن برينتون" به آن اشاره كرد. براساس اين نظريه تمامي انقلاب ها محكوم به عبوري جبري از سه مرحله گذار خواهند بود. حكومت ميانه روها، دوران تندروها و سرانجام دوران ترميدور.
"ترميدور" يا حركت دوري انقلاب ها، واژه ايست كه نخستين بار "كربن برينتون" به آن اشاره كرد. براساس اين نظريه تمامي انقلاب ها محكوم به عبوري جبري از سه مرحله گذار خواهند بود. حكومت ميانه روها، دوران تندروها و سرانجام دوران ترميدور. اين نظريه كه با بررسي انقلاب فرانسه آغاز و به ساير انقلابهاي بزرگ جهان؛ انگلستان، روسيه، امريكا، الجزاير تعميم مي يابد، در پي اثبات اين گزاره است كه درپي وقوع انقلاب، حكومتداري از آن ميانه روهايي خواهد بود كه اين گروه زاويه قابل توجهي با رژيم گذشته نداشته و اساساً از منظر ايدئولوژيك و آرماني به رفت و آمد حكومتها نمي نگرند. اينان در روزگار مبارزه با رژيم پيشين، يا به تدريس و تحصيل مشغول بوده اند و يا در ساختار ديوانسالارانه در رده مديران و كارشناسان مياني. اقتضائات حكومتداري، انقلابيون را ناگزير مي سازد از اين نيروها براي راست نگاهداشتن امور مُلك خود بهره بجويند ولواينكه ميانه روها و مشي اشان را نپسندند.
با اين حال انقلابيون (تندروها) به تدريج در جريان خم و چم حكومتداري قرار خواهند گرفت و در اين ميان ميانه روها كه توان و اراده ارضاي منويات انقلابيون را نداشته و از سوي ديگر اكنون نيز كارويژه آنان در حال خروج از انحصار است، حذف خواهند شد. اين دوران مقارن با حكومتداري انقلابيوني خواهد بود كه "برينتون" از آنان به تندروها ياد مي كند.
فروكش هيجانات انقلابي، ساختار بروكراتيك، واقعيت هاي داخلي و خارجي درگير با يك ملت و دولت اما همگي انگيزاننده هاي مناسبي براي بازگشت ميانه روهاي عقل گرا و خطرناپذير خواهد بود. در اين مرحله انقلاب از اهداف خود باز مي ماند و بازگشتي محتوايي به عصر ماقبل انقلاب خواهد داشت. دوران ترميدور آغاز شده و ميانه روها اين بار با اعتماد به نفس بيشتري كه متكي به شرايط واقعي جامعه است، به صحنه مديريتي باز مي گردند.
تعميم الگوي فوق به 4 انقلاب بزرگ جهاني و تناظر آن با فرآيندهاي رخ داده، ضريب احتمال بالايي براي تكرار اين روند در ساير انقلابهاي نوپا نيز فراهم مي ساخت. اين الگو تا حدودي بر انقلاب اسلامي ايران، بهمن 1357 (فوريه 1978) نيز منطبق بود اما رويدادي شگرف سير نظريه ترميدور را دگرگون ساخت و بار ديگر بر غيرقابل اندازه گيري بودن تحولات اجتماعي و پيش بيني خدشه پذيري تمامي اين تحولات، صحه نهاد.
آغاز حكومتداري انقلاب اسلامي ايران مطابق نظريه برينتون با استقرار دولت موقت و تركيبي از ميانه روهاي ليبرال، همراه بود و حتي پس از استعفاي اين دولت در 14 آبان 58 و پس از برگزاري انتخابات، بني صدر با همان فصل مشترك روحيات انقلاب گريزي، برگزيده شد.
با اينهمه پس از فرار بني صدر، شهيد رجايي و حضرت آيت الله خامنه اي، دو چهره ممتاز انقلابي راهي خيابان پاستور شدند و اين همان مرحله دوم نظريه برينتون يا دوران حكومت انقلابيون است. دوران ترميدور و حركت دوري انقلاب نيز پس از رحلت امام (ره) و استقرار پنجمين دولت منتخب در جمهوري اسلامي آغاز گرديد. در اين دوره و سالهاي پس از آن، فاصله گرفتن از اهداف انقلاب اسلامي در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، معيشتي، اقتصادي، سياست خارجي و تربيتي آغاز شده و زاويه انحراف در سالهاي منتهي به دوم خرداد و بخصوص پس از آن، چنان باز مي شود كه بسياري از تحليلگران ادامه اين روند را به استحاله كامل اهداف انقلاب و بازگشت ناپذيري اين فرآيند تعبير مي كنند.
تا اينجا و اين مقطع از تاريخ انقلاب، همه چيز مطابق پيش بيني هاي آقاي برينتون پيش رفته است اما سوم تيرماه 84 نقطه عطفي نه تنها در عرصه تحولات داخلي ايران بلكه در ميان نظريات جامعه شناسانه و علوم سياسي ايجاد مي كند؛ "پايان ترميدور"
پايان دوران يكه تازي نظريه ترميدور با پيروزي "محمود احمدي نژاد" در انتخابات رياست جمهوري و تنفيذ حكم مسئوليت وي در 12 مرداد 84، رقم خورده است. احمدي نژاد از جنس انقلابيوني است كه كماكان به تداوم انقلاب ايمان داشته و آراء مردم را نه با شعارهاي سازشكارانه ميانه روهاي عصر ترميدور بلكه با شعارهاي بنيادين و اصولي شكل دهنده انقلاب، جذب كرده است.
موفقيت احمدي نژاد در جلب آراء مردم از حيث مثال نقضي بر نظريه هاي استوار علوم سياسي و جامعه شناسي مي تواند موضوع پژوهش و تحقيقات گسترده نظري و ميداني در اين حوزه قرار گيرد و شايد از آن رو كه تاكنون مشابهي براي آن در ميان ساير انقلاب هاي بزرگ دنيا روي نداده است، اطلاق واژه هايي همچون "انقلاب سوم" براي تبيين اين رويداد چندان نيز متباعد نباشد.
تأكيد مكرر رهبر انقلاب به ويژه در ديدار اخير با هيئت دولت بر پايبندي دولت نهم به اصول و احياء فراگفتمان انقلاب و امام (ره) در مقابل ساير انقلابهاي قرن 19 و 20 دنيا كه بنا به نظريه ترميدور با گذشت زماني يك تا دو دهه اي از اهداف اوليه خود زاويه مي گيرند، در همين راستا ارزيابي مي شود.
با اين حال، نگارنده معتقد است كه عامل تقويت موتور محركه انقلاب و بسترساز براي بازگشت تفكرات انقلابي، شخص رهبري و هدايت داهيانه ايشان در طول ساليان اخير بوده است. تأكيد و فرهنگ سازي مجدد آيت الله خامنه اي بر مفاهيم و ارزش هاي بنيادين انقلاب به واسطه جايگاه محوري ايشان، نقش اصلي در اين بازگشت و پيروزي هاي جريان اصولگرا را داشته است. ويژگيهاي ملي و مذهبي ايرانيان نيز در اين زمينه بي تأثير نبوده و تمايزات و ارزش هاي الگويي متفاوت و گاه متباين نسبت به جوامع غربي نقش مهمي در اين راستا داشته اند. بررسي اين تمايزات و ارزش ها خود موضوع مقاله مفصلي است كه از آداب و رسوم، باورها، اساطير و اسطوره هاي ايراني پيش از اسلام تا پس از آن را دربرخواهد گرفت.
اين نكته ظريف البته از نگاه تيزبين رهبر انقلاب نيز مغفول نمانده و ايشان در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال امام (ره) در سال 85 بر آن انگشت تدقيق نهادند. حسن ختام اين نوشته، مزين به فرازهايي از اين تحليل است: «يك واقعيت شگفت‏آورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مى‏بخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى درباره‏ى انقلاب‏ها، مى‏گويند انقلاب‏ها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مى‏كنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبه‏ى زمين حركت مى‏كند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبه‏ى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبه‏ى طبيعى زمين برمى‏گردد. آن قوانين مى‏گويند تا وقتى شور و انگيزه‏ى انقلابى در مردم هست، انقلاب‏ها به سمت جلو حركت مى‏كنند، اوج مى‏گيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مى‏شود و در مواردى تبديل به ضد خود مى‏شود؛ انقلاب‏ها سقوط مى‏كنند و برمى‏گردند پايين. انقلاب‏هاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مى‏شناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعه‏شناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده استبارها عرض كرده‏ايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداوم‏بخشِ انقلاب را گذاشته‏اند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسأله‏ى رهبرى.
من چند سال قبل در مقايسه‏ى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايى‏ها و غربى‏ها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوت‏هاى اين دو نظام، تفاوت‏هايى است كه نمى‏تواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مى‏شود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مى‏شود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبه‏ى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمان‏هاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بى‏قيد شود، از مشروعيت مى‏افتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينه‏ورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مى‏بينيد كه مهم‏ترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمين‏كننده و نگهدارنده‏ى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكست‏خوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمى‏ايستد؛ چون جامعه‏ى ما يك جامعه‏ى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همه‏ى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزش‏هاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مى‏كنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيست‏وشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مى‏آيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمان‏هاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينه‏ورزان بين‏المللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى درباره‏ى اين ملت جور ديگرى فكر مى‏كنند؛ اما ما مردم خودمان را مى‏شناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخاب‏هاى خود و در حركت و شعارهاى خود به‏روشنى نشان مى‏دهند.»
 
 

    536 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب (46)
●   انقلاب اسلامي ايران (406)
●   جامعه شناسي ايران (7)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:10/06/1386

تاريخ شمسی نشر:10/06/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب