باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 152 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عشاق را علاجی جز توتیا شدن نیست(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نگاهی به اندیشه آخرالزمان


دكترين مهدويت پيش از عصر ظهور، ارمغان آورِ تهذيب نفس انسان هايي است كه به امام مهدي(عج) و جامعه آرماني او عاشقانه مي نگرند. بر خلاف مدينه فاضله افلاطون كه صرفاً يك تئوري و آرمان ذهني و انتزاعي است و هيچ كوششي در جهت عملي شدن آن صورت نمي پذيرد و تقدّسي در آن وجود ندارد، مهدويت در نزد پيروان آن از جنبه قدسي و دلبردگي برخوردار است و مؤمنان در جهت تحقّق آن مي كوشند و آن را امري شدني و حتمي مي دانند.

 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
اشارتی به بشارتی
با فرا رسیدن ماه شعبان و سالروز میلاد منجی عالم بشریت، یکی از مهمترین اندیشه دینی که همانا اندیشه مهدوی باشد بیش از همیشه در معرض توجه مسلمانان قرار می گیرد و انتظار فرج آن غایب از نظر همواره در حضور به خوشایندی و شیوایی هر چه بیشتر روانه دل های مومنان می شود. هر يك از آموزه ها و تعاليم ديني نسبت به يكديگر از رتبه و درجه خاصي از اهميت و اولويت برخوردار هستند و در امر دين داري و رسيدن به كمال ديني نقش ويژه اي را ايفا مي كنند، به طوري كه نمي توان گفت تمامي تعاليم ديني در امر دين شناسي و دين داري از اهميت يكساني برخوردار هستند. همين امر كه در تعاليم ديني از سلسله مراتب مفاهيم تكليفي و وضعي استفاده شده و در قوانين جزایي و حقوقي براي هر يك از امور پاداش و جريمة خاصي لحاظ گرديده است، خود دليل اين است كه نوعي اولويت بندي مورد توجّه دين قرار گرفته است. در واقع، اين تفاوت ها به مؤمنان اهميت و ميزان ارزش اعمال را گوشزد مي كند.
حال با توجّه به اولويت بندي ميان تعاليم ديني، اگر به اعتقاد يا آموزه ای ديني اهميت لازم و شايسته داده نشود يا بي جهت به امري كه از ارزش ديني كمتري برخوردار است، بيش از اندازه اهميت دهيم، در هر دو صورت حقِّ آموزه هاي ديني را ادا ننموده و به آن ها ارزش لازم را نداده ایم، در حالي كه لازم است شأن و منزلت تعاليم ديني متناسب با توصيه هاي وحياني حفظ شود و از افراط و تفريط پرهيز گردد. بي ترديد در نظام آموزه اي تمامي اديان نوعی رتبه بندي ميان تعاليم به چشم مي خورد و پاره اي از مؤلفه هاي ديني نسبت به ديگر مؤلفه ها، از ارزش ساختاري و بنيادين برخوردار است. مثلاً در تمامي اديان ابراهيمي و غير ابراهيمي مسأله وجود خداوند، عالم پس از مرگ، جاودانگي، نبوّت، سعادت، اميد و رضايت نسبت به زندگي و هستي، نجات و رستگاري، اصلاح جهاني يا منجي گرايي و امثال آن مورد توجّه خاص قرار گرفته است، به طوري كه هيچ ديني از پاسخ به اين پرسش ها بي نياز نيست و بر خود وظيفه مي داند كه به اين پرسش هاي وجودي مؤمنان و پيروان خويش پاسخي منطقي و رضايت بخش دهد.
براستی چرا از مسأله مهدويت كه در منابع ديني و تمدّن اسلامي موقعيت حساسي دارد، در حوزه انسان شناسي و جامعه شناسي، استفاده لازم نمي شود؟ آموزه اي كه تعيين كننده ی حركت جوامع، فلسفه تاريخ و وظايف مؤمنان ـ چه قبل از ظهور و چه بعد از ظهور ـ براي رسيدن به يك جامعه ايده آل همراه با انسان هاي متعالي است.
چرا فرهنگ مهدويت در بنيان هاي اصلي زندگي مسلمانان و در نظريه پردازي هاي آنان مهجور و متروك مانده است؟ در حالي كه مهدويت از مباحث مشترک مذاهب اسلامي است و بيش ترين تأثير فردي و اجتماعي را در طول تاريخ تمدّن و فرهنگ اسلامي داشته است. بررسي مدعيان دروغين مهدويت در تاريخ اسلامي خود بيانگر اهميت و منزلت این موضوع در نزد مسلمانان و همه فرقه هاي اسلامي است.
 
اقتدار همه جانبه دکترین مهدویت
منظور از دكترين مهدويت مجموعه آموزه هايي است كه بر محور مهدويت مي باشد و مي توان از آن آموزه ها، چه پيش از عصر ظهور و چه پس از عصر ظهور، در ارائه راه حل هاي كاربردي و طرح نظريه هاي راهبردي در حوزه هاي متفاوت، استفاده نمود. در تفكر و نظام فكري مسلمانان، دكترين مهدويت شاخصي انسجام بخش و سامان دهنده است كه در بسياري از نظريه پردازي ها و ارائه الگوهاي فكري مي تواند حضور داشته باشد.
در طول تاريخ شيعه از بحث مهدويت براي نظريه پردازي در موضوع حكومت و دولت، شرايط و ويژگي هاي حاكمان در عصر غيبت و نحوه اداره جامعه توسط آنان استفاده مي شده است و فقها و علمای اسلام مسألة مهدويت را به عنوان يك اصل و پارادايم مورد بحث و گفت وگو قرار می داده اند.هيچ فقيهي نبوده كه در عصر غيبت براي موضوعاتي همچون حكومت، ولايت، خلافت، و ويژگي هاي حاكمان به رواياتي كه در باب امامت، مهدويت و شخصيت حضرت وليّ عصر(عج) آمده است، استناد نكرده باشد، امّا متأسفانه اين توجّه به فرهنگ مهدويت منحصر به همين حوزه بوده و در ديگر ساحت ها كمتر مورد توجّه قرار گرفته است، در حالي كه مي توان از مسأله مهدويت نه تنها در عرصه تئوري هاي حكومت، بلكه در عرصه فلسفه تاريخ، فلسفه سياسي، علوم اجتماعي و ديگر حوزه ها استفاده نمود و آن را در نحوه مديريت جامعه، اقتصاد، نحوه فقر زدایي، رفتار سازماني، روابط و مناسبات اجتماعي، قانونمند سازي و قانون پذيري جامعه، انسان شناسي، روان شناسي و ديگر موارد به كار گرفت.
در باور اسلامي، ظهور امام مهدي(عج) سامان بخشِ همه اين عرصه ها است و محدود به يك زمينه و زمانه نمي شود.
مهدويت به مثابه قلب انديشه اسلامي بايد در تمامي شؤون زندگي حاكميت داشته و جهت بخش باشد، نه اين كه توجّه به مهدويت در حاشيه نظريه پردازي قرار گيرد و آن را يك امر تاريخي و گاه اسطوره گرايانه تلقّي كنيم.
 
جایگاه و کارکرد اندیشه مهدوی
مسأله مهدويت در تفكّر ديني پس از اين كه دوره امامت امام مهدي(عج) آغاز گرديد، نسبت به بسياري از ديگر اعتقادات اسلامي از رتبه و مقامي برتر برخوردار است. از كاركردهاي مهدويت گرايي اين است كه تمامي قرائت هاي رسمي و غير رسمي از مذاهب و اديان با ظهور مهدوي تصحيح خواهد شد و ظهور ايشان ارمغان آور تفسيري وحياني و مطابق با منطق وحياني تمامي انبيای پيشين مي باشد كه به اختلافات مذهبي پايان خواهد داد. بنابراين، ادبيات و فرهنگ مهدوي مدخلي است كه تمامي اعتقادات اسلامي و حتي نظام اعتقادي ديگر اديان از آن منظر نگريسته مي شود. در عين حال كه مهدويت قسيم ديگر اعتقادات همچون توحيد، نبوت، معاد و امثال آن است، امّا شاخصه مهمّي دارد كه آن را حتّي از نبوّت رسولان ممتاز مي سازد و به آن، شايستگي احراز جايگاه يك دكترين جهاني را مي دهد و آن تماميت بخشي و تكميل كاركردهاي تمامي انبيا در طول تاريخ بشر، به وحدت رساندن تمامي آموزه هاي اديان گذشته، تفسير خالص و توانا از اعتقادات ديني و قطعي بودن تحقّق اين ايده آل و آرمان ديني است.
معمولاً يك اعتقاد بنيادين و جدّي سياسي، علمي و ديني بايد توانایي اين را داشته باشد که به تحليل و تفسير مجموعه اي از مسائل بپردازد و براي برون رفت از وضعيت موجود و بهبودي وضعيت فرد و جامعه، راهكارهايي راهبردي ارائه دهد.
همه مكتب هاي انسان شناسي لازم مي بينند تا به خواسته ها، علایق، محدوديت ها و اهداف انساني توجّه كنند و به نيازهايي همچون آرامش، اميد، رضايت خاطر، لذت بردن از زندگي، شكوفايي، كمال جويي و... پاسخ دهند. بزرگ ترين مكتب هاي انسان شناسي معاصر و روان شناسان براي پاسخ دادن و تأمين اين نيازهاي انساني با اديان اشتراك دارند و گاه به رقابت مي پردازند. روان شناسان بزرگ براي پاسخ دادن به نياز انسان ها و تحقّق بهداشت روان از شيوه هاي متفاوتي استفاده مي نمايند. زيگموند فرويد از راه لذّت جويي، آلفرد آدلر از راه قدرت جويي و ويكتوريا فرانكل از راه معناجويي در زندگی، بهداشت روان را قابل تحقّق مي دانستند. حتّي روان شناسان بزرگ در اين مسير گاه تحت تأثير اديان هندي به دنبال تكنيك هايي در جهت تحقّق اين امر هستند.
بزرگ ترين فيلسوفان و انسان شناسان اگزيستانسياليست و ديگر انديشمندان قرن بيستم كوشيدند تا به پرسش هاي زندگي پاسخ دهند و در اين مسير راهكارهايي را عرضه نموده اند. عده اي از آنان همچون ژان پل سارتر، سيمون دوبوار، كامو، كافكا و امثال آن ها نگاهی الحادی به زندگی داشتند به طوری که کامو و کافکا زندگي را بدون غايت و پوچ می دانستند و یا فردی همچون سارتر زندگی را برآمده از شور و شوق كودكانه می دانست و با بي اعتمادي به حيات اخروي، مرگ را پايان راه و زندگي را تكرار مستمر تلقّي می نمود. كامو زندگي را تشبيه به تخته سنگي کرد، كه به دست انسان دهند تا از پاي كوه به بالاي كوه ببرد، امّا پس از طي اين راه، آن را از كوه مي غلتانند و دوباره از او مي خواهند تا اين كار را انجام دهد. كامو زندگي را به مانند تكرار پي در پي اين عمل، امري تكراري، بي فايده و گریزناپذير مي دانست امّا از انسان مي خواهد که هيچگاه تسليم نشود و اين وضعيت را تحمّل كند.
فردي مانند سارتر كه تصويري منفي و ستيزه جويانه از خداوند و حتّي عالم دارد، خدا را محدود كنندة وجود انسان مي داند و چون نمي تواند در ذهن خود ميان وجود خداوند از یک سو و اراده و اختيار بشر از سوی دیگر سازگاري ايجاد كند، از اين رو خداوند را براي تحقّق اراده آزاد بشر به كنار مي گذارد تا آزادي انسان به كمال برسد و محدود نشود. وی بيهوده گمان مي برد كه وجود خداوند مخالف آزادي بشر مي باشد و رابطه خداوند و انسان را همچون رابطه يك برده با ارباب مي پندارد كه وجود ارباب سلب كننده اراده و آزادي برده است. اين عده از انسان شناسان اگزيستانسياليست و ملحد كوشيدند تا تنها به پرسش هاي انسان خسته شده از جنگ جهاني دوم پاسخ دهند و او را كه از جنگ و علم و كليسا دلزده است، به نيروهاي دروني خويش متكي سازند، به طوري كه اين گرايش به قابليت ها و توان هاي دروني در نگرش بسياري از فيلسوفان، هنرمندان و متفكّران پس از جنگ جهاني ديده مي شود. اين طيف به جهت تنفّر از نهاد كليسا، به خداوند هم پشت نمودند و رابطه خويش را با او و آسمان قطع نمودند. از اين رو، تنها راه پيش روي اين عده از انديشمندان، اين بود كه انسانِ رها شده از جنگ را به زندگي اميدوار كنند و خواستند اين كار را، بدون نگرش ديني و آخرت انديشي و با تكيه بر اراده و استعدادهاي انسان انجام دهند.
عده اي ديگر از انديشمندان اگزيستانسياليست همچون كي ير كگور، كارل ياسپرس، گابريل مارسل و ديگر پيروان موحّد اين رويكرد انسان شناسانه بر خلاف فيلسوفان پيشين در پاسخ به پرسش هاي انسان معاصر به جنبه هاي الوهي، متافيزيكي و ايمان روي آوردند و بر خلاف سارتر كه رابطه انسان را با خدا رابطه ارباب و برده و زورگويانه قلمداد مي نمود، رابطه انسان و خدا را رابطه عاشق و معشوق و رابطه ايماني دانستند. به مفاهيم فرامادّي، وجود غايت در زندگي و ايمان دروني توجّه نمودند و مخاطبان خويش را براي سعادتمندي به خداباوري، ايمان گروي و اهداف اخروي توصيه نمودند.
همچنين در ميان اديان، پاره اي از آن ها در ساختار آموزه اي و نظام اخلاقي خويش به انسان شناسي نزديك ترند و گاه نگاهي انساني تر به مشكلات و دغدغه هاي انسان دارند. به عنوان مثال، اديان هندي مي كوشند تا به پرسش هاي مهم زندگي پاسخ مثبت دهند. آیين بودا با طرح روش ها و راهكارهايي همچون تمركز و مراقبه مي خواست انسان را از توهّمات ذهني و ترديدهاي روحي نجات دهد و به آرامش و رهايي از اضطراب دروني برساند. حتي این مکتب، الهام بخش بسياري از فيلسوفان بزرگ همچون شوپنهاور، نيچه، هايدگر و روان شناسان نوين گرديد. بي ترديد، اين تأثيرپذيري فيلسوفان بزرگ و روان شناسان به جهت نيازي است كه توده انسان ها از جنبه انسان شناسانه به راهكارهاي ثمر بخش در خود مي بينند.
اما متاسفانه علي رغم ادعاي بشر معاصر كه تصور مي كند به رشد و توسعه در عرصه تمدن و فرهنگ دست يافته، در بسياري از امور نسبت به انسان دوره جاهليت هيچ تفاوتي پيدا نكرده است. به عنوان مثال در عصر پيامبر (ص) دختران را زنده به گور مي كردند و براي جنس زن ارزش قائل نبودند و آنان را به منزله مال و ثروت خويش تلقي مي نمودند، امروز هم زنان زنده به گور مي شوند، با اين فرق كه در عصر جاهليت، جسم آنان دفن مي شد، اما امروزه روح زن دفن مي شود و تحقير مي گردد. امروزه در عصر اينترنت و كامپيوتر كه براي فروش اجناس و كالا، تبليغات تجاري و لذت جويي، به جنسيت زن توجه مي شود، چه تفاوتي ميان عصر جاهليت و عصر مدرن وجود دارد؟ با وجود اينكه امروزه جنبش زنان يا فمنيسم يكي از جنبش هاي عصر نوين تلقي مي گردد و زنان گمان مي برند كه به آزادي و فرهيختگي رسيده اند، اما از تحقير زنان كاسته نشده و فضيلت و كرامت زن دغدغه اصلي انسان شناسي عصر مدرن نبوده و تنها به استيفاي بخشي از حقوق زنان اكتفا شده است.
از ديگر عناصر انسان شناسي در عصر حاضر اهميت مرز جغرافيايي، زبان، نژاد، تاريخ و ديگر امور قراردادي و توافقي ميان ملت ها است. اين عناصر و شاخص ها در ميان ملت ها به قدري بر احساسات، عواطف و افكار مردم تاثير گذارده است كه اگر فردي در دورترين نقطه يك كشور كشته شود و يا براثر جنگ يا بلايي طبيعي از دنيا رود، با او احساس همدردي خواهيم داشت، اما نسبت به كسي كه در كشور ديگر و در بيرون از مرز جغرافيايي به يكي از اين عوارض و بلايا دچار شود، اين احساس همدردي را نسبت به او به طور شایسته ابراز نمی دانیم. اين امر تنها به اين خاطر است كه مرز جغرافيايي كه صرفا امري قراردادي است، مورد پذيرش ما قرار گرفته و ملاك قضاوت و داوري قرار داده شده است. به اين خاطر ناخودآگاه، به همدردي با يك هم وطن مي پردازيم اما با غير هم وطن كه شايد از جهت زبان، تاريخ و فرهنگ با ما سنخيت بيشتري هم داشته باشد، به جهت تفاوت در مليت و مرز جغرافيايي، همدلانه رفتار نمي كنيم. به راستی وطن در انسان شناسي جديد به همان معنايي است كه در فرهنگ ديني و انسان شناسي اسلامي بيان مي شود؟ در حالی که ما پيرو پيامبري هستيم كه ميان انصار و مهاجر، پيوند اخوت و برادري ايجاد نمود. پيامبري كه مي خواست، برتري هاي عشيره اي و زباني را به فضيلت هاي ديني و انساني تبديل نمايد و به جهت همين فضيلت هاي ديني و تقوايي، يك جوان را فرمانده جنگ مي كند اما اين منصب را به پاره اي از ريش سفيدان كه در آن جنگ به دستور پيامبر بايد شركت مي كردند اعطا نمي كند؛ و آنگاه كه دليل اين انتخاب را از پيامبر اكرم مي پرسند، ايشان جواب مي دهد كه اسامه حافظ قرآن و پارسا است. در واقع پيامبر(ص)، با اين عمل فهماند كه خويشاوندي و يا به تعبير ابن خلدون «عصبيت» ملاك فضيلت و محور انسان شناسي اسلامي نيست بلكه نخبه گرايي و برتري در ارزش ها، فضيلت هایي انساني و ديني است.
سخنان پيشوايان ديني در باره عصر ظهور و در باره تشكيل حكومت مهدوي تداعي گر اين است كه پس از آمدن امام عصر(عج) و تصفيه نفوس، همه انسانها تبديل به يك خانواده خواهند شد، هيچ گرسنه و فقيري باقي نخواهد ماند و امنيت و آرامش روحي آنقدر زياد خواهد شد كه حتي زنان جامعه که آسيب پذيرتر هستند، احساس امنيت مي كنند.
يكي از كاركردهاي نگرش مهدوي به مثابه يك نظريه جهان شمول، در حوزه انسان شناسي است. همه انبيا در قدم نخست خواهان اين بودند که انسان ها را به كمال برسانند و اين امر كاركرد مشترك همه اديان و انبيا است.
دكترين مهدويت بر اساس استراتژي انتظار پيش از عصر ظهور از سه ويژگي مهم برخوردار است كه عبارتند از: اصلاح نفس، اميد به آينده، سرزندگي، شادابي و كوشش افزون.
دكترين مهدويت پيش از عصر ظهور، ارمغان آورِ تهذيب نفس انسان هايي است كه به امام مهدي(عج) و جامعه آرماني او عاشقانه مي نگرند. بر خلاف مدينه فاضله افلاطون كه صرفاً يك تئوري و آرمان ذهني و انتزاعي است و هيچ كوششي در جهت عملي شدن آن صورت نمي پذيرد و تقدّسي در آن وجود ندارد، مهدويت در نزد پيروان آن از جنبه قدسي و دلبردگي برخوردار است و مؤمنان در جهت تحقّق آن مي كوشند و آن را امري شدني و حتمي مي دانند. انتظار مهدوي در عصر غيبت، كاركردي انساني و اخلاقي دارد و همراه با سازندگي است. بدین جهت است که در روايات، انتظار ظهور برترين عمل شمرده شده است.
اعتقاد مهدوي صرفاً يك تئوري نيست، بلكه فلسفه تاريخ و آرمانی قطعي الوقوع است. در فرهنگ ديني به مؤمنان توصيه شده است كه آن را دور نپندارند و قريب الوقوع ببينند. از اين رو، در طول تاريخ چه بسيار انسان هايي بوده اند كه با اعتقاد به مسأله مهدويت، به تهذيب خويش پرداخته و تا آخر عمر به تطهیر نفس و پارسايي مشغول بوده و بر آستانه خانه دل نشسته و چشم به راه بوده اند.
 
ادامه دارد ...
 

    401 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آخرالزمان (85)
●   مهدويت (174)

افراد مرتبط
●  امام زمان   (126)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:10/06/1386

تاريخ شمسی نشر:10/06/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب