باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 152 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
راه حل هاي فراموش شده
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سام - خسروي فرد

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

چرا بايد محيط زيست حفظ شودپاسخ به اين سوال بارها از سوي كارشناسان امر در رسانه هاي مختلف ارائه شده است، اما گويي، گوش شنوايي در كار نيست. با نگاهي به فعاليت هايي كه در گوشه و كنار ايران پهناور صورت مي گيرد، مي توان دريافت حفاظت محيط زيست كمترين دغدغه خاطر طرفداران صنعت و عمران است. طرح هاي مختلف نفتي و پتروشيمي، بهره برداري از معادن مناطق حفاظت شده، ايجاد راه هاي ارتباطي، نيروگاه ها، شبكه هاي برق رساني، سدهاي كوچك و بزرگ، شهرك هاي صنعتي و ... در هر نقطه اي سر از زمين برمي آورند، بي آنكه قابليت ها، توانايي ها و از همه مهمتر محدوديت هاي سرزمين مورد توجه قرار گيرد، فرياد دوستداران طبيعت نيز راه به جايي نمي برند و اين روند تخريب سرزمين به بهانه اشتغال، رونق اقتصادي و توسعه با سرعتي مضاعف به كار خود ادامه مي دهد. اما متوليان توسعه همچنان اين پرسش را بي پاسخ گذاشته اند كه اهميت حفظ محيط زيست چيست آنان مي دانستند كارشناسان واقع بين محيط زيست در سراسر جهان و از جمله ايران، با توسعه هيچ گونه مخالفتي ندارند. آنها معتقدند توسعه بر مبناي دستورالعمل هايي كه در عين حال حفظ طبيعت و محيط زيست را نيز به دنبال داشته باشد، براي تمامي جوامع بشري لازم است. چنين افرادي حفاظت صرف يا بهره برداري محض را روش عقلايي نمي دانند، برعكس تامل بين اين دو ديدگاه را بهترين روش تلقي كرده اند. به عبارت ساده تر مي توان طرح هاي توسعه را سامان داد و دنبال كرد، با اين شرط كه حفظ محيط زيست نيز مدنظر قرار گيرد.

واقعيت اين است كه انسان بخشي از عناصر كره زمين محسوب مي شود و همه آن نيست، بنابراين به دلايل اخلاقي حق ندارد تمامي زمين را نابود كند و به دلايل عقلاني نيز ارتكاب چنين عملي مطرود است. مثال ساده اي مي تواند اين موضوع را روشن كند و آن داستان مشهور فردي است كه مشغول سوراخ كردن كشتي بود. ساير حاضران لب به شكايت مي گشايند، اما فرد با اعتراض مي گويد كه قسمت مربوط به خود را سوراخ مي كند و كاري به بقيه ندارد.

اين فرد درست همان دوستداران توسعه محض هستند، بي آنكه به نيازها، حقوق و خواسته هاي ديگران توجهي داشته باشند. شايد اين عده نمي دانند -يا نمي خواهند كه بدانند - منابع طبيعي متعلق به تمامي افراد كره زمين است و با فعاليت هاي آنان ممكن است تمامي اين حقوق زير پا گذاشته شود، بويه آنكه محيط زيست يك سيستم به هم پيوسته و هماهنگ است.

وقتي آلاينده هاي هوا در يك نقطه توليد شود، ممكن است هزاران كيلومتر دورتر اثرات آن ديده شود. مثال آن آتش زدن چاه هاي نفت كويت از سوي عراق است. باور كردنش دشوار است، اما حقيقت دارد كه باران هاي اسيدي ناشي از آلاينده هاي نفتي در كشورهاي اسكانديناوي دردسرساز شد.

چنين مثال هايي شايد دوستداران توسعه در ايران را راضي نكند و معضل نازك شدن لايه ازن را بهانه كنند كه كشورهاي صنعتي اين بلا را به وجود آوردند و دودش به چشمان ما نيز خواهد رفت.

بنابراين براي پرهيز از به دام افتادن چنين بهانه جويي هايي بهتر است در سطح يك منطقه كوچك مثالي آورده شود. وقتي سدهاي متنوع، به شكل و اندازه هاي گوناگون روي رودخانه هاي اصلي و فرعي منتهي به درياچه اروميه احداث شود، حقابه پشت سد نيز جريان نيابد و از همه مهمتر جاده معروف شهيد كلانتري ارتباط اكولويك اين درياچه را قطع كند، اروميه روز به روز تحليل مي رود و عاقبت خشك خواهد شد.

اين درياچه، زيستگاه هزاران پرنده مهاجر نظر فلامينگو، پليكان، چنگر و ... است. منطقه اي است كه مشابه آن در هيچ كجاي دنيا وجود ندارد، آرتمياي آن - كه نوعي سخت پوست است و فقط در همين درياچه زيست مي كند - منقرض مي شود، افرادي كه براي طبيعت درماني به لجن هاي اين درياچه دلبسته اند، نااميدانه روزگار مي گذرانند و ... اما تمام اين دلايل هيچ تاثيري بر دل سياه دوستداران صنعت و توسعه محض بر جاي نمي گذارد، اما واقعيتي ديگر نيز پس از مرگ درياچه رخ نمي نمايد. پس از آنكه درياچه اروميه بكلي خشك شد، پهنه اي نمك باقي مي ماند كه با اندك وزش بادي ممكن است اراضي كشاورزي اطرافش را - كه به بهانه آنها سدها و جاده احداث شد - به زمين هايي شور بدل كند؛ پديده اي كه محدوديتي جدي براي كشاورزي به وجود خواهد آورد.

پرداختن به چنين مثال هايي تنها سبب طولاني تر شدن بحث مي شود، اما مي توان يك نسخه براي برطرف شدن چنين معضلاتي پيچيد و آن نگرش توسعه پايدار است.

 

شرط فراموش شده

توسعه پايدار در ايران تنها با نگرش هاي مبتني بر حفظ محيط زيست معني شده است، حال آنكه از منظر اقتصادي و صنعتي نيز داراي معناست. فعاليتي مي تواند پايدار باشد كه مدام و مداوم از منابع و مواد اوليه استفاده كند. وقتي چنين منابعي از بين رفت، فعاليت صنعتي، عمراني و اقتصادي نيز تعطيل مي شود. بنابراين شرط اساسي توسعه پايدار، داشتن منابع پايدار است.

براي دستيابي به اين امر، شرطي اساسي بايد رعايت شود و آن پيوند دائمي ميان تشكيلاتي است كه هركدام وظيفه اي خاص دارند و در محيط زيست تاثيرگذارند. چنين پيوندي با راه اندازي كميته توسعه پايدار روي كاغذ - و نه در عمل - توانست دوستداران طبيعت را به اميدهاي واهي دلخوش كند؛ كميته اي كه هر از گاهي با حضور رئيس سازمان محيط زيست و نمايندگان دستگاه هاي مختلف نظير نمايندگان وزارت راه و ترابري، جهاد كشاورزي، نفت، نيرو، سازمان مديريت و برنامه ريزي و ... تشكيل مي شود، هر از گاهي مجله اي چاپ و همايشي برگزار مي كند. اما در عمل هيچ اثري از اين گردهمايي هاي گاه به گاه ديده نمي شود و كارهاي متداخل در محيط زيست همچنان به طور بخشي و بدون هماهنگي بين دستگاه ها صورت مي گيرد.

شيوه اي ديگر نيز مي تواند حفاظت محيط زيست و پايداري منابع را تا حد امكان عملي كند و آن ارزيابي اثرات زيست محيطي است.ارزيابي اثرات زيست محيطي در واقع مشخص مي كند چه محدوديت ها و قابليت هايي بر سر راه احداث يك طرح عمراني يا صنعتي وجود دارد. حتي اگر اين محدوديت ها زياد باشد، ارزيابان توصيه مي كنند كه طرح اجرايي نشود، چون صرف هزينه هايي گزاف را در پي دارد، بدون آنكه بهره وري موردنظر حاصل شود.

به عنوان مثال ارزيابي محيط زيست مشخص مي كند كه منطقه اي بشدت لرزه خير است، بنابراين احداث شهرك صنعتي در آن نقطه عقلايي نيست يا اينكه محدوده اي در دريا مركز اصلي توليد و تكثير انواع ماهيان خوراكي است كه به شيوه صنعتي و سنتي صيد مي شوند، در نتيجه احداث يك چاه نفت درست در همان نقطه سبب مرگ ماهيان شده، ماهيگيري سنتي از رونق مي افتد، در جامعه محلي بيكاري اوج مي گيرد و در نهايت ماهيگيري صنعتي و توليد انواع محصولات آبزي نيز از رونق مي افتد.

اين روش، پيشنهادي را نيز در مقابل تصميم گيران قرار مي دهد و جملگي به محدوديت ها نمي پردازد. اين پيشنهاد به زبان ساده چنين است: اگر در نقطه موردنظر طرح را راه اندازي كنيد، اثرات زيانباري دارد، پس بهتر است در فلان نقطه كه چند كيلومتر دورتر است به فكر راه اندازي آن باشيد.

اين شيوه در ايران مشكلاتي به وجود آورده است. كارفرمايان همان مجريان طرح ها هستند. به عنوان مثال اگر قرار است جاده اي احداث شود، وزارت نيرو يا ارگان هاي تابعه، پروه ارزيابي را واگذار مي كنند. اگر ارزيابان محيط زيست نيز در بررسي هايشان به اين نتيجه برسند كه اين طرح قابل اجرا نيست، دستمزدشان را دريافت نخواهند كرد، چراكه طرح مدتي است شروع شده و براي نمايش - يا به قولي خالي نبودن عريضه - ارزيابي نيز انجام مي شود. تنها براي آنكه سازمان حفاظت محيط زيست، مقابل چنين فعاليتي سنگ اندازي نكند.

مي توان اميد داشت كه طبيعت و منابع طبيعي حفظ شود در عين حال جوامع محلي و همچنين دوستداران توسعه از اين رهگذر بي نصيب نمانندارزيابي زيست محيطي كه بايد پيش از شروع پروه عمراني يا صنعتي به نتايج مشخصي دست يابد و آنها را ارائه كند، اما در ايران كارفرمايان اواخر پروه به ياد آن مي افتند. اكثر كارشناسان محيط زيست نيز دستشان از هر عملي براي پاسداشت منابع طبيعي كوتاه مي شود در نتيجه تنها چاره آن است كه در قامت توجيه گران آن پروه ظاهر شوند و محيط زيست و ميهن را فداي گذران زندگي خود كنند.

 

جامعه محلي نيز چنين است

در جوامع محلي نيز دست اندازي به طبيعت و منابع طبيعي به وفور ديده مي شود. تصاحب زمين هاي حفاظت شده در ميانكاله، سرخه حصار، شادگان، دشت ارن و ... قطع درختان جنگلي بويه در شمال و غرب براي دستيابي به سوخت، چراي مفرط دام هاي پرشمار در ارسباران، بهرام گور، توران، خوش ييلاق و ... - كه مناطق حفاظت شده اند - و شكار در سراسر كشور عمده فعاليت هاي مخربي است كه افراد محلي براي انجام آنها كمر همت بسته اند.

با وجود دشواري معيشت در چنين عرصه هايي، طبيعي است كه افراد بومي دست به اقداماتي بزنند كه مخرب تلقي مي شود، اما زندگي آنها را در حد گذران روزگار - و نه بيشتر - تامين مي كند. اين جوامع شايد نمي دانند - و اگر هم بدانند برايشان اهميت نداشته باشد - كه پرندگان كوچك جثه مي توانند حشرات را از بين ببرند. پرندگان شكاري، روباه و گربه هاي وحشي جمعيت جوندگان را كنترل مي كنند و جانوران بزرگ جثه اي نظير كركس و كفتار و شغال وظيفه پاكسازي طبيعت را به عهده دارند. آنچه براي آنان مهم است، سير كردن افراد خانواده است. بنابراين براي دستيابي به اين هدف ممكن است به هر اقدامي كه منافي حفظ طبيعت است، دست يازند.

 

بارقه هاي اميد در دوردست

مي توان اميد داشت كه طبيعت و منابع طبيعي حفظ شود در عين حال جوامع محلي و همچنين دوستداران توسعه از اين رهگذر بي نصيب نمانند. متاسفانه ظرف 25 سال گذشته چنين ديدگاهي به ايران راه نيافت و كنترل و حفاظت از طبيعت همچنان برپايه تصميم هاي سنتي كه همانا مقابله با عوامل تهديدكننده است، به مورد اجرا گذاشته مي شود.

راه اندازي تشكيلاتي - نظير كميته توسعه پايدار - كه بتواند مصوبات جلسات را اجرايي كند، نخستين گام است. به عبارت ديگر بايد نگاه بخشي به فرآيندهاي عمراني، صنعتي و نظاير آن جاي خود را به عملكردهاي فرابخشي بدهد، به طور حتم اين روش، مديران و تصميم گيراني را مي طلبد كه به شيوه هاي مدرن مديريتي آگاهند.

اگر حس احترام به طبيعت و محيط زيست به عنوان مهد زايش و رويش در مديران سنتي نيز ايجاد شود، شايد اين عده نيز بتوانند در راستاي حفظ محيط زيست و نگاه به صنعت و عمران به صورت توامان گام بردارند. بويه بايد اين شناخت حاصل شود كه حفاظت محيط زيست يعني حفاظت نسل هاي بشر، چراكه همگي چون زنجيره به يكديگر وابسته اند.

متاسفانه امروزه چنين ديدگاهي نه تنها در ميان مديران بخش هاي مختلف وجود ندارد كه حتي در راس هرم محيط زيست و متوليان آن نيز ديده نمي شود.همايش صلح محيط زيست و گفت وگوي تمدن ها با صرف هزينه هاي گزاف برگزار مي شود، بدون آنكه در داخل گفت وگويي زيست محيطي وجود داشته باشد.

اگر از متوليان، هدف برگزاري اين همايش و ساير كنفرانس ها و سمينارها پرسيده شود، جمگلي خواهند گفت به سبب ارتقاي دانش و ... آگاهي از... چگونه مي توان چنين توجيه هايي را باور كرد وقتي حتي سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان متولي اصلي پاسداري از طبيعت و جانوران وحشي حاضر نيست براحتي كتاب هايي را كه به فهم بيشتر محيط زيست كمك مي كند، چاپ كند يا حتي از فيلم هاي مستندي كه در ارتباط با طبيعت و حيات وحش است، حمايت كند

به نظر مي رسد پيش از انديشيدن به گفت وگوي جهاني بهتر است به گفت وگويي دروني و ملي و حتي محدودتر از آن به گفت وگوي درون سازماني پرداخت تا از اين نمد، كلاهي براي محيط زيست و منابع طبيعي فراهم شود. از سوي ديگر، چنين گفت وگوهايي بايد به جوامع محلي راه يابند و افراد بومي علاوه بر آشنايي با سرزمين هايي كه در آن رشد و نمو كرده اند، در منافع حاصل از حفاظت چنين مناطقي شريك شوند.

طرح هاي گردشگري و شكار و توسعه پايدار تحقق يابد و افراد محلي دريابند كه قطع درختان، چراي بي رويه، تصاحب زمين ها و ... باعث كاهش سودهاي بلندمدت و پايدار آنها مي شود. در نتيجه اين افراد در قامت حافظان محيط زيست ظاهر مي شوند و خود تمامي عرصه ها را حفاظت مي كنند.

اين شيوه بيش از دو دهه است كه در تمام دنيا به مورد اجرا گذاشته مي شود، اما ايران گويي در خوابي ابدي حفاظت طبيعت را به گوشه اي نهاده است. حتي امروز هم مي توان شروع كرد و با گام هايي استوار، روش هاي امتحان شده را به كار بست. براي دستيابي به اين هدف، هنوز چندان دير نشده است.

 

راه پرپيچ و خم

مشكل اما جاي ديگري است. اكثر كارشناسان سازمان متولي محيط زيست ، رنج سفر و  آموزش مردمي را به خود راه نمي دهند. گناهي متوجه اين افراد نيست ، چراكه مديران سازمان متبوعشان با چنين شيوه هايي بيگانه اند. نبودن افراد پشت ميزهايشان و كار اجرايي و صحرايي ، نوعي تفريح تلقي مي شود. بنابراين در وهله نخست لازم است نگرش مديران به فعاليت هاي صحرايي تغيير يابد.  آگاهي اين گروه درباره محيط زيست و طبيعت در بعضي مواقع از كارشناسان تازه از دانشگاه بيرون  آمده نيز كمتر است.

اما همه راه حل به همين نكته خلاصه نمي شود ، جامعه محلي بايد از وعده هايي كه كارشناسان اعزامي به  آنان داده اند ، مطمئن شوند. بار ديگر نوك پيكان متوجه مديراني است كه پشت ميزهاي خود در مركز مي نشينند. اين وعده ها شامل  آزادي عمل افراد محلي ، سهيم شدن  آنان در منافع حاصل از طبيعت و حمايت اين عده در حفاظت منابع طبيعي است. اين تجربه در كشورهاي پيشرو به اجرا در آمده و نتيجه مطلوبي نيز به دست  آورده است. از جمله به دامداران و كشاورزان ايالات ويسكانسين براي حفاظت از تالاب ها و اكوسيستم هاي حساس ، مبلغ نقدي پرداخت مي شود.

اگر اين روش در ايران - مثلا در مورد يوزپلنگ  آسيايي - به اجرا در آيد ، تمامي افرادي كه در طبيعت و دامان زيستگاه هاي ويه زيست مي كنند به حافظان اين مناطق بدل خواهند شد. مثال ديگر توزيع نفت ميان جنگل نشينان است ، در اين صورت قطع درختان روندي  آهسته تر مي يابد و تخريب جنگل بر گرده اين افراد كم در آمد كه در برابر چنين اتهاماتي قدرت دفاع ندارند ، نمي افتد.

از سوي ديگر مي توان ميان صنعتگران و  آبادگران با محيط زيست نيز رشته الفتي برقرار كرد.  آموزش اين گروه به طور غير مستقيم با بهره گيري از رسانه هاي فراگيري چون راديو و تلويزيون مي تواند اين نقش را ايفا كند. جريمه هاي زيست محيطي و تشويق هاي كوتاه مدت در واقع همان نگاه بخشي به موضوع است. بايد محيط زيست ، سرنوشت حياتي مردم و  آيندگان به صورت مجموعه اي به هم پيوسته مدنظر قرار گيرد تا شايد بتوان براي سالهاي بيشتري از زمين بهره گفت و بر  آن قدم نهاد.

اما  آموزش غير مستقيم نيز تمامي مشكل را حل نمي كند. طرفداران صنعت و عمران و توسعه بايد دريابند كه فعاليتشان چه هزينه اي بر دوش افراد جامعه وا مي نهد. براي دريافت اين موضوع كافي است به مراكز صنعتي و شاغلان  آن نيم نگاهي انداخت. اين افراد از صبح تا شب يكسره كار مي كنند ، پس از مدتي طولاني به خانه هايشان بازمي گردند و جز سنگ و  آهن و دود و سيمان با هيچ يك از عناصر طبيعي ارتباط ندارند. اين افراد به شدت عصبي ، خسته و عاصي به نظر مي رسند. چنين چهره هايي در ميان  آنان كه به شدت درگير زندگي شهري شده اند  نيز به وضوح ديده مي شود. در چنين مواقعي روانشناسان با تجويز قرص و دارو در پي بهبود شرايط روحي اين افراد برمي  آيند ، اما گروهي ديگر  آشتي انسان و طبيعت را در قالب طبيعت درماني پيشنهاد مي كنند. كوهنوردي در هوايي دل انگيز ، كنار درياچه اي مفرح قدم زدن يا در دشتي سبز لميدن بخش هايي از اين توصيه هاست.

بدين ترتيب مي توان دريافت كه چگونه انسان به طبيعت وابسته است و بدان نيازمند ، اما گاهي  آن را فراموش مي كند و به بهانه هايي واهي در پي كسب سود بيشتر همه عناصر خلقت را به نابودي مي كشاند.

با اين حال هنوز مي توان اميد داشت كه مديران بخش هاي مختلف بتوانند با طبيعت احساس نزديكي بيشتري كرده و با شيوه هاي عقلايي كه توسعه پايدار را مده مي دهد ، فعاليت ها و برنامه هاي خود را دنبال كنند.

 

    244 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   محيط زيست (44)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:02/03/1384

تاريخ شمسی نشر:02/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب