باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 164 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شهرهايي روي آب‌
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حميد رضا - حسيني‌

منبع: هفته نامه - فرهنگ و پژوهش

 
 

آلودگي هوا و محيط، ترافيك، توزيع نامناسب فضاهاي شهري،‌ فقدان امنيت رواني، نابودي چشم‌اندازهاي شهري و منابع طبيعي، از هم گسيختگي محله‌هاي قديمي، ويراني ميراث فرهنگي، تضعيف روابط اجتماعي، آشفتگي سيماي شهري، آسيب‌پذيري بناها در برابر حوادث طبيعي و غيرطبيعي،‌ فشار فزاينده جمعيتي، تعارضات شديد فرهنگي و اجتماعي... تنها بخشي از مشكلاتي هستند كه در تهران به عنوان پايتخت و بزرگترين شهر ايران به چشم مي‌آيند و چنين مي‌نمايد كه اين مشكلات در ساير شهرها- و دست كم شهرهاي بزرگتر- به سرعت در حال باز توليد‌اند.

به گفته "يودهيشتير" (Yudhishthir) و "راج ايسار" (Raj Isar) دو پژوهشگر حوزه شهري، اين معضلات تقريباً گريبان‌گير تمام كشورهاي توسعه نيافته است كه اغلب همان اشتباهات گذشته صنعتي شدن را تكرار مي‌‌كنند. در اين كشورها، بسياري از شهرسازان و دست‌اندركاران توسعه مناطق شهري در جهت برآوردن نيازهاي جامعه خود تلاش مي‌كنند تا عواملي را كه به اشتباه از عوامل موفقيت انقلاب صنعتي اروپا قلمداد مي‌شوند، احيا كنند. مضحك اين است كه در شرايط كنوني، فن‌آوري لازم براي جلوگيري از تمركز شهرنشيني و پيامدهاي ناگوار اجتماعي و زيست محيطي آن، در دست است؛ اما پيروي از الگوهايي كه به علت بي‌اصالتي، ارزش و تحرك چنداني به انسان نمي‌بخشند، همچنان در دستور كار قرار دارد. در عين حال نوگرايي بين‌المللي با موج فزاينده يك شكلي و يكنواختي [در سيما و محتواي شهرها] به شدت ويژگي‌هاي فرهنگي تمامي ملل جهان و هويت فرهنگي آنان را تهديد مي‌كند. ارزش‌هاي موروثي فرهنگي در شكل‌هاي ملموس و ناملموس خود، در معرض اين تهاجم قرار گرفته‌اند.

هر چند كه به عقيده دو پژوهشگر ياد شده، آشفتگي شهرها در تمام كشورهاي توسعه نيافته مشهود است، اما اين آشتفگي در خصوص كشور در حال توسعه ايران از آن رو حايز اهميت تلقي مي‌شود كه ايران در پيشينه تاريخي خود داراي مكتبي شناخته شده در حوزه معماري و شهرسازي است كه تأثيرات تاريخي و فرهنگي آن بسياري ديگر از مناطق جهان چون بين‌النهرين، آسياي صغير، قفقاز، آسياي ميانه و شبه قاره هند را تحت تأثير قرار داده است. بنابراين هرگونه حركتي در شكل بخشيدن به شهرهاي كنوني يا توسعه شهرهاي قديمي مي‌تواند با تكيه بر تجارب چند هزار ساله معماري و شهرسازي ايران صورت پذيرد؛ تجربه‌اي كه ملاحظات فرهنگي و اجتماعي از مؤلفه‌هاي اساسي آن تلقي مي‌شود و حتي فراتر از اين، به مثابه نيروي محرك در جهت توسعه اقتصادي و نوين‌سازي عمل مي‌كند، چرا كه با چنين برداشتي، مدرنيته به منزله مرحله‌اي از "فعليت بخشيدن دوباره" الگوها و روابط و نمادهاي سازنده صورت و معني فرهنگ است كه پس از مرحله وارسي و زماني كه عناصر منسوخ براي پاسخگويي به مسايل معاصر مناسب نيستند، پديد مي‌آيد.

با اين مقدمه پرسش اساسي اينجاست كه چه عواملي موجب گسست در روند معماري و شهرسازي ايران و تعامل آن با مناسبات اجتماعي و فرهنگي مبتني بر هويت تاريخي شده است و شهرسازي در دوره كنوني چه نسبتي با وضعيت واقعاً موجود اجتماعي از يك‌سو و وضعيت مطلوب از سوي ديگر دارد؟

"حسين سلطان‌زاده" عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي و مدير مسؤول و سردبير "فصلنامه معماري و فرهنگ" بر اين باور است كه روابط اجتماعي در شهرهاي ايران نسبت به گذشته تضعيف شده است. او مي‌‌‌گويد: "در گذشته از يك سو عوامل اجتماعي و فرهنگي در نحوه استقرار افراد در محله‌ها مؤثر بود و از ديگر سو،‌ حيات اجتماعي افراد به همبستگي اجتماعي افراد در محله بستگي داشت. به عبارت ديگر ساكنان يك محله به سبب وجود برخي از پيوندها، روابط و همبستگي‌هاي قومي، مذهبي، فرهنگي يا نحوه اشتغال در آن محله ساكن مي‌شدند. براي نمونه مي‌توان اشاره كرد كه در بعضي شهرهاي بزرگ؛ بسياري از علماء، طلاب و بعضي از رجال در محله‌هايي زندگي مي‌كردند كه به سبب نزديكي فرهنگي، حرفه‌اي و اجتماعي، روابط اجتماعي گسترده‌اي با هم داشتند. بازاريان و كسبه نيز متناسب با نوع شغل و حرفه  خود در محله‌هايي كم و بيش معين زندگي مي‌كردند. البته هميشه روابط شغلي و حرفه‌اي موجب استقرار مردم در محله‌هاي مسكوني نمي‌شد، بلكه در بعضي از شهرها كه مردم از لحاظ قومي به گروه‌هاي مختلفي تعلق داشتند، گرايش قومي يكي از عوامل همبستگي مردم به شمار مي‌رفت. به همين سبب محله‌هايي مانند محله آذربايجاني‌ها شكل مي‌گرفت.

گرايش‌هاي مذهبي نيز به همين ترتيب از عوامل شكل‌گيري بعضي از محله‌ها بود، چنان كه زرتشتيان، ارامنه و يهودي‌ها در محله‌هاي خاص خود زندگي مي‌كردند. حتي در دوره‌هاي كهن‌تر كه در برخي شهرهاي ايران، اهل تسنن كنار شيعيان زندگي مي‌كردند، هر كدام محله يا محلات خاص خود را داشتند. به عبارتي مي‌توان نتيجه گرفت كه پيوند‌هاي مذهبي، اجتماعي، حرفه‌اي و قومي از عوامل مهم در شكل‌گيري محله‌هاي مسكوني بود و طبيعي است كه در اين حالت، كنش‌هاي متقابل اجتماعي و فرهنگي بين مردم قابل ملاحظه بوده است؛ در حالي كه در دوره معاصر به طور عمده عامل اقتصاد تعيين كننده محل اقامت و استقرار مردم است و عواملي چون پديده‌هاي اجتماعي، دسترسي و .... غالباً به صورت ضعيفي بر اين روند مؤثر هستند."

چنين مي‌نمايد كه كمرنگ شدن عوامل اجتماعي در شكل‌گيري محله‌هاي شهري و به موازات آن برجسته‌تر شدن عوامل اقتصادي، آنچه را كه "محمد علي (همايون) كاتوزيان" ؛ "تجزيه كامل جامعه‌شناختي جمعيت شهري" مي‌خواند، از پي آورده است. كاتوزيان در كتاب اقتصاد سياسي ايران مي‌نويسد: "ظهور دوگانگي شهري- تجزيه كامل جامعه شناختي جمعيت شهري- محصول اين دوره [دوره پهلوي دوم] است. پيش از آن، در محلات قديمي همه‌جور خانواده‌اي زندگي مي‌كرد. مقامات بلندپايه دولتي، خانواده‌هاي قديمي‌تر، بازرگانان، صنعتگران‌ معمولي و تجار خرده پا در محلات مختلف شهر در كنار يكديگر مي‌زيستند. پيداست خانه‌هاي فقيران و ثروتمندان از هر حيث متفاوت بود. لكن روي هم رفته همه خانه‌ها بر پايه معماري سنتي ايران بنا شده بود. مهم‌تر آن كه، اين امر تماس اجتماعي طبقات مختلف را تضمين مي‌كرد: ثروتمندان هر روزه با مردم معمولي، فقرا و حتي گدايان در ارتباط قرار مي‌گرفتند. اما اين همه، هنگامي دستخوش تغيير شد كه ثروت جديد، در مورد تهران به حركتي كاملاً نسنجيده و برنامه‌ريزي نشده به سوي بخش‌هاي شمال شهر و ساختن خانه‌هايي منجر شد كه ساختمان بسياري از آن‌ها در زمين‌هاي مجاني كه دولت به افسران ارتش و كارمندان ارشد داده بود، با سهولت بيشتري انجام گرفت.

آسيب ناشي از اين جابه‌جايي هنگامي به نهايت خود رسيد كه با سكونت گزيدن مهاجران فقير در مناطق رو به زوال و خروج ثروتمندان از آنها، مقامات مسؤول؛ حفاظت، محيط زيست و بازسازي محلات قديمي شهر را به دست فراموشي سپردند. بسياري از خانه‌هاي قديمي و باغدار جنوب شهر تهران را بساز و بفروش‌ها خراب كردند تا آلونك‌هاي خود را به جاي آن‌ها بسازند- و هيچ كس توجهي به اين موضوعات نداشت. دراين حال فشارهاي اجتماعي و رواني شديد بر آن دسته از خانواده‌هاي قديمي‌ كه در اين مسابقه عقب مانده بودند، وارد مي‌آمد تا محلات سنتي خود را به هر قيمت ترك گويند. آن همزيستي دسته جمعي كه به رغم اختلاف طبقاتي، پيوسته در شهرهاي ايراني احساس مي‌شد- شايد براي هميشه  از ميان رفت."(4)

تفاوت الگويي كه سلطان‌زاده و كاتوزيان ارائه مي‌دهند، يعني تقسيم‌بندي محلات براساس روابط و همبستگي ‌هاي اجتماعي (از جمله نزديكي‌هاي حرفه‌اي) و "زندگي هم جور خانواده‌اي در محلات" لزوماً تنافري با يكديگر ندارند. به نظر مي‌رسد كه الگوي سلطان‌زاده معطوف به دوره‌اي به مراتب كهن‌تر از دوره مورد اشاره كاتوزيان (سده چهاردهم هجري قمري)‌ است. ضمن آن كه تقسيم‌بندي‌هاي صنفي، حرفه‌اي يا قومي را نبايد با تقسيم‌بندي طبقاتي در معناي اقتصادي آن يكي گرفت.

سلطان‌زاده خود نيز تأكيد دارد كه سده چهاردهم، سده‌اي سرنوشت ساز در روند دگرگوني شهرهاي ايران بوده است. او به درستي تصريح مي‌كند كه "بافت شهرهاي قديمي اين سرزمين كه تا قرن چهارده هجري ضمن پشت‌ سر نهادن فراز و نشيب‌هاي بسيار،‌ همراه با تحولات اقتصادي- اجتماعي از تحرك و رشدي كم‌وبيش موزون و متعادل برخوردار بود، در برابر دگرگوني‌ها و تحولات سريع اقتصادي  اجتماعي و عدم آگاهي و كفايت طراحان و برنامه‌ريزان در گذشته، توانايي هماهنگي با تغييرات را از دست داد."

سردبير فصلنامه معماري و فرهنگ باكاتوزيان در اين نكته همداستان است كه "پس از قرن چهاردهم، احداث و استقرار مراكز دولتي در بخش‌هاي نوساز و نواحي مناسب، منجر به تجزيه شهر به بخش‌هايي طبقاتي گرديد. نقش عناصر مذهبي در فضاي كالبدي شهر تضعيف شد و نظام محله‌اي درهم شكست و فضاهاي مسكوني بدون توجه به فضاهاي آموزشي،‌ خدماتي و عمومي لازم گسترش يافتند. سرعت تحولات و عدم كارايي و كفايت برنامه‌ريزان منجر به تكوين شهرهايي شد كه عدم توانايي خود را در تأمين اغلب نيازها و خواسته‌هاي شهروندان در بيشتر عرصه‌هاي حيات اجتماعي به اثبات رسانده‌اند."

دكتر "ناصر تكميل همايون" عضو هيأت علمي پژوهشگاه علوم انساني و پژوهشگر تاريخ، معتقد است شكل‌گيري و صورت‌بندي شهرهاي ايران تحت تأثير عواملي بوده است كه در دوره معاصر يا اهميت خود را از دست داده‌اند يا به طور كلي ضعيف شده‌اند. او از جغرافيا و اقليم هر منطقه و فرهنگ و باورهاي مردم به عنوان اصلي‌ترين عوامل تأثير گذار نام مي‌برد و عوامل ديگر چون موقعيت اقتصادي و مصالح ساختماني در دسترس را نيز در اين امر دخيل مي‌داند. تكميل همايون مي‌گويد: در مجموع اين عوامل موجب مي‌شدند كه شهرهاي ايران هم جنبه ايراني و هم جنبه منطقه‌اي داشته باشند. بدين معني كه در همه جاي ايران، وجوه مشتركي كه برخاسته از فرهنگ و هويت تاريخي ايراني بود به چشم مي‌آمد، اما بسته به موقعيت جغرافيايي و فرهنگ محلي نيز تفاوت‌‌هاي قابل ملاحظه‌اي ميان شهرها ديده مي‌شد و بر اين اساس شهرهاي شرق و غرب و شمال و جنوب ايران با يكديگر فرق مي‌كرد. اما امروز، اين تفاوت‌‌ها تا حدود زيادي محو شده‌اند و شهرها به نوعي يكسان و شبيه يكديگراند."

استاد تاريخ پژوهشگاه علوم انساني تصريح مي‌كند كه برخورد ايران با فرهنگ و تمدن غرب (و به تبع معماري غربي) از حدود دو قرن پيش موجبات اين يكساني را فراهم آورده است.

"سيد محمد بهشتي"‌ رئيس پيشين سازمان ميراث فرهنگي و مدير كنوني پژوهشگاه ميراث فرهنگي و گردشگري كشور، عقيده مشابهي دارد و مي‌گويد امروزه اگر كسي با چشمان بسته به شهري برده شود، پس از گشودن چشمهايش به سختي تشخيص مي‌دهد كه آنجا بوشهر است يا سرخس! مگر آن كه با مشاهده محيط طبيعي بتواند موقعيت خود را باز شناسد. او سيماي بسياري از شهرهاي امروزين ايران را اين گونه شرح مي‌دهد: "وارد هر شهري كه مي‌شويد ابتدا در دو سوي راه اصلي انبوهي از مغازه‌هاي تعويض روغني، آپاراتي و ... را مي‌بينيد و سپس به ميداني مي‌رسيد كه مجسمه‌اي بدقواره در وسط آن قد برافراشته و بعد وارد بياباني مي‌شويد كه ساختمان‌هاي پراكنده‌اي در آن به چشم مي‌خورند و تعداد ديگري ساختمان در دست احداث است. شهر جايي شبيه به يك كارگاه فعال ساختماني است و انبوه ساختمان‌هاي نيمه‌كاره نشان مي‌دهند كه پول كافي براي اتمام كار در دسترس نيست."

بهشتي اظهار مي‌دارد: "اين يك پديده معماري نيست، بلكه يك پديده شهري است. شباهت شهرها با يكديگر  به رغم تفاوت‌هاي جغرافيايي، اقليمي، فرهنگي و... بيانگر شباهت شرايط حاكم بر آنهاست و خصوصاً بر اين نكته دلالت دارد كه همه شهرها مشكل يكساني دارند. اين مشكل چيزي نيست مگر  اهل يك سرزمين نبودن." مدير پژوهشگاه ميراث فرهنگي و گردشگري از دست رفتن "اهليت" در شهرهاي ايران و تبعات ناشي از آن را با يك مثال توضيح مي‌دهد:‌ "برفي كه در زمستان سال83 در رشت آمد، به شهادت آمارها، موجب پايين‌ آمدن 27 هزار سقف شد. مشابه همين برف 32 سال پيش نيز آمده بود و كسي به ياد نداشت كه اين تعداد سقف خراب شده باشد. در سال 1327 نيز برف سنگيني در رشت آمد و باز خرابي‌ها كمتر بود. در هر حال مشخص است كه در رشت حدوداً هر 30 سال يك بار برف سنگيني مي‌بارد، اما گويا به مرور مردم فراموش كرده‌اند كه رشت كجاست و بارندگي در آن چگونه است. يعني اهليت خود را از دست داده‌ايم و ديگر اهل رشت نداريم كه اين شهر را بشناسد." او سپس مي‌افزايد: "اين مشكل منحصر به رشت نيست. در دوره جديد، شهري نداريم كه توسعه يافته باشد، اما اين توسعه همراه با تذكر نسبت به اهل آنجا بودن، صورت پذيرفته باشد. شهرها توسط كساني و براي كساني رشد كرده‌‌اند كه متوجه ويژگي‌هاي طبيعي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي شهر نيستند."

بهشتي كه رشته تخصصي‌اش معماري است و طي هفت سال مديريت برسازمان ميراث فرهنگي، فرصت مطالعه عيني بسياري از شهرها و مناطق كشور را بدست آورده، غالباً مايل است تا با ذكر شواهد عيني، وضعيت موجود و گسست ارتباط معماري و شهرسازي با ملاحظات فرهنگي و اجتماعي را توضيح دهد. او مي‌گويد: "پس از زلزله آوج (در استان قزوين) يكي از دستگاه‌هاي اجرايي كشور به بازسازي روستاهاي خراب شده اقدام كرد. مردم اين روستاها از راه دامداري و باغداري امرار معاش مي‌كردند. ساختمان‌هاي قبلي خشتي و گلي بود و در طبقه زير نيز آغلي براي گوسفندان وجود داشت. در تابستان روي پشت بام اين خانه‌ها ميوه‌ها را خشك و برگه توليد مي‌كردند و در پاييز هم علوفه دام‌ها را روي همين پشت‌بام قرار مي‌دادند.

ساختمان‌هاي جديدي كه براي روستائيان ساخته شد، اسكلت فلزي داشت و سقفش نيز از تيرچه بلوك با عايق قيرگوني بود. آغلي هم براي گوسفندان در كار نبود. اين ساختمان‌ها البته در برابر زلزله مقاوم بودند، اما جاي نگهداري گوسفندان چه مي‌شد؟ انبار علوفه كجا بود؟ ميوه‌ها را كجا بايد خشك مي‌كردند؟ آيا بايد در نظام خرده مالكي روستا كه هر كس زمين و دام خود را داشت، براي دام‌ها پاركينگ طبقاتي درست مي‌شد؟! چگونه ممكن است عده‌اي در يك جا خانه بسازند و به بديهي‌ترين خصوصيات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آنجا توجه نداشته باشند؟!"

قطع پيوند معماري و شهرسازي با جنبه‌هاي طبيعي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي شهر از چه زمان و چگونه رخ داده است؟ سلطان‌زاده كه سده چهاردهم هجري را سرآغاز اين روند مي‌داند، بر تأثير دامنه‌دار عوامل ذهني در شكل‌يابي آن تأكيد دارد. او مي‌گويد: "از 200 سال پيش يا كمي بيشتر به اين سو، بسياري از تحولاتي كه در زمينه‌ معماري و شهرسازي در ايران صورت گرفت، مانند برخي ديگر از پديده‌هاي اجتماعي و صنعتي به مقدار قابل ملاحظه‌اي تحت تأثير الگوها و نمونه‌هاي غربي صورت گرفت- بي آن كه به اندازه كافي به مسائل بومي و داخلي توجه شود. اگر به رابطه ايران و اروپا طي اين مدت توجه كنيم، در مي‌يابيم كه فقدان امكانات نظري و عيني كافي براي رشد درون‌زا در كشور، سبب شد كه در برخي از زمينه‌ها نوعي تقليد و اقتباس‌گاه نامناسب از غرب رواج يافت. حوزه معماري و شهرسازي نيز از دايره تأثيرات اروپا دور نماند و از اواسط دوره قاجار به تدريج نوعي الگوبرداري سطحي و نرمال از معماري غربي مشاهده شد. بدون آن كه به روابط اجتماعي يا كاركردي فضا توجه شود."

سلطان‌زاده البته نقش عوامل عيني را ناديده نمي‌انگارد و يادآور مي‌شود كه "معماران ايراني از لحاظ دانش نظري و تجربه‌هاي حرفه‌اي براي تحولات پيش رو - براي مثال ايجاد معابر مستقيم كالسكه رو و بعد ماشين رو و همچنين ميدان‌هاي ارتباطي سواره و ساير تحولات صنعتي كه بر طراحي معماري و شهري اثر مي‌‌گذارد - آمادگي لازم را نداشتند و در نتيجه به سادگي تجربه‌هاي ارزشمند گذشته كنار نهاده شد و زمينه براي تقليد از نوعي معماري نئوكلاسيك و درمرحله بعد معماري مدرن غربي آمده شد. اين اتفاق در بسياري ديگر از حوزه‌هاي علوم نيز رخ داد."

با اين وجود چنين مي‌نمايد كه نقش عوامل ذهني بسيار پررنگ بوده است. ناصر تكميل همايون اين تأثير را با تكيه بر متون تاريخي به روشني تصوير مي‌كند: گاه ايدئولوژي‌هاي مكاتب جديد، معماري و شهرسازي خاص خود را به همراه مي‌آورند و به طور كلي معماري و شهرسازي ايران بركنار از تأثيرات فرهنگ و تمدن غربي نبود. از دوره ناصرالدين شاه (1313-1264 ه.ق) تقليد از شهرسازي اروپايي بدان پايه رسيد كه تهران را با اقتباس از پاريس به صورت هشت ضلعي طراحي كردند و حتي به دنبال آن بودند كه روخانه‌اي را از وسط تهران عبور دهند تا مثل رودخانه سن در پاريس باشد!"

وي تغيير در ارزش‌ها و هنجارها را از ديگر عوامل مؤثر به اين روند مي‌داند و اضافه مي‌كند: "در گذشته مهم بود كه خانه‌اي رو به قبله يا رو به امام رضا باشد و مشرف نباشد، خانه‌ها مسلط به يكديگر نباشند و حريم خانواده حفظ شود.ليكن به موازات آن كه چنين ارزش‌هايي در بخش‌هايي از جامعه رنگ باخت، معماري هم دگوگون شد. در اوايل دوره قاجار معماري و شهرسازي تحت تأثير مكاتب قديم معماري ايران مانند مكتب اصفهان، قزوين يا تبريز بود و به سبب مهاجر پذيري تهران، الگوهاي معماري ساير شهرها در پايتخت ديده مي‌شد. دوره صدارت اميركبير (1268- 1264 ه.ق) تهران همچنان تهران دوره شاه طهماسبي بود، ولي از آن پس، هم به سبب عدم پاسخگويي كالبد شهر به نيازهاي جديد و هم به موجب تقليد از اروپا چهره شهر دگرگون شد. تا زمان جنگ جهاني دوم تهران معماري مكاتب قديم ايران و مكاتب اروپايي را توا‡مان دارا بود و كم‌وبيش خردگرايانه به شمار مي‌رفت، اما از اين تاريخ به بعد وضع تغيير كرد و نوعي معماري و شهرسازي مصنوعي غالب شد."

تأكيد بر روند تحولات شهري در تهران از آن رو حايز اهميت است كه تهران خود منبع تقليد بسياري ديگر از شهرهاي ايران بوده و هست. به باور بهشتي "در شرايطي كه همه چيز در تهران جمع شده و به شهرهاي ديگر كه گاه بسيار مهم‌تر از تهران‌اند، اعتبار داده نمي‌شد، آن‌ها نيز براي بدست آوردن هويت، سعي مي‌كنند از طريق ايجاد ميدان و برافراشتن مجسمه‌ يا حتي افتتاح مغازه‌هاي پيتزافروشي خود را مهم و معتبر جلوه دهند. در حالي كه در سابقه تاريخي خود به اندازه كافي از اهميت و اعتبار برخوردارند."

بدين ترتيب چنين مي‌نمايد كه به فراموشي سپردن هويت تاريخي و فرهنگي گذشته، ابتدا شهرهاي بزرگ ايران را از سده چهاردهم به سوي نوعي هويت‌جويي توا‡م با تقليد سوق داده و سپس شهرهاي كوچكتر را به ورطه تقليد از اين‌گونه شهرها كشانده است. سيدمحمد بهشتي اين وضع را كاملاً در انطباق با وضع اجتماعي موجود در ايران مي‌بيند و مي‌گويد: "وضع موجود متناسب با وضع فرهنگي و اجتماعي مبتلابه ما است. ما حال‌مان خراب است و بنابراين حال معماري‌مان نيز رو به خرابي رفته است. تعارضاتي كه در معماري و شهرسازي ما ملاحظه مي‌شود، ناشي از تعارضات هويتي ما است.

 

ما چه بدانيم و چه ندانيم، هويت مخصوص به خود را داريم و اين هويت به‌طور خودآگاه يا ناخودآگاه در رفتار ما متجلي است. گذشته تمدني ما از يك سو و وضع كنوني مان از سوي ديگر ما را شبيه شاهزاده‌اي ساخته كه ثروت خود را از دست داده. او وقتي ميهماني مي‌دهد به تناسب شاهزادگي‌اش سفره پهن مي‌كند و به دعوت از ديگران مي‌پردازد، اما در عمل پولش فقط براي تهيه يك كاسه آش كفاف مي‌دهد و به هر كس جز يك قاشق چيز ديگري نمي‌رسد. وقتي مي‌خواهيم شهري را بسازيم، افكارمان با توجه به سابقه تاريخي‌مان بلند است، اما ابزار و امكانات و دانش كافي را در اختيار نداريم. بدين‌سان شهرسازي ما هم دلالت به اين دارد كه ما كه هستيم و هم نشان مي‌دهد كه ما چه بيماري‌هايي داريم".

در اين ميان سلطان‌زاده به سرعت تحولات و عدم همگامي نظريه‌پردازان و برنامه‌ريزان با آن  اشاره كرده و مي‌گويد: "جمعيت شهرنشين در گذشته داراي رشد نسبتاً كند و بطئي بود و متناسب با آن روابط شهري و اجتماعي نيز به صورت بسيار كند تغيير مي‌يافت. به عبارت ديگر شايد در طي كم‌و‌بيش يك قرن در زمينه روابط اجتماعي تحول و دگرگوني چنداني ايجاد نمي‌شد و در نتيجه فضاهاي شهري نيز متناسب با آهنگ كند تحولات به صورتي آرام دگرگوني‌هاي لازم را مي‌پذيرفت. در حالي كه يكي از مسايل بسيار مهم در دوره معاصر سرعت بسيار زياد تحولات و روابط شهري و همچنين دگرگوني‌هاي كالبدي است و اين دو نيز غالباً بدون تناسب با يكديگر در حال دگرگوني هستند. براي مثال مي‌توان به رشد شديد جمعيت شهري اشاره كرد كه مجال چنداني براي ساماندهي مجدد روابط اجتماعي باقي نمي‌گذارد و از سوي ديگر فضاهاي مورد نياز براي چنين جمعيتي نيز بر اساس روابط اقتصادي غالباً شتابان و بدون برنامه‌ريزي ايجاد مي‌گردد. در اين حالت توسعه فضاهاي مسكوني خود معضلات جديدي مانند فقدان فضاهاي فرهنگي، اجتماعي و خدماتي را پديد مي‌آورد و موجب تشديد مشكلات مي‌شود".

با اين توضيحات، وضع كنوني شهرهاي ايران چگونه ارزيابي مي‌شود؟ تكميل همايون پاسخ مي‌‌دهد: "در اغلب فضاهاي شهري، طبيعت، فرهنگ، عقيده و رفاه و آسايش مفقود است. استحكام و زيبايي بنا و پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي كه در معماري و شهرسازي سنتي ايران وجود داشت، از ميان رفته است. هويت ايراني در (بخش‌هاي جديد) شهرها نمود چنداني ندارد و در نهادهاي برنامه‌ريزي هرگز از يك جامعه‌شناس يا مورخ براي دخالت در بافت‌هايي كه صدها سال قدمت دارند، پرسش نمي‌شود. خيابان‌ها فقط محل عبور و مروراند و خانه‌ها نوعي خوابگاه. در حالي‌كه  و شهر براي زندگي است و زندگي جنبه عام دارد".

اين سخنان به نوعي ديگر در گفته‌هاي  يك پژوهشگر غربي به نام "رونالدليوكاك"(Ronald Lewcock)  نيز منعكس است كه مي‌گويد: "امروزه مسؤولان اداره شهرها و برنامه‌ريزان شهري و منطقه‌اي خاورميانه از درگير شدن با مسايل حفظ ميراث فرهنگي و سامان دادن بناها، محله‌ها و مراكز قديمي شهرها، براي استفاده مجدد به شدت اكراه دارند:

مسؤولان اداره شهرها به اين دليل كه الگوهاي مالكيت اراضي، مسكن، اجاره‌هاي ثابت و گروه‌گرايي‌هاي سياسي در ميان مردم، اغلب مسأله ايجاد مي‌كنند و برنامه‌ريزان، از آن‌رو كه تقريباً تمامي تجربيات و آموزش‌هايي كه ديده‌اند، مناسب ايجاد شهرك‌ها و مناطق حومه‌نشين جديد و به‌كارگيري اراضي بكر براي اين منظور است.... در واقع شكاف ميان ايدئولوژي‌هاي آرمان‌گرايانه طراحان و برنامه‌ريزان جديد و بافت‌هاي قديمي و عقلاني شهر كه تكامل آن قرن‌ها طول كشيده، بسيار عميق است. بيشتر برنامه‌ريزان نمي‌دانند چگونه مي‌توانند تعادل ايجاد كنند و نمي‌توانند يا نمي‌خواهند ارزش واقعي نهفته در الگوهاي سنتي را بپذيرند."(5)

تعبير ايراني رئيس پژوهشگاه ميراث فرهنگي و گردشگري از گفته‌هاي ليوكاك چنين است: "معماران و شهرسازان امروز ما مانند خياطاني هستند كه همواره از روي الگو لباس دوخته‌اند. اگر كسي به آن‌ها گفته لباس من تنگ است، گفته‌اند مشكل پرخوري و چاقي‌داري و اگر لباس، كسي بزرگ بوده، گفته‌اند اشكال تو در سوءتغذيه است، چون در هرحال لباس ما مطابق آخرين استانداردهاي جهاني است. حال اگر كسي به آن‌ها بگويد من چاق يا لاغر، مي‌خواهم لباسي اندازه من بدوزيد، اين‌ها دچار بحران مي‌شوند و ديگر كاري از دست‌شان برنمي‌آيد."

بهشتي مي‌افزايد: "در بم همين اتفاق رخ داده، مردم مي‌گويند ما نمي‌خواهيم براي‌مان يك شهر بسازيد، بلكه مي‌خواهيم بم را بسازيد و اين تلنگري است به طراحان و برنامه‌ريزان شهري كه از كنار الگوهاي بومي به‌سادگي نگذرند."

مديرمسؤول و سردبير فصلنامه معماري و فرهنگ، چاره كار را در تقويت مباني تئوريك جست‌وجو مي‌كند و مي‌گويد: "ما از نظر تئوريك در معماري و شهرسازي بسيار ضعيف هستيم و حتي از 20، 30 سال پيش هم عقب‌تر هستيم. در حوزه دانش معماري و شهرسازي درگذشته بيشتر به صورت عيني و تجربي تلاش و كار مي‌شد. به همين سبب پس از آشنايي با فرهنگ و تمدن غرب، ضعف تئوريك معماران و شهرسازان ايراني در برابر تحولات جديد، مانع از انتقال تجربيات گذشته به دوره معاصر شد. به‌ويژه معماران ما در دوران قاجار فاقد هرگونه تشكل آكادميك و حتي متون آموزشي و نظري بودند. طبعاً در حال حاضر برخي اقدامات موضعي و مقطعي مي‌تواند به نحو قابل‌قبولي صورت بگيرد، اما همزمان لازم است كه زمينه‌هاي تئوريك نيز فراهم آيد."

بهشتي نظر متفاوتي دارد و يك آسيب جدي در اين باره را گوشزد مي‌كند: "اكنون ورود در بحث‌هاي نظري مرتبط با مرتبه معماري و شهرسازي زودهنگام است. هرچند كه در عمل اتفاق مي‌افتد، اما تا حدي انحرافي است و گريزگاهي است براي كساني كه مي‌خواهند از عرصه مهندسي فرار كنند و ضعف هاي خود را با مباحث تئوريك بپوشانند. ما بايد ابتدا بنايي بسازيم كه سقفش روي ديوارش بايستد و به نيازهاي ارگانيك ما پاسخ دهد. كارهايي كه در پنجاه سال گذشته در عرصه معماري و شهرسازي انجام شده، موجب بي‌دفاعي شهرهاي ما در برابر تهديدات مختلف شده است و وقتي شهر مقاوم نيست و ساختمان‌هاي معقول در آن يافت نمي شود، نبايد بحث‌هاي تئوريك گريزگاهي براي فرار از بحث‌هاي منطقي باشد."

بهشتي بار ديگر به اين نكته پاي مي‌فشارد كه حال ما خوب نيست و از اين‌رو حال معماري ما نيز خوب نيست. همه بايد حال‌مان خوب شود تا شهرهاي‌مان نيز حال خوبي داشته باشند. مشكل معماري در جاي ديگري است!

 

    190 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   شهر (31)
●   محيط زيست (44)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/03/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب