باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 27 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
زنان و عصر مشروطيت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مرتضي - شيرودي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

به جاي مقدمه

مهم ترين ويژگي زنان در يك صد سال اخير، اين است كه زنان در بسياري از جنبش هاي سياسي، اجتماعي و حتي جنبش هاي مسلّحانه ی اين دوران شركت داشته اند. اين ويژگي موقعيّت آنان را با سده هاي پيش از اين متمايز مي كند. از طرف ديگر، چون ايران در ميان كشورهاي خاورميانه پيشتاز تحول بوده، تا حدي كه بعضي از مورّخان، انقلاب هندوستان و يا انقلاب اكتبر روسيه را هم متأثر از تحولاّت ايران و انقلاب مشروطه مي دانند، به همين دليل مي توان گفت : همان گونه كه ايران در خاورميانه، پيشگام مدرنيزاسيون و تحول خواهي بوده، زنان ايراني نيز نسبت به زنان خاورميانه در جنبش هاي سياسي اجتماعي پيشتاز بوده اند. براي اثبات اين ادعا، به بررسي نمونه هاي عيني مشاركت زنان در جنبش سياسي اجتماعي دوران مشروطه مي پردازيم :

 

جايگاه و نقش زنان در انقلاب مشروطيت

هر چند زنان نيمي از جمعيت هر جامعه اي را تشكيل مي دهند، ولي در منابع و مآخذ تاريخي، اين تأثير بر تحولاّت اجتماعي، يا ناديده گرفته شده يا بهايي كمتر از ارزش واقعي به آن داده شده است ؛ اما در انقلاب مشروطيت كه آغازي بر پايان شيوه هاي حكومت خودكامه در ايران بود، با تأمل بيشتر مي توان اثرات ارزشمند فعاليت هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي زنان را به وضوح مشاهده كرد. در انقلاب مشروطه، زنان ايراني به پي­كاري خردمندانه و دامنه دار دست زدند و مطالبات خود را در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيش نهاده و بر تحقّق آن تأكيد ورزيدند. زنان آذربايجان، گيلان، قزوين، اصفهان و...، نقش تاريخي خود را ايفا نمودند و ده ها انجمن سري و نيمه سري به وجود آوردند كه دوشادوش انجمن سرّي مردان، به مبارزه ی بي امان با غول استبداد مشغول بودند.

در ميان مبارزات زنان ايراني، مبارزات زنان آذربايجان رنگ ديگري داشت. در اين خطّه ی قهرمان خيز، شيرزنان آذربايجان، علاوه بر مبارزات سياسي، به مبارزه ی نظامي نيز پرداخته و مسلّحانه به رزم با دولتيان شتافتند. هر چند انقلاب مشروطيت در ايجاد و استقرار يك نظام سياسي مردم سالار ناكام ماند كه دلايل اين امر خود بحثي جدا مي طلبد و از حوصله ی اين مقاله خارج است، ولي در اين دوران بود كه زنان براي نخستين بار فعاليت خود را آغازكردند و در آن حضور مؤثر داشتند. هم چنين در آنان، ايده ها، انتظارها، آگاهي هاي جديد و موج نوگرايي پيرامون نگرش به حكومت در ايران به وجودآمد. تحول فكري  فرهنگي زن ايراني در جريان مشروطيت ناشي از علل مختلف، از جمله قرار گرفتن ايران در گردونه­ی روابط بين الملل از اوايل دوره­ی قاجاريه است كه در منابع متعدد اشاراتي چند به اين حضور فعال زنان در مبارزه براي تحقّق اهداف مشروطه شده كه در زير به چند نمونه آن اشاره ی مي گردد:

1ـ در جريان مهاجرت صغري، زنان با شركت در تظاهرات خياباني خواهان بازگشت علما شدند و اقداماتي را در راستاي استقرار مشروطه و دموكراسي در ايران انجام دادند كه از آن نمونه، مي توان به اقدام يكي از انجمن هاي سري مبني بر اينكه عمه ميرزا جهانگير صور اسرافيل را مأمور رساندن نامه ی تهديدآميز به شاه كرده بود و گروهي ديگر از زنان به سركردگي زني مشهور به زن حيدرخان تبريزي، مراقبت و محافظت از جان علماي مشروطه خواه را كه بر منابر سخنراني مي كردند، برعهده داشت، اشاره كرد.

2ـ با پيروزي انقلاب مشروطيت، زنان از پاي ننشستند و با ارسال تلگراف هاي متعدد از تهران و تبريز، خواهان تصويب سريع قانون اساسي شدند و نيز در تشكيل بانك ملي با حمايت بجا و منطقي از مجلس، يكي از زيباترين صحنه هاي مشروطيت را ترسيم نمودند، در حالي كه به علت عدم وجود سرمايه ی كافي جهت تشكيل بانك، زمزمه ی وام گرفتن از روسيه و انگلستان از گوشه و كنار شنيده مي شد.

3ـ در طي يازده ماه محاصره ی تبريز به وسيله ی نيروهاي درباري، زنان علاوه بر كمك هايي كه در پشت جبهه مي كردند، با لباس مردانه در ميدان جنگ هم حاضر مي شدند. در اين زمينه، انجمن تبريز نقش زنان را چنين توضيح مي دهد: گزارش هاي موثق، حاكي است كه در جريان جنگ، زنان رزمنده كه خود را به صورت مردان درآورده بودند، در يكي از بخش هاي مهم جنگ جنگيدند. اينان كه در تيراندازي مهارت داشتند، به درون نيروهاي دشمن رخنه كرده و سرب مذاب بر روي آن ها مي ريختند. علاوه بر اين، زنان كشاورز در روستاهاي كوچك آذربايجان، در حالي كه نوزادان خود را بر پشت خويش بسته بودند، سلاح هاي گرم برداشته و دوش به دوش مردان جنگيدند. بنا به گزارش روزنامه­ی حبل المتين، در يكي از جنگ هاي تبريز، بيست زن ملبس به لباس مردانه كشته شدند. هم چنين، زماني كه تبريز در محاصره­ی نيروهاي شاه بود، گروهي از زنان شهر نامه اي به عين الدوله، فرمانده ی نيروهاي مزبور فرستادند. در بخشي از نامه چنين آوردند: اگر چنين مي پنداريد كه با ظلم بي حد، مردم ايران را از مشروطه باز مي داريد، سخت بر خطا هستيد. ما براي چند ماه، غذاي كافي داريم و پس از آن نيز، به خوردن ميوه، گياه و برگ درخت دست خواهيم زد و حتي گوشت گربه و حيوانات ديگر را خواهيم خورد و سرانجام خواهيم مرد؛ امّا مطمئن باشيد كه تسليم وسوسه هاي شيطاني محمّدميرزا نخواهيم شد و شما هم مورد لعن و نفرين ابدي مردم ايران قرار خواهيد گرفت.

4ـ پس از فتح تهران و تشكيل مجلس دوم و در جريان اولتيماتوم روسيه به ايران نيز زنان حضوري جدي و فعال داشتند. مورگان شوستر، در اين زمينه مي نويسد: زماني كه شايعه ی تسليم نمايندگان مجلس ملي در مقابل خواسته هاي روس قوت پيدا كرد، اين سؤال پيش آمد كه چه كاری مي توان انجام داد تا جلوي اين حقارت را گرفت. سيصد زن، در حالي كه بسياري از آنها تپانچه زير دامن يا در آستين هاي شان حمل مي كردند، مستقيماً به طرف مجلس رفتند و در آنجا اجتماع كردند و از رئيس مجلس خواستند تا به آنها اجازه ی ورود دهد؛ روبندهاي شان را كنار زده و تهديد كردند كه اگر نمايندگان كوتاهي كنند و آزادي استقلال ايران و مردم آن را به بيگانگان بدهند، پسرها و شوهران شان را خواهند كشت.

به علاوه، انجمن ها و محافل سياسي - اجتماعي زنان، از ديگر عرصه هاي حضور جدي زنان در عصر مشروطه بود. صرف نظر از ديدگاه ها و وابستگي هايي كه برخي از اين محافل فكري وابسته به زمان خود داشتند، در كل، چنين تشكيلاتي در امر مشاركت زنان، بروز توانمندي ها و ارائه ی نظريات زنان تحصيل كرده ی آن روزگار، جايگاه ويژه اي داشتند. از اين انجمن ها، مي توان به انجمن آزادي زنان، كميته ی زنان در تبريز و انجمن شكوفه اشاره كرد. از جمله اقدامات اين انجمن ها، انتقاد به عمل كرد نمايندگان مجلس به دليل نداشتن برنامه هاي مشخص براي اداره ی جامعه بود.

علاوه بر حضور در عرصه هاي سياسي و نظامي، زنان مشروطيت، فعاليت هاي نويني را در ابعاد گوناگون فرهنگي شكل دادند كه در جامعه تأثيرات عميقي داشت. از جمله اين اقدامات، تأسيس مدارس نسوان بود. اولين مدرسه ی دخترانه، هم زمان با برقراري مشروطيت، با نام دوشيزگان و به مديريت بي بي خانم، شروع به كار كرد. از نكات قابل توجه مدارس اين دوران، لوايح و سخنراني هايي است كه در ضمن امتحانات يا به مناسبت هاي گوناگون، معلمان و دانش آموزان در فوايد آموزش زنان و اثرات مثبت علم آموزي آنان ايراد مي كردند.

از ديگر اقدامات زنان مشروطيت مي توان به حمايت آنها از جنبش كالاهاي بومي و عدم خريد منسوجات وارد شده ی اروپايي، اشاره كرد. در آن زمان، اعتقادي در كشور وجود داشت، مبني بر اينكه تحريم كالاهاي اروپايي، جامعه را از وابستگي به مولدان و سوداگران اروپايي رها خواهد ساخت. بنابراين دانش آموزان مدارس با افتخار به پوشيدن لباس هاي بومي و توليدات داخلي همت گماردند و زنان در تبريز طي اجتماعي، ضمن تحريم كالاي بيگانه، از مردم خواستند كه براي مدتي لباس هاي كهنه ی خود را بپوشند و به توليد منسوجات داخلي همّت بگمارند.

فعاليت مطبوعاتي و انتشار روزنامه نيز از ديگر فعاليت هاي ارزشمند زنان در عصر مشروطيت بود. اولين نشريه ی زنان، دانش، به مديريت خانم دكتر كمال، به صورت هفتگي منتشر شد و با پرداختن به امور خانوادگي و دوري جستن از مسائل سياسي، تا حدودي در برآورده ساختن اهداف فرهنگي زنان، موفق عمل نمود و در شناساندن به اجتماع، تأثير بسيار جالبي گذاشت.

مورگان شوستر آمريكايي درباره ی نقش متنوع زنان در انقلاب مشروطيت مي نويسد: زنان محجّبه، معلم و روزنامه نگار پايه گذار باشگاه زنان مي شوند و زنان را به سرعت جذب فعاليت هاي خود مي كنند. علاقه ی آنها به اين امور، شبيه علاقه ی شركت كنندگان در جنگ هاي صليبي به جنگ است.

آنچه ذكر گرديد، نمونه اي از اقدامات و فعاليت هاي زنان عصر مشروطيت بود. در واقع، مشروطيت فرصتي پيش آورد تا ارزش هاي ناشناخته و استعدادهاي ذاتي زنان ايراني بروز يابد و پوسته ی سنت هاي غلط كه حضور جدي و فعال زن را برنمي تافت، شكفته شود. به واقع، زنان در عصر مشروطيت، نشان دادند كه حتي وقتي ميدان عمل محدودي، براي شان گشوده مي شود، نيك مي دانند كه چگونه براي ارتقاي خود و جامعه ی خويش، قدم هاي مؤثر و تأثيرگذاري بردارند.

 

زنان مشروطه و نبرد با كهنه انديشان

زنان ايراني در دوره ی مشروطه، به كشمكش و نبردي دامنه دار پرداختند كه اغلب از درون خانه هاي شان شروع مي شد و تا بطن جامعه كشيده مي شد. هدف تمامي اين زنان، رفع تبعيض و محروميّت ديرپاي تاريخي در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي بود كه به عنوان مهم ترين ابزار نيل به آن، بايد به آموزش و كسب توانايي و مهارت هاي زنان اشاره كرد. زنان مشروطه دريافتند كه براي حضور در جامعه و كسب استقلال، به خصوص استقلال اقتصادي، ابتدا بايد مهارت لازم را كسب كنند تا از وابستگي به سلطه ی مردان رهايي يابند. پس نخستين قدم، تأسيس مدارس و انجمن هاي زنانه بود كه در اين راه، زنان ايراني زحمتي مضاعف، پي­گير و مداوم را متقبّل شدند.

نخستين تلاش براي ايجاد مدرسه ی دخترانه با واكنش شديد سنت گرايان مواجه شد؛ به طوري كه مدرسه ی دخترانه ی پرورش كه توسط طوبي رشديه، درسال 1282 تأسيس گرديد، در چهارمين روز فعاليت خود تعطيل شد. مدرسه ی ملي دوشيزگان نيز با برخوردهاي مختلف سنت گرايان به تعطيلي كشانيده شد و قبل از آن، به دليل اينكه واژه ی دوشيزگان به معناي باكره است، خواستار برداشتن اين اسم از تابلوي مدرسه شدند. اين وضعيت در بسياري از شهرها هم تكرار شد و نخستين مراكز آموزشي دختران با فشار و سختي كار خود را آغاز كردند.

به گمان سنت گرايان و بخش اعظم جامعه ی آن روز ايران، آموزش زنان با نقش هاي سنتي آنان مثل خانه داري، شوهرداري و بچه داري، ناهماهنگ بوده و باعث برهم خوردن نظام خانواده و نظم اجتماعي مي شد. به همين دليل، آموزش دختران را به مثابه بمب ساعتي مي دانستند كه پس از مدتي، اخلاق و نظام خانواده را متلاشي مي كند. آنها دختران مدرسه رو را متهم به بي اخلاقي و هتك حرمت خانوادگي و حتي مذهبي مي كردند و گاه اوباش را ترغيب به آزار و اذيت آنان مي نمودند. در عكس العمل به اين ديدگاه، بنيان گذاران مدارس دخترانه نام مدارس را ناموس، عفاف، حجاب، عصمت و... مي گذاشتند.

با پيروزي انقلاب مشروطيت و شكل گيري تفكرات نوين، بسترهاي مناسب فرهنگي اجتماعي براي زنان مهيّاتر شد، اما بسياري از مشكلات و موانع هم چنان حل نشده باقي ماند، حتي بسياري از بزرگان نهضت مشروطه نيز مانند مردم عادي به زنان مي نگريستند تا آنجا كه قانون انتخابات سال 1285 به صراحت زنان را از تلاش هاي سياسي بازمي داشت و به تقاضاي آن ها مبني بر اينكه رسماً مورد حمايت قرار گيرند، توجه چنداني نكرده و مجلس مشروطه هم، در پاسخ به نامه ی زني كه در آن خواستار حمايت رسمي از آموزش زنان و مشاركت اجتماعي ايشان شده بود، تصريح كرد: گرچه تغييراتي در كشور در شرف وقوع است، اما با اين همه، ضرورت دارد كه پايگاه سنتي زن و مرد هم چنان بي هيچ تغييري حفظ شود. البته بين زن و مرد از لحاظ عقلي و شعور تفاوتي وجود ندارد، ولي با اين حال، آموزش محدود براي زنان كافي است.

زنان عصر مشروطه علاوه برايجاد مراكز آموزشي، با تأسيس انجمن هاي زنان، انتشار نشريات مختلف مخصوص زنان و سخنراني هاي متعدد در اعتراض به حضور قواي بيگانه در ايران، رسانيدن كمك هاي مالي از طريق اهداء و فروش جواهرات و پس اندازهاي شخصي، ايجاد گردهمايي هاي مختلف، جهت بهبود اوضاع زنان و دختران و تلاش براي به دست آوردن حق رأي فعاليت مي كردند. زنان ايراني در دوران مشروطه، از يك سو، در مقابل گروه هاي محافظه كاري كه با جنبش اصلاحات تربيتي و آموزش زنان مخالف بودند ايستادند و از سوي ديگر، به فقدان برنامه هاي كارآمد ملّي توسط مجلس خرده مي گرفتند و حتي هنگامي كه مجلس به توپ بسته شد، مشروطه خواهان تشكيلات خود را به تبريز منتقل كردند. گروه هايي از زنان نيز به نيروي مقاومت پيوستند و براي استقرار مجدد مشروطيت جنگيدند.

نقش زنان ايراني در برپايي و پيشبرد نهضت مشروطه، ستودني است. مورگان شوستر در اثر خود به نام اختناق ايران، تلاش ها و خدمات ارزشمندي را كه زنان ايراني در جهات تحقق انقلاب مشروطيّت به عمل آوردند مي ستايد. وي مي نويسد: نفوذ عظيم و مخفي زنان در كشور ايران بسيار زياد است و تصريح مي كند كه زنان محجوب ايراني كه تجربه هاي سياسي و اجتماعي چنداني ندارند، يك شبه ره صد ساله پيمودند و سرانجام طي چند سال، به دستاوردهايي نايل آمدند كه زنان غربي در طول چند دهه و حتي يك قرن به آن دست يافته بودند.

 

نقش زنان مشروطه در مبارزات آذربايجان

عصر قاجار در بررسي تحولات تاريخ زنان، يكي از اعصار مهم تاريخي ايران زمين به حساب مي آيد. چراكه تا آن زمان، زنان به عرصه ی فعاليت هاي اجتماعي و سياسي قدم ننهاده بودند و تنها پاره اي از زنان درباري مي توانستند در كنار شوهران و فرزندان خويش به ايفاي نقش سياسي بپردازند؛ امّا در عصر قاجار، زنان به عنوان مخالفت با سيستم استبدادي جاري كشور، قدم به عرصه نهاده و از طريق شركت در تظاهرات و ايجاد انجمن ها، وظيفه ی تاريخي خود را انجام دادند.

يكي از مناطقي كه زنان در آنجا به فعاليت جدي سياسي دست زدند، تبريز بود. در آنجا زنان به طور جداگانه با دولتيان مبارزه نمودند و در مخالفت با عين الدوله وارد عرصه ی مبارزه شدند. گروهي از زنان مسلّح كه چادر را به كمر بسته بودند، به بازار آمدند و دست به اسلحه برده و بازار را كه به زور دولتيان باز شده بود، مجدداً بستند. پس از اين واقعه، هر وقت ظلم و ستم حكومت زياد مي شد، اين دسته از زن ها به رهبري زينت پاشا، كانون فساد را ويران مي كردند و سپس از ديده ها ناپديد گشته و كسي نيز به هويت آنها پي نمي برد.

پس از استقرار مشروطيت و تشكيل مجلس اول، زنان كه همپاي مردان مبارزه كرده بودند و در عوض هيچ حقي به دست نياورده بودند، در نقاط مختلف، اتحاديه ها و انجمن هايي تشكيل دادند تا در راه كسب حقوق خويش مبارزه كنند. زنان تبريز نيز در اين راه از كوشش نايستادند به طوري كه تلگرافي از سوي انجمن ملّي تبريز به تهران فرستاده شد كه وضع انقلاب شهر از صبح امروز به تحرير نمي آيد. تمامي اهل شهر در هيجان، طايفه ی نسوان با بچه هاي شيرخوار در مساجد محلاّت جمع، اهالي، بي طاقتي و بي صبري را به درجه اعلا رسانده در حالي كه، تسكين و تسلّي اهالي امكان ندارد، حق تعالي تفضّل فرمايند.

اندكي بعد زنان تبريز نيز به منظور انسجام بخشيدن به فعاليت هاي خود، انجمني به نام كميته ی زنان تأسيس كردند و مبارزات خود را با زنان شهرهاي ديگر منطبق ساختند. ملك زاده در كتاب تاريخ انقلاب مشروطه، در اين­باره مي گويد: زن هاي تبريز به زن هاي شيراز نامه نوشتند و آنها را بر ضد اعيان و اشراف، تحريك به انقلاب كردند. اين كميته، در جريان فشارهاي عين الدوله در تبريز و محاصره ی آن، تلگرافي به كميته ی زنان ايراني مقيم استانبول فرستادند و از آنها خواستند كه ستم ديدگي آنان را به گوش جهانيان برسانند و افكار عمومي مردم سراسر دنيا را به اين موضوع جلب كنند. مضمون تلگرافي كه در اين مورد به پادشاه انگلستان ارسال شد، به اين شرح است :

عالي جنابا، ما ايرانيان ساكن قسطنطنيه، به نمايندگي از طرف ناسيوناليست هاي ايران، به اتكاي روابط دوستانه ی تاريخي و باستاني كه هميشه بين ما و دولت و ملّت انگلستان وجود داشته است، از آن جناب استدعا داريم به موضوع زير، بذل توجه فرمايند. به موجب تلگرافي كه آخر وقت ديشب مستقيماً از تبريز به ما رسيده و رونوشت آن به ضميمه تقديم است، عين الدوله اولتيماتومي به مدت چهل وهشت ساعت به ناسيوناليست هاي تبريز داده و تسليم بي­درنگ آن ها را خواستار شده است. در متن اين اتمام حجّت اشاره شده است كه در غير اين صورت، سپاهيان عين الدوله به قتل عام دست خواهند زد. مدت اولتيماتوم، از ديروز آغاز شده است. براي استحضار آن جناب به عرض مي رساند كه ما هيچ گاه به خود اجازه نداده ايم كه تقاضاهاي افراط آميز و فوق­العاده اي از شاه بنماييم، به عكس خواست هاي ما، موجّه و قابل تصديق است. خواست هاي ما فقط عبارت از اعاده ی انتظامات و تجديد برقراري مشروطيت است كه از طرف اعلي حضرت مظفرالدين شاه به ما اعطا شده است. رفتار شاه كنوني طي دو سال گذشته، نياز به انتقاد از طرف ما ندارد، چون عالي جناب به خوبي بدان واقف هستند. ضمناً، بايد به استحضار آن جناب برسانيم كه كميته ی زنان ما در اينجا، اطمينان تقريباً رسمي از اعلي حضرت ملكه الكساندر را دريافته است، مبني بر اينكه دولت اعلي حضرت پادشاه انگلستان، با همكاري دولت روسيه، هم اكنون مشغول اقداماتي براي پايان دادن به عمليات خونريزي و چپاول گري علني سپاهيان شاه در تبريز هستند. متأسفانه بايد بگوييم كه شاه نه تنها به يك چنين يادداشت مشتركي ترتيب اثر نداده، بلكه اعتنايي هم به آن نكرده است. البته دلايلي در دست داريم كه نشان مي دهد مقامات رسمي روسيه به طور غير رسمي به شاه كمك مي كنند و در امر اعاده ی انتظارات و برقراري مجدد مشروطيت در ايران مداخله و كارشكني مي كنند.

سر ادوارد گري، به رئيس كميته ی زنان ايراني در قسطنطنيه چنين جواب مي دهد: اعلي حضرت ملكه به اين جانب امر نمودند كه وصول تلگراف شما را كه به اين جانب محول شده است، اعلام دارم. بايستي به اطلاع شما برسانم كه دولت اعلي حضرت پادشاه انگلستان، با همكاري دولت روسيه، اينك مشغول اقداماتي است تا انتظامات برقرار گردد.

بدين ترتيب فعاليت زنان در اين مبارزات كه حتي منجر به مسلّح شدن و جنگيدن زنان شد، يكي از عوامل مؤثر شناسايي خواسته هاي بر حق ايرانيان در خارج از كشور گرديد و زمينه هاي بعدي خروج روسيه از ايران را فراهم نمود.

 

نتيجه

در جريان انقلاب مشروطيت كه به سال 1285 روي داد و طي آن در 14 مرداد همان سال، فرمان مشروطيت، علي رغم ميل باطني، از طرف محمدعلي شاه صادر شد، عوامل و عناصر مختلفي حضور و مشاركت داشتند كه در اين ميان، نقش زنان مي تواند تأثيرگذارترين و در عين حال ناشناخته ترين مورد باشد.

حاكميت مشروطه كه به مثابه پوسته ی سياسي و اجتماعي نظام بورژوازي بود، در عصر شكوفايي خود با شور و حرارت خاصي از مباني آزادي و دموكراسي، جهت بيداري و احقاق حقوق و شركت زنان در اين امور دفاع كرد. در حقيقت، نهضت مشروطه خواهي ايران كه آذربايجان و تبريز در رأس آن قرار داشته و نقش تعيين كننده اي ايفا مي كردند، باعث بيداري زن ايراني از سرنوشت سياسي و اجتماعي خود شد كه در اين راه، علاوه بر مردان، جامعه ی زنان نيز حضوري فعالانه داشت.

آشنايي با فرهنگ و تمدن جديد و نفوذ آن در جامعه ی ايران، در دوراني كه زنان در جوامع غربي دوش به دوش مردان به حقوق مسلّم و اوليه ی خود دست يافته بودند، جزو عواملي است كه در به وجود آمدن احساس اينكه زن ايراني به عنوان يك انسان مي تواند در سرنوشت جامعه، ابتكارات و ابداعات خاصي داشته باشد، تأثير گذاشت. چيزي كه واقعيت تاريخ كشور ايران آن زمان است، اينكه زن، جز گوشه ی خانه جايي در آن نداشته است.

در جريان انقلاب مشروطه، عده ی كثيري از زنان آذربايجان در صحنه هاي مختلف مبارزاتي و كمك رساني شركت داشتند كه از آن جمله مي توان به ايجاد كميسيون اعانه اشاره كرد كه به اهداي جواهرات زنان اختصاص يافته بود. در اين ميان، بر اساس اطلاعات به دست آمده، حداقل مي توان به نام سه تن از زناني كه در نهضت مشروطه نقش داشتند اشاره كرد كه در محله ی سرخاب تبريز زندگي مي كردند.

يكي از زنان، ربابه سيف السادات نام داشت كه به دليل علاقه مندي به مشروطه و ستارخان، علي رغم ميل برادران مستبد خود، جمعي از مبارزان راه مشروطه را در منزل خود پناه داد و مراقبت كرد. اين بانوي آزادي خواه تبريز، يكي از مبارزان مشروطه به نام رضازاده را در منزل پناه داد تا زماني كه او را به طور پنهاني از منزل خارج ساخت. بعدها اين مبارز، خواستگار دختر ربابه خانم مي شود كه اين درخواست به دليل خلط نشدن با خدمت به مبارزان مشروطه، بي پاسخ ماند.

بانوي ديگر تبريزي، بلقيس آذر طلعت نام داشت كه داستان وي، با توجه به اينكه در انجمن غيبي زنان حضور داشت، شگفت تر است. در انجمن فوق كه وظيفه ی عده اي در آن تهيه ی عروسك و اسباب بازي براي كودكان شهداي راه مشروطه بود، به ابتكار بلقيس، براي تزيين بيشتر عروسك ها از پوكه هاي خالي گلوله استفاده مي شد. در يكي از اين اقدامات كه بلقيس به پاك كردن پوكه مشغول بود، انفجاري روي مي دهد كه طي آن، دست و صورت وي به شدت آسيب مي بيند كه اين صدمه ديدگي تا پايان عمر با وي مي ماند.

از ديگر چهره هاي مبارز زن در جريان انقلاب مشروطه از عزت الحاجيه پسيان مي توان نام برد كه ارتباط فاميلي با محمدتقي خان پسيان نيز داشت. زندگي شرافتمندانه ی وي به خصوص در جريان قتل فرزندش به همراه حرف شنوي مبارزان انقلاب مشروطه در محله­ی سرخاب، از وي چهره ای بسيار مردمي و منحصر به فرد به وجود آورده بود.

 

منابع

1 ـ تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، حسن معاصر.

2 ـ انجمن هاي نيمه سرّي زنان در نهضت مشروطيت، ژانت آفاري.

3 ـ تاريخ مشروطه، احمد كسروي.

4 ـ روزنامه ی مدبر، 28 آبان، 1381.

5 ـ ويژه نامه ی آواي اردبيل، 12 شهريور، 1382.

 

    577 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب مشروطه (157)
●   تاریخ معاصر ایران (239)
●   زنان (253)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:29/03/1384

تاريخ شمسی نشر:29/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب