باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 30 مرداد 1387 كاربران برخط 85 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عشاق را علاجی جز توتیا شدن نیست(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نگاهی به اندیشه آخرالزمان


به رغم اين كه روزگاري در ابتداي رنسانس، افرادي چون فرانسيس بيكن ادعا مي نمودند كه انسان با علوم تجربي مي تواند بر طبيعت سيطره پيدا كند، امروزه انديشمندان با اين پارادوكس مواجه هستند كه: چرا با رشد علوم تجربي (sciences) و خردگرايي (Rationality) هنوز مدرنيته و تكنولوژي نتوانسته جهان را به رفاه و عدالت جهاني برساند؟

 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
فرهنگ مهدوی و فرهنگ حسینی
در طول تاريخ غيبت، مهدويت از جمله بزرگ ترين اعتقادات اسلامي بوده كه تبديل به يك فرهنگ گشته و در كنار فرهنگ عاشورا از عوامل سازندگي و شادابي ديني بوده است. در تاریخ شیعه بيش ترين تجربه هاي معنوي و عرفاني و اخلاقي مرهونِ فرهنگ مهدوي و فرهنگ حسيني است. برای همین است که می بینیم پیروان مشی حسینی و مرام مهدوی همیشه بیشترین شکیبایی ممکن را در برابر ناگواری ها از خود بروز داده اند و در کشاکش حادثه های دهر همچون سنگ زیرین آسیاب اگرچه درشت ستاده اند ولی نرم بروز داده اند. آنان همیشه راضی به رضایت خداوند بوده اند و به اتمام شب سیاه و طلوع زیبای فجر صادق دل داده اند.
 
گر تو گلچهره بیایی به چمن مست امروز
يكي از مهم ترين انتظارات و خواسته هاي مؤمنان از عصر ظهور اين است كه پس از تحقّق آن و ايجاد حكومت مهدوي، انسان تفاوت ماهوي با انسان پيش از جامعه مهدوي پيدا كند:
كوشش تمامي انبيا و هدفِ تعاليم وحياني، سامان دادن به وضعيت انسان و هدايت او است و اين امر مهم ترين آرمان اديان ابراهيمي و غير ابراهيمي و حتّي مكتب هاي بشري در طول تاريخ بوده است. در واقع همه انديشمندان با هرگونه تفسيري كه از كمال ارائه مي دهند، در اين ادعا با يكديگر مشترك هستند كه مي خواهند انسان را به رستگاري برسانند. به همين جهت مفاهيمي همچون نجات، منجي گرايي، ملكوت خدا، تكامل و امثال آن براي همه انسان ها و مكاتب، مطلوب و دل نشين است. تصحيح و آباداني وجودي و هويتي انسان ها همیشه زیبا و آرمانی بوده و بشر در ژرفایی وجود خود به آن احساس نیاز می کرده است. اين امر در سرلوحه كاركردهاي حكومت مهدوي قرار داده شده است. حتّي تغيير وضعيت اجتماعي و تحقّق جامعه عادلانه نيز به يك معنا براي رشد و كمال يابي انسان ها است، به طوري كه اگر قرار باشد در جامعه اي عدالت، آزادي معقول، رفاه، امنيت، صلح و هم زيستي مسالمت آميز باشد، امّا اين امور در خدمت انسان سازي نباشد، آن جامعه داراي وضعيت مطلوب نخواهد بود.
 
حکومت مهدوی و رابطه انسان با خداوند
به نظر مي رسد مهم ترين عنصر فراموش شده روزگار ما در عصر مدرن، خداوند است و هم اكنون در جوامعي كه قانون، نهادينه شده و از منضبط ترين جوامع شمرده مي شوند، اين نظم و وفاداري به چارچوبه ها بر اساس قانونمندي است، نه بر اساس خشيت از خداوند. به همين سبب رعايت آموزه هاي اخلاقي لزوماً به جهت ايمان به غيب، دين ورزي و بندگي خداوند نيست، بلكه به جهت رعايت هنجارهاي اجتماعي، قانون و جايگزيني نظارت بيروني به جای نظارت الهي است. در جامعه مبتني بر قوانين اجتماعي، رعايت اخلاق به جهت دينداري نيست، بلكه به جهت كاركردها، اهداف يا آسيب هاي اجتماعي است. پس از عصر ظهور، زندگي غالب مردم بر خلاف پيش از ظهور معنا دار مي گردد و همان طور كه عده اي اندك پيش از عصر ظهور به گوهر ايمان دست يافته اند و شاداب و سرخوش هستند و هيچ گاه عمر را به بيهودگي سپري نمي سازند، پس از عصر ظهور اين امر در غالب آدميان تحقق مي يابد و ارتباط با خدا عمومي خواهد شد.
 
حکومت مهدوی و رابطه انسان با خويشتن
پس از عصر ظهور، رابطه انسان با خود هم تغيير مي كند و انسان صيقل يافته از آموزه هاي مهدوي به پاسخ پرسش هاي وجودي خويش مي رسد و تحقّق آرامش، رضايت از زندگي و اميد به آينده از انسان عصر مهدوي، فردي مي سازد كه عمل نمودنش به اخلاق و آداب ديني نه به جهت رفتار سازماني و قوانين اجتماعي است، بلكه به جهت تعبّدپذيري او است. اعتقاد به جاودانگي و باور به حقانيت دين و تعاليم آن به جاي تزلزل، اضطراب و نسبيت انديشي در وجودش خواهد نشست و يقين،جاي شك و ترديدهاي معرفت شناسانه را خواهد گرفت.
 
حکومت مهدوی و رابطه انسان با جامعه
هم زيستي مسالمت آميز، امنيت خاطر، ظلم نكردن و ظلم نديدن از ديگران و رضايت خاطر از مردم از بزرگ ترين دغدغه هاي اجتماعي بشر در طول تاريخ بوده است. در عصر مهدوي انسان ها متحول مي شوند و عقلشان كامل خواهد شد. امنيت خاطر در مردم به وجود خواهد آمد. مردم از دست و زبان يكديگر در امان و توزيع ثروت عادلانه خواهد بود. به جهت رشد تقوا و ايمان در تمام جهان، مردم از ظلم ديگران مصون خواهند بود و آنچه در عصر غيبت ممكن است در يك خانواده، شهر يا كشور به ندرت ديده شود، پس از عصر ظهور در همه عالم ديده خواهد شد. در عصر ظهور، قرائتي جديد از عالم و آدم خواهيم داشت.
 
حکومت مهدوی و رابطه انسان با طبيعت
 با افزوده شدن علم و دانش بشري و كمال يافتن عقل انسان، بهره مندي و كنترل طبيعت به حد اعلي خواهد رسيد و بحران محيط زيست(كه در عصر غيبت برآمده از افزون خواهي يا جهل ملل و آدميان است و امروزه تبديل به يك فاجعه شده) جاي خود را به امنيت محيط زيست خواهد داد. با استقرار حكومت مهدوي، دليلي برای مسابقه تسليحاتي و تخريب محيط زيست به جهت منفعت شخصي وجود نخواهد داشت. در عصر ظهور هيچ گاه جهان و طبيعت تخريب نخواهد شد.
 
مهدويت از نگاه جامعه شناسي
يكي از اهداف و آرمان هاي تشكيل حكومت جهاني امام مهدي(عج)، تحقق جامعه اي عادلانه، انساني، ديني و مبتني بر پايه هاي استوار اجتماعي است. بخشي از عوامل و شرايط تحقّق زمينه هاي انسان سازي، مبتني بر شرايط اجتماعي است، به گونه اي كه اگر جامعه برخوردار از آن شرايط لازم نباشد، انسان ها نمي توانند به شكوفايي برسند. از اين رو اگر هم هدف حكومت مهدوي انسان شناسانه باشد، باز ناگزيريم تا به تصحيح و سالم سازي اجتماعي كمك كنيم. منظور از تصحيح اجتماع، تصحيح همه پايه هايي است كه به گونه اي در حيات جمعي انسان ها مدخليت دارد. امروزه فيلسوفان سياسي معتقدند هر حكومتي بايد بتواند ارمغان آور امنيت، عدالت، اقتصاد سالم، آزادي، حقوق انساني، بهداشت و امثال آن باشد و انتظار توده مردم و شهروندان در هر جامعه اي از حاكمان ـ چه ديني و چه غير ديني ـ اين است كه بتوانند شرايط زندگي جمعي و هم زيستي مسالمت آميز را فراهم سازند. اما هم زيستي مسالمت آميز ميان انسان ها دو صورت دارد: يكي هم زيستي مسالمت آميز ميان انسان هاي يك جامعه يا كشور. دیگری هم زيستي مسالمت آميز ميان جوامع و ملل متفاوت.
پاره اي از حكومت ها توانسته اند هم زيستي مسالمت آميز و عدالت اجتماعي را در يك جامعه محقق سازند و امنيت، عدالت، بهداشت، آزادي و امثال آن را در جامعه خود در حد نسبي رشد دهند، امّا هم زيستي مسالمت آميز در ميان جوامع و كشورهاي متفاوت و در كل جهان هيچ گاه حتّي در تاريخ اديان هم به صورت كامل تحقق نيافته است. زيرا امروزه مي بينيم گاه رشد و توسعه يك جامعه و تحقّق زندگي مطلوب در آن به قيمت استثمار و غارت گري منابع ملي ديگر جوامع، قتل و انهدام يك يا چند كشور ديگر صورت مي پذيرد و در طول تاريخ كمتر ديده شده است كه رشد يك كشور بدون روحيه ظلم طلبي صورت پذيرد.
امروزه همه بر اين امر توافق دارند كه در اوج مدرنيته، ظلم و ستم انساني و تعامل خصمانه در روابط بين الملل وجود دارد و با وجود شكوفايي در تكنولوژي، صنعت و اقتصاد، از ميزان ستم هاي بين المللي كاسته نشده است و روز به روز به تعداد كشورهايي كه در زير خط فقر هستند، افزوده مي شود. مردم از اضطراب هاي حاصل از مرگ، فقر، بيكاري و آينده تاريك و مبهم رنج مي برند و در اين راستا، انسان مدرن نسبت به انسان سنّتي به جهت مدرن شدن وسايل كشتار جمعي و رشد تكنولوژي دچار اضطراب بيش تري است.
باآنکه نمي توان از كاركردها، آثار و خدمات علوم تجربي، خردورزي، صنعت و تكنولوژي چشم پوشي نمود و تأثير آن ها را در زندگي انسان ناديده گرفت امّا از طرف ديگر نبايد فراموش كنيم كه تكنولوژي و صنعت علاوه بر جنبه هاي زيست شناختي، داراي آسيب ها و آثار مخرّب و كاستي هايي هم بوده است. به رغم اين كه روزگاري در ابتداي رنسانس، افرادي چون فرانسيس بيكن ادعا مي نمودند كه انسان با علوم تجربي مي تواند بر طبيعت سيطره پيدا كند، امروزه انديشمندان با اين پارادوكس مواجه هستند كه: چرا با رشد علوم تجربي (sciences) و خردگرايي (Rationality) هنوز مدرنيته و تكنولوژي نتوانسته جهان را به رفاه و عدالت جهاني برساند؟
 
آماده سازی بسترهای اجتماعی ظهورمنجی
مؤمنان در فرهنگ اسلامي اين باور غلط را كه با افزودن ظلم و ستم در امر ظهور منجي تسريع مي شود، نمي پذيرند؛ بلكه در روايات اسلامي توصيه شده است كه مؤمنان براي تعجيل و تسریع ظهور امام عصر(عج) بكوشند تا جامعه و محيط زندگي خود را آماده و مهيّاي ظهور سازند. يكي از جنبه هاي آماده سازي ظهور مهدوي، ايجاد فرهنگ ِخواست و نياز به امام معصوم در جامعه مي باشد. بايد انديشه نياز به حكومت و دولت مهدوي در ميان توده مردم ترويج شود. در واقع مهدي باوري اقتضا مي كند که مؤمنان انديشه و فكر خويش را در جامعه ترويج كنند و ساحت اجتماعي را برای اين امر مهم آماده و مهيّا سازند. تاريخ اديان گوياي اين است كه بازگشت پاره اي از انبيا به ميان قومشان ـ پس از غيبت از قوم خويش ـ آن گاه شتاب گرفته كه تقاضا و اقبال مردم زياد شده و مردم پيامبر خويش را از خداوند طلب نموده و از كردة خويش پشيمان گشته بودند. امام مهدي(ع) در توقيعي كه به شيخ مفيد مي نويسد به اين امر اشاره مي كند:
"اگر شيعيان ما يكپارچه و يكدل به پيمان خود با ما وفا مي كردند، هرگز سعادت و توفيق ديدار ما از آنان گرفته نمي شد و به تأخير نمي افتاد و همانا سعادتمند مي گرديدند تا ديداري از روي معرفت و صدق با ما داشته باشند، آنچه كه موجب جدا شدن و محروميت آنان از ديدار ما است، اعمال ناپسندشان است كه خبر آن به ما مي رسد، اعمالي كه مورد رضايت ما نيست."
پیش از عصر ظهور، كاركرد دكترين مهدويت در حوزه اجتماعي مبتني بر خواست و تلاش جمعي مؤمنان است. در عصر غيبت مردم همه اموري را كه روزگاري احساس مي نمودند براي آنان ارمغان آور آرامش، صلح، هم زيستي، عدالت و آزادي است، تجربه نموده اند، و دیده اند كه هيچ يك از آنها نتوانسته جهاني بدون آشوب و اضطراب براي آنان بيافريند. انسان پس از رنسانس در طي سيصد سال عناصري را آزموده است كه قبل از آن امكان پذير نبوده است، اموري همچون علم گروي، تكنولوژي، خردگرايي افراطي، سكولاريسم، مدرنيته، سياست هاي اقتصادي (سرمايه داري، سوسياليسم) و سياست هاي بين المللي. اما بشر معاصر هنوز از بي عدالتي، سلطه جويي، بحران محيط زيست، ثروت خواهي بيمارگونه، ناآرامي جهاني و استثمار بشري، نسبي گرايي معرفتي، تزلزل در حقانيت انديشه و دين رنج مي برد. اين امر گوياي اين است كه انسان عصر جديد، بدون هويت وحياني و الوهي نتوانسته و نمی تواند بر مشكلات خود چیره شود و بدون دغدغه به حيات جمعي خويش ادامه دهد.
 
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
براي برون رفت از مشكلات موجود در مدرنيته، و حلّ تعارض ميان مدرنيته با سنّت و دين يا به تعبير جامع تر فرهنگ، انديشمندان راهكارهاي متفاوتي را مطرح نموده اند. عده اي از انديشمندان در پاسخ به اين معماي عصر جديد، فرا مدرنيسم را مطرح مي كنند و معتقدند كه هنوز پروژه مدرنيته تكميل نشده و به سرانجام نرسيده و نواقصي در آن نهفته است كه اگر آن ها حل شوند و مدرنيته رشد بيش تري كند، اين مشكلات هم حل خواهد شد. عده اي ديگر به پسا مدرنيسم روی آورده اند و عناصر مدرنيته همچون خردگرايي افراطي، علم گروي افراطي، كاركردگرایی و ديگر عناصر آن را نقد زده اند و به نوعی كثرت گرايي معرفتي و فرهنگي، ارزش دادن به خرده فرهنگ ها، نسبيت انديشي و ديگر ويژگي ها اهميت داده اند.
پاره اي از انديشمندان در نسبت ميان دين با مدرنيته و دنياي جديد، معتقدند انسان مدرن وفادار به عقلانيت و استدلال، تعبّد گريز، اخلاق گريز و به دنبال رهايي از رنج است و اين امور با وفاداري به نظام متافيزيكي اديان امكان پذير نیست. بنا به نظر آنان اديان وفادار به تعبّد و ايمان، وابسته به چارچوبه هاي تاريخي و جغرافيايي و متكي به نظام هاي پيچيده متافيزيكي هستند، به اين جهت فهم سنّتي نمي تواند انسان عصر مدرن راكه به دنبال رضايت از زندگي، شادي، اميد، و كاستن مشكلات خويش است ارضا كند؛ انساني كه به دنبال تكنيك و روشي است كه بتواند از رنج ها و سختي هاي خود بكاهد. آن ديني مي تواند رضايت انسان معاصر را جلب كند كه بتواند به نيازهاي انسان جديد و پرسش های او بهتر پاسخ دهد. از این رو اين دسته از انديشمندان در حل مشكلات اجتماعي انسان معاصر فهمِ معنوي را جايگزين فهم سنّتي از دين مي سازند و به اين طريق، ميان مدرنيته و دين سازگاري ايجاد مي كنند. گاه در پاسخ به مشكلات مدرنيسم و عصر جديد، به سوي الهيات نارئاليسم و آشتي دادن انسان جديد با مفاهيم متافيزيك توسط نوعی معنويت و اخلاق زميني، روی آورده اند كه بر طبق آن الهيات به مثابه امری شخصي و خصوصي تلقي مي گردد و مي تواند براي انسان آرامش آور و لذّت بخش باشد. گاه در اين راستا به سوي رويكردهاي روان شناسانه همچون يوگا، مديتيشن و ديگر روش هاي تمركز رفته اند؛ روش هایی که براساس آن انسان ها گمشده خود را در تكنيك هايي مي جويند كه بتوانند از توهمات ذهني و رواني آسوده شوند و بر مشكلات و اضطرابات حاصل از مدرنيته فائق آيند.
عده اي از انديشمندان نوانديش درحلِّ تعارض ميان مدرنيته با دين و سنّت ترجيح مي دهند جانب مدرنيته را بگیرند و آن را به رسميت بشناسند و با اين فرض، به دخل و تصرّف در سنّت و دين بپردازند. بنا به تفكّر اين انديشمندان چون زندگي مدرن و مبتني بر تكنولوژي امري اجتناب ناپذير و غيرقابل حذف است، از اين رو بايد در سنّت و دين انعطاف و تحولي ايجاد نمود تا با مدرنيته سازش پيدا كند. به اين سبب پاره اي از آنان به دينی حداقلي و مبتني بر عناصر انساني و اخلاق اجتماعي و متكي بر تفسير عقلاني از شريعت اكتفا نموده و از مؤلفه هاي ديني، تفسيري زميني و متناسب با سكولاريسم ارائه داده اند. در اين تفسير از دين، تنها اهداف و انگيزه هاي غایي دين مورد توجه قرار مي گيرد و عناصري همچون انسانيت، معنويت، تعبد و تدين عرفي و غير وحياني جايگزين تفسير سنّتي از دين مي گردد. پيش فرض بزرگ اين طيف از انديشمندان در نسبت ميان دين و مدرنيته اين است كه فهم سنّتي از دين با زندگي جديد سازگار نيست و بلكه گاهي هم متعارض است و لاجرم بايد در فهم سنّتي تغيير ايجاد نمود تا عناصر دين با مدرنيته همسو گردد. در همين راستا، پاره اي از پژوهش گرانِ سنّت گرا به اين سو رفته اند كه زمان و مكان غيراصيل است و در برابر اهمیت دادن به مدرنيته، به حقايق جاودان اديان كه داراي وحدت باطني و فرازمان و فرامكان هستند، تأكيد مي ورزند. در نظر اين انديشمندان حقايق موجود در همه اديان، ريشه در حكمت و عناصر قدسي دارد كه بر آمده از علوم الهي و مقدّس است و برتر از تجدّد، زمان و مكان است. بنابراين ديدگاه، اگر انسان معاصر نمي تواند به آن حكمت ها و حقايق جاودان تن دهد، به جهت ضعف آن حقايق جاودان نيست، بلكه به سبب روح دنيوي، فرودين و دنيا زدة انسان در عصر جديد است. انسان معاصر اگر بتواند از نفس پست و دنيازدة خويش جدا گردد و به سوي حقايق ازلي و ابدي و حكمت جاودان حركت كند، در اين صورت تعارضي ميان دين و مدرنيته وجود نخواهد داشت و آن دو سازگار خواهند گشت.
اما از منظر اسلامي، همه اديان آسماني و تمامي انبيا به دنبال سرانجام نيكو براي انسان ها و تصحيح، سازندگي و آيندة روشن براي جوامع بشري هستند. اين آباداني و تصحيح عالم و آدم پس از عصر ظهور به وسيله پروژه مهدويت و به دست شخص امام مهدي(عج ) ممکن و قبل از ظهور به وسيلة فرهنگ انتظار و كوششِ مؤمنان در جهت اصلاح جامعه و اميد به زندگي بهتر تحقق پذير است. منظور از فرهنگِ انتظار اين است كه مؤمنان پيوسته توجه به انسان كاملي دارند كه مي تواند نفس ابليس زده انسان معاصر را رام و مطيع سازد و جامعه اي آکنده از عدالت به وجود بياورد.
 

    255 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آخرالزمان (79)
●   مهدويت (121)

افراد مرتبط
●  امام زمان   (101)

عناوين مرتبط
●  عشاق را علاجی جز توتیا شدن نیست(1) 

دسته
●  

رسته :1

تاريخ ارسال:11/06/1386

تاريخ شمسی نشر:11/06/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب