خيلي از ما، همه ما دغدغه ياد گرفتن داريم. حساب درس و امتحان جداست. حرف بر سر چيزهايي است که ممکن است تازه به آن نياز پيدا کرده باشيم ، مثل کار کردن با رايانه يا ياد گرفتن زبان دوم که يک عمر از آموختن آن گريخته ايم و طفره رفته ايم و حالا که اينها شده ابزار کار و زندگي ، درمانده ايم.
بعضي از اين دغدغه هاي يادگيري هم نه نياز است نه اجبار، از حسرت هاي هميشه زندگيمان بوده است. مثلا آرزو داشته ايم بتوانيم ساز بزنيم يا خطاطي کنيم يا گياه شناس و منجم آماتور خوبي شويم چيزي که اوقات فراغتمان را در کنار کار پر کند.
از آن لذت ببريم و کم کم در آن حرفه اي شويم. جوري که حتي از کارمان هم مهمتر شود و تبديل شود به تخصص اصلي و عشق و علاقه مان. اما چرا با وجود امکانات کم يا زياد آموختن براي ما اين همه مشکل است.
اما مشکل چيست؟ لابد شما هم چندين بار سر سال نو ليست نوشته ايد که امسال چه کارها خواهم کرد و چه چيزها ياد خواهم گرفت يا غروب جمعه قول داده ايد که از شنبه شروع خواهم کرد. و هنوز که هنوز است نه آن شنبه رسيده نه آن سال شروع شده.
راستي چرا؟ اگر هر کدام از ما فقط دغدغه آموختن يک چيز را داشته باشيم موضوع کمي ساده تر است ، اما وقتي مي خواهيم چند چيز را با هم ياد بگيريم يا در کنار هزار کار و گرفتاري هزار و يکمي اش را هم بگذاريم ، «ياد گرفتن » اوضاع خيلي پيچيده مي شود.نه! موضوع فقط وقت نيست.
اگر دقت کنيم آن قدر وقت مرده و ساعت از دست رفته داريم که بشود جوري زنده اش کرد. موضوع ، بر سر برنامه ريزي است. حتما تجربه کرده اي گاهي صبح که بيدار مي شوي آنقدر پر از انرژي هستي که دلت مي خواهد همه کارهاي نکرده ات را يکباره انجام دهي.
اما کارها آنقدر زياد و آنقدر متنوع اند که نمي داني کدام را شروع کني ، فکر کردن به اين که حالا کدامش را انجام بدهم گاهي آنقدر طول مي کشد که ناگهان مي بيني غروب شده و تو خسته و خرد از اين همه فکر، هيچ کاري نکرده اي. معمولا وقتي خيلي سرحاليم شروع مي کنيم به برنامه ريزي.
تمام روزمان را 2ساعت 2ساعت تقسيم مي کنيم ، ساعات کار در اداره ، ساعت هايي براي کارهاي خانه ، رسيدگي به بچه ها، شام ، ناهار، تماشاي تلويزيون ، بعد از همه اينها اگر خيلي خوشبخت باشيم و يک ساعت ديرتر بخوابيم و يک ساعت زودتر بيدار شويم 34ساعتي حالا کمتر يا بيشتر وقت باقي مي ماند و چون دلمان نمي آيد از هيچ کدام از برنامه هايمان بزنيم ، اين ساعات را ميان آنها تقسيم مي کنيم. مثلا يک ساعت زبان ، يک ساعت کامپيوتر، نيم ساعت تمرين ساز، کمي مطالعه و قرار مي گذاريم يک سال اين برنامه را ادامه دهيم.
طبق قانون «آهسته و پيوسته» اگر يک سال اين برنامه را منظم ادامه بدهيم ، دنيا به کاممان مي شود. هم زبان ياد گرفته ايم هم رايانه هم چيزهاي ديگر. اما چرا صورت مساله اي اين اندازه درست و بديهي جواب غلط و پرت و پلايي مي دهد؟
خيلي مرد باشيم و صبوري کنيم 2 هفته نه يک ماه سر قرار مي مانيم و بعد همه چيز رها مي شود. چرا؟جواب در شناخت مراحل يادگيري است. شروع هميشه دشوار است. اين يک اصل است : اگر مرحله اول يادگيري را زياد طولاني کنيم مطمئنا آن را رها خواهيم کرد.
زيرا انگيزه و انرژي اوليه براي آموزش را کم کم از دست مي دهيم ، چون پيشرفت کندي داريم و آموخته هايمان آنقدر نخواهد بود که آن را به کار ببريم پس تشويق دروني دريافت نخواهيم کرد و اين دو، يعني خستگي و احساس بي نتيجه بودن و بيهودگي آنقدر قوي هست که ما را از ادامه راه باز دارد.
قانون طلايي
يک قانون طلايي را ياد بگيريد: اولين ضربه را شما بزنيد و محکم هم بزنيد. نه اين قانون مربوط به دعوا و کتک کاري نيست (يعني فقط مربوط به دعوا نيست) اين اصلي است که همه جا کاربرد دارد. حتي براي يادگيري.
برنامه تان را اولويت بندي کنيد. مثلا براي شرايط کنوني شما آموختن خياطي مهمتر است يا نواختن ساز؟ رايانه مهمتر است يا حسابداري؟
اولويت اول را شروع کنيد بقيه را کنار بگذاريد. بنا به شرايط، زماني را براي آموختن اولين اولويت اختصاص دهيد و بعد به جاي خرد کردن وقتتان ميان همه آن برنامه ها، فقط روي همان اولويت تمرکز کنيد.
ضربه اول را محکم بزنيد، به کار هجوم ببريد، سعي کنيد تمام فکر و ذکرتان ، برنامه و تفريحتان همه به نوعي در رابطه و در جهت چيزي باشد که در حال آموختنش هستيد و اين کار به شما کمک مي کند که ؛ الف: از تمام انرژي اوليه استفاده کنيد.
ب: به شما اين باور را مي دهد که اين بار ماجرا جدي است.
ج: چون حجم آموخته ها زياد است امکان به کار بردن آن بيشتر است.
وقتي در مدت کوتاهي قادر بوديد پيراهني را هر چند ساده بدوزيد، متني را هر چند کوتاه ترجمه کنيد يا مکالمه فيلمي را بفهميد. پاداش دروني را دريافت کرده ايد و اين به معني کسب انرژي دوباره براي ادامه مسير است.
د: دچار دلزدگي از کار نخواهيد شد چون بين ساعتهاي آموختن آنقدر فاصله نيست که مطالب را فراموش کنيد و نياز به دوره کردن هاي مکرر داشته باشيد.
توجه کنيد که فقط در ابتداي کار، تا وقتي به جايي نسبتا مطمئن برسيد نياز به فشار و سرعت داريد. از آن به بعد کار کمتر اما مستمرتر خواهد بود، مثلا هفته اي 2 3ساعت براي پيشبرد کار کفايت مي کند، اما به واسطه گذر از سختي هاي آغاز راه از آموختن لذت مي بريد، ديگر شما گيج و حيرت زده نيستيد، کار را مي شناسيد؛ درست مثل خانه اي که ساخته شده و حالا فقط سر فرصت و حوصله هر بار گوشه اي از آن را تکميل مي کنيد، گلداني را کنار حوضش مي گذاريد يا پنجره اش را رنگ مي کنيد. مبارک است: کار سختي بود.
حالا شما استحقاق لذت تزيين خانه را داريد.