چهارشنبه ۲۸ ارديبهشت ماه، آخرين روزى بود كه فيلسوف مجارستانى ۷۶ ساله در تهران به سر مى برد. اين بار اگنش هلر پس از يك روز فعاليت و گفت وگوهايى چند با افراد، دانشجويان و مطبوعات، با سرزندگى و انرژى ستودنى به خانه هنرمندان ايران آمد تا درباره «گذار به دموكراسى در اروپاى شرقى» گفت وگو كند و به پرسش هاى حاضرين پاسخ دهد. در اين نشست كه به همت دفتر پژوهش هاى فرهنگى و مركز گفت وگوى تمدن ها برگزار شد، پرسش هاى چندى مطرح شد و هلر با تسلط كامل و تفصيل به آنها پاسخ داد كه گزارش آن را در پى مى خوانيد. نخستين پاسخ هلر، به قول خودش، پاسخى بلند به پرسشى كوتاه بود. پرسشى كه رامين جهانبگلو در مورد ورود به توتاليتاريسم در مجارستان مطرح كرد و بيشتر جنبه فتح باب داشت. در پاسخ به اين پرسش، هلر با اشاره به جنگ دوم جهانى، تصرف مجارستان توسط ارتش سرخ شوروى را مبدأ ورود به توتاليتاريسم مجار عنوان كرد. وى با تقسيم توتاليتاريسم مجار به دو فاز توتاليتاريسم تروريستى و توتاليتاريسم غيرتروريستى ادامه داد: اگر بخواهم توتاليتاريسم را معنا كنم، حكومتى است كه با هرگونه پلوراليسم مخالف است. در شرايط كمونيستى اين حزب كمونيست است كه مشخص مى كند چه چيزى بحق است و چه چيزى بحق نيست و اوست كه قانون و نظم را مقرر مى كند.
هلر سال هاى ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۶ را فاز اول توتاليتاريسم يا همان توتاليتاريسم تروريستى و سال هاى ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۹ را فاز دوم و يا توتاليتاريسم غيرتروريستى ناميد و به عنوان نمونه گفت: مثلاً در دوره اول، نقاشى آبستره غيرقانونى بود ولى در دوره دوم اينطور نبود و يا در دور اول مجارها حق خروج از مجارستان را نداشتند ولى در دوره دوم اين ممنوعيت تا حدودى شكسته شد.
اگنش هلر كه تاثرش از يادآورى خاطرات تلخ روزهاى تاريك در چهره اش نمايان بود، ادامه داد: توتاليتاريسم بر مبناى قتل عام بى چون و چراى افراد بدون ارتكاب جرم و بزه، استوار است اما در دور دوم توتاليتاريسم در مجارستان، هرچند هيچ گونه تكثر و پلوراليسمى وجود ندارد، ولى قتل و كشتار نيز تا حدود زيادى كمرنگ شد و با مخالفان دولت در حد زندانى كردن و حبس برخورد مى شد. هلر در گفت وگوى ديگرى هم به اين موضوع اشاره كرده و گفته بود در آن زمان كه هركس را به كوچكترين بهانه مى كشتند، روشنفكران ضد كمونيسم (از جمله خود او) هيچ نمى گفتند و بعدها كه حبس و انفصال از كار و شغل جاى ترور و قتل را گرفت، آن روشنفكران به فعاليت جدى تر بر ضد كمونيسم پرداختند.
هلر در ادامه پاسخش به پرسش نخست، سرآغاز گذار به دموكراسى در مجارستان را انقلاب ۱۹۵۶ عنوان كرد و فاز دوم يا همان توتاليتاريسم غيرتروريستى را عامل گذار صلح آميز به دموكراسى دانست. وى گفت حزب كمونيست در اين دوره تا حدودى اجازه داد كه مردم حداقلى از زندگى خصوصى هم داشته باشند و اين بود كه اندك اندك نوعى فردگرايى و احساس فرديت نيز در ميان آحاد جامعه شكل گرفت. اين تحولات باعث شد افرادى مثل هلر و همفكرانش كه عمدتاً پيروان مكتب فلسفى بوداپست و از شاگردان گئورك لوكاچ بودند، به نوشتن اعتراض نامه ها، تومارها و جمع آورى امضا مبادرت كنند كه يكى از اين تومارها، در اعتراض و مخالفت با جنگ و اشغال چكسلواكى بود و خود هلر از اين عمل به عنوان نخستين كنش سياسى آشكار خود در نقد حكومت توتاليتر كمونيستى ياد مى كند. او مى افزايد: در دوره دوم سانسور كمتر و كمتر اعمال مى شد و تا حدودى مى توانستيم آزادانه درباره حكومت حرف بزنيم. هرچند كه معمولاً يك چهارم حاضرين در سخنرانى ها و نشست هاى ما جاسوس و نيروهاى امنيتى بودند، ولى براى ما فرقى نمى كرد. براى ما مهم بيان حقيقت بود و مهم اين بود كه در ازاى بيان حقيقت، كشته نمى شويم، بلكه تنها به زندان مى رويم و شغل و كارمان را از دست مى دهيم. ما قواعد بازى را نپذيرفتيم. براى ما مسئله اصلى عدول از قواعد بود.
نكته جالبى كه هلر در سخنانش به آن اشاره كرد و براى ما تا حدود زيادى يادآور ضعف هاى جريان روشنفكرى جامعه خودمان بود، اين بود كه روشنفكران مجارستانى، پذيرفتند كه رفتار و كنش هايشان، آنها را به حاشيه جامعه خواهد راند؛ نه تنها در مقابل دولت، بلكه حتى در مقابل خيل عظيمى از مردم كه محافظه كارانه و توام با ترس به فكر زندگى روزمره عادى و معاش حداقلى بودند.
اما در جامعه ما روشنفكران با پيش فرض رسيدن به قدرت سياسى و اعمال قدرت و جابه جايى در قدرت به مبارزه مى پردازند و هنوز در اسطوره خلق قهرمان به سر مى برند و خود نيز مى خواهند تبديل به بازيگران اصلى حيات سياسى جامعه و قهرمانان غيور اجتماع شوند.
بارى، هلر به ساميزرات اشاره كرد؛ گروهى از روشنفكران كه نوشته ها و انديشه هاى خود را به صورت مخفيانه منتشر مى كردند و اين به پيدايش قلمرو عمومى ثانى در كنار قلمرو عمومى اول (كه دولت پديد آورده بود) به وجود آمد. اين روشنفكران، مجله داشتند و مجلات را در ميان مردم توزيع مى كردند و هرچند كه اسير زندان مى شدند ولى بر اين باور بودند كه حقيقت را مى گويند و اين در نوع خود، نوعى اعتراض، تظاهرات و مانيفست بود. از اين رو يك فضاى تنفسى در دموكراسى پديد آمد و روشنفكران و مردم به سوى احقاق حقوق خود رفتند. به زعم هلر، اين صورتبندى دموكراتيك تنها در داخل مجارستان در حال رشد و تكوين نبود بلكه به قدرت رسيدن گورباچف و تغيير رژيم شوروى نيز به توانمندى و تقويت نظامى مجارستان كمك كرد. هلر به ياد مى آورد در دوره اى كه شايد وضعيت اقتصادى چندان مطلوبى نداشتند ولى تا حدودى از آزادى بيان برخوردار بودند و اين موفقيت كوچكى نبود. هلر در پايان پاسخ به پرسش آغازين، گفت: ما انقلاب كرديم، اما انقلاب ما، انقلاب خشونت بار نبود. انقلاب يعنى تغيير حاكميت و ما حاكميت را تغيير داديم.
سپس پرسش ديگرى عنوان شد و به طور كلى حاوى اين مضمون بود كه قانون، محدوديت زا است و آزادى، محدوديت زدا. سياستمدار اولى را ترجيح مى دهد و روشنفكر دومى را. روشنفكر خود را برتر از سياستمدار مى داند و بر آن است كه به او برنامه بدهد اما نمى تواند از پس توجيه منطقى اين ادعاى خود برآيد. بنابراين سئوالى كه پيش مى آيد، اين است كه چرا روشنفكر بايد به سياستمدار برنامه بدهد؟
هلر كه در برابر هيچ پرسشى مكث نمى كرد و هيچ پرسشى را با پاسخ هاى كوتاه و كلى فرو نمى نهاد، پاسخ خود را چنين آغاز كرد كه: من نمى گويم روشنفكران بهتر از سياستمداران هستند. بستگى دارد در مورد كدام نوع از روشنفكران و كدام نوع از سياستمداران سخن بگوييم. طبيعتاً هر دو با محدوديت هايى مواجه اند ولى محدوديت هاى آنها با هم فرق دارد. وى ادامه داد: مسئله مهم در اين است كه روشنفكران بايد هر آنچه را كه به عنوان حقيقت در ذهن دارند، با صداى رسا و بلند بگويند و انجام چنين كارى اساساً براى سياستمداران دشوار است. البته اين كه روشنفكران هم بخواهند همه نوع سياستى را نفى كنند، احمقانه و غيرعقلانى است. هلر يادآورى كرد: سياستمداران كمونيست مى خواستند حقيقت خودشان را تحميل كنند ولى همه سياستمداران اين گونه نيستند.
صاحب كرسى هانا آرنت در دانشگاه مطالعات اجتماعى نيويورك گفت: من با هانا آرنت موافقم كه مى گويد سياست در دولت هاى توتاليتر وجود ندارد بلكه در دولت هاى تكثرگرا و پلوراليست وجود دارد.
پرسش بعدى در مورد جامعه مدنى به عنوان يكى از پيش نيازهاى دموكراسى بود. پرسشگر اين سئوال با اشاره به حكومت هاى كمونيستى كه اعتقادى به جامعه مدنى و تكثر نداشتند و جامعه را يكدست مى خواستند، ارزيابى هلر را از وضعيت جامعه مدنى در اروپاى شرقى قرن ۲۱ جويا شد.
هلر پاسخ داد: جامعه مدنى در لهستان نقش مهمترى را بازى كرد تا در مجارستان. او گفت: ما وقتى در مجارستان درباره جامعه مدنى حرف مى زديم، منظورمان گروهى از مخالفان حكومت و ناراضيان از وضع موجود بود. بنابراين به سختى مى توان درباره جامعه مدنى در دوره كمونيسم در مجارستان سخن گفت. هلر ادامه داد: البته امروزه وضعيت فرق كرده و حريم خصوصى به رسميت شناخته شده است و من اعتقاد دارم كه جامعه مدنى بايد نقش مهمترى داشته باشد ولى متاسفانه اين طور نيست و دليلش اين است كه پس از ۴۰ سال تسلط كمونيسم، براى مردم دشوار است كه بتوانند بدون دخالت دولت، خودشان بينديشند و نمى توانند دولت را فراموش كنند و مشابه اين وضعيت را در چك و لهستان نيز شاهد هستيم.
پرسش ديگرى كه از اين فيلسوف ۷۶ ساله شد در رابطه با روشنفكران و هنرمندان كشور هاى اروپاى شرقى بود كه آيا در گذار به دموكراسى با هم ارتباط داشته اند و آيا با روشنفكران اروپاى غربى تجربه هاى خود را تبادل مى كردند؟ اگنش هلر در پاسخ گفت: روشنفكران مجار از دهه ۱۹۶۰ به بعد توانستند با ديگران تماس برقرار كنند. تا قبل از ۶۸ با چك ها ارتباط بود اما با شكل گيرى بهار پراگ اين امكان از دست رفت و زندگى پنهان يا نوشته هاى مخفى (Sumis dot) به وجود آمد. تا دهه ۱۹۸۰ ما بايد انتظار مى كشيديم تا بتوانيم پاسپورت و ويزاى خروج بگيريم. براى لهستانى ها و مجار ها اين امكان راحت تر بود اما براى چك امكان پذير نبود. بعد ها روشنفكران اروپاى غربى كه متعلق به چپ نو بودند ديدند كه مجار ها هم چپ نو هستند و در مقابل جريان موجود ايستادگى مى كنند. آنها فكر نمى كردند كه در كشورى چپ متفكرانى چپ گرا و مخالف وجود داشته باشند.
شركت كننده اى از هلر درباره چشم انداز پست مدرن به مدرنيته سئوال كرد و پرسيد اگر شما به مدرنيته ها اعتقاد داريد وضعيت دولت _ ملت ها به عنوان پديده اى متعلق به مدرنيته و اقليت ها چگونه تبيين مى شود؟ اگنش هلر پاسخ داد كه من معتقد به مدرنيته تكثرگرا هستم. فكر مى كرديم كه دولت _ ملت ها آينده جمهورى هاى دموكراتيك اند اما اين طور نشد چون ما با امپراتورى هاى گوناگونى مواجه بوديم: امپراتورى جمهوريخواه، امپراتورى آمريكا، آلمان، انگليس و... بسيارى از اين دولت _ ملت ها در دوران امپراتورى شكل گرفته بود. قبل از جنگ دولت _ ملت برقرار نبود بلكه هويت ملى داشتيم. در قرن بيستم بعضى دولت _ ملت ها، دولت شدند. اين هم بسيارى از تفاوت هاى اقليت هاى قومى را باعث شد. مثلاً اگر اوكراين مى خواهد از امپراتورى جماهير شوروى خلاص شود مى رود به امپراتورى اروپا مى پيوندد. پس آينده هويت ملى در ساختار هاى سياسى _ اقتصادى در حال رقابت شكل مى گيرد.
هلر در ادامه پرسشى ديگر درباره شهروندى به عنوان يكى از لوازم گذار به دموكراسى افزود: ما در ممالك توتاليتر، شهروند نداريم بلكه رعايا داريم. مسئله ديگر اخلاق مدنى است. اخلاق مدنى نوعى مسئوليت پذيرى در برابر عدالت است. شهروندان هميشه نگرانند كه عدالت هميشه نهادينه شود، به عبارتى توانمند كردن جامعه مدنى. امروزه هر چهار سال انتخابات دموكراتيك صورت مى گيرد بين اين دو، شهروندان چه نقشى ايفا مى كنند؟ اين مسئله چندان رضايت بخش نيست. به عنوان شهروند بايد توانمندتر شوند. سياستمداران به دنبال جامعه مدنى قلابى هستند آنها از احزاب خود حرف مى زنند نه جامعه مدنى و اين وضعيت بايد نقد شود.
يكى از حضار در پرسش خود توضيح داد كه روشنفكران چهار نوع اديسه را پشت سر گذاشتند. آرمانگرايى، ايدئولوژى گرايى، عمل گرايى و اكنون فردگرايى. پرسش او از چگونگى روشنفكران در هزاره سوم بود و ادامه داد آيا هلر هنوز يك چپگراى نو است؟ هلر گفت كه چندان مطمئن نيست، روشنفكران از تمام اين دوران عبور كرده باشند زيرا هر كشورى رفتارى متفاوت دارد. مثلاً در روسيه حقوقدانان و دكترها در كنار شعر جزء روشنفكران محسوب مى شدند. سولژينيتسين يك مهندس بود اما روشنفكر مهمى به حساب مى آمد. در مجار، شاعران نقش بسزايى ايفا كردند آنها يونانى و لاتين مى دانستند. امروزه ما در آمريكا روشنفكر نداريم بلكه بيشتر آكادميك ها هستند.
او در ادامه بخش دوم پرسش گفت: امروزه چپ نو از بين رفته است. آن متعلق به دوره خاص بود يعنى دهه ۶۰. از آن به بعد بسيارى از رفتارهاى سياسى و حتى جنسى، لباس پوشيدن، غذا خوردن و... تغيير كرده است. حتى فلسفه نيز تغيير كرده است. در آن زمان هم ماركسيست ها تبديل به پست مدرن شدند.
امروزه اگر بگويم چپ نو هستيم، ديوانگى است. ما بايد درباره ايده ها و جنبش هاى جديد فكر كنيم.
هلر معتقد است كه انقلاب مجارستان از آن رو كه پيش از سقوط فروپاشى شوروى رخ داده است، زودتر از آن به سمت دموكراسى حركت كرده است. او مى گويد: براى ما قابل پيش بينى نبود كه بتوانيم به اينجا برسيم و اين نشان مى دهد كه تاريخ نه به صورت ضرورى، بلكه به صورت تصادفى اتفاق مى افتد.
در پايان، اگنش هلر در پاسخ به سئوالى با اين مضمون كه در آن زمان چه تصورى از آينده داشت و امروزه پس از گذشتن آن دوران چه ارزيابى از آن نگاه خود دارد، گفت: مثل اين بود كه ما وارد تونل سياهى مى شويم و فكر مى كردم كه زندگى به كلى از بين رفته است.
بعد از سال ،۶۸ وضع به كلى فرق مى كرد. ما به اين تحليل رسيده بوديم كه اصلاح اصلاً امكانپذير نيست و بايد به انقلاب روى آورد. او با صداقت تمام ادامه داد اين جزيى از زندگى و بيوگرافى من است و هرگز نمى توانم آن را عوض كنم. شايد اگر آن موقع مى فهميدم، كار ديگرى مى كردم. ولى الان ديگر دير شده و كارى نمى توانم انجام دهم.
پس از برنامه خانه هنرمندان نيز با او بوديم و تا پايان شب همراهى اش كرديم و او همچنان بارى از معنا را كه به دوش مى كشيد، ارزانى مان كرد. او را بحق مى توان يك فيلسوف دانست يك دوستدار دانايى.