باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 19 اسفند 1388 كاربران برخط 33 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
نقدي بر آبجي خانم صادق هدايت
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: هادي - خوش سيما

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 18/03/1384

 
 

سخن گفتن از مردي كه وجدان بيدار ايران است بسي مشكل است. اگر مي خواستم تمام حرف هايم را در عبارتي خلاصه كنم دست به دامان شاملو مي شدم: “ روزگار غريبيست... !” در اين آشفته بازاري كه هركس گليم خودش را به قيمت زير آب كشيدن گليم ديگران از آب مي كشد، “ نقد طلب از دلق پوش صومعه جستن ” بيهوده است. آثار هدايت كه “ گهي چنان است و گهي چنين ” رنجنامه نسلي است كه تلخكامي چشيده اند. روايت زندگي است با تمام بودها و نبودها و بايدها و نبايدهايش.


نوشته هايش تنها روايت دردها، كژي ها، ناراستي ها، پوچي ها و بن بست ها نيست بلكه درس بزرگي است براي آموختن زندگي در فضاي مسموم و خطرناك جامعه. درس غرق نشدن در منجلاب جامعه اي است كه هركس به فكر خويش است. درد هدايت فقط يك درد نيست. از آن صداي فرياد مي آيد، فريادي كه واكنشي است در برابر “ صداي اره بر استخوان ” دردي است از جنس درد. هدايت مي گفت و مي نوشت و مي جوشيد و مي خروشيد و سيل آسا جاري مي شد و زماني كه از دست رجاله هاي بي حيا و گدامنش، معلومات فروش و چشم و دل گرسنه و از دست اين “ جويبارهاي كم عمق ” به ستوه آمد و به مرگ مي گريزد مرگ در آثارش پديده اي است زيبا كه مي توان توسط آن از تمام پليدي ها رهايي يافت:


و فوت بايد كرد كه پاك پاك شود صورت طلايي مرگ


آبجي خانم عنوان و شخصيت اصلي يكي از از داستان هاي رئاليستي ( رئاليستي انتقادي)، صادق هدايت و قصه دختري است كه به سبب زشت بودنش هرگز موفق نمي شود خواستگار پيدا كند و سرانجام دست به خودكشي مي زند. آبجي خانم دختري است، بلند بالا و لاغر و گندمگون و با لب هاي كلفت و موهاي مشكي و در كل زشت. بر عكس خواهر كوچك او. ماهرخ، دختري است با قدي كوتاه، سفيد، بيني كوچك، چشماني گيرا و خوشرو همين موضوع باعث مي شود كه براي ماهرخ به زودي خواستگار بيايد و آبجي خانم خجالت زده و افسرده مورد طعن و سرزنش مادر و اطرافيان خود قرار گيرد. داستان در يك فضاي بسته و فقيرانه كه از نظر هدايت تمام بدبختي ها از آن سرچشمه مي گيرد اتفاق مي افتد: “ پدرخانواده بناست عباس نامزد ماهرخ، از طبقه پايين اجتماع است و جهيزيه ماهرخ كه كلفتي يك خانواده را مي كند يك سماور قديمي است با يك چارقد و يك تنبان. ”


در اين داستان هر حادثه با روندي طبيعي و منطقي به حادثه اي ديگر مي پيوندد. هدايت در اين داستان مي كوشد تا با همزمان قراردادن جشن عروسي ماهرخ و خودكشي آبجي خانم عمق فاجعه را بيشتر نمايان سازد:“ از ته حياط صداي تنبك ننه حسن مي آمد كه مي خواند: اي يار مبارك بادا... يك احساس مخلوط از تنفر و حسادت به آبجي خانم دست داد. پرده را انداخت، رفت روي رختخواب كه كنار ديوار گذاشته بود نشست. بدون اينكه چادر سياه خودش را بازكند، دست ها را زير چانه زده به زمين نگاه كرد... ”


و داستان بدين گونه به اوج و پايان خود مي رسد: “ نصف شب بود همه به ياد شب عروسي خوابيده بودند و خواب هاي خوش مي ديدند. ناگهان مثل اينكه كسي در آب دست و پا مي زند صداي شلپ شلپ همه اهل خانه را سراسيمه از خواب بيدار كرد. اول به خيالشان گربه در حوض افتاده سر و پا برهنه چراغ را روشن كردند. هر جا گشتند چيزي نديدند. وقتي كه برگشتند بروند بخوابند، ننه حسن ديد دمپايي آبجي خانم نزديك دريچه آب انبار افتاده، چراغ را جلوتر بردند، ديدند نعش آبجي خانم آمده بود روي آب... ”


در دنياي بسته داستان آبجي خانم تنها انگيزه دختران براي ادامه حيات يافتن شوهر و پس از آن خدمت كردن به اوست و غير از اين انگيزه ي ديگر براي ادامه حيات آن ها وجود ندارد. در اين داستان زن قرباني قراردادها، معيارها و خرافات جامعه خويش مي شود. معيارهايي كه با حمله اعراب رفته رفته وارد جامعه ايراني شد. بر اساس اين معيار بزرگترين افتخار پدر و مادر آن است كه دختران شان را در اسرع وقت به خانه شوهر بفرستند و هيچ رنجي براي پدر و مارد بدتر از آن نيست كه دخترانشان در خانه بمانند. آبجي خانم براي رهايي از اين سرزنش ها كه رفته رفته در او ايجاد عقده حقارت نموده به نماز و دعا و جلسات قرآن روي مي آورد ولي از آنجا كه رويكرد به مذهب نيز نمي تواند اين عقده حقارت را از بين ببرد دست به خودكشي مي زند. در واقع هدايت مي خواسته بيان كند كساني كه بدون هيچ پيش زمينه اي و تنها براي رهايي از عقدها و رفع نواقص و ناراستي ها به مذهب و اعتقادات ديني روي مي آورند ( مثل رويكرد آبجي خانم به مذهب براي رهايي از سرزنش ها و عقده حقارتي كه به سبب سرزنش اطرافيان در او ايجاد شده بود )، انسا ن هاي راسخ و با اعتقادي نيستند و ممكن است هم چون آبجي خانم به كارهاي دست بزنند كه عواقب ناگواري در پي داشته باشد. مرگ و خود كشي كم و بيش در همه آثار هدايت از بوف كور تا حاجي آقا حضور جدي دارد. مرگ در اين آثار نه يك مرگ محتوم و منفعل بلكه مرگي فعال در معناي حقيقي آن است. هدايت خود مي گويد: “ نه، كسي تصميم به خودكشي نمي گيرد. خودكشي با بعضي هاست در ضمير و سرشت آن هاست... ”


مرگ انسان كه در آثار هدايت مطرح مي شود مقوله ايست هم سنتي و هم مدرن. درتفكر عرفاني ايران مرگ رستگاري است، نجات از تنگناهاست و محدوديت هاي زندگي اين جهاني و بازگشت به اصل خويش. از ديد هدايت نيز مرگ تنها مفري است در مقابل زندگي با تمام تكرارها:قيافه او يك حالت روحاني داشت او ازتمام “ پليدي ها... رهايي يافته بود و... ”


بسياري از منتقدان بر اين عقيده هستند كه خصلت زن ستيزي در نوشته هاي هدايت مثل آبجي خانم، زني كه مردش راگم كرد به وضوح ديده مي شود. اما واقعيت امر اين گونه نيست. هدايت در آثارش با هنرمندي تمام خواسته است كه اين ديدگاه هاي زن ستيزي و مردسالار را زير سوال ببرد. هدايت نسبت به زن ديدي رمانتيك دارد و خواسته است تا با طنز اين ديدگاه منفي را به ريشخند بگيرد.


طنز در دست هدايت سلاح انتقام است. طنزش چنان تلخ و گزنده است كه رنگي از نيست انگاري مي گيرد. طنز دشنام گونه هدايت فوران خشم فرو خورده اي است عليه جامعه اي كه ستم را بر مي تابد و براي خود بهانه هاي واهي مي تراشد. 

 

    695 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   ادبيات معاصر ايران 

افراد و مشاهير
●  هدايت   صادق

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:18/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب