| وقتي موضوع نامزدي « كاندوليزا رايس» براي تصدي وزارت خارجه امريكا و جايگزيني كالين پاول مطرح و به سنا آمد. فقط يك سناتور برخاسته و سياست خارجي امريكا و سوء استفاده از قدرت امريكا را زير سوال برد. آن سناتور ، آقاي « راس فينگولد» بود كه سخنان انتقادي وي در ذيل ميآيد. وي از مخالفان اصلي پيمان « پاتريوت» در سنا و قطعنامه تجويز عمل نظامي عليه عراق بود.
آقاي رئيس جمهور نامزدي خانم رايس را به عنوان وزير امور خارجه اعلام كرد. من منتقد اين انتخاب هستم اگر چه قبول دارم كه رئيس جمهور حق دارد تا براي پيشبرد ايدئولوژي خود، فرد مورد دلخواهش را انتخاب نمايد و يا كابينه مد نظر خويش را شكل دهد. ليكن جهت رفع نگراني هاي جدي پيرامون صلاحيت انتخاب هاي او و رعايت موازين اخلاقي، خواست من اين است كه رئيس جمهور واقعا جايگاه ممتازش در انتخاب ها محفوظ باشد (تحت سيطره ديگران نباشد) من با اينكه به خانم رايس احترام قايلم، اما دل نگراني هاي عمده اي دارم و آن اينكه علايمي مشاهده مي شود كه آمدن رايس باعث از بين رفتن تاثيرگذاري مشرب متعادل حاكم بر وزارت خارجه امريكا در طول چهارسال خواهد شد.
سپس در طول چهار سال آينده وزارت خارجه توسط كساني هدايت خواهد شد كه افراطي و نابخرد هستند و لذا منجر به سياست خارجي معيوب و ناسنجيده خواهد شد، در اين صورت كشور ما توان ادامه روند چهارسال گذشته را نيز نخواهد داشت چه برسد به اينكه در پي ترميم و تكميل آن باشد.
در طول چهار سال گذشته، ما شاهد بزرگترين خسارت و فقدان در تاريخ سياست خارجي امريكا بودهايم. خسارتي كه پايه هاي ارزشي سياست خارجي ابر قدرت را متزلزل كرده است كه ديگر نميتواند خود را هدايت گر و ترغيب كننده به خوبي ها جا بيندازد.
همان طوريكه « جوزف ناي» متذكر شده است: آمريكا نمي تواند كه تروريست ها و افراطيون را تغيير دهد. اين افراد بايد معدوم شوند، به نحوي ساده و روشن. امريكا مي تواند نقشه هاي آنها را خنثي كرده و از عضوگيري آنها ممانعت به عمل آورد. پيام ها و نمودهاي آنها را از بين ببرد اما مهم اين است كه اين كار بايد با اتحاد بين امريكاييان و ساير اعضاي جامعه بين المللي صورت گيرد. ما در همه اين كارها نبايد اين داشته بزرگ را به خطر اندازيم. داشته اي كه ما را به بزرگترين قدرت جهان تبديل كرده است و من بيم دارم كه آمدن رايس اين داشته بزرگ را به هدر دهد.
مراكز مطالعاتي و آماري نشان مي دهند كه يك سال بعد از شروع جنگ عراق، نارضايتي جهاني از امريكا و سياست هايش افزايش يافته است. اكثر مردم پاكستان، اردن، مغرب، تركيه و ساير كشورها معتقدند كه امريكا در باره تهديدات تروريستي اغراق مي كند. آنها در خلوص و صدق نيت كاخ سفيد در جنگ عليه تروريسم شك كرده و مي گويند اين تلاشي است براي كنترل نفت خاورميانه و تسلط بر جهان. متعاقب جنگ عراق، حداقل نيمي از مردم كشورها به جز ايالات متحده مي گويند كه امريكا مسير درستي را نرفته است. مردم منطقه قبول ندارند كه امريكا به دنبال ارتقاي دموكراسي جهاني است. بهانه هاي ما براي مداخله زير سوال رفته است. توجيهات و استدلال هاي ملي با شك و ترديد و بدبيني نگريسته مي شوند و ديپلماسي بعد از 11 سپتامبر و تلاش هاي مرتبط با آن، با شكست مواجه شده است و ديگر نمي تواند اهداف را از طريق ترويج موسيقي پاپ و گسترش ويدئو با عنوان گفتگو جستجو كند. ما نمي توانيم نسل هاي جوان خشمگين جهان را قانع كنيم كه هدف ما تحقير آنها نيست بلكه در عمل آنها را تحقير مي كنيم.
ما سه سال است كه درباره استراتژي شكست تروريست ها فكر مي كنيم اما من مي ترسم كه اكنون هيچ كارنامه اي براي عرضه نداشته باشيم. ما متوسل به دكتريني شده ايم كه اين دكترين نمي تواند دولتي نبودن تروريست ها عليه امريكا را اثبات كند. در تمركز بر شناسايي پشتوانه هاي دولتي تروريسم، دولت امريكا در شناسايي اين امر – اينكه تروريست ها در كشورهاي ضعيف و عقب مانده هستند و از سوي دولت هاي ملي حمايت نمي شوند – عاجز مانده است. يعني دولت ها هم مخالف ما هستند و تنها مساله گروه هاي خاص نيست. اين، دشمني جديد است كه موجب جنگ جديدي عليه ما مي شود لذا انگار دولت ما در ذهنيت جنگ سرد بايد فرو رود. امريكا وارد گردونه اي شده است كه انگار بايد با دنيا جنگ كند.
ما اولويت هاي خود را به هم ريختيم و زبان خويش را تغيير داديم و مساله مبارزه با تروريسم را مطرح كرديم كه در سراسر دنيا هزينه پاي ما گذاشت و اتحاد جهاني كه براي دفاع از ما - متعاقب 11 سپتامبر – شكل گرفته بود را مضمحل و پراكنده كرد. با انتخاب جنگ با عراق آن هم در سطح پرهزينه و گسترده، منابع تروريسم را تغيير داديم. يعني تروريست ها از نقطه اي به نقطه ديگر منتقل شدند كه كيان ما را هدف قرار داده اند. ما تروريست ها را از بين نبرديم بلكه به گسترش آن كمك كرديم. ما مدام خطرات گسترش سلاحهاي كشتار دسته جمعي را گوشزد كرديم اما سياست هايي را پي گرفتيم كه عملا به تمايلات دولت ها براي توسعه سلاح هاي اتمي دامن زد. ما براي پوشش دادن اشتباهات جنگ سرد چاره اي نينديشيديم و مجاري لازم براي شكنجه و خشونت در كشورها را فراهم آورديم. اين اشتباهات افغانستان را تبديل به انبار خشونت و قساوت كرد و سرانجام كار دست ما داد. ما سرمايه گذاري شايسته اي براي تقويت منابع ديپلماتيك و مداخله شايسته در اقصي نقاط جهان نكرديم. از نيجريه شمالي تا كنياي شرقي ما نتوانستيم حضوري معنوي داشته باشيم. با اينكه مي توانستيم سومالي محل آمد و شد نيروهاي القاعده است، اما سياست درستي نداشته ايم.
در حالي كه تيم بوش در همه اين عرصه ها بازنده است، دولت توجه و وقت خود راصرف كرده تا جنگي را به جهانيان و ملت امريكا تحميل مي كند كه داراي مولفه هاي گمراه كننده، ويژگي هاي انحرافي، غير تاثيرگذار و از لحاظ اطلاعاتي زير سوال است و پيش بيني هاي مشخص و روشن حكايت از اين دارند كه آينده نگران كننده است.
سياست هاي امريكا در عراق در چهار سال گذشته جلوه اي از امريكا ساخت ناظر بر اينكه كاخ سفيد مخالف شكنجه نيست و مواظب نيروهاي اطلاعاتي جهت تفحص سالم، نيست و اساسا شايستگي لازم را ندارد و اين غلط كاري ها در سخنراني ها و نظرهاي دولتمردان محرز است. آنها به طرز تاسف باري درس هاي تاريخ را ناديده گرفته و نصايح صاحب نظران را زير پا مي گذارند. شورش هاي عمومي در عراق باعث تعجب امريكا شده است. ماليات دهندگان گمراه شده و از هزينه ها و تعهدات عمليات امريكا مي پرسند. امريكا ميلياردها دلار خرج مي كند بدون اينكه به فكر بودجه لازم و قابل تامين براي هزينه هاي قابل پيش بيني و مشخص باشد. امريكا موضوعاتي كه براي امنيت ملي آن، بنيادي هستند را به نحو بسيار بد و ناشايستي سياسي مي كند و اين كار مضري است. نظاميان ما تلاش زيادي در عراق مي كنند تا وضعيت را به مسير بهتري رهنمون سازند اما ما با اتخاذ سياست هاي مزخرف و غير مسئولانه و عملكردهاي بد در نهادهاي جاسوسي زحمات آنها را به هدر مي دهيم. وقتي سياست از پشتوانه مطمئن و صحيح برخوردار نباشد، براي هميشه كوله پشتي سربازان بر پشت آنها خواهد ماند.
تجارب گذشته دولت در چهار سال حكومت بوش، سياست خارجي امريكا را از كنترل خارج مي كند. سياست خارجي توسط ايدئولوگ هايي هدايت مي شود كه مي خواهند نظرياتشان را در لابراتور خاورميانه در طول يك دقيقه (مدت كوتاه) به آزمون بگذارند. سياست خارجي توسط ملاحظات برخي در داخل امريكا هدايت مي شود كه ملاحظات سياست داخلي (تخصص آنها سياست داخلي بوده است) داشته اند. آنها تلاش هاي مفتضحانه اي براي تنبيه كساني انجام مي دهند كه با آنها توافق نظر ندارند.
سياست خارجي به كجا مي رود؟ چه كسي مسئول آن است؟ چه كسي مي داند؟ به نظر مي رسد هيچ كس تا كنون مسئوليت اين گاف ها و اشتباهات احمقانه، شكست ها، سخنراني هاي نامناسب و طرحها و ابتكارهاي غير موثر و تاسف آور را به عهده نگرفته است. كنگره نمي تواند اين اشتباهات را تحمل كند و سرش را پايين بيندازد. تهديدات بسيار جدي است .امنيت ملي ما، ثبات جهان كه با سرنوشت كودكان ما در ارتباط است، سربازان ما، اعتبار ملي ما زير سوال و خطر است. كنگره وظيفه ندارد بر دولت ها تحميل كند اما مكلف است كمك كند تا كشتي دولت به طور عاقلانه و در عين حال شجاعانه هدايت شود. باور كنيد امريكا بهتر از آن است كه دولت بوش القا كرده است.
من در پي فرصتي هستم كه اين نگراني ها را با خانم رايس در ميان بگذارم و از او قول بگيرم كه او با كنگره همكاري كرده و سياست خارجي ما را به مسير بهتري رهنمون خواهد ساخت. |