باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 164 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پرسش از نسبت تصوف و مدرنیته
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علی اصغر - مصلح

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

از آغاز دوره تلاقی ایران با فرهنگ مدرن نظرات متفاوتی درباره «تصوف» اظهار شده است. برخی وحدت وجود صوفیه را بهترین وسیله برای پذیرش پلورالیسم و تسامح و تساهل مورد نیاز در دوره مدرن پنداشته­اند. بعضی جهان­بینی صوفیانه را مانع شکوفایی تفکر علمی و عقلانی و یا عامل امتناع اندیشه سیاسی در تاریخ ایران تلقی کرده­اند. برخی عرفان را مناسب­ترین وسیله برای تثبیت ایمان فردی درونی در مقابل ایمان کیشمدار پنداشته و آن را مستعدترین عنصر برای ایجاد حرکت اصلاحگرایانه دینی در ایران معرفی کرده­اند. گروهی رواج و تمسک به آثار صوفیه را بهترین تمهید برای فرا رفتن از نیهیلیسم پدید آمده در قرن بیستم دانسته­اند و یا آن ار مامنی مناسب برای انسان بی­قرار و اسیر مناسبات عصر ماشین و تکنیک یافته­اند... مواضع و نظرگاه­های بیشتری در مورد تصوف می­توان برشمرد. نکته تأمل­آور در این گونه موضع­گیری­ها آنکه همه آنها به نحوی براساس تاریخ عالم مدرن و اندیشه­های پدیدآمده در آن عالم، اظهار شده است. یعنی در پس این گونه نظرات به نحوی بین تاریخ ایران و تاریخ اروپا مقایسه شده و با ایده­آل و مقصود قرار دادن آن عالم، در مورد تصوف حکم شده و یا اینکه به قصد بکاربردن تصوف در عالم جدید و اقتضائات آن، درمورد تصوف داوری شده است.

به نظر می­رسد برای هرگونه اظهار نظر درباره تصوف باید به این تفکیک توجه کنیم که آیا تصوف را در بستر پیدایش آن یعنی تاریخ اسلام و ایران مورد توجه قرار می­دهیم یا آن را منفصل از این بستر. لذا می­توان پرسش را در دو قالب مطرح ساخت:

1. تصوف در تاریخ ما ایرانیان چه نقشی داشته و اکنون چه نقشی در عالم ما می­تواند ایفا کند؟

2. تصوف منفصل از بستر پیدایش آن، برای عالم معاصر چه ارمغانی می­تواند داشته باشد؟

این تفکیک بسیار اهمیت دارد. اساس این تفکیک دو نحوه رویکرد نسبت به تصوف است. در رویکرد اول تصوف به عنوان سنتی پدید آمده در فرهنگی خاص و در نسبت با وارثان آن سنت مورد توجه قرار می­گیرد. اما در رویکرد دوم تصوف منفصل از بستر پیدایش آن به عنوان سنتی معنوی و در فضایلی کاملاً متفاوت و بنا به اقتضائاتی دیگر مورد التفات واقع می­شود.

در هر صورت در میان عناصر مقوم فرهنگ ایرانی، تصوف چنان جاذبه و تأثیری دارد که هرکس با آن اندک تماسی داشته باشد نمی­تواند نسبت بدان بی­تفاوت بماند. تصوف در درجه اول یکی از اجزاء و عناصر مقوم فرهنگ ایرانی است. بدون تصوف تفکر، دین­داری، ادبیات، هنر و حتی روابط و مناسبات سیاسی و اجتماعی حاکم بر زندگی ایرانیان صورت دیگری پیدا می­کرد. تصوف در کنار فقه و فلسفه و کلام و اخلاق و هنر و ادبیات و سیاست، عالم ایرانیان را تشکیل می­داده­ است. هرگونه کوشش برای فهم تاریخ و عالم ایرانی باید با نظر به این عناصر و نحوه پیوستگی آنها با هم صورت گیرد. تصوف در بستر تاریخ اسلام، بخصوص تاریخ ایران پدید آمده و مسیر رشد و بالندگی خود را در کنار سایر عناصر طی کرده است. در این بستر تصوف نسبتی با قرآن، حدیث، زبان و ادب فارسی و عربی، و همینطور با تاریخ ایران قبل از اسلام و بالاخره با حوادث تاریخ پر فراز و نشیب ایرانیان داشته است.

با آغاز تحولات بزرگ اروپا در دوره جدید و شروع تلاقی­ها، عالم ایرانی در هم شکسته می­شود. با ورود عناصر فرهنگ مدرن به عالم ایرانیان، پیوستگی عناصر از بین می­رود. ظهور اندیشه­های نو درباره عالم و آدم و سیاست و حکومت و همینطور دستاوردهای علمی جدید و تأسیس نهادهای اجتماعی جدید باعث می­شود بسیاری از باورها، اعتقادات و اندیشه­های موجود در فلسفه و فقه و علوم و کلام اسلامی مورد تردید قرار گیرد و یا خط بطلان بر آنها کشیده شود. در این میان کمترین آسیب متوجه تصوف می­شود، چرا که آموزه­های صوفیان کمتر از هر علم و مشرب دیگری دستخوش تحولات روزگار بوده. به تعبیر دیگر آنچه که صوفیان درصدد فهم و بیان آن بوده­اند مشروط و وابسته به زمان و اقتضائات خاص نبوده است. لذا تصوف چه قبل از تلاقی فرهنگ ایرانی با فرهنگ مدرن و چه پس از آن، هرگز اهمیت و تأثیر خود را از دست نمی­دهد. تداوم تأثیر تصوف بر فرهنگ ایرانی باعث ممزوج شدن جان ایرانیان با تصوف شده است. به همین جهت هرگونه سخن گفتن از تصوف به منزله سخن گفتن از جزیی از اجزاء روح و جان ایرانیان است. کمتر ایرانی فرهیخته و باسوادی است که فارغ از منشها و گرایش­های سیاسی و فرهنگی، در ذهن و جانش ابیاتی از حافظ و سعدی و مولانای بلخی حک نشده باشد. به تعبیر درستی که به کار می­رود، به تدریج دیوان حافظ به صورت لوح محفوظ خاطرات جمعی ما ایرانیان درآمده است و مثنوی مولوی حکایت جان بی­قرار و در جستجوی معنای ما.

اگر کلام و فقه و فلسفه اسلامی پیوستگی عمیقی با شرایط تاریخی و حوادث زمانی دارد، تصوف علیرغم پیوستگی با این عناصر به نحو عجیبی قابلیت انفکاک و طرح در فضاهای دیگر، مستقل از بستر پیدایشش دارد. از همین جاست که تصوف برای ما ایرانیان و غیر ایرانیان دو حکم متفاوت دارد و ممکن است منشأ دو تأثیر متفاوت شود. ما بطور دست اول و همراه با سایر اجزاء فرهنگمان تصوف را تجربه کرده­ایم. لذا به محض کوشش برای تحکیم و تثبیت نقش آن در حیات امروزمان با پرسشهای بسیاری روبرو می­شویم. اما کسی که مثلاً در فضایی کاملاً مدرن و متفاوت زندگی کرده است، ممکن است پس از آشنایی با تصوف بدان گرایش پیدا کند و با آن نسبتی خاص برقرار سازد؛ نسبتی که برای ما درست قابل فهم نباشد و یا آن را بزعم خود تفسیر کنیم. حتی آن را علاج مشکلاتی در عالم خود بیابد.

با توجه به این مقدمه می­کوشیم با طرح سه پرسش انحاء نظرات در باب تصوف را از هم تفکیک کنیم و پس از تبیین اجمالی آنها، با بیان دریافت خود به زمینه­ای برای تحقیقات بعدی اشاره کنیم.

1. آیا می­توان مانع پیدایش اندیشه­های جدید در تاریخ ایران، بخصوص اندیشه­های سیاسی پدید آمده در تاریخ مدرنیته را تصوف دانست؟

2. پس از تلاقی ایران با فرهنگ مدرن، آیا تصوف مانع استفاده از دستاوردهای تفکر و تمدن مدرن است و یا تسهیل کننده آن؟

3. تصوف، منفصل از بستر پیدایش آن چگونه ممکن است در عالم معاصر تأثیر گذارد؟

چنانکه ملاحظه می­شود هر سه پرسش به نحوی به پرسش از نسبت میان تصوف و مدرنیته باز می­گردد. حتی پرسش اول علیرغم عدم نسبت مستقیم آن به مدرنیته، نحوه طرح پرسش برخاسته از فکر مدرن است. پس نزدیک شدن به پاسخ منوط به طرح و فهم درست نسبت بین تصوف و مدرنیته است.

کسانی که عرفان را عامل زوال اندیشه ورزی درتاریخ ایران دانسته­اند، به نظر می­رسد که از روح حاکم بر تاریخ اسلامی غفلت کرده­اند. عقلی که در عالم اسلامی منشأ پیدایش فلسفه مشایی و کلام معتزلی و شیعی شده است، نسبتی با تصوف و حکمت اشراقی و شریعت و فقه و مناسبات سیاسی و اجتماعی داشته است. مقایسه این عقل با عقلی که در تاریخ اروپا منشأ رنسانس و تحولات علمی و اجتماعی و فرهنگی شد نامربوط و تا حدی تخیلی به نظر می­رسد. اگر عقل در اروپا به سمتی رفت که بر اشراق و عرفان غلبه کرد، در عالم ما به سمتی رفت که در نهایت مغلوب عشق و اشراق شد. تاریخ و سرنوشت ما با تردد بین عشق و عقل رقم خورده ست. اینکه سعدی می­گوید: «عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست» این ملامتگری عقل در عالم ما نتیجه­ای نبخشید و بالاخره این تردد و کشمکش منجر به رخت بربستن عقل نقاد و ملامتگر از تاریخ ما شد. «عقل غالب شد» و بر ما همان رفت که رفت. حتی در دوران اخیر پس از آشنایی با عقل مدرن روح ایرانی اغلب مغلوب عشق بوده است و در مقاطع حساس تاریخی به اقتضاء همان مغلوبیت عمل کرده است. شیخ اجل در ادامه خوب گفته است که: «آنکه عاشق شد، از او حکم سلامت برخاست» سلامتی جان با عقل­ورزی و اعتدال در عقل­ورزی و عشق­ورزی برقرار می­شود. اما از کسانی که تصوف را مانع اندیشه­ورزی یافته­اند، باید پرسید که آیا این جانی که مغلوب عشق و عرفان شده است می­تواند با عقل پدید آمده در تاریخ دیگر به سلامت بازگردد. مگر ممکن است پدیدارهای تاریخی مانند اجزاء یک دستگاه جابجا شوند و سپس به عنوان اعضاء یک پیکره در کنار هم قرار گیرند و نقش ایفا کنند؟ جان عشق پیشه ایرانی با ارتزاق از عرفان در کنار سایر اجزاء مقوم فرهنگ ایرانی مسیر تاریخ طولانی ایران را طی کرده است. در این مسیر گاه بالیده و درخشیده و حیات سرشار علمی و فکری و سیاسی داشته و گاه هم دچار فترت و رخوت دراندیشه­ورزی و اسیر استبداد و خودکامگی­ها در سیاست شده است. چگونه می­توان در تاریخ پر اجزاء و عناصر ایرانی تصوف را تنها متهم قلمداد کرد؟ آیا نباید به سهم دیگر عناصر و به مجموعه آنها در کنار یکدیگر اندیشید؟ اصلاً آیا می­توان با استناد به آنچه در یک تاریخ رخ داده به قضاوت درباره تاریخ دیگر پرداخت؟ به نظر می­رسد درباره پدیدارهای هر تاریخ بتوان با استناد به همان تاریخ حکم کرد. اما بفرض که وضع تاریخی یک ملت در حال دگرگونی باشد، این دگرگونی ناگهانی و بدون مقدمه نیست. باید عناصر و اجزاء تشکیل دهنده دوره تاریخی قبل مرحله­ای از تبادل و تغییر را طی کنند تا به تدریج سنتزهای بعدی خود را ظاهر سازند.

اگر پس از تلاقی فرهنگ و تمدن ایرانی با فرهنگ و تمدن مدرن چنین داد و ستدی آغاز شده است، آنگاه باید از قابلیت­های متفاوت عناصر سازنده فرهنگ ایرانی برای ورود به چنین عرصه­ای پرسش کرد. در وضعیت جدید باید از واکنش­ها و کارآمدی­های اجزاء متفاوت فرهنگ ایرانی در مواجهه با فرهنگ مدرن پرسید. تنها راه خروج موفق از دوره تلاقی، فعال و با نشاط باشد. بودن جان و تن فرهنگ ایرانی و باز خوانی و بازاندیشی عناصر قبلی و سنجش و ارزیابی عناصر نویافته است. اکنون این پرسش برجسته­تر می­شود که کدامیک از عناصر فرهنگ ایرانی در این عرصه­ ما را بیشتر بکار می­آید. فلسفه مشایی، فلسفه اشراقی، حکمت صدرایی، کلام، و غیره.

اگر بخواهیم قضاوتی اجمالی در این باب کنیم، باید گفت که تجربه یکصد و پنجاه سال اخیر نشان می­دهد که تصوف و عرفان بیش از هر عنصر دیگر باعث فهم و گشودگی ما برای دریافت پدیدارهای نو بوده است. این قابلیت­ها بیش از آن است که تاکنون ظاهر شده است. اما از این نکته نیز نباید غفلت کرد امکان ظهور واکنش­های دیگری هم از عرفان وجود دارد در تصوف قدرت فوق­العاده­ای برای به خواب رفتن و فروبستگی و در عین حال برای هوشیاری و گشودگی وجود دارد و امکان ظهور این دو وضع متضاد بیش از همه در ما ایرانیان است. برای هرگونه تحول در روح و جان و اندیشه ایرانیان باید قبل از هرچیز در نحوه نسبت ما با تصوف تغییر رخ دهد. می­توان نحوه فهم روح ایرانی از عالم و آدم را در هر زمان از نحوه فهم او از شعر مولانا و حافظ فهمید. آثار عرفا به صورت­های مختلف در قالب شعر و نثر تغزلی و حماسی و مرثیه و مناجات و قصه و حکایت درونی­ترین پرده­های جان ایرانی را مرتعش می­سازد. می­تواند موجب رفق و مدارا و عطوفت شود و می­تواند موجب خشم و درشتی و قهر گردد. می­تواند باعث هیچ انگاشتن دنیا و مافیها شود و از عمل و اندیشه در سرای فانی بازدارد و یا سراسر عالم را جلوه معشوق نشان دهد و آن را عرصه­ای برای جستجو و عمل و کوشش سازد.

تصوف و عرفان برای کارآمدی آگاهانه و متناسب با زمان در عالم ما، نیاز به بازخوانی و تأمل مجدد دارد. بخصوص باید امکانات متفاوت تأثیرگذاری آن مورد توجه قرار گیرد. آنکه پس از بهره­مندی از میراث عالم مدرن به سوی تصوف می­آید به علت برخورداری از روح نقادانه آن را ابتدا می­شناسد و براساس نیاز زمان درصدد فهم و اخذ آن بر می­آید. اما شیفتگی ما نسبت به تصوف چه بسا ما را مجدداً به بستری تاریخی بازگرداند که از آن بستر نتوان عالم معاصر را فهمید و به رجعت به سوی عوالمی در هم شکسته و غیر قابل بازگشت میل کنیم.

اما در مورد نحوه تأثیر عرفان منفصل از تاریخ آن، باید به خصوصیات تفکر مدرن بطور کلی و وضع عالم معاصر توجه کرد. روح جستجوگر و نقاد مدرن در پی هر وضع جدید و هر بحران به جستجوی قابلیت­ها و انرژی­های جدیدی می­پردازد تا در حد توان آنها را اخذ و جذب کند. مطالعات شرق شناسانه که از قرن نوزدهم آغاز شد هرچند ابتدا به قصد شناخت و غلبه فرهنگی بود، اما به تدریج صورت­های دیگری هم یافت و در شعاع­های محدودی در خود محققان شرق شناس تأثیر گذاشت. تمایل به فهم و اخذ میراث­های شرقی از پدیده­هایی است که از نیمه دوم قرن بیستم شدت یافت، بطوری که در چند دهه اخیر همین جریان به صورت گرایش وسیع به آیین­های بودا، تائویسم و حتی آیین­های مبتنی بر سحر و جادو در اروپا و آمریکا ظاهر شده است. این موج در عالم ما شامل عرفان و تصوف شده است. به نظر می­رسد قابلیت نفوذ و تأثیر تصوف بیشتر از آن است که تاکنون ظاهر شده است.

در پایان اشاره به نکاتی ضروری می­نماید. مهمترین مخاطب هرگونه بحث از تصوف ایرانیانند. برعکس هرگونه بحث درباره حال و آینده فرهنگ ایرانی نیز نسبتی با عرفان و تصوف دارد. آنچه که در این باب باید مورد تحقیق و تفکر بیشتر قرار گیرد عبارتند از:

1. بازخوانی میراث صوفیه، بخصوص عرفان نظری، همان که محل اتصال تصوف و فلسفه، عشق و عرفان و عرصه بیشترین کوشش­ها برای عقلانی ساختن مکاشفات و مواجید و دریافت­های باطنی است.

2. بازخوانی تاریخ مدرنیته، بخصوص تفکر معاصر با التفات به دریافت­های متفکران بزرگ معاصر و با اتکاء بر توان و امکانات نهفته در تصوف و عرفان اسلامی.

تصوف در برخورد با مسائل عالم معاصر توان بسیاری برای ایجاد افقهای جدید و فهمیدن مسائل از مناظر دیگر دارد. در سال­های اخیر شاهد کوشش محققانی هستیم که می­خواهند براساس فضاهای تجربه کرده در عالم توصف، مسائل انسان معاصر را تحلیل کنند. همه کسانی که در چند دهه اخیر در فرهنگ ایرانی رشد کرده و پس از آشنایی با فرهنگ مدرن سخن قابل توجهی گفته­اند ریشه­ای در عرفان و تصوف اسلامی داشته­اند این دین نسبت به تصوف گاهی آشکار بوده و اظهار گردیده و گاه پنهان و اظهار نگردیده است.

تنها با تداوم چنین کوشش­هایی می­توان انتظار داشت که اندیشه­ای متناسب با جان و روح ایرانی و در جهت فهم و حل مسائل انسان معاصر اظهار گردد. قابلیت تصوف برای چنین استنطاق­هایی بسیار بیش از آن است که تاکنون ظاهر شده است. شاید از طریق چنین کوشش­هایی فرهنگ ایرانی بتواند در عرصه مسائل انسان معاصر حضور موثر و راهگشایی پیدا کند و ایرانیان نیز بتوانند با توجه به تاریخ و موجودی خود و کوشش برای بهره گرفتن از میراث انسان معاصر حیات خود را بهتر تداوم بخشند.

 

* علی اصغر مصلح: عضو هيأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

 

    297 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تصوف (66)
●   مدرنيسم (319)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:07/04/1384

تاريخ شمسی نشر:07/04/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب