کار در همه فرهنگ ها اساس نظام اقتصادي و اقتصاد جامعه است و شامل نهادهايي است که با توليد، توزيع و خدمات سروکار دارند. در جوامع امروزي داشتن شغل براي حفظ عزت نفس فرد مهم است.
حتي در مواردي که شرايط کار نسبتا ناخوشايند و وظايف مربوطه کسل کننده است ، کار معمولا عنصر شکل دهنده اي در ترکيب رواني مردم و در فعاليت هاي روزانه آنهاست. در اين مسير آموزه هاي ديني يک فرهنگ داراي اهميت زيادي است چرا که اقتصاد کم و بيش بر بخشهاي ديگر جامعه تاثير مي گذارد و آنها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.
از اين جهت مسائل تربيتي در اين حوزه بسيار حساس هستند و اگر به خوبي آموزش داده نشوند آثار مخرب بسياري در جامعه دارد، در حالي که اگر اين مسائل از مسير خود منحرف نشوند و صحيح آموزش داده شوند اثر بسيار عالي در حيات اجتماعي و اقتصادي جامعه دارد.
در اين مقاله آراي استاد مطهري در اين زمينه بررسي مي شود.شيوع تفکرات جبرگرايانه در قرون اوليه اسلام توسط امويان ، عملکرد اقتصادي و اجتماعي مسلمانان را معطوف به خود کرد.
رسوخ اين افکار در سطح عمومي جامعه سبب شد تحرک و پويايي از سطح عظيمي از جامعه رخت بربندد. خوار شمردن عمل انسان و اثري که در سعادت و شقاوت انسان دارد پويايي و تفکر و تحرک را از بطن جامعه گرفت و سبب شد جنب وجوش و فعاليت اقتصادي و اجتماعي در ميان مسلمانان کاهش يابد.
چنانچه «در صدر اسلام مسلمانان تمام فکرشان اين بود که من هر چه سعي مي کنم و عمل مي کنم فقط همين است که به درد من مي خورد و جز اين چيز ديگري نيست».
همين امر سبب اعتمادبه نفس و اتکا به نيروي دروني آنها مي شد. ضمن اين که عناصر مثبت بسيار زيادي در فرهنگ آرماني ديني ما نهفته بود که در آن به کار اهميت زيادي مي داد. حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: «با اراده محکم به جنگ سستي ها برويد».
سنت ائمه اطهار و نقل فرمايشات آنها در تشويق روحيه کار و فعاليت ، پويايي و بينايي را به زندگي آنان هديه مي داد که اثرات مثبت آن در صدر اسلام در تمام زمينه ها معروف و مشهود است.
چنين طرز تفکري باعث مي شد سکون و رخوت و عدم تحرک در جامعه جاي خود را به تحرک ، نشاط و فعاليت بدهد. کوشش اسلام همواره بر اين بوده است که انسان را وابسته به عمل خود معرفي کند و انسان را متکي به اراده خود کند. توکل نيز يکي ديگر از مفاهيم تربيتي در اسلام است.
اين مفهوم نيز از آنجا که در عرصه عمل پياده نشده است تبديل به يک مفهوم مرده در ميان مسلمانان شده است. هر گاه کسي بخواهد وظيفه اي را از خود دور کند و جنبش نداشته باشد به توکل مي چسبد.
حال آن که توکل در قرآن ، يک مفهوم حماسي و زنده کننده است «يعني هر جا قرآن قصد دارد بشر را وادار به فعاليت کند و ترسها و بيمها را از انسان بگيرد، مي گويد نترس و توکل به خدا کن و تکيه ات به خدا باشد و...» و از اين طريق دستيابي به هدف را نزديک تر و آسان تر کرده است.
با چنين ديدگاهي افراد نسبت به آنچه به دست مي آورند و يا به دست نمي آورند احساس شکست و سرخوردگي نمي کنند ضمن اين که هرگز از فعاليت و کوشش دست نمي کشند.
«اسلام با رويکردي که نسبت به قدرت دارد از دو منظر به آن مي نگرد. قدرت روحي و ديگري قدرت اقتصادي و معتقد است که از نظر اخلاقي انسان ها بايد آنقدر قوي و نيرومند باشند که به دنيا و مافيهايش اعتنا نداشته باشند و اگر تمام دنيا به شما روي آورد، شادي زده و اسير نشويد و اگر دنيا را از شما بگيرند روحتان شکست نخورد.»
اسلام به لحاظ تربيتي و اخلاقي در صدد پرورش انسانهايي است که آنقدر قوي و قدرتمند باشند که مال و ثروت نتواند آنها را بنده خودش قرار دهد و آنگاه به آنها مي آموزد که از منظر اقتصادي کوشش کنيد مال و ثروت را از طريق مشروع در اختيار بگيريد تا بتوانيد از اين قدرت مادي و اقتصادي استفاده کنيد و در اين راستا بهره برداري از عناصر فرهنگي که بارزترين آنها علم به عنوان وسيله وصول به واقعيات است را سرلوحه تاکيدات خود قرار داده است.
حضرت علي عليه السلام به عنوان نمونه بارز يک انسان کامل بيش از هرکسي وارد عرصه اجتماع مي شد و در توليد ثروت در جامعه خود نقش داشت اما هيچ گاه ثروت را ذخيره نمي کرد. حضرت علي ع در عين اينکه باغداري ، زراعت و درختکاري و... انجام مي داد زاهد نيز بود. چنانچه اگر مسکيني ، محتاجي به او برخورد مي کرد فورا او را بر خود مقدم مي داشت.
«زهد علي همدردي با انسانيت است.» تعليماتي از اين دست روح حيات و جنبش و تحرک را در جامعه بيدار مي کند چنانچه تاريخ اسلام تا چند قرن نشان مي دهد که اين تعاليم چنانچه قرآن مي گويد حيات بخش است.
اسلام هيچ مرزبندي براي دنيا و آخرت به آن شکل که در ساير اديان وجود دارد قايل نيست. «از منظر اسلام تجارت يا زراعت مي تواند مال دنيا باشد و مي تواند مال آخرت باشد و بستگي به هدف شما دارد.
فعاليت اقتصادي با اين هدف که به جامعه خودتان خدمت کنيد و قدرت اقتصادي جامعه خودتان را افزايش دهيد از نظر اسلام عبادت است ، در اسلام فعاليت اقتصادي از قلمرو آخرت بيرون نيست.»
شهيد مطهري با نقد تفکرات حاکم بر جامعه اسلامي آنها را مورد ارزيابي و سنجش با دين مبين اسلام قرار مي دهد و معتقد است : «ما بايد طرز تفکر و طرز بينش خودمان را درباره اسلام اصلاح کنيم. آن عينکي که ما به چشم زده ايم و با آن اسلام را مي بينيم ، عينک نادرستي است پس عينک و زاويه ديد خودمان را اصلاح کنيم.»
چنانچه اقبال لاهوري نيز معتقد است نقص در تفکر مسلمين نسبت به اسلام باعث شده دستورات اسلامي هيچ تاثيري در بهبود زندگي مسلمانان نداشته باشد. در حالي که ارزشهاي اسلام همگي حامي کار و تلاش و کسب ثروت و قدرت مسلمين هستند.
اما نگرشهاي غلط مسلمين است که سبب شده است آنها نتوانند به قدرت دست يابند. استاد شهيد مرتضي مطهري با نقد تفکرات مارکسيستي نسبت به کار و کارگر جامعه را از افتادن به دام چنين تفکراتي نيز برحذر مي دارد. تا ارزشهاي اسلامي و انساني قرباني شيوع چنين تفکراتي در جامعه نشود.
«مشخصه اصلي سرمايه داري جديد از سرمايه داري قديم اين است که سرمايه دار، نيروي کار کارگر را براي فروش مي خرد نه براي آن که شخصا به آن احتياج دارد. با اين نيروي کار، اضافه ارزش ايجاد مي کند. اضافه ارزش که مولود نيروي کار کارگر است و طبعا متعلق به خود اوست همان سودي است که کارفرما مي برد. اين است که مي گويند سرمايه داري جديد عين استثمار کارگر است.»
در باب ارزش چند نظريه وارد است که مهمترين آنها اين است : «ارزش هر چيزي به واسطه مقدار کاري است که بر روي آن صورت گرفته است يعني اولا ماهيت و ارزش به واسطه کار پيدا مي شود و ثانيا مقدار و ميزان ارزش تابع مقدار و ميزان کاري است که روي يک کالا صورت مي گيرد.»
اين نظريه از طرف مارکس ، ريکاردو و آدام اسميت مورد تاييد است که البته استاد شهيد انتقاداتي به آن وارد مي کند که به اختصار مي آيد:
- اگر کار صددرصد منشائ ارزش است و ارزش در حقيقت عبارت است از مقدار کاري که روي يک کالا صورت مي گيرد پس چرا عرضه و تقاضا در ارزش نوسان ايجاد مي کند.
- کار علت و ايجاد کننده ارزش است نه اين که مساوي با ارزش باشد. کار سبب مي شود که شيئي مفيد بشر باشد اما علت اين که چيزي که کار بيشتري روي آن صورت گرفته ، ارزش بيشتري دارد از چيز ديگري که کار کمتري روي آن صورت گرفته ، با آن که هر 2 مفيد و مورد احتياج و به يک اندازه در دسترس مي باشند اين است که آن چيزي که کار بيشتري لازم دارد مثل چرخ خياطي بالقوه از چيزي که کار کمتري دارد مثل قيچي کمياب تر است زيرا فرض بر اين است که اين 2 را کار بشر داراي ارزش مي کند و بشر بيشتر به دنبال اين است که شيئي را به صورت مفيد در آورد که کار کمتري بخواهد.
- اگر ارزش بستگي دارد به مقدار کار، پس علت گراني فلزات قيمتي چيست؟
- 2 نفري که با هم و به اندازه هم کاري را انجام مي دهند ولي کسي که کارش ابتکاري ذاتي دارد کارش ارزش بيشتري دارد.
- ارزش مربوط است به اثر کار، يعني قابليت استفاده نه مقدار صرف کار.
- کسي که به واسطه وضع خاص انرژي زيادي را مصرف مي کند ولي چون اثر کارش زياد نيست کارش ارزش کمتري دارد.
- در نظريه «ارزش = کار» کار فقط از جنبه مادي و صرف انرژي و به عبارت ديگر از جنبه مشترک حيواني و باربري توجيه شده است و ابتکار و هوش و استعداد انسان در نظر گرفته نشده است.
و... «اگر سرمايه دار نه توليدکننده را استثمار کند و نه مصرف کننده را باز هم به واسطه دراختيار داشتن ماشين قادر است سود سرشاري ببرد ولي چون ماشين مظهر پيشرفت اجتماع است ، نمي تواند به شخص تعلق داشته باشد. پس آن مقدار از سوسياليزم از نظر منطق و از نظر اسلام قابل توجيه است که قسمتي از سرمايه ها، سرمايه هاي عمومي بلااشتراک است».
چند بعدي بودن اسلام سبب شده است که اساسا ارزش سلامت بنيه اقتصادي را مورد توجه قرار دهد و افراط و تفريط در آن به چشم نخورد.
اسلام نه طرفدار فقر اقتصادي است و معتقد است اگر فقر براي فرد عيب نباشد براي اجتماع عيب است و نه آنقدر به اقتصاد بها داده است که همه چيز را فداي آن کند.
«منبع درآمد، تمايلات بشر است و هر چيزي که تقاضايش وجود داشت و ميل به خريد آن در مردم بود و پول درآور بود بايد عرضه کرد و از اين طريق کسب درآمد کرد. منبع درآمد، تمايلات و خواسته هاي مردم نبايد باشد، مصالح عمومي بايد باشد».
اين نظام اقتصادي واقع بينانه است و مرتبط به اخلاق و تربيت بشر و اين در حالي است که اسلام طرفدار ازدياد ثروت است و ثروت را براي دستيابي به اهدافش لازم مي داند، اما راه درآمد را تمايلات نمي داند. اما در نظام سرمايه داري اين گونه نيست چرا که صادرات آنها به کشورهاي مختلف اين را نشان مي دهد.
تز ديگري که اسلام با آن مخالف است ، تز «کار به قدر استعداد و مخارج به قدر احتياج است» که برخلاف فطرت است و جلوي نشاط و فعاليت در جامعه را مي گيرد.
خوشا به حال اجتماعي که سيستم اقتصادي اش به گونه اي باشد که راه درآمد منحصر باشد به فعاليت و آثار فعاليت فرد هم مخصوص خودش باشد و بدا به حال اجتماعي که کار در آن صرف نمي کند اما بورس بازي و کارهاي غيرتوليدي و کارهاي انحرافي در آن صرف کند و فعاليت مفيد و سالم راه درآمد نباشد.