يازدهم سپتامبر براي هميشه مترادف تروريسم خواهد بود. اگرچه تعريف تروريسم كار سادهاي نيست، اما با اين وجود، استفاده روشن از اين واژه در رفتار سياستمداران و نظريهپردازان ايالات متحده نه تنها جايي ندارد بلكه مدتها است كه از اين واژه سوءاستفاده ميشود.
در بيست و هشتم سپتامبر همان سال بود كه شوراي امنيت سازمان ملل، اين اختيار را يافت تا به تعريف تروريسم و تعيين كشورهايي كه به تروريستها پناه دادهاند، بپردازد. در اين جا بود كه نماينده انگلستان در سازمان ملل، قاطعانه تروريست را به عنوان «كسي كه شبيه يك تروريست است و قتل يك تروريست سر و صدا ميكند!» تعريف نمود. بوش نيز ظاهراً تعريفي روشن از تروريسم ارائه نمود:
«هر كشوري كه به تروريستها پناه دهد يا از آن حمايت كند، از نظر ايالات متحده رژيمي متخاصم است.» متأسفانه، هنوز هم سياستمداران اين كشور از بحران تروريسم در راستاي نيل به اهداف سياسيشان بهره ميبرند و پايان دادن به خود تروريسم، هيچ جايگاهي در اهدافشان ندارد. بوش پس از اين حادثه، جامعه آمريكا را مخاطب خود قرار داد و با تشكيل جلسهاي مشترك با كنگره اين كشور در بيستم سپتامبر، از آمريكاييان خواست تا خود را مهياي «جنگ عليه تروريسم» نمايند. البته بوش نخستين رئيس جمهوري نيست كه با اين مسأله روبهرو شده است. پيشتر جيمي كارتر هم در سال 1980 پس از گروگانگيري 50 آمريكايي در ايران، آنها را «قربانيان بيگناه تروريسم» خواند. به هر حال، تروريسم و مقابله با تروريسم، بيش از بيست سال است كه در سياست آمريكا جايگاهي مهم يافته است، اما مفهوم تروريسم در آمريكا با نوعي نگاه گزينشي و جانبدارانه همراه بوده است. تعريفي كه رهبران آمريكا از تروريسم نمودهاند، هيچگاه تعريف درستي نيست و صرفاً بر پايه مجموعهاي از نظرات و قضاوتهاي مورد تأييد آنها بنا شده است. الگوهاي گزينش آمريكا به نحوي است كه همواره عملكرد خود و دوستانش را تطهير نموده است.
چنين رويكردي يا آنچه را كه ميتوان آن را «سياسيسازي تروريسم» ناميد، پديدهاي جديد نيست. همواره كشورهايي كه برخلاف منافع اعلام شده ايالات متحده عمل كردهاند، جزو كشورهاي حامي تروريسم هستند و جايگاه برخي از اين كشورها در اين فهرست، جايگاهي ثابت و دايمي شده است.
بيشك اگر قرار باشد فهرستي اعلام شود، در هر فهرستي كه تهيه شود، بايد نام ايالات متحده نيز در آن گنجانده شود؛ چرا كه امروزه فجايعي كه به دنبال حادثه يازدهم سپتامبر توسط اين دولت انجام ميشود، به هيچ وجه قابل توجيه نيست. در حال حاضر، «جنگ عليه تروريسم» به «جنگ عليه دشمنان آمريكا» تبديل شده است. رويكرد آمريكا به كوبا و عراق، از جمله نمونههايي است كه ميتوان در اثبات اين مدعا بدانها پرداخت.
ايالات متحده و كوبا
كوبا از جمله هفت كشوري است كه اين حق را يافته تا همواره در كنار ليبي، سوريه، ايران، كره شمالي، عراق و سودان در فهرست هفتتايي كشورهاي حامي تروريسم وزارت امور خارجه آمريكا قرار گيرد. ارتباط دادن كوبا با تروريسم نمونه برجستهاي از سياسيسازي تروريسم توسط ايالات متحده است. كوبا از بيش از چهل سال پيش يعني پس از انقلاب در اين كشور، همواره براي سياستهاي ايالات متحده مشكلساز بوده است. حضور نظامي اين كشور در آفريقا در زمان جنگ سرد سبب شد تا اين كشور به عنوان دولتي خودسر معرفي شود. قضيه از اينقرار بود كه كوبا در سال 1975 با اعزام نيرو به آنگولا، به حمايت از جنبش مردم اين كشور براي آزادسازي پرداخت تا اين كه اين جنبش در سال 1988 به پيروزي نهايي رسيد. اين عملكرد كوبا آمريكا را بر آن داشت كه آن را با عنوان «امپرياليسم نظامي كوبا» بنامد. (در ادامه سنت چگوارا بود كه كوبا خود را متعهد به مقابله با امپرياليسم جهاني نمود و علاقه خود را به گسترش جنبشهاي استقلال طلبانه معطوف نمود.)
در طي 13 سال حمايت نظامي كوبا از آنگولا، اين نيروها چندين بار مانع حملهی آفريقاي جنوبي به اين كشور شدند. همين شكست نظامي آفريقاي جنوبي بود كه سبب شد رژيم آپارتايد در اين كشور تضعيف گردد و زمينه سقوط كامل دولتي نژادپرست را فراهم آورد. در سال 1991، نلسون ماندلا رسماً از كوبا تشكر نمود و بسياري از مردم آفريقاي جنوبي هم معتقدند كه كوبا عامل اصلي پايان دادن به آپارتايد در اين كشور بوده است. اما در خلال حضور نيروهاي كوبا درآفريقا، مطبوعات ايالات متحده، دخالت كوبا را بافجايع و ادعاهايي دروغين مستند ساختند كه البته همين ادعا هم بعدها توسط مسئول عمليات سيا در آنگولا اينگونه پاسخ داده شد: «تنها فجايعي كه ما ميتوانيم در موردحضور كوبا در آنگولا مستند نماييم، قرباني شدن اين نيروها و نه مجرم بودن آنها است.»
كوبا نيز براي حضور خود در اين صحنه ادلهاي داشت. آنها مدعي بودند كه درصد قابل توجهي از جمعيت اين كشور اصالتاً از اين ناحيه آفريقا بودهاند كه در زمان تجارت بردگان به بازارهاي آمريكا آورده شدند و تنها جرم كوبا را ميتوان در چنين مسألهاي، عملكرد اين كشور برخلاف منافع آمريكا دانست. غرب به واسطه وجود منابع طبيعي ارزشمند اين كشور، حاضر نبود تا اين مستعمره پرتقال آزاد شود. آمريكا با حمايت از پرتقال در پي آن بود تا هرگونه استقلال طلبي را در همان نطفه خفه كند. در همان سال يعني سال 1962، ناظران از هجوم هواپيماهاي پرتقالي به روستاهاي آفريقا خبر دادند كه تنها در شهر امبانرا ام پانگو 750 بمب ناپالم توسط نيروي هوايي آمريكا بر سر مردم ريخته شد. منابع طبيعي اين كشور، عاملي مهم براي چنين حضوري بود. شركت نفت «كابيندا گالف» كه يكي از شركتهاي تابعه شركت نفتي «گالف اويل» بود، منابع عظيمي از نفت را در سال 1966 در آنگولا كشف نمود. در آغاز دهه 1970، آنگولا به عنوان چهارمين ذخيره نفتي آفريقا معرفي شد و همين عامل سبب شد تا سرمايهگذاران خارجي، علاوه بر سرمايهگذاري در استخراج الماس و ديگر منابع معدني ارزشمند، به نفت هم روي آورند. علاوه بر آمريكا و پرتقال، ژاپن، انگليس، فرانسه و آلمان نيز از عمدهترين سرمايهگذاران در اين بخش بودند.
در زمان جنگ سرد سيا مأموريت يافت تا بلافاصله پس از عقب نشيني از ويتنام، به جنگي در آنگولا دامن بزند. كيسنجر وزير خارجه آمريكا در سال 1975، به عنوان مهره اصلي جنگ عليه آنگولا محسوب ميشد. پس از رويدادهاي ويتنام، وي در پي به چالش كشانيدن شوروي برآمد. وي با دامن زدن به جنگ داخلي در آنگولا، به سادگي در پي آن بود تا به شوروي بفهماند كه آمريكا در چنين شرايطي هم توان جنگافروزي دارد.
در دامن زدن به اين جنگ، واشنگتن به كمك مالي به مخالفين قومي در اين كشور روي آورد. برجستهترين آنها و به عبارتي پستترين اين مخالفين جوناس ساويمبي بود و او همان كسي است كه جين كرپاتريك سياستمدار آمريكايي، او را به عنوان يكي از بزرگترين قهرمانان عصر ما و يك «آزاديخواه واقعي» خواند. او همان كسي است كه وزير بريتانيايي مسئول مسائل و امور آفريقا در آن زمان، او را نه يك آزاديخواه كه يك «قاتل فاشيست» و يك «دروغگوي واقعي» ناميد.
نيروهاي ساويمبي به نحوي حساب شده، بنيانهاي سياسي و اجتماعي اين كشور را نابود كردند. برآوردها حكايت از آن دارد كه حدود دو ميليون آنگولايي در اين جنگ جان خود را از دست دادند. پس از شكست ارتش آفريقاي جنوبي در سال 1988، اين گروه ساويمبي بود كه به مبارزات خود ادامه داد.
اما آنگولا و حوادث آن، در جامعه آمريكا كمتر مورد توجه است. ما خيلي در مورد اين كشور نميدانيم و اما كوبا را به عنوان كشوري كه حامي تروريستهاست، ميشناسيم و بدين نحو و در چنين جوي است كه بر اقدامات تروريستي آمريكا در آنگولا سرپوش گذاشته شده است.
رفتار رسانهها هم در چنين طرحي روشن است. هيچ يك از نشريات برجسته و مطرح اين كشور نسبت به چنين سياستهايي انتقاد نكردند و تنها انگشت اتهام را به سوي كوبا نشانه گرفتند و در نتيجه چنين شرايطي بود كه ايالات متحده، تحريمهايي غيرانساني عليه كوبا وضع نمود تا با توسل به چنين اقداماتي، ترس و رعب را در جامعه كوبا گسترش دهد و بدين شكل به اهداف سياسي خود نايل آيد و اين خود يك تروريسم اقتصادي نيز محسوب ميشود، اما امتناع فيدل كاسترو از پذيرش رفتار آمريكا، اين كشور را رسماً در فهرست كشوري كه حامي تروريست ميباشد، قرار داده است.
ايالات متحده و عراق
از سال 1991 و به دنبال جنگ عليه خليج فارس، عراق در فهرست كشورهاي تروريست قرار گرفت. علاوه بر ارائه شواهدي مبني بر پناه دادن اين كشور به اعضاي القاعده، اقدامات اين كشور نيز اقداماتي تروريستي معرفي شد. در سال 1988، صدام حسين با حمله شيميايي خود به كردهاي عراق، پنج هزار نفر از كردهاي حلبچه را از پاي درآورد. دليل چنين حركتي، همراهي كردها با ايران در خلال جنگ هشت ساله بود. در 18 فوريه 1998، به دنبال جلسه مادلين آلبرايت و ويليام كوهن، موج جديدي از بمبارانهاي دولت آمريكا در عراق توجيه شد و اما دليل اصلي چنين هجومي، اتهام صدام به استفاده از سلاحهاي كشتار جمعي عليه مردم كشورش بود. آنچه كه آلبرايت و كوهن از ذكر آن پرهيز نمودند و نشريات اين كشور هم سخني از آن به ميان نياوردند، آن بود كه در زمان اين اقدام صدام، آمريكا با وي رابطهاي دوستانه داشت و سال 1988 يعني سال هجوم عراق به حلبچه، اوج كمكها و همكاريهاي نظامي آمريكا به عراق بود.
زماني كه خبرنگار تلويزيون ABC به افشاي محل توليد تسليحات ميكروبي عراق پرداخت، اين وزارت امور خارجه آمريكا بود كه ادعاي اين شبكه را رد كرد؛ چرا كه عمده تسليحات ميكروبي و شيميايي صدام، ريشه در ايالات متحده و انگليس داشته است.
رويكرد بعدي آمريكا به عراق كه بدان پرداخته نشد، بزرگترين اشتباه صدام در ديد غربيان است و اين اشتباه آن بود كه دولت صدام بخش عظيمي از درآمدهاي صادراتي خود را به خدمات انساني و توسعه اقتصادي، اختصاص داده بود؛ اما ايالات متحده هيچگاه تاييد كننده اعمال چنين سياستهاي داخلياي به ويژه در كشورهاي غني نفت خيز جهان سوم نبوده است. اصولاً منافع واشنگتن نه با منافع مردم اين كشور كه با منافع سرمايهگذاران خارجي پيوند خورده است.
به دنبال چنين رويكردي بود كه تحريمها عليه مردم اين كشور آغاز شد. دولت آمريكا عامداً غيرنظاميان عراق را مورد هدف قرار داد و تجهيزات و تأسيسات آبرساني اين كشور را نابود نمود كه طبيعتاً تأثير چنين رفتاري، متوجه مردم اين كشور و به ويژه كودكان عراقي بوده است.
اما عواقب چنين تحريمي چه بود؟ براساس اسناد از طبقهبندي خارج شده دولت آمريكا، اين تحريمها با افزايش بيماري و تبديل بسياري از بيماريها به بيماريهاي همهگير همراه شد كه كودكان بيش از ديگران، متأثر از چنين تحريمي شدند، به طوري كه طبق گزارش يونيسف، هر ماه 5 هزار كودك عراقي جان خود را از دست دادند. در 12 مي 1996 و در پي سؤال خبرنگار شبكه ABC از مادلين آلبرايت مبني بر مرگ پنج هزار كودك در ماه در عراق، وي اين گونه پاسخ داد: «ما بر اين باوريم؛ كار ما ارزش آن را داشته است.»
درست است هر كشوري كه رهبري چون صدام داشته باشد، بايد در فهرست كشورهاي تروريستي قرار گيرد، اما ايالات متحده نيز از اين رفتار به عنوان ابزاري سياسي براي سركوب مردم عراق بهره برده است. چنين الگوي گزينشي ايالات متحده است كه چنين سياسيسازيای را مهيا ساخته است. شرايط كنوني نيز مبين آن است كه بوش به نحوي كارآمد، جنگي دائمي را در پيش گرفته است. اين جنگ هيچ حد و مرزي ندارد و زمان و مكان خاصي نميشناسد و اهداف چنين جنگي، به نحوي تهديدآميز، فاقد هرگونه هدف تبيين شده و مشخص است.
شكلگيري جوي از رعب و ترس در جامعه كنوني آمريكا، منافعي بسيار براي دولت بوش داشته است. تصويب قوانين ضد تروريسم در كنگره و كاهش آزاديهاي مدني و شخصي آمريكا، از جمله پيامدهاي چنين شرايطي است. خلاصه اين كه، حادثه يازدهم سپتامبر اگر بخواهد نكته مثبتي داشته باشد، آن است كه همين حادثه ميتواند حقايقي از تروريسم را افشا نمايد كه جامعه آمريكا را از خواب غفلت بيدار كند. چنين رويدادي ميتواند به جامعه آمريكا بفهماند كه رعبآفريني از خشونت، در راستاي نيل به اهداف سياسي است. چنين بيدارياي ميتواند مانع سياستهاي خشونتآميز و تروريستي ايالات متحده شود، اما الگوي تبليغاتي گزينش جويانه ايالات متحده، ريشههايي عميق در اين جامعه دارد و چنين الگويي، بيشك ادامه خواهد يافت. با اين وجود، چنين الگويي هم نميتواند مانعي براي عدم اميدواري ما به مقابله با آن باشد.
منبع: www.zena.secureforum.com
* Andrew Hartman نويسنده و روزنامهنگار آمريكايي و از همكاران نشريه «زد».