باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 50 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عدل خداوندي و بيماري‌هاي ژنتيك در انسان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: كنث اس. - كندلر

مترجم: محمد‌ حسين - ملایری

 
 

هدف اين مقاله مروري است بر تلاش من در جهت معنادار كردن دو قضيه‌ي متضاد كه من به هر دوي آنها اعتقاد دارم:

1ـ خداوند اساساً دوست مي‌دارد و به آسايش نوع بشر توجه عميق دارد.

2ـ جهش‌هاي ژني از فرايندهاي شيميايي تصادفي ناشي مي‌شوند و سپس از طريق فرايند تصادفي تفكيك ژني، به نسل‌هاي بعد منتقل مي‌شوند و شرايط را براي اختلالات رواني و ذاتي فراهم مي‌آورند.

اين مقاله داراي 5 بخش است. در بخش اول من به تشريح پيشينه و ديدگاه‌هاي خود نسبت به دين و علم مي‌پردازم. در بخش دوم، سعي خواهم كرد ماهيت مسأله اصلي مطرح شده در اين مقاله را به همان گونه كه در زندگي شغلي و شخصي خود تجربه كرده‌ام توضيح دهم. در بخش سوم به بررسي و تشريح سه پاسخ كتاب مقدس به اين مسأله مي‌پردازم. در بخش چهارم، برخي پاسخ‌هاي ممكن را كه تا حدودي از آنها آگاهي دارم تشريح مي‌كنم. بخش پنجم و پاياني اين مقاله، خلاصه‌اي از افكار كنوني من را در خصوص اين مسأله ارائه مي‌دهد. در اينجا توجه خوانندگان اين مقاله را به اين مطلب جلب مي‌نمايم كه من به هيچ وجه ادعا ندارم كه راه‌حل كاملاً متقاعدكننده‌اي در مورد اين مسأله بسيار مشكل ارائه خواهم داد.

 

پيشينه‌ي من

من به عنوان يك فيزيكدان، روانپزشك و متخصص ژنتيك آموزش ديده‌ام. در رويه‌ي حرفه‌اي من، مطالعه‌ي ژنتيك روانپزشكي و اختلالات رواني، جايگاه ويژه‌اي داشته است. با اين حال، من يك روانشناس باليني فعال نيز هستم و بنابراين به رنج‌هاي ناشي از اختلالاتي كه بيمارانم با آن مواجه هستند (و موضوع پژوهش‌هاي من نيز مي‌باشند) توجه دارم. هر چند در اينجا فرصت آن نيست كه به بررسي شواهد به صورت جزيي بپردازيم، ولي در حال حاضر تا حدود زيادي مطمئن هستيم كه عوامل ژنتيك، نقش بسيار مهمي در اختلالات رواني از جمله: اسكيزوفرني، اختلالات عاطفي دوقطبي، اختلالات هيجاني، الكليسم و مصرف مواد مخدر ايفا مي‌كنند.

من در خانواده‌اي رشد كرده‌ام كه هر چند از لحاظ فرهنگي يهودي بودند، ولي به آداب و رسومات اين دين توجهي نداشتند. من هم در دوران كودكي و هم در دوران نوجواني از هر گونه آموزش رسمي در زمينه‌ي دين يهودي بي‌بهره بودم. اجداد من به مدت حداقل نه نسل، بيش از آنكه در انديشه‌ي انتقال دين يهود به فرزندان خود باشند، درگير مسائل مربوط به عدالت اجتماعي، حركت كارگري و جذب شدن در جامعه آمريكا بوده‌اند.

من در سن 20 سالگي و به عنوان بخشي از يك فرايند كشف نفس به مدت شش ماه روانه‌ي اسرائيل شدم. سه ماه آخر اقامتم در اسرائيل به مانند زندگي يك يهودي رسمي گذشت و در يك مؤسسه‌ي ديني به فراگيري آموزه‌هاي سنتي يهودي پرداختم. از آن زمان به بعد تلاش من آغاز شد و سعي نمودم خلأ ايجاد شده در طي سه نسل را از ميان بردارم و يهوديت را به زندگي خود و خانواده‌ام بازگردانم. خانواده‌ي من به كنیسه‌ي يهوديان اصلا‌ح‌طلب تعلق دارند. من يك يهودي رسمي نيستم و بنابراين در برابر مجموعه‌ي مقررات يهود، تعهدي ندارم. من از زماني كه در دانشگاه بودم، تلاش طولاني مدتي را براي مطالعه‌ي كتاب مقدس به زبان عبري آغاز كردم. اين دوره‌ي مطالعاتي را كه عصر هر جمعه به انجام آن مبادرت مي‌ورزيدم، براي من هم يك سفر پژوهشي و هم يك سلوك شخصي بود.

هنگامي كه بحث شناسايي جهان و نحوه كار آن مطرح مي‌شود، من همواره بر اين باور بوده‌ام كه علم، بهترين و كم‌خطاترين منبع شناسايي ما در اين زمينه است. من از گاليله و داروين به خاطر مقاومت‌هايي كه در برابر كليسا و مقامات ديني نشان دادند پشتيباني مي‌كنم. به عبارت ديگر، علم هيچ گاه در نظر من منبعي براي كسب فرزانگي، راهنمايي در زمينه‌ي مسائل اخلاقي و پاسخ‌هايي در زمينه‌ي سؤالات اساسي در مورد ماهيت و معناي زندگي انسان نبوده است. شايد نظريه‌ي تكامل بتواند شكل گرفتن انسان از ميمون‌هاي انسان نما را به روشي مكانيكي توضيح دهد. اما من، درست به همان گونه كه كتاب سفر پيدايش مي‌گويد، معتقدم ما انسان‌ها موجودات ويژه‌اي هستيم. از يك سو مي‌توانم ويژه بودن انسان را در تكوين قشر خاكستري مغز وي كه از انتخاب زبان و تعقل نمادي ناشي مي‌شود تشريح كنم و از سوي ديگر، مي‌توانم به اين قضيه، همان گونه كه در كتاب سفر پيدايش آمده است، بنگرم: «و خداوند انسان‌ها را همانند خود آفريد، او همانند خود، انسان را آفريد».

در حالي كه پيدايش انسان به عنوان يك گونه بر اساس اصول مشخص تكامل، قابل توجيه است، اما خداوند به نحوي در آفرينش انسان دخالت كرده تا وي را از ساير گونه‌ها متمايز سازد.

 

1ـ رنج

من در دوران آموزش‌هاي پزشكي خود شاهد افرادي بوده‌ام كه از انواع بيماري‌ها از قبيل: بيماري‌هاي قلبي، ديابت، سرطان و سكته‌ي مغزي رنج برده و جان خود را از دست داده‌اند. اين بيماري‌ها هر كدام به نحوي وحشت‌زا هستند. با اين حال، اين بيماري‌ها از لحاظ غم و اندوهي كه بر فرد بيمار و عزيزان وي تحميل مي‌كنند، قابل قياس با بيماري‌هاي شديد رواني نيستند. در اينجا مختصراً به شرح يك مورد رايج از بيماري اسكيزوفرني مي‌پردازم.

هنگامي كه اولين بار «جان» را ديدم، تنها 17 سال داشت. تا سن 14 سالگي وي يك فرد اجتماعي، خوش‌خلق و خوش‌آتيه بود. او در مدرسه‌ شاگرد خوبي بود، دوستان زيادي داشت و به ورزش علاقه‌مند بود. او بچه‌اي بود كه همه والدين آرزو داشتند فرزندان‌شان آنگونه باشد. اما چند ماه پس از اينكه وي پانزدهمين سال زندگي‌اش را شروع كرده، تغييراتي در او به وجود آمد. قدرت تمركز او در كلاس و علاقه‌اش نسبت به دوستان كاهش يافت و رفتار غيرعادي او، افرادي را كه قبلاً در كنار او بودند، با او بيگانه ساخت. او حتي به بهداشت  نظافت خود نيز توجهي نداشت. به علت افت نمرات مدرسه‌اش، هر روز يادداشت‌هايي از مدرسه براي والدينش ارسال مي‌شد. چندين جلسه‌ي اوليا و مربيان برگزار شد و در خلال اين جلسات به والدين «جان» يادآوري گرديد كه وي بايد وضعيت خود را بهبود بخشد. چون والدينش همواره از او مي‌پرسيدند كه آيا تكاليفش را نوشته است يا خير، حمام رفته است يا نه و آيا كارهاي روزمره‌اش را انجام داده است يا خير، تنش بين او و والدين شدت يافت. به والدين «جان» گفته بودند اين حالت دوره‌اي دارد كه طي خواهد شد. با وجود اين، رفتار «جان» هر روز عجيب و عجيب‌تر مي‌شد. او از رفتن به حمام اجتناب مي‌ورزيد. «جان» به غير از ساعاتي كه در مدرسه بود، ساعت‌هاي در اتاقش تنها مي‌نشست و موسيقي راك گوش مي‌داد. مشكلات والدينش با او بيشتر و بيشتر مي‌شد و آنها به تدريج كم‌تحمل‌تر مي‌شدند. چند ماه پس از آنكه جان وارد سن 17 سالگي شد، به پدر و مادرش گفت كه قصد دارد روز بعد خانه را ترك كرده و به سفر دور دنياي يك گروه معروف موسيقي «راك اندرول» بپيوندد. او به والدينش اطلاع داد كه مدت‌هاست از طريق تلفن با مدير اين گروه موسيقي، ارتباط سري دارد.

جان به پدر و مادرش گفت كه مدير و برخي از اعضاي اين گروه موسيقي در خلال هفته‌هاي اخير، شب‌ها به طور منظم و علاوه بر آن حتي در ساعات روز نيز با وي صحبت كرده‌اند.

وقتي «جان» را براي اولين بار ديدم، نمي‌توانستم شباهتي بين او و عكس نوجوان شادابي كه خانواده‌ي وي از آلبوم خانوادگي‌شان به من نشان دادند، مشاهده كنم. او مدام با خودش حرف مي‌زد و دچار توهم مي‌شد. او حالتي كسل‌كننده داشت و از محيط اطرافش فاصله مي‌گرفت، گويي كاملاً در جهاني متعلق به خودش زندگي مي‌كرد و علاقه و فرصتي براي جهان واقعي اطراف خويش نداشت. او اغلب اوقات روز، به ديوار يا كف اتاق خيره مي‌شد و با خود زمزمه مي‌كرد و در ذهنش، جهاني خيالي درست كرده بود كه وي در آن موسيقي‌دان معروف راك محسوب مي‌شود.

هنگامي كه با والدين «جان» در مورد ماهيت بيماري اسكيزوفرني پسرشان صحبت كردم، درد و رنجي را در چهره‌ي آنان مشاهده كردم كه از بيان آن ناتوانم، ولي مطمئن هستم كساني كه داراي فرزند هستند مي‌توانند آن را تصور كنند. مادر «جان» مي‌گفت عمه‌اي داشته است كه تمام زندگي خود را در يك بيمارستان به سر برده بود و بنابراين به خاطر مي‌آورد كه واژه‌ي اسكيزوفرني را در مورد عمه‌اش به كار مي‌برده‌اند. اما مي‌افزود: «من و شوهرم سالم هستيم. سه بچه بزرگ‌ترمان هم همگي سالم بوده‌اند. چرا اين اتفاق براي جان رخ داد؟ او آشكارا گريه مي‌كرد. معالجات ما در مورد جان نتيجه نداد. هنگامي كه دو سال بعد، ارتباطم با جان قطع شد، وي به عنوان كسي كه به يك بيماري مزمن مبتلا است در يك مؤسسه روانپزشكي دولتي بستري شده بود. بخشي از مطالعات من در مورد خانواده‌هايي مانند خانواده‌ي جان است كه داراي دو يا سه بيمار اسكيزوفرنيك شبيه وي هستند. من به سخنان اين خانواده‌ها گوش داده‌ام. از آنان خواسته‌ام در مورد چيزي صحبت كنند كه تنها مي‌توان آن را قصور بازماندگان ناميد. يكي از افرادي كه برخي بستگانش به اينگونه بيماري مبتلا بودند مي‌گفت: «دكتر، من به زندگي خود مي‌انديشم، به اين حقيقت مي‌انديشم كه توانسته‌ام ازدواج كنم، فرزنداني داشته باشم و زندگي خوبي را براي خود دست و پا كنم. ولي برادر بيچاره‌ي من، هيچ كدام از اين چيزها را ندارد. من چه كاري انجام دادم كه شايسته‌ي اين شادكامي شدم و چرا برادر من بايد اين همه رنج را تحمل كند؟»

 

2ـ ماهيت انتقال ژني

ويژگي‌هاي انتقال ژني آنقدر شناخته شده هستند كه در اينجا لزومي به مرور كردن آنها نيست. مهم‌ترين فرايند «تفكيك» ژني در طي تقسيم «ميوز» است. تقسيم ميوز، فرايندي است كه طي آن تخم يا اسپرم در حال رشد، يكي از دو نسخه‌ي هر ناحيه كروموزمي را اقتباس مي‌كند. به استثناي برخي موارد نادر، اين فرايند چنان به صورت اتفاقي صورت مي‌گيرد كه نمي‌توان نمونه يا مشابهي در زيست‌شناسي براي آن يافت.

من در بخشي از پژوهش‌هاي خود تلاش داشته‌ام ژن‌هاي ويژه‌اي كه شرايط را براي بيماران اسكيزوفرني فراهم مي‌كنند، بر روي نقاط خاصي از ژنوم انسان، شناسايي نمايم. اعتراف مي‌كنم كه به عنوان يك دانشمند، عميقاً به پارادايم ژنتيك مولكولي داروين در تكامل تمام اشكال حيات در زمين كه شامل انسان نيز مي‌شود باور دارم. به عبارت ديگر، من اعتقاد دارم كه در مقطعي از تكامل انسان، از طريق جهش‌هاي ژني، تنوع ژني ايجاد شده است. اين جهش‌هاي ژني، افرادي را كه حامل آن ژن‌هاي جهش يافته بودند، بيشتر در معرض بيماري اسكيزوفرني قرار داد. به دلايلي كه هنوز ناشناخته باقي مانده است، آن جهش‌ها يا مجموعه‌ي جهش‌ها، بارها در ميان مردم رخ مي‌دهند و در نتيجه به گونه‌اي اتفاقي در خانواده‌هايي نظير خانواده‌ي جان نمودار مي‌شوند.

 

3ـ خداوندي كه دوست مي‌دارد

خوب بودن و مهربان بودن از جمله مهم‌ترين تصورات و احساساتي هستند كه از دوران نوجواني در مورد خداوند داشته‌ام. اين تصور را مي‌توان با توجه به آگاهي‌هاي من در مورد يهوديت، آسان‌تر مورد بررسي قرار داد. تاريخ يهوديت، با رابطه‌ي شخصي و عاطفي بين شيوخ قوم يهود و يهوه (خداي قوم يهود) آغاز شده است. اين رابطه بعدها گسترش يافته و رابطه‌ي بين خدا و تمام قوم بني‌اسرائيل را دربرگرفته است و نهايتاً به حسب برخي آموزه‌هاي پيامبرانه، اين مطلب گسترش پيدا كرده و دربرگيرنده‌ي رابطه‌ي خداوند و تمام ابناي بشر گرديده است.

در سنت يهود، خداوند در تمام زندگي و اعمال انسان حضور دارد. در سنت «دعاهاي 18 گانه» كه هسته‌ي اصلي عبادات و ادعيه‌ي رسمي را تشكيل مي‌دهد، به انسان توصيه شده است كه به سه گام به عقب بردارد تا از جهان انساني خلاصي يابد و آنگاه سه گام به جلو بردارد تا مستقيماً به حضور خداوند قائل شود. ما ستايش خداوند را به جاي مي‌آوريم ولي در عين حال حاجات خود را نيز از او طلب مي‌كنيم. به عنوان مثال، در يكي از دعاهاي يهوديان در «راش هاشانا»، سال نو يهوديان چنين آمده است:

«پروردگارا، اي ولي نعمت ما، به سخنان ما گوش ده، پروردگارا، اي ولي نعمت ما، بلا، جنگ و گرسنگي را از ما دور بدار، پروردگارا، اي ولي نعمت ما، ما را در زمره‌ي كساني قرار داده كه خوب زندگي كرده‌اند».

در يهوديت، خداوند يك قاضي دور از محل، تصور نمي‌شود. در اين دين، رابطه‌ي خدا و انسان، رابطه‌اي نزديك و صميمانه است. در واقع، سنت كهن يهوديت به ما مي‌آموزد كه خداوند و انسان جهت تكميل و انجام وعده‌ي خداوند در آفرينش با يكديگر همكاري دارند، اين همكاري و شراكت را مي‌توان به روشني در فصل دوم كتاب سفر پيدايش مشاهده كرد (9:2).

«و خداوند همه‌ي جانداران زمين و پرندگان هوا را از خاك آفريد و همه‌ي آنها را نزد آدم آورد تا ببيند وي آنها را چه مي‌نامد و هر آن اسمي را كه آدم بر هر يك از آن موجودات نهاد همان نام آنها شد».

رابطه‌ي بين انسان و خدا، رابطه‌اي نزديك است ـ هر دو با يكديگر همكاري مي‌كنند و مخلوقات خدا را نامگذاري و بر آنها نظاره مي‌نمايند. يكي از دعاها و شكرگزاري‌هايي كه از ميان بسياري از دعاهاي آيين يهود مورد علاقه‌ي من است، دعايي است كه در ابتدا، واعظان در اجتماعات مردم در معابد بر زبان جاري مي‌ساختند، ولي اينك، پدران در جمعه شب براي فرزندان خود مي‌خوانند:

«خداوند شما را خوشبخت سازد و شما را حفظ كند. خداوند نور خويش را به شما بتاباند و بر شما مهربان باشد. خداوند روي خود را به شما بنماياند و به شما آرامش دهد».

به نظر من هيچ چيزي جز بيماري شديد رواني نمي‌تواند انسان را از اين آرامش كه بزر‌گ‌ترين رحمت الهي است، محروم سازد.

 

4ـ خداي عادل

در سنت يهود، خداوند براي عدالت اهميت فراواني قائل است. در جاي جاي كتاب مقدس، اشارات فراواني به اين مضمون شده است. اين مطلب به طور روشن و آشكار در دستورهايي كه به انسان‌ها داده شده تا به عدالت رفتار كند ديده مي‌شود. مثلاً در آموزه‌هاي كتاب «عاموس» (25 ـ‌14:15) آمده است:

«اگر مي‌خواهيد زندگي كنيد، به دنبال خوبي باشيد و از بدي بپرهيزيد و در دروازه‌هاي خود عدالت را برقرار سازيد [دروازه‌ها در شهرهاي بني‌اسرائيل جايي بودند كه در آن، تمام امور حقوقي را انجام مي‌دادند].»

سؤال اساسي كه در اين مقاله مطرح مي‌كنم اين است كه من نمي‌توانم درك كنم چرا خداوندي كه مهربان است و دوست مي‌دارد، خداوندي كه در خلقت و حفظ اين جهان زيبا، انسان را دخالت داده است و خداوندي كه براي عدالت، ارزش بسيار قائل است، مي‌تواند به گونه‌اي ظاهراً اتفاقي، انسان‌ها را به چنين اختلالات رواني وحشتناكي مبتلا سازد.

 

سه پاسخ كتاب مقدس

در اينجا قصد دارم سه پاسخي را كه در كتاب مقدس عبري براي اين مسأله عنوان شده است مطرح كنم. اين سه پاسخ را به گونه‌اي ارائه مي‌دهم كه از لحاظ ترتيب زماني، وارونه به نظر مي‌رسند. اين سه پاسخ در كتاب‌هاي جامعه، ايوب نبي و ابراهيم به چشم مي‌خورند:

1ـ كتاب جامعه

در فصل نهم كتاب جامعه اين سخن معروف را مي‌خوانيم:

«به اطراف خود نگريستم و ديدم كه در زمين، آنكه سريع است از مسابقه بازمي‌ماند، آنكه قوي است در نبرد شكست مي‌خورد، آنكه غافل است، لقمه ناني ندارد، آنكه مي‌فهمد، ثروتي ندارد و آنكه شناخت دارد، محبوبيتي ندارد. دليل اين امر آن است كه همه، اسير زمان و بخت خويش هستيم».

راه‌حلي كه كتاب جامعه ارائه مي‌دهد اين است كه در واقع بخت و اقبال بر جهان حكم مي‌راند. بنابراين ساده لوحانه است كه انتظار داشته باشيم به خوبي جزاي خير داده مي‌شود و به عدالت كمك مي‌گردد. ژن‌ها كه عامل انتقال بيماري‌هاي رواني هستند، به برخي از اعضاي يك خانواده منتقل مي‌شوند، ولي به برخي ديگر انتقال نمي‌يابند و اين ويژگي و طبيعت اين جهان است. اگر خدايي كه دوست مي‌دارد و خدايي كه براي عدالت ارزش قائل است وجود دارد،  او بايد در سطح و مرتبه‌اي ديگر عمل كند.

2ـ كتاب ايوب نبي

ايوب نبي در حالي كه در گردبادي وحشتناك گرفتار آمده است، سؤالات بسياري را از خداوند مي‌پرسد تا دريابد كه چرا علي‌رغم بي‌گناهي‌اش، اين همه رنج را متحمل شده است و خداوند جوابي به او مي‌دهد. اين سؤال و جواب چنان مشهور و طولاني است كه من تنها به بازگويي جوابي كه خداوند ارائه داده است بسنده مي‌كنم.

خداوند به ايوب اين فرصت را مي‌دهد كه از عجايب خلقت او ديدن كند و به طور مداوم از او مي‌پرسد هنگامي كه جهان خلق شد او كجا بود و اينكه آيا وي مي‌تواند وظايف فراوان خداوندي را در خلقت و نگهداري جهان به انجام رسانده‌اند؟ تأثير مهم و نهايي‌اي كه اين سياحت برتر به ايوب نبي القاء مي‌كند اين است كه خداوند در وراي قدرت درك و قضاوت ماست. بنابراين ما نمي‌توانيم در مورد كارهاي خداوند قضاوت كنيم و نمي‌توانيم معيارهاي درست و غلط بشري را در مورد آن اعمال به كار بريم. بنا به كتاب ايوب نبي، من مجاز نيستم ادعا كنم رنج‌هايي كه افراد مبتلا به اسكيزوفرني متحمل مي‌شوند اتفاقي، بي‌معني و ناعادلانه است، زيرا در خلقت خداوند اسراري نهفته است كه در وراي درك و فهم ما هستند.

3ـ كتاب ابراهيم

خداوند در كتاب مقدس، خواهان عدالت انساني است، لذا انسان‌ها نيز مي‌توانند همين تقاضا را از خداوند داشته باشند. اين مسأله در هيج جايي از كتاب مقدس به خوبي فصل 18 كتاب سفر پيدايش، آنجا كه گفت‌وگوي بين ابراهيم و خداوند در مورد سرنوشت شهر سُدوم (sodom) آورده شده تبيين نگرديده است. ابراهيم از خداوند مي‌پرسد: «آيا با پرهيزكاران و بدكاران به يكسان رفتار مي‌كني؟» آنگاه وي جوابي را كه انتظار دارد از خداوند بشنود ارائه مي‌دهد: «از تو دور باد كه چنين كني ـ از تو دور باد كه پرهيزكاران و بدكاران را به يكسان بكشي! از تو دور باد كه با پرهيزكاران همان رفتار را داشته باشي كه با بدكاران داري! آيا نبايد عادل تمام جهان به عدالت رفتار كند؟»

خداوند سخن وي را پذيرفته و مي‌گويد اگر در شهر سدوم، پنجاه انسان پرهيزكار زندگي كنند، آن را ويران نخواهد كرد. پس از آن است كه خداوند و ابراهيم چانه‌زدن‌هاي معروف خود را آغاز مي‌كنند. در طي اين بحث‌ها وي موفق مي‌شود خداوند را قانع سازد كه اگر تنها ده فرد پرهيزكار در شهر سدوم وجود داشتند، از ويران كردن آن چشم‌پوشي نمايد.

پيامي كه در اينجا ارائه شده كاملاً روشن است و با آنچه در كتاب ايوب نبي آمده است كاملاً تفاوت دارد. در اينجا مي‌توان عمل اخلاقي خداوند را با معيارهاي انساني قضاوت كرد. در اينجا خداوند نمي‌تواند بدون توجه به عدالت رفتار كند و انسان‌ها نيز مي‌توانند خداوند را در برابر كارهايي كه انجام مي‌دهد مسوول نشان دهند.

 

ساير راه‌حل‌هاي ممكن

من نه در زمينه‌ي الهيات و نه در زمينه‌ي فلسفه آموزشي نديده‌ام. بنابراين، هر گونه تلاش من در بررسي ساير راه‌حل‌هايي كه در وراي كتاب مقدس بوده و سعي در حل اين مسأله دارند، ناقص و سطحي خواهد بود. با اين حال، به طور خلاصه به بررسي و مرور چهار راه حل ديگر جهت اين معضل مي‌پردازم:

الف ـ در بهشت همه چيز خوب خواهد شد: يكي از پاسخ‌هايي كه مي‌توان در قبال رنج و سختي‌هاي افراد بي‌گناه ارائه داد ـ و بيشتر در تفكر مسيحيت بدان اهميت داده مي‌شود تا در تفكر يهود ـ اين است كه مسووليت زندگي در جهان پس از مرگ را به خداوند نسبت بدهيم. بر اين اساس مي‌توان گفت افراد بي‌گناه و معصومي كه از بيماري‌هاي رواني رنج برده‌اند، در بهشت به طور ويژه اجر خود را دريافت خواهند كرد.

ب ـ مكانيك كوانتوم: ما بر اين نكته واقفيم كه در سطح ذرات كوچك‌تر از اتم، ابهام و احتمال اهميت زيادي دارد. از آنجا كه جهش هاي ژنتيكي اوليه، حاصل اشتباهات حادث شده در يك فرايند آنزيمي است كه دربرگيرنده‌ي پيوندهاي هيدروژني و كووالاني است، مي‌توان جهش ژني را جزيي مسلم از يك فرايند شيمايي اشتباه دانست. با توجه به ساختار فيزيكي جهان، خدا حتي اگر هم بخواهد، نمي‌تواند سيستمي را براي شبيه‌سازي مولكول DNA طراحي كند كه فاقد اشتباه باشد. اينكه چرا در خانواده‌اي، يكي از اعضا به اسكيزوفرني دچار مي‌شود و نه ديگري، تنها ناشي از جهش ژني است.

ج ـ بدي‌هاي كوچكي كه بخشي از خوبي‌هاي بزرگ‌تر هستند: اگر فرايند جهش ژني در DNA و بيماري‌هاي ايجاد شده در نتيجه‌ي آن را بدي كوچكي بدانيم كه بخشي از خوبي بزرگ‌تر است، آنگاه مي‌توان خداوند را داراي صفت اساسي خوب بودن دانست. اگر تكامل را يك خوبي بزرگ تلقي كنيم، نتيجه مي‌گيريم كه فرايندهاي جهش ژني و انتخاب طبيعي در برابر حاملان جهش‌هاي زيان‌آور، بخشي از اين مسأله هستند. اگر بخواهيم از فوايد تكامل بهره‌مند باشيم، بايد وجود اين زيان‌هاي ناچيز را تحمل كنيم.

د ـ خداوند آفرينش‌گر: رويكرد ديگري كه با راه حل «بدي‌هاي كوچك در مقابل خوبي‌هاي بزرگ» ارتباط دارد، الگوي «خداباوري طبيعي» است. شايد خداوند در روند تكامل، هدفي دروني را دنبال كرده است كه همانا خلق زندگي و حيات متفكر است. البته شايد چنين هدفي نيز نداشته است. به هر حال، خداوند اجازه مي‌دهد اين فرايند صورت پذيرد، بدون آنكه در تلاش و تقلاي روزانه‌ي طبيعت دخالتي كند، طبيعتي كه «چنگ و دندانش به خون آغشته است».

 

نتيجه‌گيري

هنگامي كه براي اولين بار با من تماس گرفتند تا در پروژه‌ي «علم و كندوكاو معنوي» حضور يابم، نفس علمي و نفس ديني من، حوزه‌هاي جداگانه‌اي بودند، من خود را تقسيم و تفكيك كرده بودم. تناقضات آشكاري كه بين احساس خود نسبت به خداوند و مصيبت‌هاي نامفهومي كه در فعاليت‌هاي باليني و تحقيقاتي خود مشاهده مي‌كردم، مورد توجه قرار نمي‌گرفت.

با اين همه، من با شركت در اين پروژه و تهيه‌ي مقاله‌ي حاضر، اين تمايز و اختلاف را كاهش داده‌ام. در اين بخش از مقاله مي‌خواهم جايگاه خود را در روند تكاملي حذف خلاي موجود، بين علم و خدا مورد بررسي قرار دهم.

در بحث‌هايي كه در زمينه‌ي اين مسأله با دوستان و همكاران داشته‌ام، انواع و اقسام راه‌حل‌هاي تصادف‌گرايانه‌ي كتاب جامعه مطرح شد. مثلاً گفته شد كه، جهان تنها مجموعه در هم و برهمي از مولكول‌هاست. همه چيز آن بر اساس اتفاق است. انسان بايد احمق باشد كه گمان كند در جهان چيزي وجود دارد كه اخلاقي است. واقعيت،چيز ديگري است. گاهي اوقات تصور مي‌كنم اين راه حل، راه حل درستي است. من «نمي‌دانم» كه وجود خداوند همچون حقايق علمي است كه چيزهايي در مورد آنها «مي‌دانم» يا خير. اما راه‌هاي ديگري از «دانستن» وجود دارند و حس من در مورد حضور خداوند در جهان چنان قوي است كه نمي‌توان آن را به آساني انكار نمود. راه حل كاملاً مرتبط به كوانتوم مكانيك نيز به اندازه‌ي راه حل كتاب جامعه، مقبوليت دارد. به نظر مي‌رسد كه اين راه حل تنها براي توجيه رنج افراد بي‌گناه، مناسب باشد. اين راه حل، كار خداوند را با توجه به يك توضيح فني، توجيه‌پذير مي‌نمايد: «او واقعاً دوست دارد جهان را سرشار از عدل كند، اما ذرات ريز اتمي همكاري نمي‌كنند». از سوي ديگر من با راه حل «در آسمان‌ها و جهان ديگر همه چيز درست خواهد شد» موافق نيستم. اين راه حل، راه حلي ساده‌انگارانه است و مسووليت‌پذيري در اين جهان، يعني تنها جهاني كه ما مي‌شناسيم را منتفي مي‌نمايد. اين راه حل، حداقل در نظر من، راه حلي مبتني بر آيين يهوديت نیست. ما در تنها جهاني كه از آن چيزهايي مي‌دانيم به سر مي‌بريم و بايد سعي كنيم آن را آنگونه كه هست درك كنيم.

سه راه حل از راه‌حل‌هايي كه ارائه داده‌ام ـ و گمان مي‌كنم با يكديگر ارتباط دارند ـ به نظرم جالب توجه مي‌آيند. مفهوم خداوند در كتاب ايوب نبي كه به «بدي‌هاي كوچك به خاطر خوبي‌هاي بزرگ» اشاره دارد با مفهوم خداوند در «خداباوري طبيعي» داراي يك عنصر مشترك است و آن وجود خداوندي است كه «ناظم» است، خدايي كه جهان طبيعت را، كه آميزه‌اي از قدرت و زيبايي حيرت‌آور مي‌باشد، خلق كرده است و در اين راستا اهدافي دارد كه براي ما مبهم هستند. خداوند پس از آفرينش جهان، آن را در پيمودن مسير خويش آزاد گذاشته است. او اين كار را با علم به اين حقيقت انجام داده است كه آنچه در اين جهان روي مي‌دهد، همواره مبتني بر عدالت نيست.

روند تكامل، كاملاً قوي و زيباست. هر چند من به الهيات در نظام زيست‌شناسي اعتقادي ندارم (به عنوان نمونه، هدف خداوند از ايجاد روند تكامل، توليد گونه‌ي انسان هوموساپينس نبوده است)، ولي مي‌توانم به گونه‌اي مبهم دريابم كه چگونه يك خداي مهربان، مي‌تواند جهاني را خلق كند كه تكامل مي‌تواند در آن وجود داشته باشد و آنگاه خود را از آن جهان كنار بكشد. با اين همه، اگر خداوند به رنج‌هاي انسان توجهي نداشته باشد، خداوندي سنگدل است. اما من كتاب ابراهيم و راه حلي كه ارائه مي‌دهد بيشتر علاقه‌مند هستم. اين راه‌حل، در نظر من، بهترين راه حلي است كه با آموزه‌هاي آيين يهود سازگاري دارد. حضور ما در اين جهان، تا حدودي شبيه حضور يك شاهد است. هر چند خداوند سرشار از راز و رمز است و ما قادر به درك كارهاي او نيستيم، ولي اين حق را داريم كه پرسشگري كنيم و وظيفه داريم كه در جهت درك و دانستن جواب پرسش‌هاي خود تلاش نماييم.

رابطه‌ي بين انسان‌ها و خداوند، رابطه‌اي يك جانبه است. او نمي‌تواند از انسان‌ها انتظار داشته باشد كه در تمام دوران حيات خود به دنبال عدالت باشند، ولي در عوض، انسان‌ها از او انتظار عدالت نداشته باشند. اگر پرسش كنيم و به دنبال دانستن باشيم و اميدوار انتظار داشته باشيم كه خداوند به عدالت رفتار كند، گرفتار كفر نگشته‌ايم. متأسفانه مي‌دانم كه اين ديدگاه، از برخي جهات، اصلاً راه حل محسوب نمي‌شود. اين راه حل، رنج تصادفي و اتفاقي كساني را كه دچار بيماري‌هاي رواني هستند، توجيه نمي‌كند. ولي در عين حال، اين ديدگاه و اين راه حل، بهترين گزينه‌اي است كه در حال حاضر در اختيار من است. اگر قرار بود من به جاي ابراهيم (ع) در مورد ديدگاه او صحبت كنم، چنين مي‌گفتم: خدايا من نمي‌توانم بفهمم كه چرا اجازه مي‌دهي اين گونه اتفاقات دردناک براي انسان‌هايي اتفاق بيفتد كه مقرر كرده‌اي دوستشان بداري. شايد در كارهاي تو نكته‌اي نهفته است كه من از درك آن عاجزم. اما من خواهان آنم كه از تو در زمينه‌ي آنچه كه انجام داده‌اي سؤال كنم و از تو پاسخ بخواهم. من نمي‌توانم صرفاً به اين پاسخ بسنده كنم كه اين كارها «بخشي از خواست و اراده‌ي خداوندي است» يا اينكه اين كارها «همگي در جهت دستيابي به يك خير نهايي است». خدايا تو را به چالش نمي‌كشم ولي از تو پاسخ مي‌خواهم

 

پي‌نوشت:

يكي از پيامدهاي حضور من در پروژه‌ي «علم و كندوكاو معنوي» اين است كه علاقه‌ام به بحث‌هاي ديني با بيمارانم بيشتر شده است. يكي از بيمارانم ـ كه من او را جف مي‌نامم ـ در خلال دوران  تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد، دچار عارضه‌ي اسكيزوفرني شد. هر چند جف در خلال 5 سال گذشته دچار بازگشت مجدد اين بيماري نبوده است، ولي كاملاً آگاه است كه در مقايسه با همكاري‌هايش، دوران زندگي وي محدودتر است. او تحت پوشش بيمه‌ي از كارافتادگي است و به صورت داوطلب، هر هفته چهار ساعت با صليب سرخ كار مي‌كند. هنگامي كه دچار نگراني مي‌شود، افكار مربوط به هزاران آدم به مغز او يورش مي‌برند، درست مثل سيل مكالمات تلفني كه به يك صفحه‌ي سویچ مخابراتي شكسته سرازير مي‌شوند. تمام حالات رواني جف در گذشته حول ميل عميق وي به ايجاد يك رابطه‌ي عاشقانه با گروهي از زنان (كه وي آنها را در دانشگاه ملاقات مي‌كرده) متمركز بوده، در حالي كه جف براي چنين ارتباطي اساساً به لحاظ روانشناختي، آمادگي لازم را نداشته است.

با اين حال، چهار سال پيش جف با «كتي» ملاقات كرد. كتي زن جواني بود كه به كندذهني دچار بود و از بيماري صرع رنج مي‌برد، آنان عاشق يكديگر شدند و در حال حاضر جف با كتي زندگي مي‌كند. او با صبر و حوصله‌ي بيشتري از كتي مراقبت مي‌كند. جف او را حمام مي‌دهد، موهايش را شانه مي‌زند، در مسواك زدن كمكش مي‌كند و ملحفه‌هاي كثيف او را عوض مي‌كند. من مي‌دانم كه جف، كتاب مقدس را مي‌خواند و گاهي اوقات هم، من و او با يكديگر در مورد علاقه‌ي مشتركمان به اين كتاب با يكديگر بحث كرده‌ايم. اخيراً از او پرسيدم كه از اينكه به اسكيزوفرني دچار شده است با خود چه فكري مي‌كند. او جواب داد: «خوب، من در مورد آن خيلي فكر كرده‌ام. من از دست خدا عصباني بودم، زيرا مي‌دانستم خيلي چيزها را از دست داده‌ام. مي‌دانستم كارم را، كه سال‌ها برايش درس خوانده و آموزش ديده‌ام، از دست داده‌ام. مي‌دانستم كه امكان‌هاي داشتن زن و بچه از من سلب شده است. واقعاً نمي‌توانستم اين وضعيت را درك كنم.

اما در چند سال اخير به اين احساس دست يافته‌ام كه مقرر شده است دچار اسكيزوفرني شوم. حتماً خداوند از انجام اين كار منظوري داشته است. اگر من دچار اسكيزوفرني نمي‌شدم چه كسي از كتي مراقبت مي‌كرد؟»

 

* درباره‌ي نويسنده:

كنث اس. كندلر استاد برجسته‌ي روانپزشكي در «راچل براون بانكس»، استاد ژنتيك انساني در «كالج پزشكي ويرجينيا» و مدير «مؤسسه روانپزشكي و ژنتيك رفتاري» در «دانشگاه كامانولث ويرجينيا» است. وي تاكنون بيش از 300 مقاله و چندين جلد كتاب منتشر كرده و موفق شده است «جايزه‌ي ليبر» را به خاطر پژوهش‌هاي برجسته‌اش در زمينه‌ي اسكيزوفرني دريافت كند. همچنين وي در سال 1998، توانسته جايزه‌ي «دين آوارد» را به خاطر مطالعاتي كه در زمينه‌ي شناخت اختلالات اسكيزوفرنيك انجام داد به خود اختصاص دهد.

 

    635 بازديد     5 امتياز     1 نظر



●   [ جوابيه ]  sajjadana مي نويسد:     مدتی دنبال اینگونه مطالب بودم برایم فوق العاده سودمند... 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خدا (101)
●   رابطه علم و دين (30)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:11/03/1384

تاريخ شمسی نشر:11/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب