باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ايدئولوژى ناب گرايى زبانى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: اميد - مهرگان

منبع: روزنامه - شرق

 
 

شكافى كه در دل هر زبان وجود دارد و مبين نوعى شكست در عرصه دلالت است، چنانكه بنيامين (در مقاله «رسالت مترجم») مى گويد، خود را از طريق ترجمه آشكار مى سازد. ترجمه از يك متن نمى تواند شيوه دلالت آن متن را تماماً «برگرداند» بلكه صرفاً قادر است آن شيوه دلالت را تكميل كند. غايت اصلى همه ترجمه ها نيز، به زعم بنيامين، ساختن زبان ناب اوليه پيش از هبوط است، يعنى پيش از آن كه بى واسطگى ناب زبان، و پيوندش با طبيعت از بين برود. گذشته از اين روايت استعارى، مفهوم زبان ناب را مى توان به شيوه اى نه ايجابى بلكه منفى فهميد: چنانكه پل دومن مى گويد، اين زبان ناب، خود را تنها در ناكامل بودگى  و نقص و ترَك درونى زبان هاى بشرى منفرد نشان مى دهد. اين كه مى گويند فلان متن «بوى ترجمه مى دهد» گوياى حضور همين شكاف است. زبانِ به اصطلاح مقصد نمى تواند شيوه دلالت زبان مبدأ را بى عيب و نقص منتقل كند. اين عجز همواره خود را به نحوى در ترجمه نشان مى دهد، خاصه وقتى كه مترجم بكوشد اثر را به شيوه «تحت اللفظى» (literally) ترجمه كند. در اين شيوه، زبان مقصد تماماً به نحوِ(syntax) متن اصل وفادار مى ماند. اين همان چيزى است كه ترجمه را در نظر عموم به «ترجمه بد» بدل مى كند. ولى بنيامين، با زبانى تمثيلى، اتفاقاً همين نوع ترجمه را درمقام رسالت مترجم معرفى مى كند. زيرا اين قسم ترجمه لفظ به لفظ به بهترين شكل شكاف ها و حفره هاى موجود در زبان و شيوه دلالت آن را منكشف مى سازد. پرسش اصلى اين است: اصلاً چرا ترجمه بد مى تواند وجود داشته باشد؟ از منظرى بنيامينى، نفسِ امكان وجود ترجمه بد گوياى حضور گسست و شكاف است. «رسالت» مترجم حفظ و انكشاف اين شكاف و تلاش براى كنار هم گذاشتن تكه هاى زبان است، همچون ترميم و بازسازى كوزه اى شكسته از طريق اتصال دوباره تكه هايش.

ما ترجمه اى را خوب مى دانيم كه «اگر خودِ نويسنده اصلى هم مى بود همين طور مى نوشت». اين همان عقل سليم حاكم بر كنش ترجمه كردن است. البته غير از اين  نيز ظاهراً نمى تواند باشد. اگر بناست به پيروى از «رسالت» بنيامينى مترجم، به ترجمه تماماً لفظ به لفظ دست زنيم، با چيزى روبه رو مى شويم يكسر نامفهوم. ولى منظور او به واقع چيست؟ استعاره زبان ناب نزد بنيامين و تلقى منفى از آن، يعنى شكاف و حفره زبان ها، را مى توان به شيوه اى انضمامى  خواند و حتى از دل آن لوازم نوعى نقد ايدئولوژى را بيرون كشيد. قصد من مشخصاً اشاره به برخى تلاش هاى عجيب و غريب در ايران براى دست يابى به زبانى ناب است، به بيان دقيق تر، زبان «فارسى ناب». حُسن نظريه بنيامين درباب ترجمه همان راديكاليسم زبانى آن است (كه قرينه آن نيز نوعى راديكاليسم در عرصه خود تفكر است): اين كه چگونه ترجمه از زبانى بيگانه مى تواند به اصطلاح زبان مقصد را «بگشايد» و مرزهاى آن را گسترش دهد(شيوه ترجمه سروش حبيبى از آناكارنيناى تولستوى، كه در مقدمه خود نير بدان اشاره كرده است، واجد رگه هايى از اين راديكاليسم و اولويت بخشيدن به زبان بيگانه است.) البته اين اولويت زبان بيگانه و تلاش براى زير و رو كردن زبان خويش درحكم فرآيندى درونماندگار (immanent) است و نه تلاشى صورى و مصنوعى براى تغيير «سطح» زبان، يعنى كلمات صرف. در يك سو، ايدئولوژى «فارسى را پاس بداريم» تداوم دارد و در سوى  ديگر راديكاليسمى انتزاعى كه كل «رسالت» مترجم را در «واژه سازى» صرف خلاصه مى كند: نظير ترجمه هاى اعجاب آور و «پرهيبت» ميرشمس الدين اديب سلطانى(«سنجش خرد ناب» كانت، «رساله منطقى-فلسفى» ويتگنشتاين و ...). اين ناب گرايى زبانى، كه ازقضا صرفاً محدود به خود كلمات و تركيبات است، در سطوح ديگرى نيز ادامه مى يابد. ايدئولوژى نهفته در پس اين ناب گرايى چيزى نيست مگر تلاش براى به تورانداختن تام و تمام معنا و سلطه بر زبان و ابزارى كردنِ آن. چيزى تغيير نمى كند، شكاف درون زبان هنوز باقى است؛ اما در متن ترجمه شده «ناب»، اين شكاف صرفاً پنهان مى شود. كشف معادل هاى عجيب و غريب و «دقيق» درحكم جايگزينى روانكاوانه است براى فرونشاندن ترس از شكاف ناشى از ترجمه. از سوى ديگر، ميل به معادل هاى دقيق و «فارسى ناب» به معنى حرص درونى كردن و از آنِ  خود  ساختنِ معناى نهفته در زبان بيگانه است. عدم اعتماد به نفس زبان خودى به اين ميل دامن مى زند. بدين ترتيب، ما چيزى را كه فاقد آنيم در سطح كلمات جعل مى كنيم. ما از شكاف ها و حفره ها مى ترسيم، شكافى كه در خود تفكر نيز حضور دارد، و لاجرم ناب گرايى در زبان در «تفكر ناب» نيز تجلى مى يابد؛ تفكرى تشنه خاستگاه ها و چيزهاى اصيل و ناب، آن هم با اين توهم كه معنا و حقيقت را به دام انداخته است، يا همان تصديق توهم آميز «آنچه خود داشته ايم». به طور مثال، اديب  سلطانى براى مفاهيم «رياضيات»، «ديالكتيك»، «بُعد» و «حاضر مطلق» به ترتيب معادل هاى «مزداهى»، «دويچمگوييك»، «دورامون» و « هرويسپ باشنده » را به عنوان نظاير فارسى اصيل و «دقيق» آورده است. مضحكه اين معادل ها اشاره به مضحكه خود تفكر دارد، تفكرى كه از مغاك خويش در هراس است و مى كوشد دو لبه شكاف را به صورى ترين نحو به هم  آورد. اين تلاش، برخلاف ظاهر راديكال اش، سراپا محافظه كارانه است. اين ناب گرايى به واقع استيصال و عجز فكرى را در پس هيبت صرف كلمات عجيب پنهان مى كند، كلماتى خالى كه به هيچ رو نمى توانند به سويه هاى تاريخى خويش ارجاع دهند. ناب گرايى زبان نوعى فتيشيسم يا بت واره انگارى زبانى است.

 

    165 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   زبان (30)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/03/1384

تاريخ شمسی نشر:11/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب