باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 39 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تمدن کلاسیک ایران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: شهريار - زرشناس

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

“تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام” را مي‌توان “تمدني موزائيكي” ناميد. بدين‌معنا كه هويت‌هاي مختلف و متعدد فرهنگي و تاريخي [همان‌گونه كه در گفتار پيش نام برديم: هويت دوره‌ي آغازين ايران باستان، هويت جاهلي ايران باستان پس از هخامنشيان، ميراث عرب جاهلي، ميراث سيطرة يونانيت و نيز ميراث باورهاي اسلامي و معارف قدسي شيعي] در كنار يكديگر و در بستر يك سلسله وقايع و حوادث اجتماعي و سياسي [از ظهور امارت‌هاي محلي در نواحي مختلف ايران گرفته تا وقايعي چون تهاجم ويرانگر مغول‌ها و تيموريان، افزايش نفوذ فكري و فرهنگي تصوف، دگرگوني‌هاي اقتصادي و اجتماعي برخاسته از رويكرد سلجوقيان و پس از آن و ….] در عين حفظ برخي تفاوت‌ها با يكديگر، صورتِ يك كليت پيچيده و پركشمكش را يافته‌اند كه آن را در كل “تمدن كلاسيك ايران” ناميده‌‌ايم.

اين تمدن به لحاظ اقتصادي بر گونه‌اي نظام زمين‌داري و اقطاع متفاوت از فئوداليسم قرون وسطايِ غرب و به لحاظ سياسي برآميزه‌اي از تئوري سلطنت “شاه به عنوان سايه‌ي خدا” [و به عنوان “مركز و مظهر اقتدار”] و در عين حال فاقد سلسله مراتب پيچيده و توانمندي براي اِعمال قدرت به صورت متمركز و نيرومند مبتني بود. يعني در نظر تئوري شاهِ نيرومند و بهره‌مند از فرّه‌ي قدرت الهي وجود داشت [اين مفهوم از شاه به جاهليت ايران باستان برمي‌گردد و خواجه نظام‌الملك آن را وارد قلمرو انديشه سياسي تمدن كلاسيك ايراني كرد و با برخي ظواهر اسلامي مربوط به اهل سنت در مقوله‌ي حكومت پيوند زد] اما در عمل در اكثر مقاطع اين شاهِ همه‌كاره قادر به اعمال قدرت متمركز و فراگير نبود. زيرا شرايط خاص جغرافيايي ايران و فقدان شبكه‌هاي وسيع و مطمئن ارتباطي و نيز خودكفائي اقتصادهاي محلي، وجود ايلات جنگجوي مستقل از حكومت و نيز فقدان يك حكومتِ نيرومند مركزي در اغلب دوره‌هاي تاريخ ايران موجب گرديده بود كه “شاهِ قدرقدرت قوي صولت” در عمل به حد يك امير محلي قادر و متملق‌پرور بدل گردد.

همچنين دوري از حقايق تعاليم شيعي و سيره و سامان ائمه (ع) در امر حكومت‌داري موجب شده بود كه اين اميران محلي مستبد و خودمحور در محدوده‌ي امارت خود به هرزگاني ساديست و بيمار و منحرف بدل گردند [از سلطان محمود غزنوي و انواع انحرافات او و لشگر چاپلوسان دور و بَرَش گرفته تا فتحعلي‌شاه قاجار و شخصيت‌هاي سنگدلي چون “نادر” مي‌توان اين وضعيت را شاهد بود] و تاريخ ايام حكومت خود را بعضاً با مظالم و خشونت‌هاي ظالمانه رنگي تلخ و تاريك بزنند.

اما اين البته يك سويِ ماجراست. در تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام از مقطع شكل‌گيري اين تمدن تا اواخر خوارزمشاهيان و سيطره‌ي مغولان جلوه‌هاي زيبا و شكوهمندي از ظهور و بروز معارف حكمي و معنوي نيز وجود داشته است. از اين دوران ميراث مكتوب ارزشمندي در زمينه‌هاي مختلف از “احصاءالعلوم” و “اشارات و تنبيهات” گرفته تا “منازل السائرين” و “مثنوي معنوي” و “گلستان سعدي” به جاي مانده است. كه نشان مي‌دهد در اين دوره جوشش‌ها و كوشش‌هاي فرهنگي ارزشمند و پرارجي نيز وجود داشته است كه برگ‌هايي طلايي از پويش معرفتي فرهنگ بشري را رقم زده‌اند.

از اواخر قرن هفتم به بعد به ويژه‌ با افزايش نفوذ “تصوف و نيز احياء ميراث قدسي تعاليم شيعي زمينه‌هاي گونه‌اي خيزش و رستاخيز معنوي در تاريخ “تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام” فراهم آمد كه موجب رسميت يافتن تعاليم حقه‌ي شيعه به عنوان دين رسمي ايران و نيز گونه‌اي خيزش و رستاخيز سياسي در جامعه‌ي ايراني در قالب دستگاه سلطنت صفويه گرديد. البته در اين نكته ترديدي نيست كه صفويه مصداق يك حكومت اسلامي و شيعي نبوده است. اما قدرت‌گيري صفويه موجب شد كه شرايط اجتماعي و سياسي براي فعال شدن پتانسيل بالقوه اما نيرومند برخاسته از تعاليم قدسي ائمه (ع) و حكمت انسي شيعه تدريجاً فراهم گردد. از اين دوره به بعد است كه نقش و نفوذ روحانيت شيعه در حيات اجتماعي ايران بيشتر مي‌گردد و رستاخيز فرهنگي بهره‌گرفته از ميراث تعاليم شيعي و برخي ويژگي‌هاي ديگر تمدن كلاسيك ايران مانع از انقراض جامعه‌ي ايراني و هضم شدن آن در امپرطوري تركانِ بيابان‌گرد عثماني و ديگر تهاجم‌هاي بيگانگان مي‌گردد.

در واقع صفويه تا حدودي و در محدوده‌اي نه چندان وسيع از امكان فعال شدن شور و شعور معنوي و ميراث معارف قدسي و شيعي را در جامعه‌ي ما فراهم ساخت كه حاصل آن “ميرداماد” و “ملاصدرا” و‌ “شيخ بهائي” و “سيدحيدر آملي” و ميراث عظيم فقهي شيعه بوده است و همين مواريث گرانقدر [اگرچه آميخته به بسياري از زوائدو خرافه‌هاي نشأت‌گرفته از عرب جاهلي و ايران باستان و نفوذ اسرائيليات و يهودزدگي‌ها و نيز عرب‌زدگي ويرانگر يوناني بوده است] موجب حفظ و تداوم گونه‌اي هويت فرهنگي احياء شده و نيز نحوي سامان سياسي در تاريخ قرن دهم ق. به بعد ايران گرديد. هرچند كه دورشدن تدريجي حكام و سلاطين از مواريث اصيل شيعي و گسترش سيطره‌ي جهالت يوناني و يهودي‌زده و نيز ادامه‌ي رويكرد استبدادي و تاراج‌گرانه‌ي شاهان و حكام نسبت به مردم و غروبِ افق تفكر در ساحت تمدن كلاسيك ايران موجب شد كه از اواخر صفويه تمدن ما دوباره در سراشيبي انحطاط قرار گيرد و به گونه‌اي كه در دورانِ سلطنت قاجار گرفتار گونه‌اي ستروني فرهنگي و پريشاني سياسي گرديديم و همين امر ما را به طعمه‌اي ناتوان براي شكارگرانِ استعمارگرِ متجاوزي كه استيلاجويانه و غارت‌گرانه بر ما هجوم آورده بودند، بدل ساخت. با به تماميت رسيدن تمدن كلاسيك ما و سيطره‌ي تام و تمام استعمار غرب، تلخ‌ترين دورانِ تاريخ ما كه دوره‌ي “بي‌هويتي” يا “هويت‌ برزخي” است و آن را دوره‌ي سيطره‌ي “غرب‌زدگي شبه‌مدرن” مي‌ناميم آغاز مي‌گردد.

در دوره‌ي حاكميت شبه‌مدرنيته بر ايران [كه از مقطع مشروطه و به‌ويژه زمانِ به قدرت رسيدنِ قزاقِ مستبد و دست‌نشانده‌ي به نام “رضا ماكسيم” آغاز مي‌گردد] بحران هويت و مصائب و مشكلات ناشي از آن خود را نشان مي‌دهد. در اين دوره از تاريخِ قوم ما جامعه‌اي پديد مي‌آيد كه روزبه‌روز از مثراث هويت كلاسيك خود [با همه‌ي خوب و بدي‌هايش كه آميزه‌اي از معنويت گرانقدر قدسي شيعي مبتني بر كتاب و عترت و نيز انبوه خرافه‌ها و آداب و رسوم غلط باورهاي مشركانه‌ي جاهلي و عصبيت‌هاي حماقت‌آلود نژادي و اسرائيليات و مشهورات يوناني‌زده بود] دور و دورتر شده و در عين حال به تقليدي مضحك و سطحي و مبتذل از ظاهري‌ترين مظاهر فرهنگ و تمدن مدرن غرب مي‌پردازد. محصول اين پروسه جامعه‌ي گرفتار و اسير در وضعيت برزخي‌اي است كه در معناي اصيل و تام كلمه شيعه و ديني نيست، در ساحت هويت و تمدن كلاسيك و سنتي ايران نيز قرار ندارد و در معناي عميق كلمه غربي و مدرن نيز نيست. بلكه گرفتار وضعيت برزخي و آشفته‌اي است كه آن را وضعيت “غرب‌زدگي شبه‌مدرن” مي‌ناميم.

جامعه در چنين شرايطي گرفتار سرگيجه و بي‌هويتي و اضطراب و چندگانگي و فقدان انسجام و تعطيلي تفكر و احتضار ويرانگر و انبوهِ آفات و عوارض منفي و بحران‌زايِ اجتماعي و سياسي و اقتصادي مي‌گردد.

انقلاب اسلامي به يك اعتبار كوششي بود كه ميراث معنويت شيعي و ديني ما و پاسداران و سخنگويان آن براي مقابله با اين وضعيت آشفته و پراضطراب و برزخي شبه‌مدرن و وابستگي و بردگي و استعمار ناشي از سلطه‌ي امپرياليزم جهاني انجام دادند. البته در رويداد بزرگ و فراگير انقلاب اسلامي عناصر مختلفي از مواريث تمدني و حتي پارامترهاي موجود در جامعه‌ي شبه‌مدرن در كنار رويكرد مبتني بر احياء تفكر اسلامي و شيعي حضور داشتند  اما در يك نگاه منصفانه بايد گفت كه هژموني و رهبري و بيشترين نقش در خيزش و بسيج مردمي و پويايي مبارزاتي و شور انقلابي ضداستكباري و نيز زمينه‌ها و بسترهاي اجتماعي و اجرائي جاري گرديدن اين اعتراض انقلابي با ميراث ناب انديشه‌ي شيعي و روح و رويكرد مبارزاتي و ظلم و ستيز آن و نيز توان و قابليت‌ها و نفوذ و اقتدار بالقوه و بالفعل روحانيت شيعه بوده است و بدون وجود نقش هژمونيك تفكر ديني و اسلام فقاهتي و انرژي عظيم برخاسته از ساختار روحانيت و نفوذ آن در اعمال جامعه به راستي هيچ قدرتي را توانِ ايستادن در برابر سيطره‌ي فراگير شبه‌مدرنيته و استيلاي سياسي و اقتصادي امپرياليزم و استبداد متمركز و جهنمي و سركوب‌گر رژيم دست‌نشانده‌ي آن نبود.

البته مقوله‌ي نسبت انقلاب اسلام و غرب‌زدگي شبه‌مدرن پس از پيروزي انقلاب و كشمكش‌ها و ستيزها و كنش‌هاي منشأت گرفته از اين نيست كه جوهر باطني تاريخ ربع‌قرن اخير كشور ما را تشكيل مي‌دهد بايد در مجالي ديگر سخن گفت و موضوع مستقلي است. اميد كه خداوند توفيق اداي اين بحث را نصيب اين نويسنده گرداند.

 

    336 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تاریخ معاصر ایران (239)
●   تمدن ايران (20)
●   روشنفکری (179)
●   شبه مدرنيسم (4)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:27/03/1382

تاريخ شمسی نشر:27/03/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب