| در تاريخ معاصر ايران، مسأله فلسطين از همان اوان پيدايش، در افكار و اذهان ملت مسلمان و نيز در صحنة سياسي و اجتماعي كشور مطرح بوده است. برخي تصور ميكنند كه طرح مسأله فلسطين در صحنة سياست و اجتماع ايران، با انقلاب اسلامي همزمان است؛ در پاسخ بايد گفت كه هرچند از بدو تأسيس جمهوري اسلامي، قضيه فلسطين بعد و اهميت ويژهاي در سياست خارجي كشور پيدا كرد، اما همانطور كه در آغاز سخن بدان اشاره رفت، تاريخ طرح مسأله فلسطين در ايران، همزمان با تاريخ پديدآمدن خود “مسأله” است.
اين موضوعي بسيار مهم و اشاره بدان سخت لازم است. چرا كه صهيونيزم جهاني، اسرائيل و نيز مخالفان جمهوري اسلامي به شدت اصرار ميورزند كه ايران پس از تأسيس جمهوري اسلامي، رويكردي ضدصهيونيستي و ضداسرائيلي پيش گرفته، پيش از آنكه مردم ايران هيچ مخالفتي با صهيونيزم و اسرائيل نداشتهاند و اصولاً به موضوع فلسطين فكر نميكردهاند؛ يكي از دلايل اين امر ميتواند تبرئه سياست خائنانه و ضداسلامي نظام سلطنتي پيشين ايران باشد كه عليرغم تمايل امت مسلمان ايران، با قبول مزدوري آمريكا، به طور همهجانبهاي از اسرائيل حمايت و به ملت مظلوم فلسطين خيانت ميكرد.
شدت گرفتن مسأله فلسطين، با تشديد و وخامت اوضاع داخلي ايران همزمان بود. در سال 1927 كه جنگ ميان دستهجات تروريستي صهيونيستي و مدافعان عرب و فلسطيني روزبهروز شدت بيشتري ميگرفت، كشور ايران تازه از ماجراهاي اشغال پس از جنگ جهاني دوم بيرون آمده بود. آذربايجان و كردستان كه در اثر تحريكات تجزيهطلبانة نيروهاي چپ مدتي از پيكر ايران جدا شده بودند، دوباره به خاك اصلي كشور پيوستند. در همين سال مسأله نفت كه تا سالها بعد يكي از مهمترين مسائل سياسي و اجتماعي ايران بود، مطرح شد؛ نيروهاي ملي و مذهبي ايران مجبور بودند در دو جبهه با انحراف فكري چپ و ارتجاع راست كه مورد حمايت دربار و انگلستان و آمريكا بود، مبارزه كنند. با همة اينها در همان سال 1326 به محض صدور قطعنامة تقسيم فلسطين از سوي سازمان ملل، ملت مسلمان ايران مسأله فلسطين را در صدر جدول برنامههاي مبارزاتي خويش قرار داد و به دعوت مرحوم آيتا… سيد ابوالقاسم كاشاني كه در آن زمان از رهبران مذهبي ايران بود، سيهزار تن از مردم تهران دست به تجمع اعتراضآميزي زدند كه باتوجه به جمعيت آن روز تهران، خيرهكننده بود.
در سال 1948، ايران همچنان در آتش مبارزات داخلي ميسوخت؛ قضية نفت ابعاد جديتر و مهمتري به خود گرفت و پس از ترور شاه در دانشگاه تهران، فشار بر نيروهاي ملي و مذهبي تشديد شد. اما گويا قضية فلسطين براي ايرانيان قضيهاي “داخلي” محسوب ميشد، تا آنجا كه پس از اولين جنگ اعراب و اسرائيل، مسأله فلسطين به موضوع روز سياست ايران تبديل شد و هزاران تن از مردم تهران تظاهرات كردند. گروه شجاع فدائيان اسلام به رهبري شهيد نواب صفوي اقدام به ثبت نام از داوطلبان براي اعزام به جبهه كرد و هزاران نفر آمادگي خود را براي رفتن به جبهه و كمك به برادران مسلمان فلسطيني خود اعلام و اقدام به ثبت نام كردند كه دولت وقت در همسويي با سياستهاي آمريكا و انگلستان از اعزام آنها جلوگيري كرد. مرحوم آيتا…خوانساري، از مراجع تقليد وقت، اين حركت فدائيان اسلام را تأييد و پشتيباني كرد. مرحوم آيتا… بروجردي كه اصولاً به شكلي علني و آشكار در مسائل سياسي دخالت و اظهارنظر نميكرد نيز، در اين مورد سنت هميشگي خود را شكست و عليه صهيونيزم اعلاميهاي صادر كرد. متأسفانه در اقدامي خيانتبار و در شرايطي مخفي كه مدتها بعد ملت و افكار عمومي ايران از آن آگاه شد با پرداختن مبلغي رشوه از سوي سرمايهدارن صهيونيست به نخستوزير وقت، دولت ايران رژيم تازهتأسيس اسرائيل را به صورت “دو فاكتور” به رسميت شناخت كه از ترس عكسالعمل ملت، هرگز جرأت نكرد اين مطلب را علناً ابراز كند.
پس از كودتاي آمريكايي - انگليسي 28 مرداد و برقراري نظام استبداد سلطنتي متكي به آمريكا، روابط رژيم شاه با دولت صهيونيستي رو به توسعه گذاشت، هرچند كه اين توسعه روابط، همچنان حالت مخفيانه داشت و سفارت رژيم صهيونيستي در تهران از ترس خشم ملت مسلمان، هيچگاه نتوانست تابلوي خود را بر ديوار ساختمان سفارت خود نصب كند. در فاصلة سالهاي 1332 تا 1341، در اثر برقراري جو اختناقآميز، نيروهاي مذهبي ايران يا مجبور شدند كه در كنج انزوا نظارهگر فجايعي كه بر ملت ايران ميرفت باشند و يا به اقدامات مخفي - و در نتيجه كماثر - روي آوردند.
با درگذشت آيتا… بروجردي در فروردين 1340، رژيم شاه با فراغ بال بيشتري در صحنة سياست داخلي و خارجي، آغاز به يكهتازي كرد، در فاصلة كمي به توسعة روابط با رژيم صهيونيستي پرداخت و با توجه به برنامة استعماري و خيانتبار انقلاب سفيد و اصلاحات ارضي، پاي جاسوسان صهيونيستي را به عنوان كارشناس و مستشار كشاورزي و زراعي به ايران باز كرد؛ اما ناگهان با پديدهاي مواجه شد كه هرگز فكرش را نميكرد و براي مقابله با آن برنامه و چارهاي از پيش نينديشيده بود. در صحنة رهبري مذهبي و سياسي ايران چهرة مردي تاريخساز و مصمم رخ نمود. در اولين تنش و چالشي كه ميان ملت و دولت پس از درگذشت آيتا… بروجردي، بر سر قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي پيش آمد، ملت ايران گمشدة ساليان دراز خود را در شخصيت حضرت آيتا…العظمي امام خميني يافت و به سرعتي وصفناشدني، رهبري تاريخساز ايشان از سوي تودههاي ايراني با اشتياق پذيرفته و تثبيت شد.
امام خميني از همان آغاز با حملة به رژيم صهيونيستي و هدف قراردادن روابط رژيم شاه با دولت صهيونيستي، پرداختن به قضية فلسطين را وجهة همت خود قرار داد؛ به طوري كه با توجه به شرايط داخلي ايران و رويارويي مستقيم حضرت امام با شخص شاه و دولت مطيع اوامر شاه، تأكيد حضرت امام بر خطر اسرائيل، براي همگان اعجابآور بود. آن روزها براي اولينبار، يك رهبر سياسي و مذهبي ايران سياستهاي اسرائيلي و ضدفلسطيني شاه را هدف حملة خود قرار ميداد. امام در اديبهشت 1342، در بيانيهاي فرمودند: “خطر اسرائيل براي اسلام و ايران بسيار نزديك است. پيمان اسرائيل در مقابل دول اسلامي يا بسته شده يا ميشود، لازم است علماي اعلام و خطباي محترم، ساير طبقات را آگاه نمايند كه در موقعش بتوانيم جلوگيري كنيم”. اين سخنان امام در واقع واكنشي بود به درخواست رژيم شاه كه از روحانيون و علماي اسلامي خواسته بود تا درباره خطر “اسرائيل” صحبت نكنند. چند روز بعد نيز امام در بيانيهاي فرمودند: “من به سران ممالك اسلامي و دول عربي و غير عربي اعلام ميكنم، علماي اسلام و زعماي دين و ملت ديندار ايران و ارتش نجيب با دول اسلامي برادر است و در منافع و مضار همدوش آنهاست و از پيمان با اسرائيل دشمن اسلام و دشمن ايران متنفر و منزجر است. اينجانب اين مطلب را به صراحت گفتم، بگذار عمال اسرائيلي به زندگي من خاتمه دهند”. اين جملات در حالي ميان مردم تكرار ميشد كه امام چندي بعد بار ديگر تأكيد كردند: “خطر اسرائيل و عمال ننگين آن، اسلام و ايران را تهديد و به زوال ميكشد”.
از اين به بعد، مسأله فلسطين و خطر اسرائيل به يكي از محورهاي اساسي سياست مبارزاتي امام خميني تبديل شد. امام حل مسأله فلسطين را در چارچوب اتحاد تمام مسلمانان امكانپذير ميدانستند. در تاريخ 18/6/43، در بياناتي فرمودند كه: “فلسطين مغضوب است، يهود را بيرون كنيد از فلسطين”. و دو ماه بعد سران كشورهاي اسلامي را اينگونه به اتحاد و وحدت در برابر مسأله فلسطين فراخواندند: “اگر وحدت كلمه خودشان را حفظ كنند … اگر اينها توحيد كلمه كنند، ديگر يهود به فلسطين طمع نميكند … اگر توحيد كلمه كنيد، يك مشت يهودي دزد چطور ميتوانند فلسطين را از دست شما بگيرند و مسلمين را از فلسطين بيرون كنند و نتوانيد هيچ كاري بكنيد؟”
بر اساس مدارك موجود، امام خميني از همان زمان، اسرائيل را خطري بزرگ براي تمام ملتها و دولتهاي منطقه ميدانستند. حوداث ساليان بعد، نشان داد كه آن مرد بزرگ، چگونه جلوتر از زمان ميانديشيده و آينده را ميديده است. اين مطلب از پيام امام به ملل و دول اسلامي در 18/3/46، به خوبي آشكار است: “… ميخواهند با ايجاد نفاق در بين مسلمين و دولتهاي اسلامي ممالك عزيز ما را در تحت اسارت و ذل استعمار نگه دارند و از مخازن معنوي و مادي آنها استفاده كنند. كراراً دولتها را به خصوص دولت ايران را از اسرائيل و عمال خطرناك آن تحذير نمودهام. اين مادة فسادي كه در قلب ممالك اسلامي با پشتيباني دول بزرگ جايگزين شده است و ريشههاي فسادش هر روز ممالك اسلامي را تهديد ميكند، بايد با همت ممالك اسلامي و ملل بزرگ اسلام ريشهكن شود… كمك به اسرائيل چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت، حرام و مخالفت با اسلام است، رابطه با اسرائيل و عمال آن چه رابطه تجاري و چه رابطه سياسي حرام و مخالفت با اسلام است، بايد مسلمين از استعمال امتعه اسرائيل خودداري كنند».
در اين بيانيه به خوبي آشكار است كه امام با آگاهي از نقشههاي قدرتهاي امپرياليستي غربي، اسرائيل را سر پل و پايگاه امن امپرياليسم ميدانستند. سالها گذشت تا نظريهپردازان سياسي و اجتماعي به اين ديدگاه رسيدند و آنچه امروز در ادبيات سياسي جهاني دربارة اسرائيل به عنوان دولت كاركردي (Functional state) خوانده ميشود، تعبير همين ديدگاه امام است.
پيشواي مسلمانان ايران در آبانماه سال 1343، پس از ادامة سياست ضدآمريكائي – ضدصهيونيستي خود و پس از اعتراض به مصونيت قضائي مستشاران نظامي آمريكا به تركيه تبعيد و يكسال بعد در ادامة تبعيد خود به عراق (شهر نجف) منتقل شدند. اين بار، مبارزات ضداسرائيلي و ضدصهيونيستي و دفاع حضرت امام از مظلومان فلسطيني در ايران و خارج از ايران انعكاس وسيعي مييافت و همين، موجب توجه مظلومان فلسطيني به ايشان، به عنوان يك پايگاه عمدة سياسي اسلامي ميشد. در مهرماه سال 1347، نمايندة سازمان الفتح به ملاقات امام شتافت و با ايشان مصاحبهاي كرد. در آن مصاحبه حضرت امام ضمن تأكيد بر واجب بودن هر گونه كمك به فلسطينيها، اختصاص قسمتي از زكات و وجوه شرعي براي كمك به مجاهدان راه آزادي فلسطين را جايز و بلكه واجب دانستند. در اين فتواي انقلابي و بينظير، براي اولينبار يك مرجع تقليد شيعه، چنين جوازي را صادر ميكرد كه حكايت از بينش عميق و نگرش صاحب فتوا به فقه و سياست و پيوند آن دو داشت. در همين مصاحبه، امام بار ديگر ضمن تأكيد بر وجود و لزوم هرگونه كمك به مبارزان فلسطيني، خواستار ادامة مبارزه ملت مسلمان ايران با عوامل و ايادي صهيونيزم در ايران و وحدت كلمة مسلمانان در برابر اسرائيل شدند.
امام خميني در پيامي كه براي پشتيباني از ملت فلسطين در تاريخ 19/8/51 فرستادند، فلسطين را در رأس مصائب جهان اسلام دانستند و در بيانات پرشوري، ضمن دعوت همة مسلمانان به وحدت و مبارزه همهجانبه با اسرائيل و كمك به مبارزان و مجاهدان فلسطيني در بخشي از پيام خود فرمودند: “آيا دولتهاي عربي و ساكنان مسلمان اين مناطق نميدانند كه با نابودي اين جهاد [جهاد فلسطين بر ضد اسرائيل] ساير كشورهاي عربي از شر اين دشمن ناپاك، روي امن و امان نخواهند ديد؟”. براي درك عميق دورانديشي و آيندهنگري آن رهبر بزرگ كافي است توجه داشته باشيد كه اين پيشبيني سيسال قبل از وقايعي كه اين روزها در خاورميانه اتفاق ميافتد، اظهار شده است. امام با تأكيد بر خطر اسرائيل براي تمام منطقه به مثابه پايگاه و سرپل امپرياليسم و به مثابه دولت كاركردي (مأمور) امپرياليسم غرب در خاورميانة نفتي و استراتژيك، در جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در پيامي به سران كشورهاي اسلامي و نيز كشورهاي درگير در جنگ، از آنان خواستند تا با تمام قوا در جنگ براي آزادي فلسطين شركت كنند و نوشتند: “سران كشورهاي اسلامي بايد توجه داشته باشند كه اين جرثومه فساد را كه در قلب كشورهاي اسلامي گماشتهاند، تنها براي سركوبي ملت عرب نميباشد، بلكه خطر و ضرر آن متوجه همة خاورميانه است. نقشه، استيلا و سيطرة صهيونيزم بر دنياي اسلام و استعمار بيشتر سرزمينهاي زرخيز و منابع كشورهاي اسلامي ميباشد”. اين سخنان امام، دقيقاًً در تاريخ 16/8/52، يعني در حدود سي سال قبل از حملة آمريكا به عراق، و بيستوچهار سال قبل از تأليف كتاب “خاورميانة جديد” توسط شيمون پرز، نخستوزير و استراتژييست دولت صهيونيستي اظهار شده است.
در طول سالهاي 1356 و 1357 كه انقلاب اسلامي ايران به اوج خود رسيد، مخصوصاً در هنگام عزيمت امام خميني به پاريس و اقامت چند ماهة ايشان در آنجا، با اين كه رهبري انقلاب اسلامي ايران با تمام پيچيدگيها و دشواريهايي كه داشت، يكتنه بر دوش امام سنگيني ميكرد، هيچگاه فلسطين از دستوركار و برنامههاي سياسي امام خارج نشد و امام در هر فرصت ممكن بر نفي اسرائيل غاصب و مظلوميت ملت فلسطين تأكيد ميكردند. در آن دوران، امام خميني با كنار گذاشتن هرگونه سياسيكاري و مصلحتانديشي، تأكيد كردند كه در صورت پيروزي انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي ايران هيچگاه اسرائيل را به رسميت نخواهد شناخت و با تمام قوا و امكانات به ياري فلسطينها خواهد شتافت. در تاريخ 20/8/57، امام خميني در مصاحبهاي در پاريس فرمودند: “ما دست خود را به سوي كشورهاي عربي كه به مبارزات خود عليه اسرائيل ادامه ميدهند، دراز كرده و هميشه پشتيبان آنان در مقابل اسرائيل بودهايم”. در تاريخ 10/9/57، نيز در مصاحبه با خبرنگاران آمريكايي فرمودند: “ما اسرائيل را رد خواهيم كرد و هيچ رابطهاي با او نخواهيم داشت، او دولت غاصب است و با ما دشمن”. همين مطلب، در ديگر مصاحبههاي انجام شده با خبرنگاران غربي، تأكيد و تكرار ميشد.
پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357، اولين شخصيت خارجي كه وارد ايران شد، ابوعمار ياسر عرفات بود كه به فاصلة چند روز قدم در خاك ايران گذاشت. در اين ديدار، ياسر عرفات با استقبال بينظير ملت مسلمان ايران روبرو شد و حضرت امام خميني در ديداري مفصل و طولاني به عرفات سفارش كردند كه با اتكاء به نيروي ايمان تودهها، توكل بر خدا و بدون حساب كردن روي كمك قدرتهاي خارجي به مبارزه براي آزادي فلسطين ادامه دهد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران، با مواضع شناخته شدة رهبر انقلاب در برابر مسأله فلسطين، روح تازهاي به كالبد ملت مسلمان فلسطين و ساير ملتهاي مظلوم و ستمديدة جهان دميد؛ به خصوص ملت فلسطين كه پس از طي دوران طولاني مبارزه از طريق سازمانهاي مسلح و معتقد به ايدئولوژيهاي چپ و ناسيوناليستي، با ارزيابي عملكرد رهبران سنتي و مشاهدة حادثة بزرگ انقلاب اسلامي به تدوين تجارب خود پرداخته و راه اصلي كه همان راه “اسلام” و “شهادت” بود را در دستور كار خود قرار داده بود.
همزمان با اين تحول بزرگ دروني، در مسأله فلسطين يك تحول خارجي نيز رخ داد كه بدون شك، تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران بود. روند سازش كه با قرارداد كمپ ديويد آغاز شده بود، در واكنشي انفعالي از سوي امپرياليسم آمريكا و صهيونيزم شتاب گرفت. از سوي ديگر نيز، آمريكا و اسرائيل از ترس اين كه مبادا ايران فرصت پيدا كرده و در جهت مواضع و مواقف رهبري انقلاب، دست به اقدامات عملي زند، صلاح خود را در اين ديدند تا نظام نوپا را در چند جبهه درگير و سرگرم كنند. از اين رو جمهوري اسلامي ايران در داخل با كارشكني گروههاي چپ و ضدانقلاب و تجزيهطلب مواجه شد و پس از شكست اين توطئه، ارتش عراق را در مقابل خود ديد كه در اقدامي خيانتبار و در نوكري و همگامي با صهيونيزم بينالملل به ايران حمله ميكرد تا با تحميل هشت سال جنگ به جمهوري اسلامي ايران و درگير كردن دو ارتش بزرگ ايران و عراق در نبرد با يكديگر، بزرگترين خدمت را به آمريكا و اسرائيل ارائه دهد.
رهبر بزرگ انقلاب اسلامي نيز با هوشياري كامل و آگاهي از همين توطئه ابرقدرتها، همواره تأكيد ميكردند كه ضدانقلاب داخلي و صدام هر دو در جبهة آمريكا و اسرائيل قرار دارند و ايران در حقيقت تاوان مخالفت خود را با آمريكا و صهيونيزم ميپردازد.
بررسي تاريخي آن دوران نشان ميدهد كه با وجود تمام مشكلات داخلي و جنگ تحميلي خارجي، سياست حمايت از فلسطين، عدم شناسايي اسرائيل و كمك جمهوري اسلامي ايران به مبارزان فلسطيني همچنان در طول آن سالها، از سياستهاي اصلي امام خميني و انقلاب اسلامي ايران بوده است. در اولين ماه رمضان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، امام خميني، آخرين جمعة ماه رمضان هر سال را “روز قدس” اعلام كرد و با اين كار خود به قضية فلسطين ابعاد بينالملل اسلامي بخشيد. شايد اگر انقلاب اسلامي در برابر انبوه توطئههاي داخلي و جنگ بزرگ هشتسالهاي كه طي آن تقريباً تمام دنيا در برابر ايران ايستاده بود، تاب و مقاومت نميآورد، با توجه به روند شتابآلود سازش، قضية فلسطين براي هميشه به قضيهاي فراموش شده تبديل ميشد. اما سرسختي و پايفشاري حضرت امام و مقاومت قهرمانانة ملت ايران، همة اين توطئهها را خنثي كرد. با شروع پيروزيهاي ايران در جنگ و تأكيد حضرت امام بر دفاع از ملت مظلوم فلسطين، دوراني آغاز شد كه طي آن، ملت فلسطين با روحيهاي سرشار از اميد راه تازهاي را تجربه كرد؛ راه مبارزه مستقل و مبتني بر اسلام و دلكندن از اتكا و توكل به ديگران، بهخصوص كه حضرت امام در برابر تحركات سازشطلبانه و وعده و وعيدهاي آمريكا، دست به افشاگري ميزد و با محكوم كردن هرگونه طرحي كه متضمن شناسايي اسرائيل بود، پيشاپيش آنها را به شكست ميكشاند.
بهرغم تمام اين مسائل، در نوامبر 1987 در شهر امان پايتخت اردن، سران عرب تشكيل جلسه دادند. همانان كه امام خميني بارها به وحدت كلمه در برابر اسرائيل دعوتشان كرده بود، براي اولينبار در تاريخ برگزاري كنفرانس سران عرب، اولويت از مسأله فلسطين برداشتند و با فراموش كردن اسرائيل، از ايران به عنوان دشمن اعراب ياد كردند. بيجهت نبود كه نزديك به سي سال، مرد بزرگ دورانساز تاريخ، از سران رژيمهاي مزدور، چون ايادي اسرائيل ياد ميكرد. اما چون او با “خدا” بود، پس “خدا” هم با او بود. نتيجة چنين قطعنامة خائنانه و ناجوانمردانهاي اين شد كه به قول يكي از رهبران جهاد اسلامي فلسطين يعني شيخ سيد بركه “وقتي كه در كنفرانس امان، براي نخستينبار اولويت از مسأله فلسطين گرفته و به مسائل ديگر داده شد، فلسطين چون كسي را نديد كه بتواند روي آن حساب كند، به خود آمد و با تكيه بر مهمترين سلاح تاريخ يعني اراده و ايمان مبارزة خود را شروع كرد”.
مبارزان فلسطيني كه راه ايمان به خدا و اتكا به تعاليم مقدس اسلام را به جاي تكيه به رهبران و قدرتها انتخاب كرده بودند، پس از شهادت شماري از مبارزان و مجاهدان وابسته به گروههاي اسلامي در تاريخ 16 اكتبر 1987، بپا خواستند؛ اهالي منطقه شجاعيه به تشييع جنازة شهداي اسلامي پرداختند و جمعيت انبوهي كه تا آن زمان فلسطين به خود نديده بود، گرد هم آمدند. اين تظاهرات عظيم بلافاصله به مناطق ديگر نيز سرايت كرد؛ روندي كه به قيام مردم مسلمان ايران در شهرهاي قم و تبريز در سال 1356، شباهت داشت. چندي نگذشت كه تظاهرات، تقريباً سرتاسر فلسطين اشغالي را در بر گرفت و تودههاي مسلمان با سنگ و تيركمان به روح و جسم دژخيمان صهيونيست ضربات كاري وارد آوردند. بدين ترتيب پديدهاي در فلسطين شكل گرفت كه نام خود را تحت عنوان “انتفاضه” در تاريخ مبارزات مظلومان عليه مستكبران جاودان ساخت. كمكم ايدئولوژي اين انقلاب جديد نيز مشخص شد؛ پلاكاردهاي “لاالهالاالله” و “اللهاكبر” عقيدة انفاضه را آشكار ساخت. شعارهاي “بالروح بالدم نفديك يا شهيد” استراتژي آن را مشخص ميكرد و از آن بالاتر و در يك كلام، شعار “بوركت يا خميني يا لوحه الجهاد في اثر الحسين” از خميني و حسين و منبع الهامبخش انتفاضه سخن ميگفت. امام تأثير خود را گذاشته بود … .
فلسطين در گفتمان امام
نگاهي به عملكرد، موضعگيريها و فرمايشات امام راحل نشان ميدهد كه فلسطين در گفتمان ايشان از جايگاهي خاص برخوردار بوده و مختصاتي قابل تأمل داشته است. چارچوب اصلي مفهوم فلسطين در گفتمان امام، به شرح زير قابل دستهبندي است:
1.گفتمان امام از هرگونه ويژگي يهودستيزانه و ضديت با يهوديان (Anthi Semitism) به دور است: امپرياليستها و صهيونيستها همواره هر كس را كه در برابر مظالم و جنايات آنها قد علم كند به ضديت با يهود و يهودستيزي متهم ميكنند تا با سوق دادن عواطف و احساسات به سوي يهوديان، واقعيت را منحرف و مخالفان خود را شانتاژ كنند. گفتمان امام خميني كاملاً از جوهرة يهودستيزانه خالي است؛ آن كه مورد حملة امام خميني است “صهيونيست” است و نه “يهودي”. حضرت امام در موارد مكرر ازجمله در چند ديدار با نمايندگان اقليت يهودي بر اين نكته حساس پاي فشردهاند.
2.گفتمان امام خميني، ضدصهيونيستي است: امام صهيونيزم را پديدهاي ضدبشري ميدانند و از اسرائيل به عنوان پايگاه عمدة ساختة صهيونيستها براي خدمت به منافع امپرياليسم غرب ياد كردهاند. در اين زمينه پيشبينيهاي امام خميني دربارة نقشههاي صهيونيزم براي منطقه خاورميانه اعجابانگيز است.
3.گفتمان امام خميني، ضدآمريكايي و ضدامپرياليستي است: از ديد امام خميني، وجوه اسرائيل و تأسيس آن دولت، يك توطئه امپرياليستي بينالمللي براي غارت و چپاول منابع سرشار منطقة خاورميانه بوده است و اسرائيل جز يك دولت ابزاري يا كاركردي (Functional State) نيست.
4.گفتمان امام خميني، اسلامي است: از ديد امام، امپرياليسم و صهيونيزم از دشمنان اسلام هستند و براي دفاع از اسلام مبارزه با اين دو دشمن خطرناك، واجب و لازم است. مسأله فلسطين، مسألهاي عربي نيست؛ بلكه مسألهاي اسلامي است و تمام مسلمانان بايد در جهاد براي آزادي فلسطين مشاركت كنند.
5.امام خميني دفاع و حمايت از فلسطينيها را به عنوان برادران اسلامي و بخشي از پيكرة كلي جهان اسلام واجب و لازم ميدانند.
6.گفتمان امام خميني، انسان است: لازمة انسان بودن، دفاع از هر مظلومي در برابر هر ظالمي است. صرفنظر از بعد اسلامي قضية فلسطين، امام خميني در روند رهبري انقلاب اسلامي، اين انقلاب را بخشي از مبارزة دائمي مظلومان تاريخ در برابر مستكبران ميدانستند و به همين دليل حتي اگر فلسطين داراي اهميت اسلامي هم نبود، از اين بعد مورد حمايت امام بود.
7.گفتمان امام خميني، مبتني بر نفي وجود اسرائيل و عدم هرگونه شناسايي آن دولت، به عنوان يك كيان غاصب است: بنابراين حقوق مردم فلسطين آنگاه به تماميت خود استيفا شده و مستكبران آنگاه به كلي شكست خوردهاند و منطقه آنگاه روي آرامش را خواهد ديد كه اسرائيل وجود نداشته باشد.
8.گفتمان امام خميني، وحدتطلب است: شعار نفي وجود اسرائيل از ديد ايشان يك شعار غيرعملي و از مقولة رجز نيست، بلكه در صورت تحقق وحدت مسلمين و استفادة همسو و هماهنگ از امكانات كشورهاي اسلامي در سراسر جهان، اسرائيل به آساني از بين خواهد رفت. |