باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 28 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
در جستجوي وحدت ملي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: رحمت الله - شريفي

منبع: روزنامه - جام جم

 
 

كشور روسيه امروزه بيش از مشكلات اقتصادي و حتي بيش از معضلات و دغدغه هاي امنيتي ، از صدمه ديدن غرور و هويت ملي و زوال عوامل همگرايي ملي رنج مي برد.

بسياري از گرفتاري هاي موجود در عرصه هاي اقتصادي ، اجتماعي. فرهنگي و سياسي اين كشور، عمدتا نه از ناتواني بنيادي دولت از تشخيص عوامل و عناصر اين گرفتاري هاست و نه از نداشتن امكانات نرم افزاري و سخت افزاري دولت براي چاره انديشي و سامان بخشي آنها ; بلكه مشكل اساسي در «نااميدي » مردم اين كشور از توان ملي براي غلبه بر مشكلات و احساس حقارت آنها در برابر ملتهاي ديگر است.

به بيان ديگر، مباني اعتماد به نفس و همبستگي ملي روسها طي 2 دهه گذشته چنان آسيب ديده است كه دولت براي اجراي برنامه هاي كلان و ملي نمي تواند به همراهي و همكاري ملت اميدوار باشد. مسلما بدون اين همراهي و همكاري سامان بخشي اوضاع نابسامان فعلي روسيه ميسر نيست.

ناكارآمدي دولتهاي گذشته ، غارت املاك و اموال دولتي تحت نام خصوصي سازي ، به وجود آمدن فاصله طبقاتي ظرف مدت كوتاهي از يك سو و فشار روزافزون اقتصادي ، فشار رواني تقابل ارزشي و فرهنگي نسلها و تهاجم تحقيرآميز فرهنگ غربي از سوي ديگر، مردم روسيه را در چنان وضعيت سختي قرار داده است كه ديگر حوصله صبر كردن و اميدوار بودن را ندارند و تمام هوش و تلاش خود را وقف معاش كرده اند.

روسها كه ملتي مغرور بودند و به ميراث ملي و فرهنگي خود هميشه مباهات مي كردند و هميشه از حكومت هاي خود چه زمان شوروي و چه پيش از آن حرف شنوي داشتند، حال چرا به چنين وضعيتي افتاده اند؟

به نظر مي رسد عوامل ذيل نقش اساسي دارد: الف آسيب ديدن مباني هويت و غرور ملي

 

1-شكست كمونيسم و فروپاشي شوروي

تشكيل دولت كمونيستي در روسيه با ادعاي شكست ناپذير، علمي و ابدي بودن اين سيستم ، و چند دهه رهبري روسها بر جريان فكري چپ در جهان ، باعث شد به رغم اين كه روسها ابداعكننده اين جريان فكري نبودند مالك و مسوول آن شناخته شوند.

لذا پس از شكست اين ايده ، روسها نتوانستند از كمونيسم برائت كنند و آن را ايده وارداتي بشمارند ; لاجرم تبعات سنگين شكست آن را به عنوان شكست استراتژيك ايدئولوژي خود پذيرفتند.

تاثير منفي اين شكست بر ملت روسيه باتبليغات مخالفان ايده كمونيسم ، بخصوص رقيبان سياسي روسيه تشديد شد و آنها خود را فاقد پشتوانه فكري احساس كردند.

فروپاشي ابرقدرت شوروي نيز تاثير منفي دوچندان بر روسها گذاشت. چون به رغم عنوان «اتحاد جماهير» اين روسها بودند كه بر دهها ملت سروري و بر سرزمين هاي گسترده از شرق تا غرب حكومت مي كردند.

با فروپاشي شوروي ، ملتهايي كه تا ديروز زيردست آنها محسوب مي شدند، ادعاي همساني كردند و خواهان برخورد متقابل و متساوي شدند ; جمهوري هاي تازه استقلال يافته كه كل بودجه سالانه آنها به اندازه هزينه جاري يك وزارتخانه روسيه نمي شد، براي ارضاي عقده هاي خود و نمايش استقلال خود از روسها، دست به اقداماتي زدند كه براي روسها تحقيرآور بود.

 

2-رفتار تحقيرآميز غرب

رفتار غرب با روسها پس از فروپاشي شوروي در مسائل فرهنگي ، اقتصادي ، اجتماعي و سياسي هم در داخل روسيه و هم در صحنه بين المللي هميشه تحقيرآميز بوده است.

كاركنان شركتهاي غربي كه پس از فروپاشي شوروي به روسيه راه باز كردند، با توجه به نابساماني اقتصادي اين كشور متبخترانه با روسها برخورد كردند. متخصصان و مديران عالي رتبه روسي مجبور شدند در رده هاي پست و با حقوق ناچيز براي آنها كار كنند و رفتار تحقيرآميزشان را تحمل كنند.

به رغم نظام الحادي كمونيسم ، مردم روسيه زندگي نسبتا اخلاقي داشته اند (حداقل اخلاقي تر از غرب ) اما از روزي كه غربي ها به اين كشور راه باز كردند، به نام آزادي و دمكراسي ارزشهاي اخلاقي روسها را به تمسخر گرفتند و نواميس آنها را در مورد تاخت و تاز رفتارهاي ضداخلاقي خود قرار دادند.

لباسهاي غيرمتعارف ، ابزار لهو و لعب ، مشروبات الكلي مشهور غربي و كالاهاي مبتذل ديگر، اول از همه وارد روسيه شدند.

كازينوها، كلوبهاي شبانه ، ديسكوها، مراكز تفريحي و ديگر مراكز ابتذال فرهنگي ، زودتر از هر موسسه ديگر توسط خارجي ها در شهرهاي اين كشور با زرق و برق تمام گشايش يافت.

در اين مراكز زنان و دختران روس مورد سوؤاستفاده قرار گرفتند و نوكيسه هاي روس سركيسه شدند. به اين هم بسنده نشد، گفته مي شود زنان و دختران خوش سيماي روس را امريكايي ها و اروپايي ها اغوا كردند و به كشورهاي خود مهاجرت دادند.

دولتهاي غربي بخصوص امريكا با جمهوري هاي شوروي سابق در جهت تقابل با منافع روسيه مناسبات تحريك آميز آغاز كردند.

آنها دولتهاي اين جمهوري ها را بيش از ظرفيتشان تحويل گرفتند و ضمن باز كردن باب مراوده ملاطفت آميز با آنها، به شكل گيري يا تشديد جريانات ضد روسي از طريق حمايت مالي و تبليغاتي ، كمك كردند. تحركات ضد روس غرب به جمهوري هاي مستقل محدود نشد ; در داخل فدراسيون روسيه نيز ملتهاي غيرروس را از راه تقويت احساسات ناسيوناليستي ، احياي خاطرات دشمني هاي گذشته ، توليد و توزيع مواد تبليغاتي ضد روس و... عليه روسها تحريك كردند.

نتايج اين تحريكات علاوه بر ايجاد معضلات سياسي و امنيتي براي روسيه ، از نظر رواني تحقيركننده بود. به عنوان نمونه حمايت غرب از استقلال طلبان چچن و تشويق كشورهاي دوست خود (تركيه و عربستان) به كمك به رزمندگان چچن ، بدون شك با قصد حمايت از مسلمانان يا ملت چچن صورت نگرفت و فقط ضد روسي بود.

زمزمه تصميم غرب به اخراج روسيه از گروه كشورهاي صنعتي جهان ، و استعمال عنوان «هفت كشور صنعتي + روسيه» براي اجلاس اخير اين گروه توسط برخي از رسانه هاي غربي ، راه ندادن فرودگاه هاي غربي به هواپيماهاي ساخت روسيه به بهانه نقصهاي ايمني ، خروج يكجانبه امريكا از پيمان محدودسازي توليد موشكهاي بالستيك ، دركنار ناديده گرفتن قدرت علمي موسسات تحقيقاتي و علمي روسيه در تبليغات ، تلاش پنهاني براي راه يافتن به اين موسسات و حتي خريد و تملك آنها و اقدامات مشابه ديگر، معنايي جز محدود كردن و حقير جلوه دادن روسيه ندارد.

در معادلات بين المللي ، روسها ديگر جايگاه تعيين كننده ندارند. غربي ها به انحاؤ مختلف به روسها گوشزد مي كنند كه به رغم عضويت دايم كشورشان در شوراي امنيت ، ديگر آن دوراني كه بدون رضايت آنها تصميم گيري در مسائل بين المللي ممكن نبود، گذشته است.

روند تحولات بالكان و خاورميانه هم نشان داد كه روسيه حتي قدرت حمايت از دوستان راهبردي خود را نيز ندارد.

اين مساله براي روسها بسيار خفت آور است. به طوري كه اخيرا ايواشوف معاون فرهنگستان روسيه در امور راهبردي ، علنا مقامات دولتي كشورش را به عدم درك مسائل حساس و ناتواني متهم كرد و گفت دولت روسيه در شوراي امنيت از عضو فعال و مسوول به مستمع آزاد غيرمسوول تبديل شده است.

از نظر اقتصادي هم علاوه بر نقش ويرانگر دوستان غرب (اغلب يهودي) در داخل روسيه ، كشورهاي غربي به بهانه هاي گوناگون مانع تداوم حضور تجاري روسيه در عرصه هاي سودآور نظير تجارت سلاح و فناوري هسته اي مي شوند. اين ممانعت عريانتر از آن است كه بهانه هاي بني اسرائيلي عنوان شده ، علت اصلي را از نظر آگاهان پنهان سازد.

چنان كه موجب اعتراض صاحب نظران دولتي و غيردولتي شده است ; آداموف وزير سابق انرژي روسيه در اين رابطه ، ضمن تاكيد بر عدم امكان بهره برداري نظامي از نيروگاه اتمي بوشهر علت اصلي مخالفت غرب و اساسا امريكا با همكاري هسته اي روسيه ايران را علاوه بر نيات خصمانه امريكا نسبت به ايران ، دور كردن روسيه از تجارت هسته اي جهان مي داند.

غربگرايان افراطي در داخل روسيه كه اغلب در جريان انتخابات اسبق رياست جمهوري با حمايت از يلتسين در قبال كمونيست ها توانستند جاي پاي محكمي در دستگاه دولتي پيدا كنند (اغلب آنها خود يا زنانشان يهودي هستند)، اكنون اركان اقتصادي روسيه را به چنگ آورده و براي خريد كرسي هاي نمايندگي دوما و شوراي فدراسيون روسيه خيز برداشته اند.

علت اصلي درگيري پوتين با گروه اقتصادي يوكاس به رهبري خادار كوفسكي يهودي نيز آغاز تلاشي بود كه وي براي دخالت در انتخابات آينده رياست جمهوري در پيش گرفته بود.

اين اليگارشي ها تحت حمايت غرب هستند و هر گونه سختگيري دولت روسيه نسبت به آنها با عكس العمل منفي سياسي يا اقتصادي امريكا و اروپا مواجه مي شود.

اليگارشي هاي مورد حمايت غرب در مقابل چشمان همه به يكه تازي در روسيه مشغول هستند. دخالت در امور داخلي روسيه از مهمترين اقدامات تحقيرآميز غرب است.

آنها به هر بهانه اي ضرورت توجه به مباني دمكراسي و حقوق بشر را به صورت زننده به مقامات روسيه گوشزد مي كنند، در مذاكرات و ديدارهاي رسمي اين موضوع را به عنوان يكي از محورهاي اصلي مذاكرات پيش مي كشند، در گزارش هاي دوره اي محافل و مراكز دولتي و غيردولتي غرب ، موقعيت روسيه را از اين منظر مورد انتقاد قرار مي دهند و بر ضرورت اصلاح آن به شكل تكلف آميز تاكيد مي كنند.مقامات رسمي روسيه به خوبي مي دانند كه پيام مستتر اين دخالت در امور روسيه تحقير اين كشور و اعلان تنزل موقعيت آن به سطح كشورهاي امثال كوباست.لذا بشدت و بعضا توام با عصبانيت به اين گونه دخالت ها عكس العمل نشان مي دهند.

ب : تهديد مستقيم امنيتي

دير زماني نيست كه روساي جمهوري امريكا به عنوان رهبر بلوك غرب ، انعقاد قراردادهاي محدودسازي توليد سلاحهاي استراتژيك با روسها را توفيق بزرگ براي غرب به حساب مي آوردند و در تبليغات انتخاباتي به عنوان نمونه كارداني خود، به مردم عرضه مي كردند.

همچنين دير زماني نيست كه گورباچف به عنوان رهبر شوروي طرح «خانه مشترك اروپا» را به غرب عرضه كرد و در فضاي جنگ سرد آن روز، با استقبال توام با زوق زدگي اروپايي ها مواجه شد. بنابراين هنگام انحلال پيمان نظامي ورشو، روسها تصور كردند پيمان نظامي ناتو هم ضرورت وجودي خود را از دست خواهد داد.

اما چنين نشد; اروپا و بخصوص امريكا از بين رفتن ابر قدرت شوروي و انحلال پيمان نظامي ورشو را پايان ماموريت ناتو حساب نكردند كه هيچ ، برنامه توسعه آن را پيش كشيدند. ابتدا «برنامه همكاري براي صلح» را براي آغاز همكاري با جمهوري هاي شوروي سابق ارائه دادند، كه ظاهرا اهداف صلح جويانه مشترك را دنبال مي كرد، همزمان ضمن انكار قصد پذيرش اين جمهوري ها در ناتو، هرگونه همكاري نظامي جدي با اين جمهوري ها را منوط به عضويت روسيه ذكر كردند.

حتي زماني كه براي حل و فصل مناقشه هاي اين جمهوري ها، به ابتكار شوراي اروپا كنفرانسي در شهر مينسك پايتخت روسيه سفيد تشكيل شد و گروهي با عنوان «گروه مينسك» مامور تنظيم طرحي براي حل و فصل مسالمت آميز مناقشه ها شدند، مقرر شد نماينده روسيه به اتفاق نماينده دوره اي اروپا به طور مشترك رياست اين گروه را به عهده داشته باشند، حالا چطور؟

آيا هنوز غرب چنين جايگاهي براي روسيه در منطقه قايل است؟ حقايقي كه ذيلا به مواردي از آنها اشاره مي شود، نشان مي دهد غرب ، نه تنها چنين جايگاهي قائل نيست ، بلكه در صدد قطع كامل نفوذ تاريخي روسيه در حوزه هاي بالتيك ، قفقاز و آسياي مركزي است و فراتر از آن در صدد محدود كردن روسيه با همه ابزارهاي تحديد از جمله تهديد نظامي است.

غرب پيمان نظامي ناتو را به شرق گسترش مي دهد. تاكنون چند كشور اروپاي شرقي را به عضويت كامل پذيرفته و روابط خود را با ديگر جمهوري هاي تازه استقلال يافته نيز از چارچوب برنامه همكاري براي صلح فراتر برده است و به اعتراض هاي روسيه هم اعتنا نمي كند.

امريكا فضاي بين المللي را پس از واقعه 11 سپتامبر مغتنم شمرده به نام مبارزه جهاني با تروريسم ، در جمهوري هاي شوروي سابق بي پروا يا حضور نظامي (هر چند محدود) پيدا كرده يا باب همكاري نظامي و امنيتي را با آنها باز و علني ساخته است.

در اين رابطه علاوه بر جمهوري هاي ناراضي از سياست هاي منطقه اي روسيه مثل گرجستان و آذربايجان ، رفقا و همكاران راهبردي روسيه مثل ارمنستان هم آغوش خود را به روي امريكا گشودند.

امريكا به اين هم بسنده نكرده و به حوزه آبي خزر كه روسها حريم امنيتي آن را حريم خصوصي خود مي انگارند چشم دوخته است.

در صدد است به بهانه تامين امنيت جريان آزاد انرژي از اين حوزه وتحت نام گارد مشترك دفاع از امنيت خطوط انرژي ، به واسطه اراضي جمهوري آذربايجان ، در خزر حضور نظامي پيدا كندو كنترل آن را به عهده بگيرد.

ظاهرا انقلاب هاي رنگي در جمهوري هاي شوروي سابق برنامه ديگر غرب در منطقه است ، كه همه به تحقير و تهديدآميز بودن آن براي روسيه معترفند.

اين كه ماهيت اين جريان و پروژه سياسي كه منجربه ساقط كردن پي در پي حكومت ها در جمهوري هاي شوروي سابق مي شود چيست ، در حوصله اين بحث نمي گنجد، اما براساس مقدمات چيده شده در سالهاي گذشته ، اظهارت مقامات رسمي اين جمهوري ها و عملكرد و حمايت هاي آشكار كشورهاي غربي ، هدف اين تغيير حاكميتها به روي كار آوردن طرفداران غرب و بخصوص عوامل امريكا و دور كردن طرفداران حفظ روابط نسبتا خوب با روسيه از قدرت است.

آنچه در بالا آمد، بخشي از حقايقي است كه شهروندان خسته روسيه را نااميد و سرخورده و اعتماد به نفس و غرور ملي آنها را خدشه دار كرده و همبستگي ملي آنها را تضعيف نموده است.

پي آمد اين مساله براي دولت ، انديشمندان و سياستمداران روسيه اهميتي فوق العاده دارد; چون از مشاركت عمومي آنها براي هر گونه اقدام ملي به منظور سامان دادن اوضاع داخلي و مقابله با تهديدات جدي خارجي ممانعت مي كند.

در عين حال ، ادامه وضعيت فعلي مي تواند نه تنها يكپارچگي فدراسيون روسيه ، بلكه ملت روس را در سراشيبي سقوط و انحطاط قرار دهد.

از اين رو انديشمندان و دولتمردان روسيه ضمن ابراز آشكار نگراني هاي خود، در پي چاره انديشي هستند.

به نظر اينجانب اقدامات ذيل دولت روسيه در همين راستا قابل تحليل است: الف شكي نيست كه يلتسين براي پيروز شدن بركمونيست ها به غربگرايان و يهودي ها خيلي ميدان داد و در زمان وي هيمنه نظامي ارتش روسيه با شكست از گروه اندك استقلال طلبان چچن شكست و اقتدار ملي روسها با نفوذ غربگرايان يهودي به اركان دولت و تشكيل اليگارشي ها، خيلي آسيب ديد.

با اين حال ، زمينه چيني ماهرانه وي براي به قدرت رساندن يك عنصر سابق امنيتي و مدير جوان و سرزنده ولي گمنام به نام ولادمير پوتين ، با توجه به شرايط و اقتضاي زمان تدبير فوق العاده اي محسوب مي شود. اولين تاثير اين اقدام اين بود كه نماد رهبري روسيه را از پيرمردان ناتوان و سست عنصر به جواني شاداب و ورزشكار و در عين حال با انگيزه و جدي تغيير داد. صرف اين تغيير در داخل و خارج روسيه سيماي روسيه را تا حدي بهبود بخشيد.

ب : پوتين براي به فعل درآوردن امكانات فراوان ولي بالقوه روسيه و نجات اين كشور از معضلات و مشكلات بي شمار، به اقدامات فراواني دست زده است كه ذيلا به برخي از آنها فهرست وار اشاره مي شود. تفصيل اين اقدامات هم از حوصله اين بحث خارج است و مطلب مجزايي مي طلبد.

بازپس گيري چچن

چنان كه گفته شد ; شكست توام با تلفات انساني و تجهيزاتي چشمگير ارتش روسيه از رزمندگان اندك شمار ولي با انگيزه چچني ، و نهايتا تسليم عملي اين كشور در برابر خواسته هاي چچني ها با انعقاد قرارداد دولت روسيه به واسطه ژنرال لبد، لطمه بزرگي به حيثيت و اقتدار روسها بود.

با نفوذ وهابي ها به صفوف رزمندگان چچن آنها به رضايت روسيه به شناسايي رسمي حكومت مسخدوف و خروج سربازان روس از چچنستان رضايت ندادند و مقابله با روسها را به خارج از چچنستان از جمله داغستان و انگوشستان ، با هدف بيرون راندن روسها از كل قفقاز منتقل كردند.

پوتين با دست آويز قرار دادن همراهي برخي از فرماندهان شاخص رزمندگان چچني ، نظير شاميل باسايف با وهابيان داغستاني در شبيخون نظامي به نيروهاي روسيه در خارج از چچنستان ، قرارداد صلح لبد را ملغي اعلام و مجددا ارتش را به چچنستان گسيل كرد.

ارتش روسيه اين بار با شدت عمل فوق العاده حكومت قانوني مسخدوف را ساقط و حكومت محلي انتصابي مسكو را در گروزني ، مركز چچن مستقر كرد.

جالب است كه ژنرال لبد، چهره سرشناس طرفدار رفتار مسالمت آميز با چچني ها و نامزد رياست جمهوري هم همزمان در يك سانحه هوايي كشته شد. در رويكرد سياسي جديد روسيه در قبال استقلال طلبان ، پوتين با استفاده از فضاي بين المللي پس از11 سپتامبر، هيچ گونه مماشات نمي كند.

حتي در اقداماتي نظير گروگانگيري چنان كه در واقعه بسلان و تئاتر مسكو شاهد بوديم سركوب شديد گروگانگيران را بر جان گروگان ها ترجيح مي دهد. در ادامه اين سياست ، جانشين جوهر دودايف و رهبر سابق استقلال طلبان چچني ، سليم خان يانداربيگوف در امارات ترور شد و مخفيگاه اغلب سران ديگر از جمله اصلان مسخدوف ، رئيس جمهور قانوني چچنستان توسط نيروهاي امنيتي روسيه شناسايي شد و همه آنها كشته شدند.

حضور مجدد ولي مقتدرانه روسيه ظرف مدت اندك در چچنستان و برخورد شديد دولت با چچني ها، از نقطه نظر اغلب مردم روسيه اقدام شايان توجه و تشكر پوتين محسوب مي شود.

 

بازسازي ارتش

پوتين همچنين اقداماتي جدي براي بازسازي و مدرنيزه كردن ارتش آغاز كرد. تعداد كادر ارتش را از 5 ميليون نفر به يك ميليون و 300 هزار نفر كاهش و حقوق و مزاياي آنها را افزايش داد.

دكترين نظامي تدوين كرد و در جهت تقويت ارتش و بازگرداندن حيثيت و روحيه آن ، ديگر اقدامات لازم را در پيش گرفت.

در جهت تقويت ارتش ، پس از اعلام خروج امريكا از پيمان دوجانبه محدودسازي برنامه هاي موشكي ، روسيه پروژه هاي تحقيقاتي نظامي ، توليد نسلهاي پيشرفته موشكهاي قاره پيما و ديگر سلاحهاي استراتژيك را از سر گرفت.

اكنون ارتش برخي از تجهيزات جديد تسليحاتي را آزمايش كرده يا به خدمت گرفته است. موشك قاره پيماي توپول ام كه گويا هيبريد موشكهاي كروز و بالستيك است و طرح دفاع ضدموشكي كه امريكا قادر به مقابله با آن نيست ، از جمله سلاحهاي جديد ارتش روسيه است.

 

تقويت سازمان امنيت

روسيه سازمان اطلاعاتي و امنيتي شوروي سابق (KGB) را تحت نام (FSB) بازسازي كرده است. پوتين اين سازمان را تقويت و تجهيز كرد.

يافتن مخفيگاه هاي سران چچن و كشتن آنها و خدمات اين سازمان در اجراي دستورات بازرسي و مراقبت از اليگارشي ها بيانگر تقويت توان آن است.

 

قطع استقراض خارجي

در زمان يلتسين ، روسيه با وجود توان بالقوه ، براي تامين نيازهاي جاري سالانه با صلاحديد مشاوران يهودي يلتسين از كشورها و موسسات مالي خارجي مرتب استقراض مي كرد.

اين وامها مسلما مطالبات مشروع و نامشروعي به دنبال داشت. پوتين ضمن قطع جريان وامگيري از خارج با سازمان دادن به نظام مالياتي و وضع مقررات سختگيرانه در قبال متخلفان مالي ، درآمد دولت را افزايش داد و بازپرداخت وامهاي خارجي را آغاز كرد.

 

كنترل ليبراليزاسيون كشور

هرچند روسيه خود را بخشي از اروپا مي داند; اما حقيقت اين است كه زيرساخت هاي فرهنگي و اقتصادي آن با اروپاي فعلي متفاوت است ; لذا پس از فروپاشي شوروي ، روسيه كه خود را ناگزير از ليبراليزه كردن سيستم مي ديد، به صورت لجام گسيخته به آن تن داد و در نتيجه لطمات زيادي متحمل شد، بسياري از معضلات فعلي روسيه در آن زمان به وجود آمد.

دولت پوتين روند ليبراليزه كردن را كنترل و در بخش سياسي محدود كرد. در مقابل اعتراض غرب ، با اشاره به تمايزات فرهنگي اجتماعي كشورش ، مدل توسعه «اوراسيايي» را مطرح كرد.

اين محدوديت شامل امور اقتصادي نشده ، لذا روند رو به توسعه نظام بازار آزاد در اين كشور جريان دارد.

 

كنترل رسانه هاي بزرگ خصوصي

اليگارشي هاي براي پشتيباني تبليغاتي خود، شبكه هاي قوي تلويزيوني راه اندازي كرده يا برخي از شبكه هاي مهم دولتي را به چنگ آورده بودند.

دولت پوتين شبكه هاي NTV را از گوسيسكي و شبكه هاي يك و 6 را از برزفسكي (هر 2 يهودي) باز پس گرفت و به كنترل دولت در آورد. هر چند هنوز دهها روزنامه و كانال راديو تلويزيوني خصوصي ديگر در روسيه فعاليت مي كنند، لكن آنها يا تعيين كننده نيستند يا قدرت تخطي زياد از خط قرمز دولت را ندارند.

 

ممنوعيت استعمال بي مورد زبان خارجي

هر تازه وارد به روسيه از اين كه همه علايم راهنمايي و تابلوهاي فروشگاه ها، حتي برچسب اجناس و دفترچه راهنماي نحوه استفاده از كالاهاي خارجي ، فقط به زبان روسي نوشته شده است ، تعجب مي كند. (بجز اماكن توريستي كه موارد ضروري به زبان انگليسي نيز نوشته شده است ) روسها صحبت كردن به زبان غيرروسي را نيز مستحسن نمي شمارند.

اين در حالي است كه آموزش زبان خارجي در مدارس و دانشگاه هاي روسيه با شيوه موفق معمول است و اغلب فارغالتحصيلان قادر به تكلم به 2 يا حداقل يك زبان خارجي است.

 

كمك به احياي كليساي ارتودكس

شكي نيست كه روسها با تملك ميراث فرهنگي روم شرقي و تشكيل كليساي پراواسلاو، اگر نتوانسته باشند به صورت كامل رهبري معنوي و مذهبي همه اسلاوها را به دست آورند، مطمئنا توانسته بودند يك ايدئولوژي مشترك و يك عنصر قوي وحدت ملي براي ملت روس دست و پا كنند.

وحدت نظر و تعامل مثبت كليسا و كاخ كرملين يكي از عوامل مهم توفيق ملت روس در تشكيل دولت مقتدر و امپراتوري روس در سده هاي گذشته محسوب مي شود.

اكنون كه روسها بيش از هر زمان ديگر از ضعف ايدئولوژي و عوامل همبستگي ملي رنج مي برند، دولت پوتين به تقويت نهاد كليسا و ترويج مباني اعتقادي مذهب ارتودوكس همت گماشته است. دولتمردان روس و شخص پوتين در همه مراسم رسمي كليسا با تواضع شركت مي كنند.

 

برنامه افزايش حقوق كاركنان دولت

يكي از عوامل اصلي رواج باورنكردني ارتشاؤ و اختلاس در دستگاه هاي دولتي روسيه ، ناچيز بودن حقوق كاركنان دولت است.

به طوري كه با حقوق رسمي استادان دانشگاه و افسران پليس به زحمت مي توان هزينه رفت و آمد روزمره يك خانواده را با وسايط حمل ونقل عمومي در مسكو تكافو كرد.

كاركنان جزؤ و بازنشستگان كه جاي خود دارند. واقعيت اين است كه اگر مشاغل دوم و سوم يا درآمدهاي حاشيه اي و اخذ وجوه غيرقانوني نباشد، امكان امرار معاش با حقوق دولتي در روسيه ممكن نيست.

بنابراين دولت روسيه ارتقاي حقوق كاركنان به سطح منطقي را در دستور كار دارد. اين كه پس از اصلاح دستمزد آيا عادت ارتشاي كاركنان هم اصلاح خواهد شد يا نه معلوم نيست.

 

جلب توجه و اعتماد جمهوري ها

تلاش براي توقف واگرايي در جمهوري هاي عضو CIS و ايجاد اعتماد به مسكو در آنها و تقويت همكاري متقابل ميان اعضاي اين گروه هم سود، ديگر اقدام دولت پوتين است كه در اين راه روسيه هزينه و خويشتنداري بسيار به خرج داده است ; هرچند مسكو در اين هدف موفقيت زيادي به دست نياورده ، ولي مسلما ادامه روند سابق ، شرايط را بر مسكو بدتر از اين مي توانست بكند.

 

عدم تنازع در عين ابراز نارضايتي در مسائل نامطلوب بين المللي

دولت پوتين با توجه به شكنندگي وضعيت داخلي خود و ناتواني در اعمال نظر در مسائل مورد علاقه بين المللي ، در مقابل اقدامات دولت هاي ديگر در مناطق و مسائل مورد توجه خود، خويشتنداري پيشه كرد و به منازعه زيان آور نپرداخت.

تلاش كرد پاداش خويشتنداري خود را در مسائل مربوط به امور داخلي بگيرد و در عين عدم تنازع مواضع و نارضايتي خود را از مسائلي نظير مساله عراق به صراحت ابراز كرد.

دولت پوتين همچنين در مواردي كه منافع استراتژيك آن ايجاب مي كرد، مثل فروش خدمات فني تاسيس نيروگاه هسته اي به ايران و فروش موشك هاي پشرفته ضدهوايي به سوريه ، براي حفظ بازار و حيثيت تجاري خود در مقابل غرب ، تا حد زيادي مقاومت كرد.

در نهايت غرب هم نبايد فراموش كند كه مقتدرترين و مدعي ترين دولتهاي اروپا (آلمان نازي و فرانسه ناپلئوني) قبلا از روسيه شكست خورده اند و مي بينند روسيه هنوز با نشاط و با انگيزه است و مي تواند با اتكا به دانش و تجربيات خود كشور را بازسازي و اقتدار قبلي را زودتر از تصور غربي ها به دست آورد.

البته مخاطب تعيين كننده اين پيام ، ملت روسيه بود; چراكه تلقي و برداشت خارجي ها هرچند رهبران دولتهاي بزرگ باشند، در موفقيت يا شكست برنامه هاي حياتي دولت روسيه چندان تاثيرگذار نيست.

چنانچه مردم روسيه در اين مقطع پيام دولتمردانش را براي تحمل مشكلات و تحكيم وحدت ملي و اعتماد به دولت و مشاركت عمومي براي اجراي دقيق برنامه هاي حياتي فعلي دريافت يا به آن اعتنا نكنند.

مسلما اين برنامه ها چاره ساز نخواهد بود و ملت روسيه خسارت جبران ناپذير و تاريخي خواهند ديد.

 

    145 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   روسیه (244)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/03/1384

تاريخ شمسی نشر:16/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب