انصاف آنست كه اعتراف كنيم از تئوري كارساز و راهگشاي امام (قده) درباره « نقش زمان ومكان در اجتهاد » چنان كه مي بايست و ضرور بود استفاده نبرده ايم و جز چند مورد خاص حتي به تبيين نظري آن نپرداخته ايم و ابعاد و ژرفاي آن را نكاويده ايم و به عوارض و الزامات اعتنا و التزام به ان واقف نگشته ايم ،بنا بر اين از نقش كارساز و بيبديل اين تئوري - كه من با تسامحي ان را به تئوري مصلحت تفسير ميكنم -در حل بسياري از مشكلات حل نشده مردم و معضلات پيچيده و در هم تنيده كشور غفلت ورزيده ايم . از همين روست كه امروز استحقاق يافته ايم تا انباني چنين فربه ازمشكلات را بردوش بكشيم واز آن سخت تر و دردناك ترآنكه به خاطر اهمال و اغفال ،يا سستي و كاستي وگاه نادرستي ما ، دشمنان و يا غافلان مجال يافته اند تا «كارآمدي » دين را مورد تشكيك و ترديد قرار دهند و جامعيت و جاودانگي دين و شريعت حضرت ختم المرسلين (ص) را به چالش بكشند.
در اين ميان گو آنكه «دشمنان اين فكر وديار» طراح وبازيگر اصلي اين بازي خطرناكند، ليك بايستي توجه داشت كه دشمن نيز هر چند كم هوش و كم دانش،بذر درشوره زار نمي پاشد و كار بي زمينه نمي كند، بنابر اين بايستي اذعان كنيم كه زمينه چالشهاي امروز نسبت به دين علاوه بروسوسه ودسيسه دشمنان، در كارنامه و گردش كار ديروز ماست.
اهمال و بي عملي ما در رصد كردن مشكلات و معضلات مردم و جامعه، و غفلت و گاه تغافل ما از ارائه راه حل و نظريه پردازي، نو انديشي و توليد درحوزه نرم افزاري - ان گونه كه با اعتنا به دوعنصر زمان ومكان ومبتني بران صورت بسته باشد - به كمك بد عملي ها ي انجام يافته در اين ساليان (از سوي تند روهايي كه روزي خود« علم » نامهرباني و خشم در اين كشور وديار مهرباني افراشتند ، وخود بنيان خشونت ساختند و پرداختند ،و باتازيانه ها و سيلي هاي ناگوار و نامشروع اما به نام شرعي كه بر گونه وگرده مردم نواختند چندان كه داوري بخشي از مردم نسبت به دين و حكومت ديني را تيره كردند، و قضاي روزگار را پس از آن همه دراز دستي در عين كوته آستيني به ناگاه جامه اصلاح خواهي به تن كردند و راديكال ترهاشان حتي از دين فراگير عبور كردند ودعوي دين حداقلي يا سكولاريزم و«جامعه باز » كردند) زلال نشاط و روح پايدار وپر اميد برخي از هموطنان ايراني را تيره كرد و محك داوري انها را با اشكالات فراواني مواجه ساخت.
انباشت و برجاي ماندن بسياري از مشكلات اساسي مردم كه به دليل در اولويت قرارگرفتن توسعه سياسي بر توسعه اقتصادي و اجتماعي وفرهنگي در نزديك به يك دهه حاكميت بلامنازع جريان موسوم به دوم خرداد، صورت گرفت و از طرفي كردار و رفتار و سخن گريز دهنده برخي از به اصطلاح دانشيان نا آشنا به مقتضيات زمان وبي خبر از سر كار گشاي اعتنا و التزام به لوازم به دو عنصر زمان ومكان ، به كمك عوارض ناشي از مديريت تعدادي مجريان متصلب، و اصرار عناصروگروههايي براجراي برخي روشهاي فرسوده و بدعت گون، به انضمام برخوردهاي زمخت و موهون همين جماعت با طبقات مختلف مردم ولايه هاي گونه گون جامعه ، به استقرار جوي حاكي از بي اعتمادي به مسولان وناميدي نسبت به آينده وترديد نسبت به سنت هاي اصولي منجر شد و فضا را براي پذيرش پاره اي ترديد ها نسبت به برخي گزارههاي و مدعيات ومدعيان ديني و سنت هاي كار سازملي اماده ساخت.
دراين ميان گو آنكه نگاههاي پراگماتيستي نسبت به دين را از حيث نظري چندان صحيح وبه جا نمي دانم ،اما ازطرف ديگر همه مي دانيم و زمان به ما آموخته است كه نحله هاي كلامي ونهضت هاي گونه گون فكري وحتي سياسي، حاصل يك فرايندند ودربستر ومحاصره زمان ومنفعل ازپديده ها وحوادث شكل گرفته ومي گيرند، بنا براين - چه بخواهيم چه نخواهيم - كاركرد مسوولان ،نوع وشكل عرضه دين ازحيث صورت ومحتوا، نوع پاسخهايي كه دين به مسائل مختلف مردم مي دهد،حساسيتي كه دين نسبت به مشكلات مردم نشان مي دهد وراه حلها وتئوريهايي كه براي حل ان عرضه مي كند و اندازه محبت و عشق به مردمي كه ازخود بروز ميدهد، اندازه رواداري دين، قوانين كشور و مسولان در رده هاي مختلف،روابط مختلف و متعاكس مطالبات وانتظارات مردم با مديران، تدبيرها، برنامه ها و عمليات اجرايي كشور، شكل برخورد و زندگي مديران ،نوع مناسبات مدعيان ومبلغان ديني با مردم و حتي ادبيات ويژه اي كه از سوي آنها در تبليغ دين و تعامل با مردم به كار گرفته مي شود، شكل برخورد و تعامل اجزاء مختلف سيستم با مردم و همه اتفاقاتي كه در كشورتحت نام و عنوان دين صورت مي گيرد ويا به حساب ان گذاشته مي شود، همه وهمه در تحكيم باورهاي ديني و يا ترديد نسبت به ان تاثيري بي بديل دارند و در يك پروسه زماني خاص به شكل گيري باورهاي خاص و تئوري هاي ويژه مي انجامند.
به همين دليل است كه اعتقاد داريم امروز همگي ما مسئوليتي سنگين بر عهده داريم و راهي دشوار پيش رو ، بنا بر اين و به انضمام شرايط كشور ومردم ما وحساسيت و لغزندگي سطحي كه بر ان ايستاده ايم وبه حكم باورها، مسئوليتها و ارماني كه داريم ، بايستي بانگاهي مسئولانه، اسيب شناسانه و مردم دوستانه به گذشته فكري وكاري خود نظر كنيم و همان طور كه رهبر فرزانه انقلاب توصيه كردند بادقت دروضع موجود وترسيم وطراحي درست وضع مطلوب،به افزايش توليد در حوزه نرم افزاري همت كنيم و به ياد داشته باشيم كه ما مكلف هستيم تا به دو عنصر زمان ومكان والزامات گونه گون عصري توجه تام و تمام داشته باشيم وبدانيم تنها در صورتي مي توانيم نظريات و فتاوي و مقررات پيشنهادي مان رابه دين نسبت دهيم كه نرم افزارهاي توليدي مان پيوند وپيماني وثيق با مقتضيات عصر و نسلمان داشته باشد.
نهم.سنت پيشين ما در همه گستره ها و زمينه هاي علمي آفرينده بوده است.روزگاري علوم عقلي و نقلي و طبيعي قلمرو بي منازع سنت ديني ما بوده و امروز شرايط نوي پديد آمده و علومي كه ما اكنون در آن دست داريم، گستره تنگتري دارد.از آن ميان فقه و كلام جايگاه ويژه ي دارند.فقه از اين رو كه با همه سويه هاي فردي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي و حقوقي آدمي پيوند برقرار مي كند و همه رفتا و روابط بيروني را فرا مي گيرد و علم كلام از اين رو كه بنيادهاي انديشه ديني را استوار مي سازد و در برابر هجوم مهاجمان و طعن طاعتان آن را حفظ و حراست مي كند، هر دو اهميت انكار ناپذيري دارند.از سر اتفاق چنين است كه اين هر دو علم از آنجا كه با پديدارها و روابط و انديشه هايي كه در جهان بيرون ديني روي مي دهد، همنشين و همكنش هستند.«فقه» با تحولي كه در ساختارهاي سياسي و اقتصادي و حقوقي و اجتماعي رخ مي دهد و به شكل گرفتن نيازهاي نو و صورت بستن مسائل جديد مي انجامد.مجال دگرگوني و تكامل مي يابد؛ چنانكه كلام هم با دگرديسي در انديشه ها و پرسشها و نيازها و دغدغه ها ي معرفتي و رواني و روحاني كه آدمي دستخوش آن مي گردد، علم كلام نيز – كه پاسخ به پرسش آنهايي است كه از سرانكار يا ترديد يا سست ايماني در دين نظر مي كنند- تحول مي يابد.بنابراين فقه و كلام دو قلمروي هستند كه تاثير جهان بيرون در آنها آشكارتر و افزونتر است و بي اعتنا به ماجراهايي كه در جامعه و سياست و اقتصاد و گستره معرفت مي گذرد،نمي توانند زنده و پايدار و ماندگار باشند.اين هر دو علم ،ناگريز از «گشودن آفاق و گستره هاي جديد» هستند و بي آن توانايي و كارايي خود را از دست مي دهند.
همت عالمان اين دو دانش در درك و شناخت تحولاتي كه در عرصه هاي گوناگون جهان مدرن پديد آمده،بي گمان در فقه ورزي و كلام ورزي آنها تاثير مي نهد.سخنان امام راحل در «ناكافي بودن اجتهاد مصطلح مكانبه عنوان دو عنصر در اجتهاد » و ارائه تئوري زمان و مكان مي تواند دانشوران ديني را به گستره هاي جديدي هدايت كند و نتايج آن بسيار ارزشمند و كارساز و ماندگاري در پي آورد.كاوش در معنا و مفهوم زمان و مكان و مجرا و مبناي تاثير در اجتهاد و همچنين در علوم ديگر ديني،بويژه كلام،قصه بلند ديندارانه زيستن در جهان پرآشوب مدرن است.سخن از سازگاري دو پديده اي ست كه پيشتر از اين گمان ناسازگاريشان مي رفت.در دوران گذشته نظريه هاي فقهي همزاد نهادها و ساختارها و پديدارهاي عيني بودند و با آن تناسب و توافق و تلاتم تام داشتند و آفرينندگانآراي علمي و فسلفي و در نتيجه نهادها و روابط اجتماعي زير يك سقف از سنت و جهان بيني مي نشستند و گاه همان فقيهان در قلمرو هاي ديگر هم دست داشتند و گويي جهان چنان ساخته شده بود كه در كام دينداران شيرين و دلپذير آيد و كفر و بي ديني را مجا و اعتبار ندهد.در چنين جهاني عالمان آسوده و آسان انديشه هاي خود را قابل انطباق بر جامعه مي دانستند و از پيرامون خود دركي عالمانه داشتند و معناي در هم و دينار و بازار و محكمه و مدعي و منكر و حكومت و والي و داروغه و گزمه را به نيكي در مي يافتند و در خور هر يك جامه اي از فقه مي بافتند،نه تناقضي در كار بود و نه تعارضي.
همچنين متكلمان روياروي سرآمدان معتزله و اشاعره و ديگر فرق اسلامي و غيراسلامي مي نشستند و مي فهميدند و در راستي و ناراستي آن مناقشه مي بردند و كاستي و فزوني آن را در مي يافتند و فرجام پيروزي را پيش چشم خود مي ديدند.
ولي حكايت دوران معاصر حكايتي ديگر و از بن بيگانه است.روابط و مناسبات و ساختارها و سازمانها و نهادهاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي همه بيرون از سنت ديني ما روييده اند و سلطه عالمان را در پديدآيي و شكوفايي خود بر نمي تابند و راست آن است كه به بي ديني و كفركشي بيشتر مجال ماندن و باليدن نمي دهند.
پيروزي انقلاب اسلامي كه از پس سده هاي تحريف و تخفيف و انزواي شريعت رخ نمود، بواقع آغاز راهي بود كه دين را دوباره به معركه نظريات اداره،سياست و حكومت وارد كرد و پرسشهاي فربه و معضلات سترگي را پيش رويش نهاد. به همين دليل است كه امام(قده) پس از سال هاي 63 را از حيث برخي بنيادهاي اجتهادي، متفاوت با امام سالهاي پيش از آن داده مي شود.حضرت امام (قده) هنگامي به ارائه تئوري زمان و مكان پرداختند كه اجتهاد مرسوم را در حل مشكلات جامعه و پاسخ به انتظارات انسان معاصر، ناكافي ديدند.
امام خميني –ره- اجتهاد مصطلح را از رويارويي با مسائل ان جهاني و اداره جامعه عاجز خواند و عالمان و فقيهان را وصيت كرد تا به اصلاح سراپرده اجتهاد بپردازند.زمان و مكان ، به هر معنا كه باشد، باد چگونگي تاثير آن در فرايند اجتهاد و استنباط تبيين شود.هر معنايي از زمان و مكان نمي تواند بي پيوند با جهان مدرن و روابط عيني و انديشه ها و ساختارهاي پديد آمده از آن باشد.
از اين رو سخن از نقش زمان و مكان در اجتهاد، سخن از جامعيت و جاودانگي احكام ديني و ناميرايي سنتي قديم و قويم در روزگار مدرن است.آماده سازي هاضمه ناتوان خرد خَرد و دنيا زده انسان معاصر براي پذيرش حقيقه الحقائق و اصالت و ولايت دين است.
تاكيد امام خميني و پس از ايشان رهبر فرزانه انقلاب همواره كوشش در شناخت و دريافت جهان معاصر و معلوم و مغلوب كردن همه پديدارهاي معرفتي و غيرمعرفتي آن بوده است تا اينكه انديشه دين در دوران اقتدار حكومت ديني در ايران بتواند بر تحولات جهان اصرار سوار شود و آن را به سويي كه خود مي خواهد ، بركشد.ممكن است «زمان و مكان» پذيراي تاويلها و تفسيرها تصويرهاي گوناگون باشد – كه چاره اي به مراد و مقصود سخن امام راحل نزديك تر باشند و پاره اي دورتر- ولي بي گمان طرح و شرح و قدح و قبول هر يك از اينها راه را بر گشودن و گستردن آفاق نو در فقه و كلام بازخواهد كرد و اقتدار نست ديني ما را در گشايش گره هاي كور فرهگ و تمدن جديد باز خواهد نمود.