قبل از تحقیق درباره آثار و آراء و عقاید مکتب هرمسی باید نظری به نام و هویت هرمس که نزد پیروان این نحله بانی و موسس این مکتب محسوب میشده است افکند. در قرون وسطی هرمس همان طاط مصریان و اخنوج یهودیان و هوشنگ ایرانیان قدیم و ادریس مسلمانان دانسته میشد و پیروان او در هر دیار و از هر مذهبی که بودند او را یک پیامبر آسمانی و مبشر اسرار الهی و علوم ملکوتی میدانستند. لکن قبل از امتزاج تمدن یونانی و مصری در اسکندریه و ایجاد مکتب خاص هرمسی شخصیت هرمس و طاط از هم مجزا بود، بدین معنی که هرمس یکی از خدایان قدیم یونانی محسوب میشد و طاط یک اله مصری که از قدیمترین اعصار مصریان با او آشنایی داشته و از او بعنوان یکی از مهمترین نیروهای آسمانی یاد میکردهاند.
در افسانههای یونانی هرمس بعنوان پسر زوس و ماییا شناخته میشده و بعداً با مرکوریا عطارد رومیان یکی گردیده و از بدو امر علامت خاص او تیر عطارد بوده است. اولین اشاره به هرمس بعنوان موسس مکتب هرمسی در نامه مانتو به بطلمیوس دوم است که قبل از سال 250 ق.م تالیف گردیده و در آن از هرمس بعنوان پسر آغاذادیمون (روح نیک) یاد شده است. ولی البته قبل از این دوره هرمس به عنوان یکی از شخصیتهای اساطیر یونانی شهرت داشته و رابطه او با عطارد نیز همواره محفوظ بوده است چنانکه بعداً او را با مرکور که همان عطارد باشد یکی میدانستند. حتی گفتار بعضی که میگویند ادریس همان بودا است نیز در واقع بر همین رابطه بین هرمس و عطارد است. خدای مصری طاط یا تاهوتی در وهله اول یک خدای قمری بشمار میآید و با نشان مشخص خود که یک لکلک بوده شناخته میشد. معبد اصلی او در اونر یا خنومر در وسط مصر قرار داشت و یونانیان آن را هرمپولیس مینامیدند.
بعداً او بصورت خدای حکمت و طب و نوشتن و معماری درآمد و همیشه با جفت خود نهه ماوت که همان طبیعت کلی نیز حکمت (سوفیا) است ظهور میکرد. طاط همچنین «زبان» و «قلب» خداوند مطلق «را» شمرده میشد، بدین معنی که او همان کلام الهی و نیز صاحب ذکر مقدس بود که انسان را به وصال حقیقت نائل میساخت. و نیز طاط در نظر مصریان خدای اندازهگیری و سنجش و محاسب حرکت افلاک بود و در افسانه اوسیریس بصورت یک ساحر نیز جلوه کرده است.
هنگامیکه خدای یونانیان هرمس با طاط مصریان تلفیق یافت و هرمس بانی مکتب هرمسی پدیدار گشت جنبه صرفاً الهی وملکوتی طاط از بین رفت و فقط آنچه مربوط به نیروهای جهانی و برزخی او بود با خدای یونانی امتزاج یافت چنانکه فلسفه هرمسی نیز خود مربوط به عالم برزخ بین ماده و مجردات صرف است و بیشتر مربوط به جهانشناسی و طبیعیات میباشد تا به حکمت اولی و ماوراءالطبیعه. بدین دلیل نشانه هرمس اسکندری نیز تیر عطارد است که علامت کیمیای انسانی و نیروهای روانی است که بین عالم حواس و عقول قرار گرفته است. هرمس در این مکتب رابطه و واسطه بین عالم ملکوت و ملکه محسوب میشده و مفسر و مترجم حقائق عالم اعلی بوده از برای انسان که درعلم سفلی قرار گرفته است. از سال 250ق.م که برای اولین بار اسم هرمس بعنوان بانی مکتب هرمسی برده شد رسائل و کتب گوناگونی بنام او پدیدار گردید و از او بعنوان موسس حکمت و علم و هنر و استاد اسقلبیوس وایسین و اوسیریس ذکر شد و مذهب و نحله هرمسی به سرعت گسترش یافت تا اینکه در قرون اول مسیحیت یکی از نهضتهای مهم دینی و فلسفی و علمی بشمار آمد و آثار مهمی بنام هرمس مثلث تألیف یافت که اساس تعلیمات این مکتب را در برداشت و قرنها با کتب مسیحیت و ادیان دیگر برای بدست آوردن پیروان و جلب نظر مریدان در حال رقابت و تاحدی خصومت بود.
هرمس بين مسلمانان
با اشعه معارف جهان قدیم در تمدن اسلامی نام هرمس و نوشتههای منسوب به او نیز بین مسلمانان گسترش یافت و در کتب دینی و تاریخی و فلسفی و علمی از او یاد شد. علمای اسلامی او را همان اخنوخ (Enoch) يا ادریس نبی ع میدانستند که در قرآن نیز بدو اشاره شده است. در قرن سوم هجری صابئین حران برای اینکه خود را در زمره صاحبان کتاب درآوردند هرمس را پیامبر و نوشتههای او را کتاب آسمانی خود خواندند و امکان میرود که در ایجاد اعتقاد مسلمانان به سه هرمس سهم مهمي داشته باشند.
دانشمندان اسلامی سه هرمس میشناختند و برای هر یک صفات خاصی قائل بودند که میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
1) هرمس اول یا هرمس الهرامسه که بعضی او را نبیره کیومرث میدانستند و معتقد بودند که او همان اخنوخ و ادریس است. و نیز میگفتند که او اولین کسی بود که با عالم افلاک آشنایی یافت و علم طب را به مردم تعلیم داد و خط و نوشتن کتاب را اختراع کرده و مردم را لباس پوشیدن آموخت. و نیز او بود که برای عبادت خداوند خانه ساخت و وقوع طوفان عظیم نوح را پیشبینی کرد.
2) هرمس دوم یا هرمسی بابلی که بعد از طوفان در شهر بابل میزیست و درعلم طب و فلسفه و طبایع اعداد مهارت و چیرگی داشت و علم فلسفه را بعد از طوفان احیاء نمود. او بود که بعد از نمرود بابل را ساخت و علم را در آنجا اشاعه داد و نیز او استاد فیثاغورس شمرده میشد.
3) هرمس سوم یا هرمسی که در شهر منف نزدیک فسطاط، که قبل از اسکندریه مرکز علم محسوب میشده، تولد یافت و شاگرد آغاذادیمون بود. او شهرهای زیادی بنا کرد منجمله «رها» و سفرهای متعددی نمود و برای مردم هر اقلیم سننی وضع کرد مطابق شرائط و حال آن اقلیم و درباره حیوانات کتابی نوشت و در علم طب و فلسفه و طبایع ادویه قتاله و کیمیا مهارت داشت. هرمس سوم اعیاد را در موقع رویت هلال و دخول آفتاب در هر برج و اوقات قرانات ستارگان و دخول کواکب بخانه شرف قرار داد و کلمات قصاری در اهمیت علم و حکمت و عدالت از خود باقی گذاشت و نیز استاد اسقلیبیوس شمرده میشد.
نزد حکمای اسلامی هرمس یا ادریس نبی سرچشمه و مبدأ حکمت و استاد اولیه جمیع حکماء بشمار میآید چنانچه شهر زوری او را از حکمای متألهین میداند.
و شیخ اشراق او را والد الحکماء مینامد و سلسله حکمای یونانی و ایرانی قدیم را پیرامون و شاگردان وی میشمرد چنانکه از طرح زیر که مبنی بر کلام خود سهروردی در کتاب المشارع و المطارحات است برمیآید:
هرمس
-------------------------------------------------------------------------
(شیث)----------------------- آغاز ادیمون
کیومرث----------------------- اسکالیبوس
فریدون------------------------ فیثاغورس
کیخسرو---------------------- انباذقلس
ابویزید بسطامی------------- افلاطون
منصور حلاج------------------ ذوالفنون مصری
ابوالحسن خرقانی----------- ابوسهل تستری
-------------------------------------------------------------------------
سهروردی
صدرالدین شیرازی بزرگترین حکیم اسلامی در دروه اخیر نیز هرمس را بانی حکمت دانسته مینویسد: «اعلم ان الحکمه نشات اولا من آدم صفی الله و عن ذریته شیث و هرمس اعنی ادریس و عن نوح لان العالم ما خلاقط عن شخص یقوم به علم التوحید و المعاد و ان هرمس الاعظم هو الذی نشرها فی الاقالیم و البلاد و اظهرها و افاضها علی العباد و هو ابو الحکماء و علامه العلماء اشرکنا الله فی صالح دعائه.»
گفتار درباره هرمس در نوشتههای دانشمندان اسلامی بسیار است و نمیتوان در یک مقاله به ذکر همه آنان پرداخت لیکن از چند قطعهای که در بالا درج گردید معلوم میشود که او نزد مسلمانان موسس حکمت و علوم مخصوصاً نجوم و کیمیا و طب محسوب میشده و بسیاری از اختراعات و اکتشافات مهم را به او نسبت میدادهاند.
و نیز از تعیین طول عمر او به 365 سال چنین برمیآید که به نظر قدماء او یک قهرمان شمسی بوده و روایات و حکایات بسیاری نیز درباره او نقل شده است که بدین موضوع اشاره میکند. همچنین طبق روایات هرمس بدون مرگ جهان را ترک کرد و به عالم ملکوت شتافت و مانند مسیح در آسمان زنده و باقی است.
کتب ابن وحشیه از قبیل «الفلاحه النبطیه» و «التنکلوش» و «مطالع الانوار فی الحکمه» و «الاصول الکبیر» و «الهیا کل و المتائیل» نیز که از افکار بابلی و صابئی و هندی و افلاطونی جدید برخوردار است از مکتب هرمسی سهم مهمی برده و از بسیاری جهات وجه اشتراکی با کتب هرمسی دارد.
روی هم رفته نوشته اکثر کیمیاگران و منجمین که به احکام نجوم توجه داشتند از منبع افکار هرمسی سرچشمه گرفته است. بین نوشتههای کیمیائی میتوان مخصوصاً کتاب «غایه الحکیم» منسوب به مجرطی را نام برد که از مهمترین کتب کیمیا میباشد و بین منجمین آنان که از لحاظ مکتب هرمس بیش از همه قابل توجه هستند ابومعشر بلخی و ابن عبد الجلیل سجزی میباشد گرچه در این رشته هم مانند کیمیا نفوذ هرمسی همه جا رخنه کرده و در هر گوشه هویدا است.
افکار هرمسی در علوم و فلسفه و نفوذ آن متفکران اسلامی چنانکه قبلاً ذکر شد هرمس بعنوان پیامبر صابئین شناخته میشد و آنان در اشاعه افکار و نوشتههای او کوشش فراوان کردند و نیز نزد بسیاری از فوق شیعه مانند نصیریه و در روزها افکار هرمسی احترام خاصی داشت و اصولاً علوم و فلسفه مربوط به این مکتب برعکس تعلیم مشائیان در قرون اولیه بین شیعیان رواج یافته و مورد پذیرش و قبول قرار گرفت. فقط بعد از فتوای استخری علیه صابئین در سال 321ه بود که به تدریج آنان به مذهب اسلام گرویدند و بعد از درگذشت حکیم بن عیسی ابن مروان دیگر رئیس و زعیم رسمی وجود نداشت که آنان را اداره کند و آنان بیسرپرست ماندند. بعد از این دوره نیز گرچه به تدریج نفوذ هرمسی بصورت علنی و جداگانه تضعیف یافت لکن در احکام نجوم و کیمیا و طب بقراطی که همچنان رابطه خود را با فلسفه هرمسی حفظ کرده بود اثر این مکتب پابرجا ماند وبسیاری از افکار پیروان مکتب هرمسی وارد نحل دیگر گردید. مثلاً عدم هرگونه امتیاز بین صفات و اسماء در ذات باری تعالی که از خصائص افکار این مشرب و در نوشتههای منسوب به انباذ قلس (Ps-Empedocle) ذکر شده است بقول ابن قفطی در افکار عیلاف نویسنده معروف معتزلی و ابن مسره زاهد و عارف اندلوسی موثر بود. و همچنین توسط ذوالنون مصری که علاوه بر تصوف در کیمیا نیز قدم نهاده بود برخی از عقائد هرمسی مانند عجز قیاس ارسطویی در رسیدن به حقایق حکمت الهی و عرفانی وارد تصوف شد و در بسیاری از عرفای آن دوره مانند ابوسعید الخرار و حلاج اثر گذاشت. بعلاوه تمثیلات هرمسی مخصوصاً انطباق بین عالم و انسان که از اساس حکمت آن مکتب است در نوشتههای عده کثیری از عرفای به نام اسلام نمودار است مخصوصاً در کتب ابن عربی مانند «التجلیات الالهیه و انشاء النجوم الانسانیه» و «البرهان المقنع فی ایضاح السهل الممتنع» و نیز برخی از فصول فصوص الحکم و الفتوحات المکیه که در صفحات آنها بارها از این مطلب اساسی سخن به میان آمده است. بعلاوه ابن عربی جهانشناسی هرمسی را با عرفان اسلامی بیامیخت و در این امر در واقع مکتب هرمسی را با آنچه از تعالیم مربوط به جهان طبیعت دربرداشت وارد عرفان نظری کرد. از آن پس در نوشتههای پیروان مکتب او مانند صدرالدین قونیری و عبدالکریم جیلی و ابن ترکه اصفهانی و ابن ابی جمهور احسائی و محمود شبستری و جامی همیشه عقائد هرمسی با اصول عرفان اسلامی آمیخته است و در بسیاری از موارد این عرفا به تمثیلاتی متوسل میشوند که از نوشتههای منسوب به هرمس سرچشمه میگیرد. در فلسفه نیز گرچه از آغاز قرن چهارم نفوذ هرمسی رو به زوال میرفت در قرن ششم تجدید حیاتی صورت گرفت و با پیدایش مکتب اشراقی تعلیم هرمس یکی از عناصر مهم حکمت شد و شیخ اشراق همواره نام هرمسی را با افلاطون و زرتشت بعنوان موسسان حکمت و استادان خود محترم شمرده و بسیاری از تعلیمات مکتب و مشرب هرمسی را وارد مکتب اشراقی کرده است تا حدی که بعد از او اکثر حکماء از قبیل قطبالدین شیرازی و جلالالدین دوانی و بعداً ملاصدرا افکار هرمسی را مورد ستایش قرار داده و در نوشتههای خود یاد کردهاند. در ربوبیات تعلیمات هرمسی قائل به تنزیه ذات باری ماوراء هرگونه تعیین و تشخیص و دور از دسترس هرگونه علم استدلالی و منطقی است و تنها راه وصال به او زهد و تهذیب نفس و بالاخره شهود و اشراق است. این نظر البته با آنچه عرفا و بسیاری از حکما درباره معرفت حق تعالی قائلاند یکیست و بدین گفتار هرمس در این باب همواره مورد قبول آنان بوده است.
نکته دیگری از افکار هرمسی که مخصوصاً در حکمت اشراقی نفوذ داشته و از قرن ششم به بعد در کتب بسیاری از حکمای این مکتب دیده میشود اعتقاد به یک هادی آسمانی است که انسان را در وصال به حقیقت یاری میکند و بالاخره سالک با او متحد میگردد. نام این هادی که همان وحی بن یقطان ابن سینا و «الشاهد فی السماع» از عرفای قرن هفتم است در نوشتههای هرمسی «طباع تام» میباشد چنانکه سهروردی در کتاب المشارع و المطارحات مینویسد: «و اذا وجدت هرمس یقول ان ذاتا روحانیه القت الی المعارف، فقلت لها: من انت؟ فقالت: انا طباعک التام».
و نیز در کتاب الواردات و التقدیسات سهروردی دعائی از جانب هرمس بسوی طباع تمام ذکر میکند که بسیار زیبا و گیرا است و نورانیت و روحانیت آن حقیقتی را که هرمسیان طباع تام مینامند نمودار میسازد. شیخ اشراق چنین مینویسد: «ایها السید الرئیس و الملک القدیس و الروحانی النفیس! انت الاب الروحانی و الولد المعنوی، المتبتل باذن الله تدبیر شخصی المبتهل الی الله عزوجل اله الالهه فی تکمیل نقصی اللابس من الانوار اللاهوتیه اسناها، الواقف من درجات الکمال فی اعلاها اسالک بالذی منحک هذا الشرف العظیم و هبک هذا الفیض الجسیم الا ما تجلیت لی فی احسن المظاهر و اریتنی نور وجهک الباهر و توسطت لی عند اله الالهه بافاضه نور الاسرار و رفعت عن قلبی ظلمات الاستار بحقه علیک و مکانته لدیک.»
توجه به طباع تام هرمسی منحصر به سهروردی نیست بلکه بسیاری از حکمای بعدی نیز آن را ذکر نمودهاند چنانکه ابن سبعین حکیم اندلوسی که از افکار هرمسی متأثر بوده به آن اشاره کرده و ملاصدرا در شواهد الربوبیه از قول هرمس نقل میکند:
«ان ذاتا روحانیه القت الی المعارف فقلت له من انت قال انا طباعک التام.»
تکرار طباع تام هرمسی این سوال را به پیش میآورد که معنی واقعی آن چیست و این چه حقیقتی است که نزد بعضی از حکماء تا این حد مورد نظر بوده است؟ مبسوطترین و دقیقترین بحثی که درباره هویت طباع تمام شده است در غایه الحکیم منسوب به مجرطی است که در قرن هشتم هجری تألیف یافته و همانطور که قبلاً بدان اشاره شد یکی از معتبرترین کتب کیمیائی بشمار میآید. از مطالعهی کتاب و نیز گفتار دیگران چنین برمیآید که طباع تام همان حقیقت ملکوتی و انائیت آسمانی هر فرد ست که نفس پس از هبوط در عالم جسمانی از آن جدا شده و بدین دلیل همیشه در جستجوی باز یافتن آن میباشد.
عقیده به اینکه روح انسان قبل از دخول در بدن در عالم ملکوتی منزل داشته و سپس پس از هبوط به دو قسمت شده و یک قسمت وارد بدن گردیده و قسمت دیگر بصورت فرشته آن روح در عالم بالا باقی مانده است و به نیمه زمینی خود دائماً متوجه بوده و به هدایت او به منزلگه اصلی خود میکشود در کیش زرتشتی نیز رواج داشته است و جنبه ملکوتی روح را دئنا مینامیدند. این عقیده در گفتار زیر به وضوح بیان شده است:
«پس از سپری شدن شب سوم در سپیده دم روان مرد پاکدین را چنین مینمایند که در میان گیاهها باشد و بوهای خوش دریابد و او را چنین مینماید که باد معطری از نواحی جنوبی بسوی وی میوزد (بادی) خوشبوتر از بادهای دیگر.
«و مرد پاکدین را چنین مینماید که این باد را به مشام (بینی) خود دریافته باشد (چنین گوید) از کجا میوزد این باد خوشبوترین باد که هرگز بمشام خود درک نکردهام؟» در وزش این باد دین وی (وجدان وی) بپیکر دختری و او نمودار شود (دختری) زیبا، درخشان، با بازوان سفید، نیرومند، خوشرو، راست بالا، با سینههای برآمده، نیکوتن، آزاده، شریفنژاد، بنظر پانزده ساله، کالبدش به اندازه جمیع زیباترین مخلوقات زیبا.
«آنگاه روان مرد پاکدین به او خطاب نموده بپرسد ای دختر جوان (زن جوان) تو کیستی تو ای خوش اندامترین دخترهایی که من دیدهام؟
«پس از آن دین خود او (وجدانش) به او پاسخ دهد: تو ای جوانمرد نیک پندار نیک گفتار نیک کردار نیک دین، من دین خود تو هستم (جوانمرد پرسد) پس کجاست کسی که تو را دوست داشت از برای بزرگی و نیکی و زیبایی و خوشبویی و نیروی پیروزمند و قدرت به دشمن غلبه کننده (تو) آنچنان که تو به نظرم میآیی؟
«(دختر پاسخ دهد) ای جوانمرد نیک، پندار نیک گفتار نیک کردار نیک دین آن کس تو هستی که مرا دوست داشتی از برای این بزرگی و زیبایی و خوشبویی و نیروی پیروزمند و قدرت به دشمن غلبه کننده (من) آنچنان که من به نظر تو میآیم».
ظهور چنین فکری نزد ایرانیان قدیم و شباهت تام آن به عقیده هرمسیان خود بهترین دلیل است از برای رابطه قدیمیترین بین آنچه به نام فلسفه هرمسی شهرت یافت و مشارب و نحل ایران قدیم ایران قبل از اسلام، چون در نوشتههای هرمسی همان فکر مزدائی بنحو دیگری بیان شده و از ارکان عقائد آن مکتب درآمده است.
بنا به قول صاحب غایه الحکیم طباع تام سریست که در نهاد حکمت نهفته شده و فقط به آنانکه به مرتبه کمال در حکمت رسیدهاند افشاء میگردد چنانکه مینویسد:
«و هذا العلم ایدک الله لایتاتی عمله و لا الوقوف علیه الالمن فی طباعه ذلک و الی هذا اشار، ارسطو، من کتاب، الاسطماخیس، اذقال ان الطباع التام للفیلسوف تزیده فی عمله و حکمته و للحکماء فی هذه الروحانیه ـ و هذا السرار الموضوع بینهم الذی لا یطلع علیه احد غیرهم ـ حظوظ متفاوته و هو السر المکتوم فی الحکمه اذ لم یکن من ابواب الحکمه باب لطیف و لا جلیل ابدته الحکماء لتلامیذهم و اداروه فیما بینهم بمکاتبه او سوال ما خلا هذا السر المکتوم الذی هو روحانیه الطباع التام».
در این کتاب نیز هرمس از حقیقت نورانی که مشاهده میکند میپرسد تو کیستی و او جواب میدهد «من طباع تام تو هستم و اگر تو خواهی مرا بینی مرا باسم بخوان.»
همین طباع تام است که مدبر سرنوشت انسان و هادی او در این زندگی است و با کمک اوست که شخص بر موانع و مشکلات فائق میآید چنانکه ارسطو پیروزی اسکندر را در ایران بدلیل غلبه طباع تام او پیشبینی میکند.
در دعای زیبایی که هرمس برای طباع تام میخواند از او بعنوان اصل نورانی و مبدأ علم طبیعت یاد کرده و چهار طبع جهانی را اقانیم چهارگانه طباع تام میشمرد و این طبایع را نیز روحانی و واهب علم و معرفت شمرده و چنین میگوید:
«ادعوکم ایها الارواح الروحانیه المتعالیه التی هی حکمه الحکماء و نطنه الفطناء و علم العلماء فاجیبونی و احضرونی و قربونی لتدبیرکم و سددونی بحکمتکم و ایدونی بقوتکم و فهمونی ما لا افهم و علمونی فی مالااعلم و بصرونی مالا ابصروا دفعوا عنی الآفات الملتبسه من الجهل و النسیان و القساوه حتی تلحقونی بمراتب الحکماء الاولین سکنت قلوبهم الحکمه و الفطنه و الیقظه و التمییز و الفهم و اسکنوا قلبی و لا تفارقونی.»
طباع تام همان روحانیت انسان است. که مدیر حیات معنوی و عقلی اوست و مانند خورشیدی در صقع ملکوتی میدرخشد و بدین دلیل سقراط آن را شمس الحکیم خواند و آن را مدرک و اصل و کلید حکمت نامید. و نیز چون این حقیقت جنبه عقلانی و مجرد روح انسان میباشد اوست که راهنمای طریق معرفت و معلم و مربی اصلی نفس است که نفس را از حال طفولیت به مقام علم و دانش ارشاد میکند. استاد و هادی درونی در واقع اوست چه نامش حی بن یقطان باشد و چه شاهد آسمانی.
در فصل هفتم غایه الحکیم « و من اعمال الصابئین» در ذکر ادعیه آنان دعائیست در ستایش هرمس که در آن تمام صفاتی را که در موارد پیشین هرمس برای طباع قائل شده بود صابئین برای خود هرمس قائل شده و پس از آنکه او را ستوده و به نامهای گوناگونش او را خواندهاند میگویند: «میخوانیم ترا به تمام اسمهایت که به عربی عطارد است و به فارسی تیر و به رومی هاروس و به یونانی هرمس و بهندی بودا» و از او مدد میطلبند که آنان را از جهل و فراموشی و ضعف رهایی بخشد و به آنان حکمت و علم عطا فرماید.
شیخ اشراق شهابالدین سهروردی چون شهابی در آسمان حکمت و عرفان اسلامی به سرعت عبور کرد و در دوره کوتاه اقامت خود در این عالم پایین مکتب نوینی در حکمت اسلامی تأسیس کرد.
روش استدلالی را با اشراق بیامیخت و غایت فلسفه را نجات نفس از زندان ظلمانی هوی و هوس و هواجس نفسانی داشت.
ریاضت و تزکیه نفس را لازمه علم کامل دانست و در تلفیق فلسفه و دین و نیز فلسفه یونانی و حکمت ایران باستان کوشید. او عارفی بود مسلمان که در آیینه عرفان اسلامی صور و افکار و عقائد حکمت پیشینیان را از یونان و ایران و بابل و هند مرئی ساخت و احیاء کرد. نور را مبدا واقعیت دانست و انسان را متوجه حقیقت عالم ملکوتی ساخت و علم و وجود را در اصل یکی شمرد. از منابع گوناگون استفاده کرد و برعکس حکمای قبلی که فقط به کتب فلاسفه بزرگ یونان استناد میکردند قرآن کریم و احادیث نبوی و آثار متصوفه بزرگ پیشین خود را سرچشمه الهام بخش فلسفه دانست و حتی در مبحث نور از مشکوه الانوار غزالی استفاده کرد، در عین حال که حکمت ایرانیان باستان را که به نظر او بین خواص آن دوره موید توجه و یکتاپرستی بود گرامی شمرد و داخل جریان کلی فلسفه اسلامی ساخت.
--------------------------------------------------------
* مکتب هرمس مکتبی است که در دوره اسکندریه از تلاقی دین مصری و حکمت و فلسفه یونانی به وجود آمد و سپس وارد جهان اسلامی و مسیحی شد.
صابئین اصلی مسلکی آمیخته از افکار یونانیان و کلدانیان و غنوسیها داشتند با مذهب صابئین و مندانی فرق دارند ابوریحان بیرونی دوره حیات هرمس را حدود 3300قـم میدانست.
نزهه الارواح و روضه الاخراح ـ شهرزوری ترجمه دکتر ضیاءالدین دری تاریخ طبری ـ الفهرست ابن ندیم ـ تاریخ یعقوبی ـ مروج الذهب مسعودی * تاریخ کامل ابن اثیر ـ الملل و نحل شهرستانی ـ بحار الانوار ـ مجلسی ـ روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان ـ به قلم دکتر هانری کربن ادبیات مزدیسنا ـ یشتها استاد ابراهیم پورداود جلد دوم