يكي از مباحث مهمي كه مورد توجه محققان و پژوهشگران عرصه سياست خارجي است بحث تحول و دگرگوني در خود مفهوم سياست خارجي است بدين معني كه سياست خارجي همچون ديگر پديده هاي اجتماعي دانسته مي شود كه تحول پذير بوده و در سير تاريخي خود تغيير و تحول مي يابد به گونه اي كه آن چه امروز از سياست خارجي استنباط مي شود عليرغم شباهت در واژه ها و تعريف ها با آن چه در گذشته از سياست خارجي درك مي شد متفاوت است.
به عنوان مثال اگر تأمين امنيت كشور و ارتقاء منافع ملي را از جمله اهداف اوليه سياست خارجي بدانيم اين اهداف علي رغم آن كه از زمان تشكيل دولتهاي ملي در عرصه سياست جهاني ثابت مي باشد اما آن چه از مفهوم امنيت كشور و منافع ملي استنباط مي شود با استنباط هاي گذشته متفاوت بوده و انتظاراتي كه از مجريان سياست خارجي براي تأمين امنيت و ارتقاء منافع ملي مي رود با آن چه در گذشته بوده بسيار تفاوت كرده است.
در گذشته سياست خارجي ورزش پادشاهان ناميده مي شد و حوزه اي بود انحصاري در اختيار پادشاه يا رئيس كشور كه به هر شكل كه بخواهد آن را پيش ببرد و هم زمان سياست خارجي در امتداد سياست نظامي كشورها قرار مي گرفت. هر دو سياست يك هدف را دنبال مي كردند و برحسب موقعيتهاي زماني و شرايط سياسي يكي جايگزين ديگري مي شد.
امروزه تحول ويژه اي را در تمامي مسائل مربوط به سياست خارجي شاهد هستيم. تحولاتي كه اگر سياستمداران و تصميم گيران روح و محتواي آن را درك نكنند قادر به اداره مناسب كشور نخواهند بود. سياستمداران و تصميم گيراني كه براساس و بنيان و بنيادهاي مفهومي گذشته تصميم گيري مي كنند قادر به تأمين اهداف ملي كشور نخواهند بود.
درهم تنيدگي و تعامل مسائل مربوط به سياستهاي داخلي با سياست خارجي از مهمترين عرصه هاي تحول مفهومي در سياست خارجي محسوب مي شود. اگر در گذشته اين امكان وجود داشت كه بين مسائل سياست داخلي و مسائل سياست خارجي خط فاصل روشني ترسيم كنيم امروز اگر نگوئيم كه اين خط را نمي توان رسم كرد بايد اعتراف كنيم كه ديگر اين خط به صورت طيف و سياه و روشن خود را نشان مي دهد. هر تصميمي كه در عرصه سياستهاي داخلي گرفته مي شود در محيط خارجي اثر گذاشته و تحولات خارجي موجب تغيير و تحول سياستهاي داخلي مي گردد.
انتخابات اعم از انتخابات محلي، پارلماني يا رياست جمهوري يكي از مصاديق مهم سياست داخلي است و تمامي كشورها آن را از جمله مسائل ملي دانسته و اجازه نمي دهند تحت تاثير تحولات خارجي قرار گيرد ولي امروزه آن چنان مسائل مربوط به انتخابات و مسائل حوزه سياست خارجي درهم تنيده شده كه از شروع زمان اعلام تاريخ برگزاري يك انتخابات تا زمان اعلام نتايج آن نه تنها سياست خارجي كشور برگزار كننده بلكه بسياري ديگر از كشورها هم تحت تاثير آن قرار مي گيرد و اين موضوع منحصر به يك يا چند كشور نبوده در تمامي كشورها برحسب ميزان تأثيرگذاري آن در عرصه سياست بين الملل و جايگاه منطقه اي و بين المللي آن صدق مي كند. در كشوري مانند آمريكا كه نقش تأثيرگذاري در تمام مسائل بين المللي دارد نتيجه انتخابات آن كشور تأثير مستقيمي در تمام مسائل بين المللي دارد و مي توان گفت كه آثار انتخابات رياست جمهوري آمريكا منحصر به مردم اين كشور نمي شود و در زندگي بسياري ديگر از مردم جهان تاثير مي گذارد.
با مروري بر شعارهاي انتخاباتي در كشورهاي آمريكا، انگلستان، اسپانيا، فرانسه، آلمان، ژاپن و ديگر كشورها مي توان به اين جمع بندي رسيد كه امروز توجه به مسائل مربوط به سياست خارجي نقش و جايگاه ويژه اي در ايد ه ها و برنامه هاي انتخاباتي دارد. اگر در گذشته بيشترين توجه رأي دهندگان آمريكايي و اروپايي به مسائل اقتصادي و رفاهي خود معطوف مي شد امروز رأي دهندگان به اين جمع بندي رسيده اند كه اهداف اقتصادي و رفاهي آنان فقط در سايه حاكميت يك برنامه مناسب سياست خارجي ميسر مي شود و بدون داشتن يك سياست خارجي مناسب امنيت لازم را براي كشور كه زيربناي تمام مسائل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است فراهم نمي گردد. اين موضوع تا آن حد است كه عده اي عقيده دارند كه اگر آمريكا درگير مساله عراق نبود نتيجه انتخابات آمريكا به شكل ديگري رقم مي خورد و امروز به جاي آقاي بوش فرد ديگري در كاخ سفيد حضور داشت. امريكائيان كه كشور خود را درگير بحران عراق مي ديدند داشتن يك فرمانده خوب را در رأس كشور بر يك رئيس بروكرات ترجيح دادند و برعكس در اسپانيا كه مردم به اين نتيجه رسيدند امنيت آنها از طريق خروج كشورشان از جنگ با عراق تأمين مي شود كسي را انتخاب كردند كه شعارش مسائل اقتصادي و خروج از ائتلاف ضد عراق بود.
در فرانسه و آلمان مردم دولتي را انتخاب كردند كه مخالف جنگ بود و در ژاپن، استراليا و لهستان دولتهاي موجود براي جلب نظر رأي دهندگان با چالشهاي زيادي روبرو شدند و در انتخابات اخير انگلستان مهمترين چالش آقاي بلر توجيه حضور انگلستان در جنگ با عراق بود. بحث رابطه تعاملي انتخابات و سياست خارجي به عنوان نمونه مهمي از بحث درهم تنيدگي سياست داخلي با سياست خارجي محدود به كشورهاي پيشرفته و صنعتي نبوده بلكه مي توان نمونه هاي مختلفي را از ديگر نقاط جهان به عنوان مثال ياد كرد. افغانستان، گرجستان و اوكراين از جمله كشورهايي هستند كه در كمتر از دو سال گذشته انتخابات مهمي را پشت سر گذاشته اند. نگاه و تحليل كانديداها به مسائل سياست خارجي و نگاه سياستهاي خارجي به تحولات اين كشورها و كانديداهاي موجود نقش تعيين كننده اي در نتيجه حاصله داشته است. درهم تنيدگي مرزهاي سياست خارجي و سياست داخلي به عنوان يك موضوع انتزاعي يك واقعيت است و يك واقعيت با معيارهاي ارزشي و هنجاري سنجيده نمي شود بلكه اين جامعه است كه با رويكردهاي خود يك واقعيت را ارزش گذاري مي كند و به همين دليل است كه شعار يا برنامه اي در سياست خارجي در يك مقطع زماني مورد استقبال جامعه قرار مي گيرد و در مقطع ديگري عليه آن شعار موضع گيري مي شود. هنر سياستمدار موفق آن است كه روح خواسته ملي يك جامعه را در مسائل سياست خارجي بشناسد و برنامه هاي خود را در راستاي آن خواسته ملي تعريف كند.
تحول ديگري را كه در عرصه سياست خارجي شاهديم تحول در اهداف سياست خارجي است. اهداف مختلفي براي سياست خارجي تعريف مي شود اما تمامي آن اهداف بر محور «امنيت» شكل مي گيرد. و اگر گفته شود مهمترين هدف سياست خارجي تأمين امنيت كشور است كسي با اين گفته مخالف نخواهد بود فقط ممكن است چيزي بر اين تعريف اضافه كند.
تحولي كه در اين جا صورت گرفته تحول در مفهوم امنيت است و امنيت كشور ديگر از حالت تك بعدي امنيت نظامي خارج شده و ديگر عرصه هاي امنيتي همچون امنيت اقتصادي، امنيت سياسي، و امنيت فرهنگي و بالاخره امنيت انساني را شامل مي شود. بنابراين اگر هدف سياست خارجي را تأمين امنيت بدانيم بايد اين امنيت شامل تمام شقوق مختلف باشد و در چنين گستره اي سياست خارجي با انبوهي از مسائل اقتصادي، سياسي، فرهنگي و حقوق بشري مواجه مي شود كه قبلا در مجموعه مسائل سياست خارجي قرار نداشتند.
امروز سرعت تحولات موضوعات مربوط به حقوق بشر و امنيت انساني به حدي است كه كشورها را ناگزير ساخته نه تنها در دستگاه ديپلماسي خود بلكه در بالاترين سطوح مديريتي خود سازوكارهاي لازم را براي پاسخگويي به مسائل ناشي از آنها تاسيس كنند و در اين خصوص مسائل مربوط به حقوق بشر و امنيت انساني كه براي كشورها موضوعي داخلي محسوب مي شد تحولات مفهومي سياست خارجي باعث شده تا حقوق بشر و امنيت انساني در مرز درهم تنيدگي سياست خارجي و سياست داخلي قرار گيرند تا جايي كه عدم توجه به حقوق بشر و امنيت انساني در عرصه داخلي به سرعت كشورها را در عرصه جهاني به چالش كشيده و حتي آنها را به انزوا مي كشاند و باعث مي گردد كه تمامي فعاليتهاي ديپلماتيك آنها مختل گردد.
تحولاتي چون تجديد ساختار سازمان ملل، دادگاه حقوق بشر اروپايي، مداخلات بشر دوستانه و هيأتهاي حقيقت ياب كه در عرصه جهاني در حال رشد است روز به روز دامنه تاثيرگذاري مباحث حقوق بشري و امنيت انساني را در مسائل سياست خارجي افزايش خواهد داد و موجب خواهد شد تا دولتها حضور سياستهاي بين المللي را در بخشهايي از حوزه هاي حاكميتي خود بپذيرند. در اين راستا چنانچه دولتي اين ابتكار را از خودنشان دهد كه داوطلبانه مباحث حقوق بشري و امنيت انساني را در حوزه هاي مناسب حاكميتي خود تعريف مي كند موفقيت چشم گيري را براي افزايش ضريب امنيتي خود بوجود آورده است.
هر چند ممكن است اين ابتكار چالشهايي را در داخل كشور براي باني اين ابتكار بوجود آورد اما چالشهايي كه منشاء آن اختياري و هدايت شده باشد بطور قطع براي افزايش ضريب امنيتي كشور و كارايي سياست خارجي مفيد خواهد بود. و اين فرصت را براي كشور پديد خواهد آورد كه مديريت مباحث حقوق بشري و امنيت انساني در اختيار مبتكر باشد.
عرصه مهم ديگر تحول مفهومي در سياست خارجي تحول در روش ها و ابزارها است . در گذشته ديپلماسي و دستگاه بوروكراسي وزارت امورخارجه مهمترين روش و ابزار سياست خارجي محسوب مي شد و اهداف سياست خارجي كشورها از طريق دستگاههاي بوروكراتيك به اجرا در مي آمد اما امروز پيشرفت علوم و فناوري از يك سو و نقش با اهميت مردم در صحنه سياست خارجي كه در شكل افكار عمومي خود را نشان مي دهد باعث شده است تا پديده اي به نام «ديپلماسي عمومي» شكل گيرد و در پاره اي موارد بتواند قدرتي فراتر از دستگاههاي بوروكراتيك براي كشورها به ارمغان آورد. يك سخنراني و يا يك مصاحبه رئيس يك دولت مي تواند بسياري از سياستهاي جهاني را تغيير دهد و موجي را در جهان ايجاد كند كه تمام دستگاههاي بوروكراتيك را بدنبال خود بكشاند. پخش يك مصاحبه زنده از يك يا چند شبكه ماهواره اي آن چنان تاثيري در عرصه سياست جهاني مي گذارد كه دستگاه ديپلماسي كشور نيازمند هفته ها وقت است كه به بخشي از تأثيرات آن نايل گردد و كشورها و افكار عمومي را با خود همراه كند. هنر بزرگ سياستمداران آن است كه قادر باشند از چنين امكاني بهره برده و موجي را ايجاد كنند و از قدرت آن براي اهداف ملي بهره برداري نمايند.
ديپلماسي عمومي به همان اندازه كه مي تواند براي كشوري قدرت ايجاد كند به مراتب مي تواند عليه كشورها هم به كار گرفته شود. آن چه در جهان سياست براي رفتار سياسي ملاك است تصور يا تصويري است كه از كشورها در اذهان نقش مي بندد. قدرت رسانه ها در شكل بخشي به افكار عمومي به اندازه اي است كه مي توانند تصويري كاملا دگرگون شده از واقعيتها را در اذهان عمومي پيدا كنند. هر چند كه ممكن است اين تصوير كوتاه مدت باشد ولي براي پيشبرد يك سياست همان مدت كوتاه كافي است.
امريكا به بهانه وجود سلاحهاي كشتار جمعي به عراق حمله كرد و در آن زماني كه اين حمله صورت گرفت افكارسازي آن چنان ماهرانه بود كه افكار عمومي جهانيان باور كرد كه خطر حمله سلاحهاي كشتار جمعي عراق آني است در حالي كه هيچ سلاحي در آن جا وجود نداشت. عراق اشغال گرديد و به صحنه عميق كارزار جنگ و آشوب تبديل شد.
امروز تصوير ديگري از عراق ساخته مي شود و دليل ديگري براي اشغال آن مطرح مي شود كه با دلايل اوليه بسيار متفاوت است و متأسفانه افكار عمومي جهانيان مرجعي براي قضاوت و صدور حكم درستي يا نادرستي اقدامات گذشته در اختيار ندارد.
اهميت تصوير يا تصوري كه سياستمداران كشورها بخصوص در مقاطعي چون دوران انتخابات از كشور خود به جهانيان ارائه مي كنند به حدي است كه مي توان آن را با ديگر ابزارهاي قدرت ملي مقايسه نمود. تصويري كه از آينده كشور تحت اداره يك كانديداي رياست جمهوري در افكار عمومي نقش مي بندد مهمترين تاثيرگذاري را در سياست خارجي آن كشور به همراه دارد.
ارائه تصويري مناسب از كشور در زماني كه توجه رسانه هاي جهاني به آن معطوف مي شود امكان خدمت بزرگي را براي سياستمداران نسبت به كشور خود فراهم مي سازد تا با بهره گيري از امكانات جهاني به تصويرسازي مناسبي از كشور خود در عرصه سياست جهاني بپردازند.
يك كانديداي رياست جمهوري در اين مرحله فقط خود را معرفي نمي كند بلكه معرف كشور خود مي شود و به جهانيان كشوري را نشان مي دهد كه قرار است آن گونه باشد و نكته مهم آن است كه رأي دهندگان هم پيش از آن كه به سخنان و برنامه هاي كانديداها توجه كنند تلاش بر آن دارند تا بدانند تصويري كه جهان از كشور آنان تحت اداره آن كانديدا ترسيم مي كند چگونه است؟ اگر اين تصوير را مطلوب دانست آنها كانديداي مطلوب خود را يافته اند.