باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 28 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مكاتب اخلاقي اگزيستانسياليسم و ماكياوليسم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين - حقانى زنجانى

منبع: ماه نامه - مكتب اسلام - شماره ۱۲

 
 

شايد با انتخاب اين عنوان در تيتر مقاله، برخى از خوانندگان تعجب كنند كه قرن‏بيستم كه همراه با پيشرفت علم و تكنيك و فضانوردى است، چگونه مى‏شود فرض بيمارى‏انديشه را بر جمعى از دانشمندان معروف جهان غرب در قرن اخير نسبت داد؟

ولكن با كمال تاسف بايد اعتراف كرد كه در كنار پيشرفت وسيع علم و تكنيك‏كه دليل سلامت فكر و انديشه صحيح و پويا مى‏باشد افكار انحرافى نيز موجود است.ما در اين مقاله به تحليل و بررسى برخى از آنها مى‏پردازيم:

 

مفهوم اخلاق در فلسفه اگزيستانسياليسم

از جمله مكاتب انحرافى، مكتب‏«اگزيستانسياليسم‏» است. پيروان اين مكتب در زمينه سيستم اخلاقى به يك سلسله‏عقائد خاصى معتقدند كه خالى از اعجاب نيست كه مجموعه‏اى از اين عقائد، اصول ومبانى فلسفه اگزيستانسياليسم را تشكيل مى‏دهد.

اينان مفاهيم و معانى مقدسى را كه پايه اخلاق فردى و انسانى را تشكيل مى‏دهد،قبول ندارند اينان اين‏گونه مفاهيم و معانى مقدس را موهوم و بى‏ارزش مى‏دانند وتنها به اصولى از اخلاق قائلند كه در شعاع و حدود قانون باشد. از «راسل‏» كه‏يكى از بزرگان مكتب اگزيستانسياليسم است، سوال مى‏كنند كه آيا خود را به كدام يك‏از سيستمهاى اخلاقى مقيد ميداند؟ در پاسخ مى‏گويد: روش اخلاقى من ايجاد هم‏آهنگى‏بين منافع بوده، خصوصى مى‏باشد (۱) .

چنانكه خوانندگان ملاحظه مى‏كنند، راسل كه از دانشمندان معروف اروپائى است،اخلاق را به معنا و موقعيت قانون تلقى كرده و تنها مربوط به زندگى اجتماعى وحقوق افراد و جوامع انسانى مى‏داند و اخلاق فردى را نفى مى‏نمايد به نظر او انسان‏در ارتكاب امورى كه ضررى و صدمه‏اى به ديگران نمى‏رساند، آزاد است و لزومى نداردكه از آنها خوددارى كند، مثلا لزومى ندارد كه زنان عفت‏به خرج دهد و از معاشقه‏با غير همسران خود در صورتى كه توليد مثل نكنند خوددارى نمايند؟!! (۲) .

از اينرو «راسل‏» براساس آزادى انسان در امور مربوط به خود اظهار مى‏دارد كه‏مريض حق دارد به مرگ خود رضايت دهد!! و در غير اين صورت بر پزشك نيز روا است كه‏او را بميراند و راحت‏سازد!! مجله «عالم فكر» در نخستين شماره خود مقاله مفصلى در مورد فلسفه اگزيستانسياليسم تحت عنوان «بيمارى انديشه در قرن بيستم‏» درج كرده در اين مقاله از قول «آلبركامو» از دانشمندان بزرگ اگزيستانسياليسم مينويسد:

«زندگى مفهومى ندارد و شايسته بسرآوردن نيست‏بنابراين خودكشى امرى طبيعى،عاقلانه و پذيرفتنى است‏» (۳) .

پس مبناى اين مكتب بر اين است كه براى انسان همه‏چيز آزاد است و به اين ترتيب‏تماامى ارزشها را خواه آسمانى و غير آن را زير پا مى‏گذارند و جز آزادى فرد هيچ‏چيز در آن مفهوم ندرد! اين مساله خود راهنمائى روشن براى تبيين و توضيح اساس‏فلسفه اگزيستانسياليسم و مفهوم اخلاق در اين فلسفه مى‏باشد لذا از دانشمندان بزرگ‏غربى از قبيل «هايدگر»، «سارتر»، «آلبركامو»، «سيموندوابواره‏» و... ضمن كلامى مى‏گويند:

«انديشه اگزيستانسياليسم نقطه اتكايش الحاد و آزادى از قيد دين و اخلاق‏است‏».

 

چند سوال از معتقدين و بانيان اين مكتب

سوال اول اين كه هدف از آزادى چيست؟آيا هدف از آزادى اين است كه انسان قادر باشد با اجراى آنچه كه براى خود وديگران بهتر مى‏داند و در اين راه مانند يك موجود مستقل و عاقل، قبول مسووليت‏نمايد؟ يا اين كه هدف از آزادى رهائى بى‏قيد و شرط انسان به همراه تمام هوسها وبى‏خرديهايش براى فساد و بدكارى، خيانت و حيله است؟ در حقيقت زير پوشش آزادى‏تمام مفاسد و زشتى‏هار را مرتكب شود آيا تامين اين هدف همان هرج و مرج و لاقيدى‏مطلق نيست؟ در اين صورت فرق انسانها با وحشيان جنگلها كدام است؟

از «سارتر» سوال مى‏شود كه خير انسانيت در چيست؟ در پاسخ آن مى‏گويد: آن،چيزى است كه انسان تشخيص مى‏دهد پس وقتى به عنوان مثال تشخيص مى‏دهد كه خيرانسانيت در پيوستن به آئين كاتوليك يا به عكس است اين تشخيص براى اگزيستانسياليسم منطقى صحيح و قابل قبول است.

از اين كلام ايشان معلوم مى‏شود كه هيچ حق و عدالت و خيرى جز آنچه فرد انسان‏مى‏بيند و مى‏خواهد وجود ندارد، حال اگر فردى خيرى را طلب كند و بخواهد همان صحيح‏بوده و درست است و ميزان تشخيص هم چيزى جز دوست داشتن و يا دوست نداشتن‏هاى فردى‏نيست. حال اگر يك فرد خيرى را كه ديروز خوب مى‏دانست امروز بد بداند، در اين‏صورت مفاهيم صالح و فاسد و صحيح و غلط جاى ثابتى اصلا پيدا نمى‏كند و مقياس ومعيار، اراده فردى است نه چيز ديگرى حتى اگر اراده مزبور بدون عقل و علم اعمال‏شده باشد آيا اين جز افراط و انكار حقائق واقعى چيز ديگرى هست؟

آرى، از اين مكتب اين عقيده را مى‏پسنديم كه انسان مالك چيزى جز سعى حاصل ودسترنج‏خود نيست. (سوره نجم، آيه ۳۹): (ليس للانسان الا ما سعى): يعنى براى‏بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست. و نيز مطابق ديدگاه اسلام تقليد كوركورانه از غيررا غير عقلانى و امر زشتى مى‏دانيم و نيز اين عقيده را نيز مى‏پذيريم كه در انتخاب‏هرگونه مذهب و مرام و آئين در اسلام هيچ‏گونه اجبارى و اكراهى وجود ندارد و راه‏رشد از راه ستم و تجاوزگرى آشكار و جدا است. (قرآن كريم در سوره بقره، آيه: ۲۵۶(لا اكراه فى الدين قد تبين االرشد من الغى) يعنى انتخاب دين آسمانى اجبارى واكراهى نبوده و خداوند راه ضلال را از راه رشد و هدايت واضح و آشكار نموده است.

و باز در قرآن كريم، سوره كهف، آيه ۲۹ مى‏فرمايد: (فمن شاء فليومن و من شاءفليكفر)يعنى: كسى كه بخواهد ايمان بياورد و كسى كه بخواهد كفر ورزد.، ولى باوجود اين اسلام در قبال هرج و مرج و افراطى‏گرى و بى‏اعتنائى به خير و حق و نيز درمقابل رهائى مطلق و بيقيد و شرط انسان در هوسهايش كه بدون شك در روى زمين شر وفساد برپا مى‏كند و هم‏چنين در قبال بى‏مسووليتى و عدم تعهد، قاطعانه و دقيق‏موضع‏گيرى مى‏كند.

در قرآن كريم در سوره قيامت آيه ۳۶ مى‏فرمايد: (ايحسب الانسان ان يترك سدى...

): آيا انسان مى‏پندارد كه بى‏قيد و رها و فارغ از مسووليت او را وانهاده‏ايم؟.

مسلما چنين نيست زيرا اولا انسان در قيامت در گرو عمل و كار خويش است و ثانيابراى انسانها نگهبان و مراقبى گمارده شده كه غفلت‏بر او راه نمى‏يابد پس انسان‏آزاد مطلق نيست.

ثالثا: هركسى بناگزير در مورد اعمالش پاداش يا مجازات خواهد شد. پس اينگونه‏نيست كه هرچه را كه دلش بخواهد عمل كند و نتيجه كار و پاداش عمل خويش را در نظربگيرد.

 

بطلان عقيده ماكياولیسم

از مطالب گذشته مى‏توان به بطلان عقائد مكتب ديگرى به‏نام «ماكياولیسم‏» نيز پى برد. پيروان اين مكتب آزادى انسان را تا آنجاتوسعه دادند كه جايز دانسته‏اند كه انسان زندگى خود را بر پايه رذائل اخلاقى قراردهد در صورتى كه اين رذائل اخلاقى براى زندگى فردى و اجتماعى انسان مفيد باشد.

يكى از طرفداران و از بانيان اين مكتب دانشمندى به نام ماكياولى ايتاليائى‏متوفاى ۱۵۲۷ ميلادى است وى در كتابى بنام «پرنس‏» كه آن را براى امير فلورانس‏نگاشته و در آن اصولى را كه براى رئيس در سياست و حكومت‏بايد داشته باشد، تشريح‏مى‏نمايد او ميگويد:

خيلى از فضائل رعايت آنها موجب خرابى مملكت و برعكس بسيارى از رذائل وجوددارد كه موجب رفاه مردم و آبادى و پيشرفت مى‏باشد مثل قساوت و بى‏رحمى و سنگدلى،شاه بايد قسى‏القلب و بى‏رحم باشد تا بتواند اطاعت مردم و وحدت ارتش را حفظنمايد! او مى‏گويد: به تجربه ثابت‏شده پادشاهانى كه مقيد به حفظ پيمان خودنبودند، به اعمال بزرگى نايل شدند و بر آنهائى كه وفا به عهد داشتند، فائق‏آمدند.

باز مى‏گويد: شاه بايد به ديندارى و تقوا فضائل اخلاقى و انسان‏دوستى و اخلاص درعمل تظاهر كند ولى نبايد به آن پاى‏بند باشد! مكتب نيچه‏ايسم و بطلان آن بازمى‏توان مكتب ديگرى كه با دو مكتب قبلى رابطه مبنائى داشته و مشابهتى قوى بين‏آنها وجود دارد، در اينجا اشاره نمود و آن مكتب بنام مكتب «نيچه‏ايسم‏» معروف‏است.

طرفداران اين مكتب معتقدند كه انسان طبعا خودپرست‏بوده، ميل دارد با قدرت وتوانى بيشتر زندگى كند و لازم است انسان در رفتار و كردار خود تنها به خودبينديشد و سعى كند بيشتر زندگى كند و به امور ديگران توجهى ننمايد.

در نظر پيروان اين مكتب اساسا عدالت و احسان و... تعاليمى بر خلاف طبيعت انسان‏بوده اصولا خطرناك هستند چه آن كه انسان را به ضعف و ناتوانى و در نتيجه نابودى‏مى‏كشاند.

يكى از طرفداران و مروجين اين مكتب دانشمندى به نام «فريدريش ويلهلم نيچه‏آلمانى‏» متوفاى سال ۱۹۰۰ ميلادى است او ميگويد: بحث اين كه زندگانى دنيا خوب‏است‏يا بد و حقيقت آن چيست؟ امرى بيهوده است كسى نمى‏تواند آن را دريابد، بعضى‏مى‏گويند بهتر آن بود كه به دنيا نمى‏آمديم شايد چنين نباشد نميدانم اما ميدانم‏كه خوب يا بد به دنيا آمده‏ام و بايد از دنيا بهره ببرم و هرچه بيشتر بهتر. وآنچه براى حصول اين مقصود مساعد است، خوب است گرچه قساوت و بى‏رحمى باشد و آنچه‏مخالف و مزاحم اين غرض است، بد است گرچه راستى و قهرمانى و فضيلت و تقوا باشد!

او ميگويد: انسان فكر خدا و زندگى اخروى را بايد كنار گذارد كه از آن ضعف و عجزبرآمده است، انسان بايد در فكر زندگى دنيا باشد و به خود اعتماد كند. اين آغاز،رهائى از بند است! ديگر آن كه بايد رافت و رقت قلب را دور انداخت، رافت ازعجز است و فروتنى از فرومايگى (۴) .

خوانندگان چنان كه ملاحظه مى‏كنند، انسانهائى پيدا مى‏شوند كه نه تنها فضيلت وكمال و صداقت و رافت و احسان و نيكى و ساير ملكات نفسانى را منكر مى‏شوند، بلكه‏زندگى را منحصر به زندگى دنياى مادى محصور و محدود مى‏دانند راستى اين نوع تفكراز آثار و علائم كوتاهى فكر و محدوديت عقل و فكر شما نمى‏رود؟! آيا با اين نوع‏انديشه انسان از مقام والاى قدس به مرحله حيوانيت صرف يعنى موجوداتى كه نه عقل‏دارند و نه فكر و تنها در صدد خوردن و آشاميدن و درنتيجه مردن تنزل پيدانمى‏كنند؟!! هيپيسيم يكى ديگر از مكتبهاى ضداخلاقى كه امروز در قشر وسيعى ازملتهاى دنيا نفوذ دارد «هيپيسم‏» است كه پيروان اين مكتب خود را طرفدار صلح ومحبت مى‏دانند و پيرو عيسى و بودا معرفى مى‏كنند ولى در عمل جز مسائل سكس و شورش‏و تجاوز چيزى از آنان ديده نمى‏شود و حتى به خاطر نفع شخصى از ظلم به سايرهيپى‏ها فروگذار نمى‏كنند.

اينان كار و زندگى مرفه و وضع مدرن را بيهوده دانسته از آن اجتناب مى‏كنند وحتى حاضر نيستند موى سر خود را كوتاه و تميز كنند و لباس مرتب و پاكيزه بپوشنداين اعمال براساس عقيده آنها كه معتقدند بايد زندگى طبيعى داشت و از ساخته‏هاى‏تمدن دورى نمود سرچشمه مى‏گيرد مثلا بايد موى سر خود را كوتاه نكرد زيرا اين يك‏حالت طبيعى و مو خود بخود بلند مى‏شود.

اينان دنيا را زودگذر دانسته آن را غنيمت مى‏شمارند و خود را با انديشه فردامشغول مى‏كنند و براى آن غصه نمى‏خورند و خود را در رنج و زحمت نمى‏افكنند و ازاينرو خود را از قيد سنتها و علائق دنيوى دور نگاه ميدارند زيرا زندگى ناپايدارو فانى شونده است (۵) .

در تحليل و بررسى اين مكتب بايد گفت كه اساس اعمال هيپى‏ها را بايد در ايده وفكر «نئواگزيستانسياليست‏ها» جستجو كرد زيرا اينان جهان را بى‏هدف و بى‏نقشه وسراسر بيدادگرى و رنج مى‏دانند و در امور دنيوى پيرو مكتب «انتيس تن‏» و«دپوژن‏» مى‏باشند و زندگى را به بيكارى و بيعارى و ولگردى مى‏گذرانند و دراعمال غرائز و كامجوئيها شاگرد مكتب «اريستيپ‏» و «فرويد» هستند پس اين مكتب‏نيز مثل مكتبهاى سابق بر پايه و اساس بى‏هدفى قرار گرفته و مريدان و معتقدان به ‏اين مكتب را به تنبلى و هرج و مرج و بى ‏قيدى مطلق فرا مى‏خوانند.

 

پى‏نوشت‏ها:

۱- جهانى كه من مى‏شناسم، ص ۵۶ و ۶۶.

۲- جهانى كه من مى‏شناسم، ص ۶۷ ، ۶۸.

۳- فلسفه خلاق در سلام، ص‏۶۷ - مجله علم فكر، شمره ۱، ج‏۱.

۴- سير حكمت در اروپا، ج‏۳، ص ۱۹۹، ۲۰۰، ۲۰۱

۵- هيپى‏گرى عصيانى عليه تمدن، ص ۲۲، ۲۵، ۱۳۷.

 

    547 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اگزيستانسياليسم (25)
●   فلسفه اخلاق (99)
●   ماكياوليسم (5)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/03/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب