اخيراً دكتر كريگ ونتر دانشمند ژنتيك كه شركتش يعني «سلرا جنوميكس» در طراحي ژنوم انسان از بقيه فعالان اين عرصه پيشي گرفته است، اعلام نمود كه طرحي را تدوين كرده است كه به خلق اولين صورت مصنوعي ذيحيات در آزمايشگاه ميانجامد. وي كه به همراه هميلتون اسميت برنده جايزه نوبل در رشته زيستشناسي است و به فعاليت در اين پروژه مشغول است، اظهار اميدواري ميكند كه بتواند از كمك سه ميليون دلاري دولت امريكا براي خلق موجودات زنده ساخت دست بشر كه بتواند به توليد هيدروژن مخصوص سوخت و يا تجزيه دياكسيد كربن خارج شده از كارخانهها بپردازد، استفاده نمايد. برخي از دانشمندان با نگراني ابراز ميدارند كه چنين طرحي ميتواند اكوسيستم هاي طبيعي را با هرج و مرج روبهرو سازد و يا آن كه حتي ميتواند به توليد انواع جديدي از تسليحات بيولوژيكي بينجامد.
ونتر را مي توان از نسل جديد زيستشناساني برشمرد كه به خود نه به عنوان مهندس وغالباً به مثابه هنرمنداني خلاق كه طراحان و معماران خلقت دوم هستند، نگاه ميكنند؛ خلقتي كه نه با هدايت الهي و يا نيروهاي جاري در روند تكامل كه بر پايه تصورات و خواستههاي بشري در حال تحقق است، اما نكته شگفتآور، اين تغيير ظريف در عرصه علوم زيستي يعني تغيير مهندسي به هنر، در جوامع هنري نيز بازتاب داشته و به سؤالاتي در اين عرصه دامن زده است.
به نحوي غيرمنتظره، اين هنرمندان جديد يا همان زيستشناسان در سراسر جهان، با آگاهي از ماهيت DNA در استوديوهاي خود يعني همان آزمايشگاههايشان،با توسل به ابزاري پيشرفته دست به هنرمنديهايي ميزنند. يكي از اين هنرمندان جديد آمريكايي به نام ادوارد كاك، گروهي از متخصصين ژنتيك را در فرانسه گرد هم آورد تا خرگوشي با ژن پيوندي به نام «آلبا» كه ژني نوراني از عروس دريايي به رمزهاي ژنتيكياش وارد شده است، به ديگران معرفي نمايد.
تيمي ديگر با عنوان «گروه هنر انتقادي» در نمايشي اقدام به نشان دادن انتشار باكتريهاي داراي ژن پيوندي به حاضرين كردند. كريستين بال مدير موزه «ويتني» آمريكا، در اين باره ميگويد: «ما شاهد ظهور نوع جديدي از هنرمندان يعني اختلاطي از دانشمندان، محققان و هنرمندان هستيم.»
اين هنرمندان جديد زيستشناس بر اين باورند كه چنين برنامههايي ميتواند جامعه را با موضوعات حقوقي، اخلاقي و علمي چنين علم جديدي آشنا سازد. بسیاري از آن ها اميدوارند تا كارهايشان با عكسالعمل عاطفي جامعه همراه شود و توجه عموم به نتايج متعدد چنين علم جديدي معطوف گردد.
اگر چه بعيد است كه چنين تلاشها و نمايشهايي بتواند به اين انديشه و حركت هنرمندانه به نژادي نوين مشروعيت بخشد، اما بيشك ميتواند پذيرش ميكروبهاي جديد، خلق حيوانات شبيهسازي شده داراي ژن پيوندي و شيمري و نيز موضوع طراحي فرزندان نسل بشر را به دست متخصصين، در افكار عمومي سهل نمايد.
امروزه به فنآوري نو تركيبي DNA به مثابه ابزار هنرمندانه عصر پست مدرن نگريسته ميشود. با چنين ابزار جديدي است كه انسان نقش هنرمند خلاقي را پيدا ميكند كه دائماً تكامل را در آثار هنري خود با تغيير و تحولاتي همراه ميسازد.
هم اكنون در آزمايشگاههاي سراسر جهان، محققين در حال خلق موجودات پيوندياي هستند كه هيچ گاه نمونههاي آن در عرصه حيات وجود نداشته است. آنها با ادغام رويانهاي گوسفند و بز (يعني دو گونه ژنتيكي كاملاً نامرتبط با هم) به خلق نوزاد جديدي نايل آمدهاند كه سر گوسفند و بدن بز دارد. در موردي ديگر، ژن ضديخ سفره ماهي را به رمز ژنتيكي سيب زميني وارد نمودند تا اين محصول را از يخزدگي محافظت نمايند. تلاشي ديگر، انتقال ژنهاي رشد انسان، ويژگي هاي سيستم ايمني بدن انسان و حتي بافتهاي مغز انسان به طرح ژنتيكي جنين موشهاست. چنين موشي درسنين بلوغ ميتواند ژنهاي انسان را نمايان سازد. اين موش با چنين ويژگياي، دو برابر ديگر موشها رشد ميكند. حتي امروزه دانشمندان موفق به توليد پوست، لوزالمعده و سينه مصنوعي درمحيط آزمايشگاهها شدهاند.
برخي ديگر از دانشمندان با داخل نمودن هسته سلول انسان به تخمدان گاو كه هسته سلول آن در عملي موفقيتآميز خارج شده بود، توانستهاند روياني تركيب شده از انسان و گاو بسازند. در موردي ديگر، ژنهاي عنكبوت را به رويان بز وارد نمودند. شير اين حيوان هم اكنون داراي الياف تار عنكبوت است.
دانشمندان ژاپني هم چندي پيش اعلام نمودهاند كه با استفاده ازبافتهاي پا و بيضه يك ماموت مرده، اين توانايي را يافتهاند كه اين موجود منقرض شده را شبيهسازي كنند تا آن را در پارك حيات وحش سيبري به نمايش گذارند. به راستي، چنين مخلوقاتي حاصل مهندسي بشرند يا آثار هنري ساخت دست بشر.
از ديگر احتمالات قريبالوقوع، بازسازي و اختراع مجدد بدن، انتقال DNA بدون توجه به رمزهاي ژنتيكي، محو گذشته ژنتيكي و برنامهريزي آينده ژنتيكي است. حيات كه براي مدتهاي مديدي به مثابه كار «خداوند متعال» تصور ميشد، چندي است كه به عنوان فرايندي تصادفي كه به وسيله «دستي نامرئي» نگريسته ميشود و به مثابه ابزاري هنرمندانه به تصوير كشيده شده است.
امروزه بسياري از مردم خود را در قالب جسمي ميبينند كه به شكل اثري هنرمندانه ميتواند دائماً شكل، الگو و ويژگي هايي جديد به خود بگيرد. رواج و گسترش عملهاي زيبايي، داروهاي روانگردان و ... همه و همه تجلي معنايي جديدي از انسان به عنوان اثر ناتمام هنرياي است كه بايد كامل شود. اما در اين باره غفلت شده است كه اساساً تصميمگيري درباره اين كه چه ژني بايد وارد شود، كدامين ژن تركيب شود، كداميك حذف شود، كدام يك مورد طراحي مجدد قرار گيرد و ... نه انتخابهايي هنرمندانه كه تجويزها و امكاناتي تكنولوژيكياند كه نه هنر بلكه مهارت و فن مجريان آن را در گزينههاي پيش رويشان به تصوير ميكشد.
هم اكنون كه اين توانايي را يافتهايم تا خود را از نو مورد مهندسي قرار دهيم، به اشتباه اين دستكاريهاي جديد را به مثابه هنري خلاقانه مينگريم و اين در حالي است كه حقيقت صرفاً مجموعهاي از گزينههاست كه در آزمايشگاهها شكل ميگيرد و در عرصه بازار هم قابل عرضه ميگردد. انقلاب بيوتكنولوژيكي را ميتوان آخرين تفرجگاه مشتريان جديد دانست كه از سويي مبين آزاديشان دربازنويسي موهبت اعطا شده زيستيمان و از سويي ديگر، حكايت از آن دارد كه بقيه حيات و طبيعت بايد خود را با حركت ما همراه سازد. بيشك اين پديده، شكلي جديد و خطرناك از به نژادي تكنولوژيكي است كه چهره مهندسي گونه شومش، چهرهاي هنرمندانه به خود گرفته است. بيشك چنين مخلوقات جديدي نه پيامآور و رنسانسي جديد كه منادي خلق «دنياي شكوهمند جديدي» است كه هالدوس هاكسلي، هفتاد سال پيش، خلق آن را به ما هشدار داده بود.
منبع: www.guardian.co.uk
* Jeremy Rifkin نويسنده و منتقد برجسته آمريكايي و رئيس بنياد گرايشهاي اقتصادي در واشنگتن، «جهان در سراشيبي سقوط»، «پايان كار» و «قرن بيوتكنولوژی» از آثار ترجمه شده وي به فارسي است.