باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 51 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خلقت و يكتايي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: سيريل - دامب

مترجم: محمد‌ حسين - ملایری

 
 

● مايلم با پرسشي در مورد تربيت و اعمال ديني شما و تأثيري كه اين مقوله بر شما داشته سؤالات خود را آغاز كنم.

ـ من در انگلستان و در يك خانواده‌ي بسيار سنتي و يهودي رسمي به دنيا آمدم. پدر و مادرم اهل لهستان بودند. آنان يهودي رسمي بسيار متعهدي بودند ولي ناگزير بودند كه خود را با هنجارهاي جامعه انگلستان تطبيق دهند. پدربزرگ و مادربزرگ من هيچگاه با اين هنجارها كنار نيامدند و من نيز كم و بيش در منزل پدربزرگ و مادربزرگ رشد كردم. گمان مي‌كنم تعهد ديني قوي من از آن خانه و افكار و انديشه‌هايي كه صاحبان آن خانه ارائه مي‌دادند ريشه مي‌گيرد.

 

● آيا رفتارها و اعمال ديني اوليه شما تأثيري بر روي آوردن شما به علم داشته است؟

ـ به واقع نه. من در همان سنين اوليه به رياضيات علاقه‌مند بودم و از آن جهت كه معلمان فداركاري داشتم، تا حدودي خود را خوش‌شانس تلقي مي‌كنم. آنان كتاب‌هايي در سطوح بالاتر را در اختيار من قرار دارند. آنچه واقعاً در زندگي من تأثير گذاشت آن بود كه معلم دبيرستان من تصميم گرفت مرا براي دريافت بورس تحصيلي دانشگاه كمبريج معرفي كند. من هيچگاه تصور نمي‌كردم روزي وارد دانشگاه كمبريج شوم، ولي اين كار عملي شد و من وارد كمبريج شدم. اين رخداد درست شبيه آن بود كه انسان از يك جاي بسيار گرم به ناگاه داخل آبي سرد فرو افتد. اين رويداد در واقع چالشي در برابر ديندار ماندن من بود و در عين حال، يك چالش عقلاني نيز بود. من مجبور بودم با هر دوی اين چالش‌ها مواجه شوم، كه البته كار بسيار سختي بود. اما به گمان من، اين كار دستاوردهاي فراواني براي من داشت، زيرا به من اعتماد به نفس داد. اگر من مي‌توانستم از عهده‌ي اين چالش‌ها برآيم، آنگاه توان مقابله در برابر هر چالش ديگري را پيدا مي‌كردم.

 

● وقتي كه سوابق كاري خود را به عنوان يك دانشمند مرور مي‌كنيد، چه رابطه‌اي بين اعمال و اعتقادات ديني خود از يك طرف و كارهاي علمي‌اي كه انجام داده‌ايد از طرف ديگر مشاهده مي‌كنيد؟

ـ البته در حال حاضر اين دو با يكديگر ارتباط بسيار نزديكي دارند، ولي در آن اوائل شايد چنين ارتباطي نزديكي بين آنها وجود نداشت. مشكل اساسي كه در ابتدايي‌ترين شكل خود در اينجا به چشم مي‌خورد، اين است كه به نظر مي‌رسد علم پاسخ همه‌ي سؤالات را مي‌داند. اگر قوانين علمي بر همه چيز حاكم هستند پس خداوند از كجا آمده است؟

جاي بسي خرسندي بود كه من به سخنراني بسيار عالي پروفسور آدولف فرنكل در زمينه‌ي علم و دين كه بعد از جنگ ايراد گرديد گوش دادم. او در سخنراني خود در مورد دين و علم توضيح داد كه علم چگونه تغيير مي‌كند و چرا قطعيت ندارد. من براي اولين بار دريافتم كه نظريه‌هاي مشهور علمي ـ كه اين همه در مورد آنها صحبت مي‌شود ـ حقيقت‌هاي مطلق نيستند. اين نظريه‌هاي علمي تنها چكيده‌اي موقت از موقعيت كنوني ما هستند، در حالي كه دين با ارزش‌هاي ابدي سروكار دارد و به اين مسأله مي‌پردازد كه چه چيزي خوب و چه چيزي بد است. دين با بسياري از نيروهاي پيش‌برنده‌ي اصلي در زندگي انسان سروكار دارد. هر گاه مردم از من مي‌پرسند: «چه چيزي در زندگي شما پراهميت‌تر است، علم يا دين؟»

همواره به آنان مي‌گويم: «اگر كسي به من يك ميليون دلار بدهد كه از علم دست بشويم اين پيشنهاد را خواهم پذيرفت. اما اگر كسي يك ميليون دلار به من بدهد كه اعمال ديني‌ام را انجام بدهم اين كار را نخواهم كرد». كاملاً روشن است كه اعتقاد من نسبت به دين به مراتب بيشتر از اعتقادم نسبت به علم است.

 

يعني به نظر شما علم عبارت است از كوشش منطقي و تجديدنظرپذير براي درك جهان، ولي دين، عقيده، ارزش‌ها و تعهدات اساسي انسان را دربرمي‌گيرد؟

ـ بله، با اين استثنا كه انسان از منطق و عقل نيز در دين بهره مي‌جويد. دين مستلزم اعتقاد است، ولي فقط اين نيست. من به برخي موضوعات مشخص اعتقاد دارم. به خالقي كه جهان را آفريده است، به آزادي اراده و اختيار و غيره. اما هنگامي كه فرضيات خود را شكل داديد عقل را كنار نخواهيد گذاشت. من هنگامي كه در نزد پدربزرگ و مادربزرگم زندگي مي‌كردم، به مطالعه‌ي تلمود (شريعت يهود)، كه در آن منطق، نيروي پيش‌برنده است پرداختم. لذا مي‌بينم كه تلمود با رياضيات و علم اين وجه مشترك را دارد كه به منطق بها مي‌دهد. تفاوت علم و دين تنها از آن جهت است كه حقيقت علمي، مطلق نيست. در علم هر آن امكان دارد واقعيت‌هاي تجربي جديدي كشف گردد كه كل يك نظريه را منسوخ مي‌سازد. اما امكان انجام چنين امري در دين وجود ندارد. حقايق ديني، مطلق هستند.

 

موضوع ديگري را كه مايلم شما در آن زمينه بحث كنيد، باور مشترك يهوديت، مسيحيت و اسلام است مبني بر اينكه جهان، توسط خالقي به وجود آمده كه از انجام عمل خلقت، هدف خاصي را دنبال مي‌كند و براي كل جهان، سرنوشت خاصي را معين كرده است. خلقت، چيزي بيش از جهت حركت زمان است و اين اديان بر اين باورند كه جهان مبتني بر يك طرح است و داراي غايت مي‌باشد.

بله در آفرينش، طرح و هدف وجود دارد. براي ما تعيين هدف، كاري دشوار است، مگر آنكه به تاريخ نظر اندازيم. هنگامي كه من كار خود را شروع كردم، شخصيت ديني من در حالتي تدافعي قرار داشت و شخصيت‌ بي‌دين من همواره حالتي تهاجمي به خود گرفته بود. اما به نظر من، در حال حاضر و به دليل كشفيات خارق‌العاده‌اي كه صورت گرفته همه چيز وارونه شده است: اين حقيقت كه با كمك اشعه مي‌توان از مواد و ذرات تشكيل‌ دهنده‌ي ستاره‌اي كه ميليون‌ها كيلومتر دورتر از ما قرار دارد آگاه شد، اين حقيقت كه مي‌توانيم فواصل بسيار زياد را اندازه بگيريم، اين حقيقت كه مي‌توانيم بزرگي جهان را اندازه بگيريم، همه و همه از منظر‌ي باورپذير، نشان مي‌دهند كه تمامي اين ساختار پيچيده‌ي جذاب (يعني جهان)، نمي‌تواند پديده‌اي باشد كه خود به خود صورت پذيرفته باشد.

 

به عبارت ديگر، شما به اين نكته اشاره داريد كه به هنگام شروع مطالعه‌ي فيزيك، اعتقادات توحيدي شما در نظرتان قابل قبول نبود، ولي اينك نه تنها قابل قبول است بلكه تا حدودي از طريق پيشرفت‌هاي به دست آمده در فيزيك، پشتيباني مي‌شود.

براي فردي كه خواهان پذيرش اين پشتيباني است درست مي‌باشد. مي‌توانم بگويم اين تغيير در دوران فعاليت علمي من ايجاد شده است. انسان موجودي است كه داراي مسووليت اخلاقي است، داراي آزادي انتخاب است و به ويژه داراي توان خاصي در ايجاد رابطه با خداوند است.

 

تصور ديني يك فرد چگونه با نظريه‌هاي علمي معاصر تناسب پيدا مي‌كند؟ آيا اين تصور را مي‌توان اقتباس كرد يا اينكه يك گسست عمده محسوب مي‌شود؟

چالش زيادي از سوي فيزيك متوجه اين امر نيست، هر چند در زمينه‌ي آزادي و اراده، چالش‌هايي به چشم خورده است. از نظر علم فيزيك، چالش‌هايي موسوم به چالش لاپلاسي وجود داشته است. لاپلاس كمابيش چنين مي‌گويد: «اگر به من بگوييد وضعيت جهان در يك مرحله‌ي خاص، دقيقاً چگونه است و اگر من به اندازه‌ي كافي ذكاوت داشته باشم، خواهم توانست آنچه را كه در آينده روي خواهد داد پيش‌بيني كنم.» اين انديشه با ظهور نظريه‌ي كوانتوم از بين رفت. مايه‌ي بسي خرسندي است كه انديشه‌هاي لاپلاس ديگر رواج ندارد، چرا كه علم هيچگاه با قطعيت‌ها سروكار ندارد. با اين حال اعتقاد ما به آزادي اراده عميق‌تر از آن است. اگر انسان فاقد اراده‌ي آزاد باشد، دين چيز بي‌معنايي مي‌شود. بدون اختيار نمي‌توان مردم را اصلاح كرد و آنان را ملزم ساخت كه بهتر رفتار كنند.

به گمان من عمده‌ترين نيرويي كه در برابر دين و ارزش‌هاي ديني در يك قرن گذشته وجود داشته، از ناحيه‌ي علم زيست‌شناسي و داروينيسم بوده است. من تصور نمي‌كنم كه فيزيك توانسته باشد چنين چالش‌هايي را فراروي علم قرار داده باشد. در واقع، علم فيزيك، اصل آنتروپي را ارائه داده است، اصلي كه شواهد مشخصي ارائه مي‌دهد مبني بر اينكه جهان داراي طرح و هدف است و انسان بر حسب تصادف به وجود نيامده است. بر اساس اين اصل به نظر مي‌رسد جهان به گونه‌اي مرتب شده كه انسان بتواند در آن ظهور يافته و به حيات خود ادامه دهد. اين اصل داراي مخالفاني نيز هست، اما بسياري از طرفداران اين اصل، افرادي هستند كه به هنگام شروع كار علمي خود، هيچ گونه تمايلي به دين و بحث طرح و هدفدار بودن جهان نداشته‌اند.

در حال حاضر، البته يك انسان ديني با كشيدن حصار به دور خود، كار را شروع نمي‌كند. دين آن نيست كه انسان بگويد «اگر علم كارايي داشت ايمان مي‌آورم و اگر كارايي نداشت ايمان نمي‌آورم». زماني تصور مي‌كردم كه انجام كارهاي علمي، داشتن ذهني خارق‌العاده و مشاهده كردن چيزهاي عجيب و پيش‌گامي در اين مسيرها، انسان را اخلاقي‌تر مي‌كند، اما نهايتاً اين تصور من درست از آب درنيامد.

 

پيشرفت‌هاي اساسي كه علم فيزيك در خلال يك قرن اخير بدان دست يافته و با آنها اوضاع جهان را تغيير داده است و توحيد را چنين خوشايند ساخته است كدام‌ها هستند؟

ـ مسائلي مانند درك شفافيت نظريه‌هاي علمي، منسوخ شدن نيوتن، منسوخ شدن لاپلاس، عجايب نظريه‌ي كوانتوم و كشف DNA از جمله‌ي اين پيشرفت‌ها هستند. البته اين باب براي كساني كه بر موضع خود اصرار مي‌ورزند و مي‌گويند: «من اين مسأله را نمي‌پذيرم» باز است. با اين حال دانشمندان، تمام اين چيزها را ديده‌اند و به نظر من چنين امري اين حس ناشناخته‌ را به آنان منتقل مي‌كند كه در وراي تمام اين مسائل، چيزي وجود دارد.

 

آيا شما در همين رويكرد علم مبني بر اينكه بايد در وراي جهاني كه ما نظاره‌گر آن هستيم طرحي نهفته باشد، نوعي قرابت اساسي بين پيروان اديان توحيدي (يهوديت، مسيحيت و اسلام) در زمينه‌ي نگرش به جهان فيزيكي و بيان ماهيت و فعاليت خالق مشاهده نمي‌كنيد؟ آيا اين همان نقطه‌اي نيست كه اين سه سنت ديني به يكديگر نزديك مي‌شوند؟

ـ بايد چنين باشد، ولي من نمي‌دانم آيا واقعاً چنين هست يا خير. من در مورد افراد سخن مي‌گويم. من چيز زيادي در مورد جهان اسلام نمي‌دانم، اما فردي كه بيش از همه نماد اين مسأله بود پروفسور عبدالسلام بود، هنگامي كه عبدالسلام موفق به دريافت جايزه‌ي نوبل شد، روانه‌ي مسجد گرديد تا به خاطر اين مسأله، سپاس خداوند را به جاي آورد. من تلگرام تبريكي براي وي فرستادم و با اشاره به رفتن وي به مسجد و به جاي آوردن شكر به خاطر برنده شدن جايزه‌ي نوبل به او گفتم: چقدر جالب توجه است كه در عصر ما افرادي همانند وي يافت مي‌شوند. در قرن نوزدهم بسياري از دانشمندان برجسته افراد كاملاً ديني بودند. من به عبدالسلام خاطرنشان كردم، از اينكه مي‌بينم سنت علمي ديني فاراده و ماکسول در عصر ما نيز حفظ مي‌شود بسيار خوشحالم. چند هفته‌ي بعد عبدالسلام در پاسخ من نوشت: «نامه‌هاي اندكي وجود دارند كه به مانند اين نامه مرا خرسند كرده باشند. از اينكه اين نامه را نوشتيد سپاسگزارم. اجازه مي‌خواهم از نامه‌ي شما در نوشته‌ها و سخنراني‌هاي خود نقل قول كنم».

 

* سيريل دامب: استاد ممتاز دانشگاه بار ـ ايلان در انگلستان

 

    164 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خدا (101)
●   دين (286)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :1

تاريخ ارسال:25/03/1384

تاريخ شمسی نشر:25/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب