باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 28 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
از غزل امروز تا غزل بي فردا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: عباس - تربن

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

غزل نو،  غزل فرم، غزل پست مدرن.... اينها عناويني است كه در سالهاي اخير بر سر زبان ها افتاده و به درست يا غلط، به دسته اي از غزل هاي موجود اطلاق شده است. غزل، قالبي كه همچون ديگر قالب هاي كلاسيك همواره شائبه محدوديت و گريزناپذيري از چارچوبي از پيش مشخص و دست و پاگير درباره اش وجود داشته، طي ده- پانزده سال اخير در معرض نوآوري و جسارت شاعران معدودي قرار گرفته كه با وجود مخالفت و جبهه گيري غزلسرايان نام آشنا، نهايتا موفق به پوست اندازي و يافتن چهره و هويتي متفاوت از قبل شده است. بي اينكه قصد ارزشگذاري داشته باشيم، بايد قبول كنيم كه غزل امروز ديگر غزل دهه۶۰ نيست. منشا اين تغيير را شايد بتوان به اوايل دهه۷۰ مربوط دانست ،  زماني كه شاعراني جوان سعي كردند مجددا دست به تعريف اين قالب در شعرهايشان بزنند و از هنجارهاي معمول آن زمان، عدول ورزيدند. از برجسته ترين اين شاعران شايد بتوان به محمد سعيد ميرزايي اشاره كرد. شاعري كه در سال 76 با چاپ مجموعه غزلي متفاوت درها براي بسته شدن آفريده شد موجي از تاييد و مخالفت را در جامعه غزل برانگيخت. جز او نيز شاعراني بودند كه گام هايي در نو كردن غزل برداشته باشند اما اين گام ها معمولا منحصر به تك شعرها يا چند شعر معدود بود. طبيعي است كه با تولد نگاهي تازه به غزل، بسياري از شاعران جوان به تقليد از شعرهاي شاعران نوگرا، به سرودن در اين قالب بپردازند. اين تقليدهاي ناآگاهانه و محض، متاسفانه منجر به اين شده كه شاعران جوان بيشتر به هنرنمايي و هماوردطلبي در اين قالب بپردازند و هيچ گاه دست به كشف خود، حرف ها و قوه خلاقشان نزنند. اينكه چه شعرها پس از شعرهاي احمد شهدادي و حسن صادقي پناه، به ساراي معروف افسانه سبلان تقديم شد و چه بسيار شعرها كه پس از شعر صدا زكالبد تن به در كشيد مرا ي سيد رضا محمدي سروده شد، از اين دست تقليدهاي ناآگاهانه است. اين مدگرايي را شايد بتوان از بزرگترين آفت هاي حركت هاي تازه دانست. چرا كه معمولا در حد تقليد صرف كه درغزل به شكلي جدي با آن مواجه هستيم باقي مي ماند و مخاطبان اين قالب، تنها با طيف وسيعي از شعرهاي شبيه هم مواجه مي شوند كه مدام مضامين،  تصاويرو تعابير مشابهي را تكرار مي كنند. در اين يادداشت سعي مي كنيم به بخشي از ويگي هاي عمومي غزل جوان امروز اشاره كرده و نقش آنها را در تقويت يا تضعيف شعريت شعرها مورد بررسي قرار دهيم.

نزديك شدن به زبان زنده امروز و ورود كلمات آشناي مردم به شعر:

اين ويگي از طرق گوناگون در شعرها متبلور شده است. كلمات مورد استفاده، لحن، نحو جملات،  قافيه، و رديف ها و... .

- تو كز لطافت صدها بهار لبريزي

چرا به ما كه رسيدي هميشه پائيزي

ببين سراغ مرا هيچ كس نمي گيرد

مگر كه نيمه شبي، غصه اي، غمي، چيزي

مهرداد نصرتي

 

- قبول كن كه كمي سخت است سر قرار خودم باشم

تو فصل سرد خودت باشي و من بهار خودم باشم

بگو هنوز همان ساعت، كنار پنجره مي ماني

بگو كه بعد تو لازم نيست در انتظار خودم باشم

 آرش فرزام صفت

 

اتفاقي كه در اين چارچوب در غزل رخ داده تا آنجا كه منجر به كاستن از فخامت زبان در جهت توجه دقيق تر به زندگي انسان امروزي و مشكلات، دغدغه ها، غم ها و شادي هاي او مي شود و منجر به برقراري ارتباطي موفق تر و ماناتر با مخاطب مي گردد، اتفاق خوشايندي است، اما در بسياري موارد،  اين ويگي بيش از آنكه در جهت قوت شعر عمل كند،  ضعف به همراه آورده است. ضعف تاليف، سرودن در اولين شكل به ذهن رسيده، عدم دقت در انتخاب كلمات و در نيافتن كنه كلمه، ورود بي حساب و كتاب و پرهرج و مرج كلمات و تعابير عاميانه ومحاوره اي بدون توجه به بافت زبان، زبان سست و بي شكل كه فاقد هرگونه نشاني از شاعر خويش است و سهل انگاري در برطرف كردن ضعف هاي زباني و دستوري به بهانه هنجارشكني و عاميانگي و... همه و همه از ضعف هايي است كه در اثر افراط و تفريط و سهل انگاري در استفاده از زبان و كلمات امروزين رخ داده است:

- باز آخر بازي،  شعر اشكنك خورده

شاعر اين وسط زخم سر شكستنك خورده

راه شاعري هامان،  سنگلاخ و بي پايان

شعر هم دليجاني كهنه و يدك خورده

حنيف اورسجي

 

- اتاق باز بدون تو مات و فرسوده

و شيشه اي كه پر است از هزار تن دوده

و شيشه اي كه نيازي به پرده ديگر نيست

بخواب توي غزل هام تخت و آسوده

سعيد كشاورزي

 

- يك پرنده مي كشم بدون بال مي پرد

بال و پر نمي زند در عين حال مي پرد

مي پرد به سمت آفتاب و دور از اين همه

چشم هاي دودي شما،  زلال مي پرد

غلامعلي شكوهيان

 

- مسافران گرامي! دقايقي ديگر، قطار... هل نده خانم! درش كه وا نشده

مسافران لطفا پشت خط قرمز... آه! قطار آمده و او هنوز پا نشده

به سمت واگن آخر كشيد دستش را

مامان يه خواب قشنگي ديدم،  برات... بعدا!

چقدر آدم اينجا... ته صف اونجا نيست بيا بشين ليلا... نوبت شما نشده

نغمه مستشار نظامي

 

به وجود آمدن دايره واگاني محدود و استفاده مكرر از آنها با اين تصور كه ابزارهايي براي خلق شعر امروز هستند نيز مساله اي است كه هيچ دليل منطقي نمي توان براي آن يافت، جز همان تقليد و مدگرايي با چشم بسته. كجا كلماتي مثل قطار، ريل،  چمدان، زن، اتاق،  صندلي، ميز، فنجان و... مي توانند نماينده اشياء، دنيا و انسان امروز باشند و مثل گردي جادويي يك شعر را به شعر روز بدل كنند!

- دو صندلي قرينه، ميز، هواي شرجي، مه، باران

و اين نشست غم انگيزيست كنار ساحل هرمزگان

كه تو نشسته اي و عمدا به كيف چرم خودت مشغول

كمي نه دورتر از كيفت نشسته اند دوتا فنجان

محمدرضا حاج رستم بگلو

 

- قطار در هيجان گذشتن از پل و بعد

كنار ريل تو بودي و شاخه اي گل و بعد:

گلي رها شده بر آب، چند ماهي سرخ

صداي گنگ قطاري كه رد شد از پل و بعد

 محمدسعيد ميرزايي

 

پررنگ شدن نقش عاطفه

در برخي از غزل هاي جوانان مي بينيم كه حضور عاطفه علاوه بر اينكه موجب ارتباط نزديكتر و صميمانه تر مخاطب با شعر مي شود، منجر به يكدستي شعر و پيوند خوردن ابيات مختلف به هم و در نهايت خلق يك كل واحد شده است. اين را مي توان نتيجه توجه به حس هاي شخصي و دروني و كشف آنها دانست؛ چيزي كه در صورت تقليد از مدهاي رايج هيچگاه به دست آمدني نبود:

- از سنگ ها مپرس كه خاموشند از سنگ ها مگير كه بيمارند

اين سنگ  ها درست شبيه من با هر غروب خاطره اي دارند

اين سنگ ها خلاصه يك كوهند تصوير عاشقانه اندوهند

اندوه اينكه بعد هزاران سال زندانيان چرخه تكرارند

بابك دولتي

 

- همه حرف هاي توي دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست

گاه چندين هزار جمله هنوز همه حرف هاي آدم نيست

باورم مي شود كه بسته شده همه آسمان آبي من

و كسي كه تمام من شده بود باورم مي شود كه -كم كم- نيست

سيد مهدي نقبايي

 

استفاده از قافيه و رديف هاي كم سابقه و ارائه صورتي متفاوت در غزل

- كولي قول است شيله پيله نباشد

فال بگير آنچنان كه حيله نباشد

تشنه ديدار آن گلم كه از آغاز

ريشه او گوشه طويله نباشد

بابك دولتي

 

- تو روزهايي را شب شدي كه فراد بي

گلي كه بي باران- ماهي اي كه دريابي

تو تور پاره خود را كشيدي از دريا

نه يك پري شد و نه دختري كه چشم آبي

محمد سعيد ميرزايي

 

- تمام زندگي اش را گذاشت در چمدان

غزل مرددف شد با گذاشت در چمدان

و بيت دوم را هم درست يادم نيست

سرود در ذهنش يا گذاشت در چمدان

ابراهيم اسماعيلي

 

بهره گيري از امكانات تازه در ابعاد مختلف،  به خودي خود پسنديده و قابل قبول است اما اگر اين بهره گيري تبديل شود به بازي هاي زباني و فرمي و گريز از معني و زورآزمايي در ميدان غزل، نه تنها به قوت شعر كمكي نكرده است، بلكه موجب دور شدن شعر از شعريت خودش مي شود.

كاستن از محدوديت هاي شكلي و بيروني غزل

شاعران جواني كه در جريان غزل دهه هفتادند با هدف افزايش ظرفيت هاي قالب بسته اي مثل غزل دست به نوآوري هايي در اين زمينه زده اند كه به برخي از مهمترين آنها اشاره مي شود:

الف بهره گيري از روايت در جهت حذف تك بيت از غزل و خلق ابيات موقوف المعاني و به هم پيوسته به قصد تقويت محور عمودي شعر:

- زن روبه روي آينه خنديد و گريه شد

مرد عاشقانه آمدو رقصيد و گريه شد

خيره به چشم هاي زن غرق آينه

باز از بهشت سيب تري چيد و گريه شد

مريم تاج الدين

 

- دوباره مي رسد از راه، نغمه خوان، اتوبوس

پر است از هيجان مسافران، اتوبوس

تمام پنجره هايش ستاره دارد و ماه

شبانه آمده انگار از آسمان، اتوبوس

محمد سعيد ميرزايي

 

ب استفاده از حروف اضافه در نقش قافيه و رديف و نيز مصراع هاي بدون پايان كه عمدتا به سه نقطه ختم مي شوند:

- مي خواستم ستاره ببارم اگرچه تو...

خود را به آسمان بسپارم اگرچه تو...

مي خواستم كه هديه كنم با تمام عشق

دل را تمام دار و ندارم اگر چه تو...

آرش فرزام صفت

 

اما اگر تمام اين افزايش ظرفيت ها نهايتا براي يك بازي ساده و تسلسلي بي معني و بي دليل باشد كه تا ابد مي تواند ادامه بيابد و مثلا ورود روايت به شعر، تنها براي خلق روايتي موزون باشد، آن وقت مي توان گفت كه اين نوآوري ها منجربه آفرينش شعرهايي موفق نشده است.

- نگاهت كودكي زائيده در حلقم كه با هق هق

به دنيا آمد و چشمم شد از دردي گران، فارغ

و بغضي كهنه و چركين، تمام غصه را تر كرد

اتاق، آلوده غم شد و شعر از غرب تامشرق

به زير سم سرد گله هاي وحشي واه

تمام استخوان هايش غزل مي خواند تق تق تق...

مهدي مهدلويي

 

- و مرد بي مورد لحظه تصادف كه

رسيده بود به زن كرد هي تعارف كه

و مرد شايد يك شاعر است و شايد هم

به فكر يك غزل ساده بي تكلف كه...

محمد سعيد ميرزايي

 

ج دست بردن در قالب از طريق كم يا زياد كردن مصراع ها يا تغيير و تعويض قافيه و رديف در اواسط يا انتهاي شعر و...:

- چراغ ساعت شش، روي ريل ها روشن

قطاري آمد از آغاز ماجرا روشن

به اينكه هيچ كسي مثل من نمي پلكد

قطار پلك نزد از ستاره تا روشن

... به آخر رويا مي رسم و چشمانم

رسيده اند به پايان ماجرا خاموش!

مجتبي صادقي

 

- مرگ يك اتفاق معمولي است يك سفر روز آخر هفته

بي كه يك يادداشت بگذاري تا بدانند بوده و رفته

مرگ شعري است كه ادامه آن مي تواند سفيد هم باشد

غزلي كه بدون قافيه هم مي تواند كه

باشد و...

محمد سعيد ميرزايي

 

سعي در ايجاد تغيير در قالب همچنان كه در نمونه هاي فوق ديديد، براي يك بار و تنها در محدوده همان تجربه خاص، شايد خلاق و قابل هضم باشد، اما ادامه داشتن چنين حركاتي در غزل و به هم ريختن شالوده بيروني آن بي هيچ دليل خاصي، چيزي نيست كه قابل قبول باشد. بخشي از جذابيت هر قالبي به خاطر زيبايي شناسي ظاهري آن است كه در پروسه اي حساب شده، شكل نهايي خود را يافته است.

خلق تصاوير سورئال و فضاهاي ناآشنا و ديگرگون

- هزار تن ز درختي تناور، آويزان

هزار سر و بدن هاي بي سر، آويزان

به روي خاك پر از شاخه هاي خون آلود

زابرها سر گل هاي پرپر، آويزان

محمد سعيد ميرزايي

 

خلق تصاوير غيرواقع و استفاده از آن در غزل راتنها در شعرهاي معدودي از شاعران جوان شاهد هستيم. شايد به اين دليل كه ايجاد چنين فضايي نياز به ذهني توانا و پيچيده دارد، در حالي كه هنر اكثر شاعران جوان، تنها در ساختن تصاويري ساده و پيش پا افتاده خلاصه مي شود. در بسياي از غزل ها شاهد هستيم كه موفق به ايجاد تعقيد و پيچيدگي هاي بي دليل مي شوند و تصاوير پراكنده اي كه معلوم نيست قرار بوده چه نقشي داشته باشند و منتقل كننده چه باشند:

- در پراگ هر پرنده اي پرنده است هر ستاره اي ستاره يا

در سويل،  هر زني زن است عطر سيب عطر سيب گل گل است يا

در ونيز آب آب ماركوپولو هميشه ماركوپولو در

قاهره هرم هميشه يك هرم و رود نيل باز رود نيل با

هادي خوانساري

 

- حضور اشيا يا بعدهاي ناهمگون

و شكل هايي از ضلع هاي خود،  بيرون

و تابلوهايي گنگ در هوا جاري

كتاب هاي ديوانه، ساعت مجنون

محمد سعيد ميرزايي

 

بهره گيري از طنز

حضور رگه هايي از طنز در نوع نگاه، بيان و... اگر متناسب با فضاي شعر باشد، بي شك مي تواند در جذب مخاطب بيشتر و موفقيت شعر نقش عمده اي داشته باشد؛ اتفاقي كه راجع به بعضي از شعرهاي غزل سرايان جوان دهه هفتاد افتاده است:

- نگو چه بر سرم آوردي تو قصه گوي بدي هستي

دليل تبرئه لازم نيست خودش شكست تو نشكستي

اگر كبوتر پيغامم بدل به يك گل پرپر شد

نه اينكه دست زدم حتي براي اينهمه تردستي

سيدمهدي نقبايي

 

امااگر اين طنز، حساب شده، ظريف و پوشيده نباشد، تنها با شعرهايي تفنني، سبك و فانتزي مواجه خواهيم بود كه شعر را از جديت خود خارج كرده اند:

- خيابان هاي تهران، سارقاني حرفه اي بودند

چه نامحسوس و پاورچين جواني مرا بردند

ميان جيغ هاتان آه حتي لهجه ام گم شد

اداهاتان مرام اصفهاني مرا بردند!

مهدي عابدي

 

محدود شدن غزل به مضامين صرفا عاشقانه و تهي شدن از مضامين اجتماعي، فلسفي، سياسي و...

حتما شما هم قبول داريد كه اين روزها كمتر شاهد غزل هايي كه به مسائل و دغدغه هاي ديگر انسان عاشق مي پردازد هستيم. انگار كه روزهاست جنبه هاي ديگر زندگي انسان از غزل رخت بربسته است و تنها بايد به محدود شعرهاي موجود در اين زمينه دل خوش كرد:

- من از اهالي عالم نمي شوم هرگز

ذليل اين غم و آن غم نمي شوم هرگز

نگو بكن- مكن، آزاد مستي خويشم

به امر و نهي تو ملزم نمي شوم هرگز

من آن غريبه شهرم كه پيش پاي كسي

مگر جنون خودم خم نمي شوم هرگز

عباس چشامي

 

- صبح مي شودو باز كودكي بهانه گير

خستگي، ملال، غم، نان و چايي و پنير

چشم را نمي شود رو به صبح واكني

صبح چادري به سر رفته پشت نان و شير

صبح، رخت هاي چرك؛ صبح، كوه ظرف ها

در اتاق كوچكي باز مي شوي اسير

محبوبه ابراهيمي

 

- تا وهم سايه هاي مشبك پرت كند

دنياي برملا شده از شك پرت كند

تا كه بزرگتر شوي و روزگار پير

از قصه هاي بختي و بختك پرت كند

ماشين رختشويي، يخچال، اجاق، برق

اين واه هاي ساده كوچك پرت كند

عاشق شدن، مطالعه كردن، گريستن

انجام اين مسائل مضحك پرت كند

سيدرضا محمدي

 

- اين را به پاي بچگي ام نگذار ديگر برايم آب شدن سخت است

روزي هزار مرتبه از دستت لبريز التهاب شدن سخت است

وقتي كنار پنجره اي هر شب دنبال ردپاي خودت هستي...

وقتي به فكر دسته گلي باشي از پشت در جواب شدن سخت است

آرش فرزام صفت

 

ناگفته نماند كه احساساتي گري و مستقيم گويي به جاي بهره گيري شاعرانه از عاطفه در كنار ديگر امكانات و عناصر شعري، در بسياري از غزل ها نيز تنها منجر به شعاري شدن شعرها شده و شعر را تا سطح دست نوشته هاي احساساتي تنزل داده است:

- تو يك غروب غم انگيز مي رسي از راه

كه مي برند مرا روي شانه هاي سياه

صداي گريه بلند است و جمله هايي هم

شبيه تسليت و غصه و غمي جانكاه...

و بغض مي كند آنجا جنازه من كه

تو را هميشه نفس مي كشيد و خود را آه

مهدي زارعي

 

- در بيت اول آمده با كت و شلوار

و زل زده به اين غزل مانند هر بار

وقتي براي ديدنم مي آيد آري

در خود مچاله مي شوم از غصه انگار

... حالا كه بيت آخر است انگشترش را

پس مي دهم او مي رود بي هيچ اصرار

ساناز احمدي دوستدار

 

*همانطور كه گفته شد اين مقاله تنها نگاهي گذراست و ناچار از بسياري از شاعران طراز اول جوان كه جريان موصوف،وامدار تلاش آنهاست نتوانسته ايم هيچ نشانه اي بدهيم. اينها همه را به پاي گذرايي اين نگاه و كمبود جا بگذاريد و اينكه هيچ عمد و قصوري جز اين نمي توانسته در نبودن و بودن نام بسياري از اين جوانان غزلسرا دخيل باشد؛ غزلسرايان جواني كه حتي به خاطر واهمه از، از قلم افتادن نامي نمي توان از بسياري شان حتي دراين آخر مقاله هم نام برد.

 

    593 بازديد     4 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   شعر ایران (11)
●   غزل (5)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:25/03/1384

تاريخ شمسی نشر:25/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب