باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 27 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جهانی شدن فرهنگ و تاثير آن بر تعليم و تربيت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


از جمله موضوعاتی که امروزه در محافل مختلف به آن پرداخته می شود مسئله " جهانی شدن" است. فرآيند جهاني شدن در حال حاضر تمامي جوانب اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي كشورهاي جهان را تحت تأثير قرار داده است. از جمله پيامد های جهانی شدن تاثير آن بر نظام تعليم و تربيت کشور ها و اهداف و برنامه و کارکرد های اين نظام در صحنه زندگی اجتماعی است. تعليم و تربيت که با تمام اجزاء جامعه ارتباط دارد يکی از عرصه هايی است که هم از فرايند جهانی شدن متاثر شده و هم می تواند بر آن اثر گذارد. از جمله اهداف تهيه اين مقاله عبارت است ازجواب به اين پرسش ها که : جهانی شدن چه تاثيراتی بر مولفه های تعليم و تربيت داشته است؟ چالش هايی که تعليم و تربيت در اثر جهانی شدن فرهنگ با آن روبروست کدامند؟ در نتيجه جهانی شدن چه تغييراتی بايد در اهداف، برنامه های درسی و روشهای تعليم و تربيت کشور ها صورت گيرد تا بتواند به مسائل جديد پاسخ دهد؟

 
   ● نويسنده: حسن - نظري ممقاني

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

"جهاني شدن " از جمله مفاهيمي است كه در طول چند دهه ي گذشته به مجموعه واژگان مفاهيم علوم سياسي، فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي افزوده شده است. اين مفهوم به دليل تازگي و گستردگي از ابهام معنايي برخوردار است. با توجه به ابعاد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اين پديده و ارتباط اين ابعاد با فرايند تعليم و تربيت، مسلما جهاني شدن بر فرايند تعليم و تربيت اثر خواهد گذاشت و به آن سمت و سو خواهد داشت. در اين مقاله سعي بر آن است كه بعد فرهنگي جهاني شدن مورد توجه قرار گيرد و چالش هاي روبروي نظام آموزشي يا به عبارت كلي تر تعليم و تربيت مورد بحث قرار گيرد.

 

مفهوم جهاني شدن

" جهاني شدن " يك واقعه تاريخي است كه از دهه ي 80 به عنوان پديده اي استثنايي تولد يافت . اين واقعه در غرب دو اصطلاح اساسي دارد: يكي اصطلاحي است كه پژوهشگران فرانسوي زبان به كار مي برند و آن را”Mondialistion” مي خوانند و ديگري اصطلاحي است كه پژوهشگران انگليسي زبان به كار مي برند و آن را “Globalization” خوانده اند. در منطق غربي هر دو كم و بيش مفهومي اقتصادي دارد. بر اين اساس آن چه جهاني شدن نام گرفته است چيزي نيست مگر همه جا گير شدن نظام اقتصاد بازار كه كيفيت اصلي سرمايه داري ليبرال است( هود شتيان، 1381). برخي افراد واژه ي ديگري را براي اين مفهوم مناسب مي دانند . از جمله دكتر فرهنگ رجايي در كتاب " پديده جهاني شدن، وضعيت بشري و تمدن اطلاعاتي" " جهان گستري" را ترجيح مي دهد. آقاي دكتر علي محمدي استاد ايراني ارتباطات، در دانشگاه ناتينگهام انگلستان، " سياره اي " شدن را مي پسندد. رولند رابرتسون1] اصطلاح “Globality” ] را پيشنهاد مي كند كه در فارسي به " جهانيت" بر گردانده اند (شيخاوندي، 1382).

برخی از افراد به جای " جهانی شدن" اصطلاح "جهانی سازی" را بکار می برند. البته آن چه از مفهوم جهانی سازی استنباط می شود اين است که گويا یک امر يک طرفه از سوی صاحبان ثروت و قدرت جهانی است. جهاني‌سازي براي بسياري از افراد معاني مختلفي دارد، اقتصاددانان جهاني‌سازي را گامي به سوي ادغام كامل بازارهاي جهاني تلقي مي‌كنند، بعضي از دانشمندان علوم سياسي نيز آن را به عنوان حركتي در جهت دور شدن از مفهوم تعريف شده قراردادي دولت و قلمرو حاكميت ناحيه‌اي و ظهور بازيگران قدرت غيردولتي در نظم نوين جهاني مي‌نگرند. دانشمندان دانشكده‌هاي مديريت و مشاوران، جهاني‌سازي را در “دنياي بدون مرز” اعمال مي‌كنند و ديگران آن را پديده‌اي مي‌دانند كه مؤسسات بخش خصوصي (نه حكومتها) را به جلو مي‌راند.

جهاني شدن در ابتدايي ترين معناي خود به مفهوم كوچك شدن جهان از يك سو و افزايش سريع در آگاهي نسبت به كل جهان از سوي ديگر است ( رابرتسون، 1382). در كتاب " جهاني شدن، فرهنگ جهاني و اشارت هاي نظم جهاني" رابرتسون به عنوان يك جامعه شناس جهاني شدن را مجموعه فرايند هايي مي داند كه به پيدايش جهاني واحد منتهي خواهد شد . جوامع در همه ي جنبه هاي زندگي سياسي، اقنصادي و فرهنگي شان به طور متقابل به يگديگر وابسته خواهند شد و دور نماي اين وابستگي هاي متقابل، جهاني شدن واقعي خواهد بود ( زاهدي، 1378).

عده اي از جهاني شدن تعبير به گسترش روابط ميان افراد در سطح جهان و كوتاه شدن و يا حتي از بين رفتن فاصله مكاني افراد مي دانند . از جمله آنتوني گيدنز[2] جامعه شناس معروف مي گويد: " جهاني شدن" را مي توان تشديد روابط اجتماعي در سطح جهاني تعريف كرد. همان روابطي كه موقعيت مكاني دور از هم را چنان به هم پيوند مي دهند كه هر رويداد محلي تحت تاثير رويدادهاي ديگري كه كيلومترها با آن فاصله دارد، شكل گيرد و برعكس( گيدنز، 1377، ص 37). در واقع "جهاني شدن " يعني شدت بخشيدن به آن دسته از روابط اجتماعي كه نقاط جغرافيايي دور دست را با مرتبط مي سازند و اين ارتباط به شكلي است كه از طريق آن، وقايعي كه در يك نقطه از جهان روي مي دهند، تحت تاثير وقايع نقاط مايل ها دورتر از آن هستند و بر عكس ( گيبريا، 1378).

مارتين آلبرو، از ديگر نظريه پردازان پديده " جهاني شدن" اين پديده را فرايندهايي كه بر اساس ان تمام مردم جهان در يك جامعه ي واحد و فراگير جهاني به هم مي پيوندند، معرفي مي كند. همچنين امانوئل ريشتر، " جهاني شدن" را شكل گيري شبكه اي مي داند كه طي ان اجتماعاتي كه پيش از ان در كره خاكي دور افتاده و منزوي بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني ادغام مي شوند( صداقت، 1379، ص 21)." جهاني شدن" به فرايندي اطلاق مي شود كه از طريق آن، حوادث، تصميمات و فعاليت هاي يك بخش از جهان و مي تواند براي افراد و جوامع در بخش هاي بسيار دور كره زمين نتايج مهمي در بر داشته باشد ( ويليامز،1379، ص)

آنچه كه از تعاريف بالا به دست مي آيد اين است كه " جهاني شدن" پديده اي است كه در اثر وقوع و ظهور آن نقش مرزهاي جغرافيايي در تصميم گيري ها و فعاليت هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي به طور قابل ملاحظه اي كاهش مي يابد. بر اين اساس در اين نظام جديد، منافع تك تك افراد و جوامع بيش از پيش به منافع تمام مردم جهان و تمام كشورها و جوامع وابسته و در ارتباط خواهد بود.به عبارت ديگر " جهاني شدن" محيطي را براي جوامع مختلف جهان فراهم خواهد آورد كه در آن پيوند هاي فرا مليتي به حداكثر خواهند رسيد.

 

ابعاد جهاني شدن

جهاني شدن داراي ابعاد گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است. " جهاني شدن" به عنوان واژه رايج دهه ي 1990، به عنوان روندي از دگرگوني، از مرز هاي سياست و اقتصاد فراتر مي رود و علم و فرهنگ و كسب زندگي را نيز در بر مي گيرد. از اين جهت جهاني شدن پديده اي است كه قابل تسري به اشكال گوناگون عمل اجنماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي، فرهنگي، نظامي، فناوري و همچنين عرصه هاي متفاوت عمل اجتماعي نظير محيط زيست است (كومسا، 1378، ص 183).

هر چند كه ابعاد گوناگون زندگي اجتماعي روابط متقابلي با يكديگر دارند و نمي توان يك بعد از جنبه هاي مختلف يك پديده را بدون در نظر گرفتن ابعاد ديگر مورد مطالعه قرار داد. اما در اين مقاله به تناسب موضع به بعد فرهنگي آن مي پردازيم .

 

بعد فرهنگي

فرهنگ نه تنها به ما كمك مي كند خودمان را تعريف كنيم، بلكه در عين حال وسيله اي است كه آدمي از طريق آن شناخت خود را از زندگي و نگرش هاي مربوط به آن را مبادله مي گند و تداوم و توسعه مي بخشد( رجايي، 1380). " فرهنگ[3]" عبارت است از ارزشهايي كه اعضاي يك گروه معين دارند، هنجارهايي كه از آن پيروي مي كنند و كالاهاي مادي كه توليد مي كنند ( گيدنز، 1381، ص 55). با اين تعريف از فرهنگ مي توان ادعا كرد كه بعد اصلي زندگي اجتماعي، بعد فرهنگي است و پديده " جهاني شدن " مي تواند تحت تاثير اين بعد از زندگي بشر قرار گيرد و بطور متقابل بر آن اثر گذارد.

بنا به عقيده وارتز[4] تبادلات مادي، منطقه اي مي شوند، تبادلات سياسي، بين المللي و تبادلات سمبليك، جهاني مي شوند. بنا بر اين جهاني شدن جوامع انساني بستگي به ميزان تاثير ارتباطات فرهنگي بر ترتيبات اقتصادي و سياسي دارد. از اقتصاد و سيايت تا آن حد مي توان انتظار جهاني شدن داشت كه فرهنگي شده باشند. حتي مي توان انتظار داشت كه ميزان جهاني شدن در قلمرو فرهنگي بيش از دو حيطه ديگر ( اقتصادي و سياسي) باشد ( سجادي، 1382، ص 119). در يك نگاه تاثيرات متقابل اين سه بعد بر يكديگر كاملا واضح و روشن است انتقال فرهنگ و به تعبير برخي ديگر تهاجم فرهنگي بدون حمايت و پشتيباني منابع مالي و اقتصادي و تصميم گيري هاي سياسي غير ممكن است. چرا ارائه معاني و اعتقادات به جوامع ديگر به ابزار هايي نياز مند است كه نتيجه فعاليت هاي اقتصاديو پشتوانه مالي است. همچنين حمايت سياسي براي كاربرد منابع مالي در راه گسترش فرهنگ به جوامع ديگر لازم و ضروري است. متقابلا گسترش معاني و اعتقادات يك جامعه در جوامع ديگر راه را براي كسب منافع اقتصادي و پيشبرد اهداف سياسي هموار خواهد كرد.

اما در اين رابطه سوالاتي مطرح مي شوند از جمله اين كه: فرهنگ كدام جوامع در شكل گيري پديده "جهاني شدن" موثر تر بودند؟ و پديده جهاني شدن فرهنگ كدام جوامع را بيشتر تحت تاثير قرار مي دهد؟ و آيا همه فرهنگ ها در پديده " جهاني شدن" نقش يكساني داشتند و دارند؟ و....

در باره بعد فرهنگي پديده " جهاني شدن" ديدگاه ها و نظرات مختلفي وجود دارد. طرفداران و مخالفان " جهاني شدن" در مورد ابعاد فرهنگي " جهاني شدن" اختلاف نظر دارند. موافقان مي گويند، اين برنامه باعث افزايش تنوع فرهنگي مي شود. در حالي كه مخالفان آن را نوعي امپرياليسم فرهنگي كهن مي دانند كه در شكل جديد ظاهر شده است.به زعم آنان، برنامه جهاني سازي درصدد ايجاد انحصارات و اليگارشي هاي مالي است كه جهان را به زير سلطه خود در مي آورد. امري كه به تعبير سرژه لاتوش[5] غربي سازي جهان ناميده شده است. به نظر او اين درست است كه " غرب رهايي بخش" است، محيط اجتماعي را، از هزار قيد و بند جامعه سنتي آزاد مي كند و امكانات بي نهايتي را مي گشايد. آنا اين آزادي و امكانات فقط براي اقليتي اندك وجود دارد. در عوض همبستگي و امنيت براي همگان از بين مي رود ( اسماعيلي،، 1382، ص 34).

برخي پديده "جهاني شدن فرهنگ" را، نويدي در مسير ايجاد جهاني دمكراتيك و متحد مي دانند كه به اتكاي يك فرهنگ جهاني شكل مي گيرد و به قول مارشال مك لوهان به استقرار دهكده ي جهاني مي انجامد. عده اي ديگر آن را حاصل از دست رفتن و گم شدن هويت مي دانند( پهلوان، 1378) اگر جهاني شدن را خواست كشور هاي قدرتمند غربي بدانيم، گسترش فرهنگ غربي در سراسر جهان هدف اوليه آن ها خواهد بود. به هر حال روند شتابان جهاني شدن، فرهنگ جوامع غير غربي را به شدت تحت تاثير قرار خواهد داد.

یکی از صاحب نظران پدیده "جهانی شدن" به نام رابرتسون، معتقد است که دیگر نباید از نظام بین المللی دولت ها سخن گفت، بلکه از " جهانی شدن" در سطح فرهنگی سخن به میان آورد. و این مفهوم رادر یک تعریف به صورت زیر مطرح می کند: " جهانی شدن" یا سیاره ای شدن جان" مفهومی است که هم بر تراکم جهان و هم بر تشدید آگاهی در باره جهان به عنوان یک کل، هم وابستگی متقابل و واقعی جهان و هم آگاهی از یگپارچگی جهان در قرن بیستم اشاره می کند( واترز، 1379، ص 67)

در جهاني كه محصول جهاني شدن است، انسان ها با هم در تعامل هستند و هر لحظه به واسطه ارتباطات ماهواره اي مي توانند از يك ديگر با خبر باشند. از طرفي ديگر جهاني شدن فرهنگ باعث مي شود تا فرهنگهاي ملي در حاشيه قرار گيرند و كنار گذاشته شوند. بنابراين، هر فرد در هر جامعه شاهد آن خواهد بود كه ارزش فرهنگ هاي بومي و ملي را از دست داده و به فرهنگهايي گرايش پيدا خواهد كرد كه از نظر فكري، اخلاقي و روحي ساخته و پرداخته جوامع ديگر است. از نظر برخي نيز اين حالت ها زمينه هرج و مرج، بي اعتمادي و فرو پاشي فرهنگي كه خود منجر به جنگ فرهنگي خواهد شد، به وجود مي آورد( غليون، 1378)

فوكو ياما[6] نظريه پرداز ژاپني تبار، امريكايي اظهار داشت: جهاني شدن، موجب تشابه فرهنگي مي شود. به نظر او گ جهاني شدن" تاثيرات خود را روي جوامع خواهد گذاشت . اما به اين معني نيست كه آثار فرهنگي عميق و كهن به آساني فراموش شوند.او بر عكس نظريه اي كه معتقد است با پيشرفت فناوري ارتباطات و گسترش فرهنگ تلوزيوني جهاني و اشتراكات و مشابهت ها در يك سطح عميق ايجاد مي شود و عقيده دارد كه فن اوري مذكور به افراد و ملت ها اين امكان را مي دهد كه همديگر را با وضوح و شفافيت بيشتري ببينند و تفاوت نظام هاي ارزشي خود را با ساير نظام ها درك كنند( اسماعيلي،1382، ص 36).

در مورد اين مطلب كه آيا با " جهاني شدن" فقط يك تمدن وجود خواهد داشت و تمدن هاي موجود از بين خواهند رفت؟ نظرات متفاوتي وجود دارد. رجايي در كتاب " پديده جهاني شدن، وضعيت بشري و تمدن اطلاعاتي" به نقل از گرس[7] مي گويد:

جهان كاملا جديد ممكن است به همان تعداد تمدن داشته باشد يا حتي بيشتر كه جهان پيشا تجدد، زيرا تمدن فقط موضوع مردم سالاري، علم و سرمايه داري نيست، بلكه موضوع آداب و رسوم، اخلاقيات، ادبيات، آموزش و پرورش، ساختار خانواده و شيوه خاص نيل به آنچه مسيحيان چهار چيز آخر مي نامند: مرگ، قيامت، بهشت و دوزخ. جهان گستري وضع بشري را، كه هر فرهنگي پاسخ خاص خود را به آن مي دهد، نه دگرگون مي سازد و نه از ميان بر مي دارد.

به نظر مي رسد جهاني شدن به معناي غربي شدن جهان يا غربي سازي جهان، هويت ملي کشورها را تهديد می کند. البته این مورد بیشتر براي کشورهایی که فرهنگهاي «ضعيف» دارند، مطرح می شود. فرهنگهاي ضعيف فرهنگهايي هستند که احساس تعلق ملي درميان شهروندان آن کشور ضعيف است. احساس تعلق تاريخي به تاريخ آن کشور ضعيف شده است. احساس شرمندگي به نوعي در سازه هاي ملي کشور بوجود آمده است. يعني حسي که از آن تعبير به حس «Apologetic» مي کنند. افراد به نوعي خجالت مي کشند از اينکه مليت خود را نزد بيگانگان ذکر کنند.

اما در فرهنگهاي قوي، مردم به آداب و رسوم ملي خودشان و به دين خودشان و به دولت خودشان افتخار مي کنند. يک نوع عشق آسيايي درواقع در بستر فرهنگيشان وجود دارد. اينها در مواجهه با روندهاي غربي شدن نه تنها ضعيف نمي شوند، بلکه چون بحثي در ارتباطاتِ بين فرهنگي مطرح است که self يا خود زماني برجستگي پيدا مي کند که مواجه مي شود با othersيا ديگري. درواقع ديگري آينه اي است که فرد خود را در آن مي بيند. لذا شفاف شدة خود، شفاف شدن خود ملي، خود تاريخي در مواجهه با جهاني شدن بوجود مي آيد. و لذا نمي شود تحليل کلي کرد که جهاني شدن به معناي آمريکايي شدنِ جهان و يا اروپايي شدنِ جامعه يک تهديد محسوب مي شود يا يک فرصت ويا درواقع يک قوت.

از آن جایی که پدیده جهانی شدن به شکل امروزی آن از طرف غرب بوده و هم اکنون هم طرفداران اصلی آن جوامع غربی هستند و با توجه به امکانات مادی گسترده ای که برای معرفی فرهنگ غربی در اختیار این جوامع است تا حد زیادی می توان ادعا کرد که فرهنگ جهانی شده همان فرهنگ غرب خواهد بود مگر این که جوامع دیگر هم بتوانند با استفاده از امکانات ارتباطی - تا حد قابل دسترس برای همه از جمله شبکه اینترنت - فرهنگ خود را با نشان دادن کارکرد های مثبت آن در زندگی نوع بشر به ملت های دیگر معرفی کنند .این مطلب را هم نباید فراموش کرد که کناره جویی از این روند خواه ناخواه زیان بار خواهد بود. از طرف دیگر خودباختگی در مقابل فرهنگ غربی هم این زیان باری را افزایش خواهد داد.

 

جهانی شدن و تعلیم و تربیت

وظيفه نظام آموزشی يا به عبارت کلی تر تعليم و تربيت آماده کردن افراد برای ايفای نقش های اجتماعی در جامعه با به بيان ديگر جامعه پذير کردن افراد است. در جريان جامعه پذيری فرهنگ اجتماع نقش اصلی را دارد چرا که اصول و اهداف تعليم و تربيت هر جامعه از فرهنگ حاکم بر آن نشات می گيرد . يا به عبارت ديگر فرهنگ جامعه به فرايند تعليم و تربيت سمت و سو می دهد و آن را هدايت می کند. همانطور که اشاره شد يکی از پيامد هاي پديده ي" جهانی شدن" تاثير آن بر فرهنگ جوامع و جهانی شدن فرهنگ است. با اين ديدگاه می توان استدلال کرد که تعليم و تربيت هم شديدا تحت تاثير اين پديده قرار خواهد گرفت.

انتقال فرهنگ به نسل جديد، آرايش و پيرايش فرهنگ و ارائه معاني جديد بر اساس يافته هاي علمی يکی از وظايف نظام تعليم و تربيت است. گسترش ارتباطات و جريان وسيع نشر علوم و اطلاعات باعث خواهد شد که تعليم و تربیت جوامع دستخوش تغيير و تحول گردد. يعني به خاطر انبوه اطلاعات تميز و انتخاب عناصر صحيح و ارائه آنها به شيوه مناسب كاري بس سخت و دشوار است که نظام تعليم و تربيت بايد انجام دهد. از جمله عوامل پيشرفت هر جامعه دارا بودن اطلاعات، آگاهی و تحول و نوآوری است. لذا نظام آموزشی و تعليم تربیت رسمی وظيفه دارد اين عوامل را برای جامعه فراهم آورد .

از وظايف ديگر نظام تعليم و تربیت ، تربیت نیروی انسانی برای خرده نظام هاي ديگر جامعه از جمله نظام هاي اقتصادی و سياسی است. با توجه به تحولات عظيمی که پديده " جهانی شدن" در عرصه هاي سياسی و اقتصادی برای جوامع به وجود آورده است ، نیروی انسانی مورد نياز عرصه هاي اقتصادی و سياسی بايد افرادی باشند که بتوانند در فرایند اين تحولات گسترده کارآيی لازم را داشته باشند. در غير اين صورت دوام و پايداری آن جامعه به مشکل مواجه خواهد شد. تعليم و تربیت و نظام های آموزشی بايد بتوانند انسان هايی تربيت کنند که قادر باشند در دنیای مولد و در حال تغيير زندگي کنند. دنیایی که دارای اختلاف طبقاتی، فرهنگیو اجتماعی حاد نباشد. دنيايی که بيش از پيش به نظام شبکه ها متصل و وابسته است( سجادي، 1383،ص 121)

نظام آموزشی افراد را نه فقط برای زندگی کردن در چارديواری کشور خود بلکه برای زندگي در جامعه که ارتباط تنگاتنگ با جوامع ديگر دارد و از آن ها تاثير می پذيرد و می تواند به آن ها تاثیر گذارد، تربیت کند. شهروندانی که تنها متعلق به جامعه و شهر و روستای خود نيستند بلکه برای تداوم زندگي باید بتوانند تعامل سازنده با شهروندان جوامع ديگر داشته باشند.

امروزه ويديو، پخش برنامه های تلوزيوني از ماهواره، توريسم ، اينترنت و ... مستقل از خواست اولياء دانش آموزان و مربيان عمل می کنند. آنها تصاوير و اطلاعاتی به همراه دارند که می توانند آگاهی ها مهارت ها و ارزشها را همانند معلمان در مدرسه منتقل كنند. لذا می توان ادعا کرد که اثرات جهانی شدن مستقيما و صرفا به نظام هاي آموزشی و تحول در آنها محدود نمی شود. چرا که آثار خواسته و ناخواسته جهانی شدن نه تنها به محيط نظام هاي آموزشی محدود نمی شود، بلكه موجب تغيير محيط هايی که نظام هاي آموزشی در آن عمل می كنند، می شوند. رسانه هاي تلوزيوني و ماهواره ای که بيشتر به شرکت هاي چند مليتی تعلق دارند می توانند پيام هاي خود را بدون اين مه دولت ها بتوانند در مقابل آنها كاري انجام دهند ، به تمام جوامع در سرتاسر جهان ارسال نمایند. و لزومی ندارد که محتوای پيام هاي آنها با محتوای مباحث نظام آموزشی ارتباط و تناسبی داشته باشد.

جهانی سازی فرهنگ نه تنها فرهنگ هاي گوناگون جهان را به انسان ها نشان می دهند و معرفی می كنند . از سوی ديگر باعث به وجود آمدن فرهنگ نوينی می شوند که فرهنگهای پويايی ملي را به فرهنگ هاي فولكولوريك ، تفريحی و تاريخی تبديل می كند . بدين ترتيب هر فردی شاهد آن خواهد بود که آن فرهنگ های زنده و پويا رفته رفته در موزه ها جای گرفته و ارزش خود را از دست می دهند و انسان ها خود بخود در درک فكري ، اخلاقی و روحی خویش به فرهنگی گرایش می یابد که ساخته و پرداخته تبليغات است – فرهنگی که مد روز است و با تغيير بازار، تغيير می كند- ( غليون، 1378).

با توجه به فرایند جهانی شدن و پيامد هاي آن بر نظام هاي آموزشی، اين نظام ها بايد روشها و مدل هاي تربيتی مربوط به دوران قبل را كنار گذاشته و متناسب با شرايط و نياز هاي جديد افراد، در جوامع مختلف برنامه ريزی کرده و محتوي آموزشی را طوری انتخاب كنند که افراد احساس كنند که می توانند با ارتباط مستمر با نظام آموزش رسمی راه حل های مناسب را برای پاسخگویی به مشكلات خود و داشتن یک زندگی موفق در جامعه بدست آورند. اتون[8] مولفه هاي نظام هاي آموزشی جهانی شده را انعطاف پذیری ، آگاهی از نحوه کار ، ذهن گشوده، تعليمات دائمی، استقلال فردی و خلاقیت می داند( به نقل از سجادی، 1382).

آلوین تافلردر کتاب شوک آینده با توجه به تغییراتی که در ابعاد مختلف جوامع در اثر جهانی شدن بوجود می آید به وظایف نظام های آموزشی اشاره می کندو یادآور می شود که، تعلیم دهندگان دوران فراصنعتی نباید بکوشند تا مجموعه ای از ارزشهای خشک و سخت را به محصلین تحمیل کنند. بلکه باید منظما به تشکیل فعالیت های رسمی و غیر رسمی دست بزنند ، تا در امر تعیین و توضیح و آشکار کردن و آزمودن ارزشها، صرف نظر از محتوایشان به شاگردان خود کمک کنند. برنامه های درسی فردا نه تنها باید شامل درس هایی باشد بسیار متنوع و پر از اطلاعات و داده ها ، بلکه باید بر مهارتهای رفتاری مربوط به دنیای آینده ، بسیار تاکید کند ( تافلر،)

 

از آن چه که صحبت شد می توان مهم ترین پیامدهای چالش بر انگیز جهانی شدن تعلیم و تربیت را به طور خلاصه به شرح زیر بیان داشت:

1- به خاطر بی توجهی به توانایی های جوامع محلی و میزبان و تلاش در جهت القای نظام آموزشی واحد ، روند جهانی شدن آثار سوء فراوانی به لحاظ محلی و بومی خواهد گذاشت. ازجمله تضعبف نظام های آموزشی محلی و ملی آن هم به خاطر حضور و غلبه کالاهای فرهنگی و تولیدات آموزشی نظام های سلطه گر در کشور های مختلف.

2- به خاطر وجود تکنولوژی های جدید آموزشی و فن آوری انتقال اطلاعات، شاهد کاهش حضور عوامل انسانی در امر تعلیم و تربیت خواهیم بود.

3- به خاطر تغییرات سریع در امر تولید و فعالیت های اقتصادی و نیاز به افرادی که بتوانند با وسایل جدید کار کنند برنامه های بلند مدت آموزشی باید به برنامه های کوتاه مدت تغییر یاند، مانند دایر کردن دوره های کارآموزی فنی و حرفه ای.

4- میزان کنترل مدارس و دانشگاه ها بر آموخته ها و کیفیت و جهت گیری های آموزش و پرورشی ، به خاطر ظهور رسانه های پیشرفته و تکنولوژی های جدید مانند اینترنت، ماهواره و رایانه که همگی نقش تربیتی و اموزشی دارند، کاهش خواهد یافت . در واقع می توان گفت که تعلیم و تربیت محدود به مکانی به نام مدرسه نخواهد بود و این رسانه ها رقیب سرسخت مدارس خواهند بود.

5- شيوه های آموزشی مبتنی بر متن های مکتوب تضعيف شده و جای آن را ارسال اطلاعات به وسيله تصاوير متن هاي الکترونيکي خواهد گرفت و نظام هاي آموزشی محلی و ملي کنترل کمتری بر منابع و کيفيت موضوعات آموزشی خواهد داشت.

6- از آن جایی که استفاده از برنامه هاي ماهواره و اينترنت و رايانه نياز به دانستن زبان انگليسی به عنوان زبان بين الملل است نظام هاي آموزشی به صورت قهری بايد آموزش اين زبان را از پايه هاي اوليه تحصيلی در برنامه جود بگنجانند.

7- تضعيف جايگاه ممتاز دانشگاه ها به عنوان محل توليد علم و جايگاهی برای تصميم گيری پيرامون چگونگي آموزش و تدوين و سازماندهي محتوای و برنامه هاي درسی، پيامد ديگر جهانی شدن است.

8- با توجه به روند جهانی شدن که اغلب فرهنگ سرمايه داری را گسترش می دهد نظام های آموزشی بايد نيروی كار مورد نياز شرکت هاي چند مليتی را فراهم آورند.

9- به خاطر كاهش اختيارات نظام هاي آموزشی محلی و ملي، به مقتضيات دينی ، علمی ، ايدئولوژيک و اخلاقی جوامع محلی در نظام آموزشی جهانی شده بی توجهی خواهد شد.

10- فرهنگ جوامع سرمايه داری که با سکولاريزم پيوند ذاتی و جدايی نا پذير دارد و جهانی شدن هم که بطور آشكار اين فرهنگ را عموميت می بخشد باعث خواهد شد که نظام های تربیتی به سمت سکولار شدن كشيده شوند.

11- به خاطر دگرگونی هايی که جهانی شدن در اهداف و برنامه نظام هاي تعليم و تربیت به وجود خواهد آورد هويت ملي و محلی نظام هاي آموزشی کشور ها تضعيف خواهد شد. در نتيجه وفاداری به دست آورد هاي فرهنگی ملي و موازين اخلاقی محلی سست تر خواهد شد.

12- يکی از ثمرات جهانی شدن و پيشرفتهای تکنولوژيک به وجود آمدن دانشگاههای مجازی[9] است که با هدف پيشبرد کیفی ،شبکه توزيع دانش و آموزش عالی پويا و فعال در بيشتر کشور ها با اقبال عمومی روبرو شده است ، باعث تضعيف استقلال دانشگاه هاي محلي- ملي در عرصه تصميم گيری ها و برنامه ريزی ها را فراهم کرده است.

 

نتيجه گيری

از مباحثی که در ارتباط با مفهوم جهانی شدن ، ابعاد آن و جهانی شدن تعليم و تربیت مطرح کرديم. می توان به اين واقعیت دست یافت که جهانی شدن یک فرایند اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی است که می خواهد یک نظام واحد از ارزشها و معاني و فعالیت ها را در جنبه هاي مختلف در سطح جهانی بوجود آورد و نوعی انسجام در ابعاد مختلف از جمله تعليم و تربیت فراهم سازد، به گونه ای که اهداف، برنامه ها، جهت گيري ها ، شيوه ها و محتوای تعليم و تربیت به سمت یک نظام واحد جهانی در زمينه تعليم و تربیت حرکت نماييد . البته اين تحولات باعث ضعيف شدن ساختار هاي قبلی نظام هاي آموزشي و روبرو شدن اين نظام ها با چالش هاي جديد شده است . از جمله اين چالش ها تضعيف ساختارها، اهداف و محتوای نظام هاي آموزشی ملی و محلی و سوق دادن مرکزيت تصميم گيری های تربیتی و آموزشی به حالت جهانی و فراملي خواهد بود. اين روند خود زمينه ساز برخي از نابسامانی هاي فرهنگی ، هويتی، آموزشی و تربیتی برای جوامع مختلف می باشد.

 

پی نوشتها:

[1]- Robertson Roland

[2] -Giddens Anthony

[3] - Cultuer

[4] - Waters

[5] -Serge Latouche

[6] -*****uyama

[7] -Gress

[8] - Otton

[9] - Virtual Universities

 

    2488 بازديد     5 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آموزش (114)
●   جهانی شدن (374)
●   فرهنگ (406)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:23/03/1384

تاريخ شمسی نشر:23/03/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب