بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا. وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا. وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا. وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا. وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا. وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا. وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا. (شمس /آیات 1تا9)
" نگاه" ، از منظر فرهنگ دینی دارای حرمت و شان خاصی است. نگاه انسان مسلمان مخیر و مختار نیست که به هر قلمروی پرواز کند و در هر خانه و آشیانه ای سکنی گزیند. چشم آدمی از مهمترین ابزارهای شناخت محسوب می شود و بی شک باید تحت انقیاد عقل انسان باشد و در مسیری حرکت کند که فرجام آن خیر باشد. همه نگاه ها باید برای رساندن انسان به قله های پرشکوه رستگاری سامان دهی شوند.
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده، وسیله پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا
اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است.
حجاب به معنای پوششی سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز به تفصیل درخصوص این مهم سخن گفته شده است:
و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء و َلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر سينه خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بىنيازند يا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكردهاند آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونهاى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مىدارند معلوم گردد اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش ِمانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می تواند از لغزش ها و گناههای روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده اند.
می دانیم که هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله ی تزکیه نفس و تقوا به دست می آید: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
همچنین قرآن مجید بارها از تاکید رسالت پیرامون رستگاری انسان سخن گفته است. فلاح و نجات آدمی از آلودگی های درونی از جمله مهمترین و ارزشمندترین اصل اساسی اسلام است:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و به ایشان کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه ی جهالت و گمراهی بودند.
هدف از تشریع حکم الهی حجاب نیز بیرون از این قاعده سودمند نیست. مقصود اصلی تطهیر جان از غبار شهوت است. شهوت یا همان مطلق خواهی از مهمترین دام هایی است که شیطان برسر راه انسان می گسترد. چه در طول تاریخ بارها شاهد بوده ایم که هرگاه تمدنی به لجام گسیختگی در شهوت تن می دهد و بنیان های اخلاقی را زیر پا می نهد علی رغم همه پیشرفت های مادی و توسعه ای که ای بسا در عرصه علم تجربی کرده، به ناگاه تار و پودش از هم گسیخته و مضمحل شده است. شاهد مثال این معنا "اندلس" است. لختی گوش به سخنان عبرت انگیز تاریخ بسپاریم تا به ما نکته هایی نغز از سقوط تمدنی بگوید که چگونه موریانه های شهوت طلبی و بی بندوباری ستون های محکم و بر آسمان خاسته اش را از درون متلاشی ساختند:
اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و شکوه آن تمدن اروپا را نوراني ساخته بود. علم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپایي رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضي- فلكي- گياه شناسي - تاريخ- فلسفه و قانونگذاري در اسپانياي اسلامي تكميل شد و به بار نشست. جالب است بدانيم كه اين تحول و پيشرفت زماني بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمي قرون وسطي بود و از ناداني و جهالت رنج مي برد. در اين هشت قرن با برنامه ريزي و ساماندهي در زمينه هاي مختلف مسلمين به پيشرفتهايي عظيم دست يافتند. از جمله با ايجاد مدارس رايگان، همگاني كردن آموزش و ترويج فرهنگ و علم دوستي و دانش پژوهي در اندلس بزرگاني در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه هايي را به جهان بشريت عرضه كردند.
در پزشكي با ظهور افرادي مانند علي ابن عباس، زهراوي، باهلي، ابن زهره بدان پايه از تخصص علمي رسيدند كه جراحي هاي دقيق چشم را انجام مي دادند. در زمينه معماري و شهرسازي مطابق با اصول فني و مهندسي، مهندسان مسلمان در معماري به قله هاي رفيع اين دانش دست يافتند و چنان آثار ماندگاري از خود به جاي گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مي كنند. از جمله آثار معماري اندلس كه مي توان به آن اشاره كرد مسجد جامع شهر قرطبه است كه از شاهكارهاي معماري جهان است. مسجدي با 4868 مترمربع فضاي سرپوشيده و باز با 1293عدد ستون كه ارتفاع آنها گاهي به 9 متر مي رسد و در همان حال قطر ستونها حدود 25سانتيمتر است. در حاليكه در همان زمان ماهرترين مهندسان براي پيشگيري از سقوط احتمالي چنين سقف هاي بلندي، قطر پايه هاي سنگي ساختمان را كمتر از چهارمتر قرار نمي دادند. اين موضوع حكايت از توانمندي هاي فني و مهندسي معماران مسلمان دارد.
در توصيف شهر قرطبه سياحان و جهانگردان مطالب متنوعي مطرح نمودند از جمله " جان دراپر" در توصيف شهرسازي و زيباسازي شهر قرطبه پايتخت اندلس مي نويسد هفتصد سال بعد از اين تاريخ يعني بعد از شكوه اندلس حتي يك چراغ در راه هاي عمومي لندن و پاريس وجود نداشت و قرن ها بعد از آن تاريخ افراد پياده در شهرهاي لندن و پاريس تا قوزك پا در گل فرومي رفتند.
در نهضت ترجمه تعداد رسالاتي از ديوكريتوس، ارسطو و. . . در زمينه كشاورزي به عربي برگردانده شد. در قرن چهارم و پنجم رسالات زيادي توسط علما و دانشمندان اندلس تأليف شد: از جمله كتاب الانوارء تأليف ابواسحاق قرطبي- كتاب الفلاحه نوشته ابوالقاسم زهراي جراح و پزشك معروف- كتاب المقنع از ابوبكر عمرابن حجاج اشبيلي- ديوان الفلاحه و كتاب القصد و البيان از عبداله ابن بصال.
كتاب ديگر المغني في الادويه المفرده و الجامع لمفردات الادويه والاغذيه نوشته ابوعبداله احمد ابن بيطار متولد شهر مالقه اندلس، لازم به يادآوري است شهرت ابوعبداله احمد ابن بيطار بيشتر به داروشناسي مي باشد.
به طور كلي توجه و عنايت مسلمانان اندلس به كشاورزي آن چنان زياد بود كه تقويم خاصي براي آن ترتيب داده بودند و به تقويم قرطبي معروف شد. اين تقويم طريقه و موسم كشت گياهان مختلف را شرح داده بود به نظر برخي از محققين، ملتهاي ديگر نيز تقويم زراعي را به تقليد از دانشمندان مسلمان اندلس فراهم كردند. موضوعي كه در دنياي امروز با عنوان سال زراعي از آن ياد مي شود.
مسلمانان اسپانيا فن و روش آبياري مرسوم در سرزمين هاي خلاف شرقي را در سيستم آبياري خود به كار گرفتند. حفر قنوات، ايجاد ناعور و استفاده از دولاب از جمله روش هاي معمول در مصر و شام و ايران براي بيرون آوردن آب هاي نهفته در زير زمين بود كه مورد استفاده مسلمين اندلس در آبياري زمين هاي كشاورزي و مصارف شهري قرارگرفت. استفاده از روش هاي فوق زماني بود كه كشاورزي در اندلس قبل از ورود مسلمانان به آن ناحيه به صورت ابتدايي و ديمي انجام مي گرفت. نظام حاكم بر زراعت آن سرزمين هم نظام فئودالي بود و كشاورز كمتر از آن دسترنج خود استفاده مي كرد.
اما با آمدن مسلمانان سيستم فئودالي كه خاص جوامع غربي بود برداشته شد و شيوه زمين داري شرقي رايج شد و در زمينه كشت گياهان و آبياري زمين ها تغيير و تحول عميقي صورت گرفت. سدسازي كه از جمله روش هاي تهيه آب براي مصارف خانگي و كشاورزي در ممالك شرقي بود به وسيله مسلمانان اسپانيا در شبه جزيره ايبريا اقتباس شد. بهترين سندي كه مي توان درمورد تاثير روشهاي آبياري مسلمانان مشرق زمين درنوع آبياري اسپانيا ارائه داد تعداد زيادي از لغات اسپانيايي در فن آبياري است كه مشتق از زبان عربي است.
قبل از ورود مسلمانان به اسپانيا تا دوره امويان اندلس اين كشور از رشد چنداني برخوردار نبود. تثبيت این حكومت و حمايت آنها از صنعتگران و هنرمندان مسلمان از يك سو و داد وستد مردم آن كشور با مسلمانان شمال آفريقا از سوي ديگر تحولي عظيم در صنعت اندلس ايجاد كرد و باعث شكوفايي اقتصاد اندلس شد. به نحوي كه اثرات آن از مرز اسپانيا گذشت و به ديگر مناطق اروپا راه يافت. صنعت شيشه سازی، سفال گري و كاشيكاري، نساجي، پارچه بافي و كاغذسازی از مهمترین دستاوردهای فنی مسلمانان درآن روزگاران محسوب می شود. اسپانیایی که مسلمانان در آن دوران افتخار و شکوه ساخته بودند مایه فخر جهان بود. اما هر مسلمان بيداردلي با نگاهي به تمدن باشكوه اندلس از خود مي پرسد؛ چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به ذلت و خواري كشيده شد. علت انحطاط تمدن اسلامي اندلس چه بود. دلايل آن را دركجا بايد جستجو كرد. آيا گردش روزگار چنين است يا نتيجه اعمال مسلمانان؟ یکی از عوامل بسیار مهم در فروپاشی ارکان این تمدن سترگ، رواج بی حجابی و گرفتار شدن مسلمانان در باتلاق شهوت بود. فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه بازداشت و حميت و غيرت ديني را در آنها از بين برد و آنچه براي آنها اهميت داشت جز قدرت طلبي و خوشگذراني چیز دیگری نبود. در نتيجه ترويج فساد شهرهاي اسلامي يكي پس از ديگري از تحت حكومت آنها خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد.
فساد در بين حكمرانان تا آنجا پيش رفت كه يكي از حكام منطقه المريه عاشق دختري مسيحي شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خونريزي در ميان مسلمانان دست زد.
آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند مردم بسياري از پي آنها روانه گشتند و دشمن مسيحي با طرحي شيطاني ضربه اي سخت بر پيكر جامعه اسلامي اندلس وارد ساخت. مسيحيان شمال قراردادهايي را با حاكم مسلمان بستند و مطابق آن آزادانه به ايجاد تفريحگاه و مدرسه و انجام تجارت ميان مسلمانان پرداختند. در مدارس خود به فرزندان مسلمانان افكار مسيحيت منحرف شده و روابط آزاد جنسی را القاء مي كردند و به ترويج و خريد و فروش مشروبات الكلي ميان مسلمانان می پرداختند تا جایی که آنها را از اعتقادات ديني خود دور ساختند.
به اين ترتيب فساد و تباهي را در تمام پيكره جامعه اسلامي رسوخ دادند و جامعه اسلامي را از درون تهي و توان مقاومت را از آنها گرفتند.
نقطه آغاز انحطاط فردی و اجتماعی از آنجا آغاز می شود که انسان برای نگاه خود هیچ حد و مرزی را برنتابد. برای همین است که قرآن کریم از حجاب چشم سخن به میان می آورد که " قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ" ( ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند). و نیزمی فرماید که " قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ" (نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند.
حجاب در گفتار هم از جمله مواردی است که بر رعایت آن بسیار تاکید شده است.
" فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ" (احزاب؛32) پس زنها نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه ای راه نروند که با نشان دادن زینت های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند. " وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ" (نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحاء مختلف رفتار، مثل نحوه ی پوشش، نگاه، تکلم و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرمی است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه ی لغوی عفت نیز وجود دارد. همچنان که می دانیم دو واژه ی " حجاب" و " عفت" در اصل ِمعنای منع و امتناع مشترک اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری ِباطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می گردد.
درعرصه فرهنگی وهنری ما همه جا ازحجاب به عنوان ارزش نام برده شده است و هنرمندان و ادیبان ما زیباترین اهتمامِ ذوقی ممکن را در نهادینه سازی این اصل اساسی الهی و فطری به کار بسته اند. به عنوان مثال صائب تبریزی یکی از دلایل ارزشمندی و زیبایی غنچه را در محجبه بودن آن می داند. او عقیده دارد که غنچه به مانند راز سر به مُهر، زیبا و پرشکوه و محل درنگ بیننده است. اما همین غنچه زمانی که از درون حجاب ِگلبرگ به بیرون می آید و به گل بدل می شود، بادهای هرزه همه وجودش را به تاراج امیال خود می برند:
چون رازِ سر به مُهر ببین غنچه در حجاب
تاراج بادِ هرزه همه برگ های گل
عمر با برکت و عزت انسان از نظر وی همیشه نسبت مستقیمی با رعایت حجاب – در همه شئون – خود دارد؛ چنان که در جای دیگری خطر بی حجابی را در تعبیری زیبا این چنین خاطرنشان مخاطب خود می سازد که:
کس غنچه نهان شده در برگ را نچید
از بی حجابی است اگر عمر گل کم است
وچه زیبا و دلنشین استاد ارجمند جناب آقای جواد محدثی در کتاب "از همدلی تا همراهی" می نویسد که:
هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ كس هم با نام و بهانه «آزادي» ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شب ها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدي است.
هيچ صاحب گنج و گوهري هم، جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مي شود.
هر چيز كه قيمتي تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مي رود.
هر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت لازمتر.
مگر نه اينكه آثار نفيس خطي را در موزه ها و ويترين ها مي گذارند، تا با لمس دست هاي اين و آن، خراب نشود و از ارزش نيفتد؟!
اينها همه، فرمان عقل است و اقتضاي تجربه.
اگر در شيشه عطر را باز بگذاري، عطرش مي پرد.
اگر رشته مرواريد را در كمد و صندوق نگذاري و در آن را نبندي، گم مي شود.
اگر در مقابل پنجره خانه ات، توري نزني، از نيش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخواهي بود.
وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي، خود را «مصون» ساخته اي، نه «محدود» و زنداني.
وقتي در خانه را مي بندي، يا پشت پنجره اتاقت پرده مي آويزي، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه هاي مزاحم در پناه قرار داده اي، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشي.
اين را هم عقل و تجربه ات فرمان مي دهد.
اگر براي ايمني از خطرها و آسودگي از مزاحمان، خود را بپوشانيم، نه كسي ايراد مي گيرد، و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مي كني چرا كه سخنش را بي منطق و ناآگاهانه مي داني و مي بيني.
اينكه: «دل بايد پاك باشد»، بهانه اي براي گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه «لاقيدي»، وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.
ظاهر، آيينه باطن است و... «از كوزه همان برون تراود كه در اوست».
زن، به خاطر ارزش و كرامتي كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهاي چند نامه و نگاه و لبخند، نفروشد.
زن به خاطر لطافتي كه دارد، نبايد در دست هاي خشن كامجويان ديوسيرت، كه نقاب مهرباني و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنكه گل عصمتش را چيدند او را دور اندازند يا زير پايش له كنند.
زن به خاطر عصمتي كه دارد و ميراث دارِ پاكي مريم است، نبايد بازيچه هوس و آلوده به ويروس گناه شود.
گوهر عفاف و پاكي، كم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست.
دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند.
سادگي و خامي است كه كسي خود را در معرض ديد و تماشاي نگاه هاي مسموم و چشم هاي ناپاك قرار دهد و به دلبري و جلوه گري بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نيم اندازد و از زهر نگاه ها و نيش پشه هاي شهوت در امان مي ماند.
هر شاخه كه از باغ برون آرد سر
در ميوه آن طمع كند راهگذر
بعضي از «نگاه»ها، ويروس «گناه» منتشر مي كنند و بعضي از چهره ها حشره مزاحمت جمع مي كنند.
تاريخچه اندلس و شكست مسلمانان و سقوط تمدن اسلامي در اسپانيا، مگر جز به خاطر هجوم فساد غربي به كانون عفاف و تقوي مسلمانان بود؟!
خراب كردن همه ديوارها و برداشتن همه پرده ها و بازگذاشتن همه پنجره ها نشانه تيره انديشي است، نه روشن فكري! علامت جاهليت است، نه تمدن.
مي گويي نه؟ به طومار كساني نگاه كن كه پس از رسوايي و بي آبرويي با دو دست پشيماني بر سر غفلت خويش مي زنند و بر جهالت خود لعنت مي فرستند.
كسي كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواي جماعت» مي شود!
آنكه ايمان را به لقمه اي نان مي فروشد،
آنكه يوسف زيبايي را با چند سكه قلب عوض مي كند،
آنكه «كودك عفاف» را جلوي صدها گرگ گرسنه مي برد و به تماشا مي گذارد، روزي هم «پشت ديوار ندامت»، اشك حسرت بر دامن پشيماني خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بي پروايي خود خواهد سوخت.
از اول كه جامه عفاف، سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چرك آبه گناه بر آن بپاشد.
از اول بايد مواظب بود اين كاسه چيني نشكند و اين جام بلورين تَرَك برندارد.
از اول نبايد به پاي بيگانه، اجازه ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته هاي نورس عصمت را لگدمال كند.
ولي... گريه بي حاصل است و بي ثمر، وقتي شاخه شكست و گل چيده شد!!