آشنايى ايرانيان و مسلمانان با جهان جديد نتايج گوناگون و بعضاً متفاوتى پديد آورد. يكى از اين نتايج شكل گيرى و پيدايش مفهوم بيدارى اسلامى بود كه افق فكرى بسيارى از انديشمندان جهان اسلام را شكل داده بود و هنوز هم حجم زيادى از آثار نويسندگان جهان اسلام را به خود اختصاص مى دهد. كاوش در ماهيت اين پديده و دستيابى به درك دقيق آنچه انديشمندان مسلمان بيدارى اسلامى اش مى ناميدند و مى نامند، تلاشى است براى بازسازى مفاهيم هويتى و زمينه سازى است براى بررسى و مطالعه برشى از تاريخ انديشه اسلامى. آنچه در پى مى آيد بخشى از يك مقاله مفصل دايره المعارفى است كه دكتر على اكبر ولايتى وزير سابق امور خارجه ايران، آن را نگاشته است.
در ادبيات سياسى معاصر در ايران و جهان، يعنى تحولات فكرى و اجتماعى دو قرن اخير جوامع مسلمان در پرتو وفادارى به مبانى دينى اسلامى عامل اصلى بيدارى اسلامى مواجهه مسلمانان يا فرهنگ و تمدن جديد غربى و پى بردن آنان به عمق عقب ماندگى خود در برخى شئون در برابر غرب است. در واقع اين پديده واكنش دينى انديشمندان جوامع مسلمان در برخورد با فرهنگ و تمدن غربى است. تحولات مربوط به بيدارى كه از اوايل قرن ۱۳ق/ ۱۹م با كوشش براى سازگار كردن اسلام با تمدن جديد آغاز شد، تا زمان حاضر با طرح آرا و افكار گوناگون درباره حكومت اسلامى و اسلام- به عنوان عقيده اى جهان شمول و راهنماى عمل- و نيز با تبيين جايگاه اسلام در دنياى جديد ادامه دارد. بنابراين نظراً و عملاً طيف گسترده اى از نظريات، انديشه ها و اقدامات و نيز نهضت هاى متفاوت و گاه متناقض- از اصلاح طلب تا انقلابى- را شامل مى شود. در اين ميان اصلاح طلبى فصل مهم و مشبعى از تاريخ روند بيدارى اسلامى است و ريشه همه تحولات نظرى و عملى در اين عرصه را بايد در اصلاح طلبى جست وجو كرد.
اگرچه موج بيدارى اسلامى امروزه سراسر جهان اسلام را _ با شدت و ضعف- فراگرفته است، اما خاستگاه اصلى آن را ۴ سرزمين مهم اسلامى در قرن گذشته- يعنى ايران، جهان عرب (عمدتاً مصر و شام)، تركيه عثمانى و هند- تشكيل مى دهد.
تعيين تاريخى دقيق براى آغاز بيدارى اسلامى كارى مشكل است؛ اما در هريك از اين ۴ سرزمين مى توان از حادثه، يا حوادثى به عنوان مبداء تاريخ بيدارى و آشنايى با تمدن غرب و بالمآل بيدارى ياد كرد. ناكامى دولت عثمانى در فتح وين و افتادن آزف به دست روسيه و انعقاد قرارداد كارلوويتس ميان روسيه و عثمانى- كه براى نخستين بار عثمانى به عنوان دولتى شكست خورده قراردادى را امضا مى كرد- و سرانجام، از دست دادن شبه جزيره مسلمان نشين كريمه و شكست ايران در برابر روسيه، از دست رفتن بخشى از آذربايجان و متصرفات ايران در قفقاز و امضاى دو معاهده گلستان و تركمانچاى و حمله ناپلئون به مصر و شام و تسلط استعمار انگلستان بر شبه قاره هند و شكست مقاومت مسلحانه مسلمانان هند در برابر انگلستان در نبرد پلاسى از مهم ترين حوادثى است كه موجب آشنايى مردم اين سرزمين ها با تمدن جديد و بيدارى آنان شد.
دو سده اخير، از لحاظ تغييرات و تحولات فزاينده در عرصه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و دينى، از اعصار مهم تاريخ ايران به شمار مى رود. در هنگامى كه خاندان قاجار درصدد تثبيت حاكميت آخرين حكومت ايلى بر مردم ايران به شيوه سنتى و بدون مشاركت آنان بودند، انقلاب كبير فرانسه به وقوع پيوسته و درصدد نهادينه كردن انديشه ها و ساختارهاى نوينى بود كه عمده ترين ويژگى آن، تغيير موازنه قدرت سياسى از تمركزگرايى و حكومت فردى به مردم سالارى بود. در اين حال، قاجارها به دنبال يك دهه كشمكش داخلى بر سر تصاحب قدرت، اراده خود را بر جامعه تحميل مى كردند، مقامات و مناصب حكومتى را به افراد خود اختصاص داده بودند و حكومت همچنان براساس نظام پادشاهى و بر بنياد استبداد استمرار داشت. در چنين احوالى ايران به رغم دور بودن از اروپا به سبب همسايگى با هند- كه منشاء قدرت، ثروت و اعتبار سياسى انگلستان در جهان بود- از زمان فتحعلى شاه قاجار مورد توجه كشورهاى استعمارگر قرار گرفت و با توجه به ضعف هاى ساختارى جامعه و حكومت ايران، اين مناسبات منجر به استقرار روابط نابرابر، تحميل قراردادهاى استعمارى و انفصال بخش هاى مهمى از قلمرو ايران در شمال و شرق شد.
شكست حكومت قاجار در مواجهه با قدرت هاى بزرگ، به ويژه روسيه و انگلستان نقطه آغاز تحولات بزرگى در حيات سياسى و اجتماعى و فكرى ايران در دوره معاصر بود. مهم ترين اين تحولات پى بردن دولتمردان ايران به عمق عقب ماندگى كشور از پيشرفت هاى جهانى از يك سو و حضور علماى دينى در صحنه سياست از سوى ديگر بود.
عباس ميرزا نايب السلطنه و وليعهد فتحعلى شاه با فرستادن دانشجويان به خارج از كشور و استخدام مستشاران نظامى اروپايى، كوشيد تا ارتش ايران را برطبق الگوهاى اروپايى نوسازى كند و راهى براى ورود علوم و فنون جديد به ايران بگشايد. اين روند به آشنايى ايرانيان با فرهنگ و تمدن جديد اروپا و پى بردن به لزوم اصلاحات در سازمان ادارى و اجتماعى ايران و ورود انديشه هاى جديد به كشور انجاميد.
اصلاحات عباس ميرزا پس از وقفه اى طولانى، در دوره صدارت اميركبير پى گرفته شد. مهم ترين و بنيادى ترين اقدام اصلاح طلبانه اميركبير تاسيس دارالفنون به عنوان نخستين مركز آموزشى علوم جديد در ايران بود.
پس از اميركبير، اصلاحاتى كه او پى افكنده بود، متوقف ماند؛ اما فكر اصلاح طلبى با آشنايى بيشتر ايرانيان با تمدن جديد، عميق تر مى شد و لزوم اصلاحات بيشتر احساس مى شد. دولتمردانى چون جعفرخان مشيرالدوله، ميرزاحسن خان سپهسالار و على اصغرخان امين الدوله از جمله كسانى بودند كه با انديشه اصلاح و اخذ و اقتباس از اروپا دست به اقداماتى زدند. در زمينه هاى نظرى، فكرى و فرهنگى نيز كسانى چون ملكم خان ناظم الدوله، فتحعلى آخوند زاده، ميرزا يوسف مستشارالدوله و ديگران با نوشتن مقاله، رساله، كتاب و طرح انديشه هاى جديد، كوشيدند كه دولت و ملت ايران را به پيروى همه جانبه از غرب قانع كنند؛ اما نظر به اهميت دين در جامعه ايرانى، برخى از اين روشنفكران، مثل مستشار الدوله و پس از او طالبوف در نوشته هاى خود سعى مى كردند كه اصلاحات موردنظر خود را موافق با شريعت اسلام جلوه دهند. حتى عباس ميرزا براى توجيه اصلاحات نظامى خود مجبور بود كه نظام جديد را موافق شريعت و سنت فراموش شده پيامبر(ص) معرفى كند.
چنان كه گفته شد، شكست ايران از روسيه عامل مهمى در ورود علماى دينى به عرصه سياست روز بود. از نظر آنان اين شكست از دست رفتن بخش هايى از «دارالاسلام» و «تسلط كفار بر مسلمانان» تلقى مى شد كه بنابر قاعده «نفى سبيل» با آن مخالف بودند. ورود علما به صحنه سياست بنابر مقتضيات روز، مطلوب دولت ايران نيز بود. از اين رو، قائم مقام اول ملاباقر سلماسى و صدرالدين تبريزى را به عتبات گسيل كرد تا موضوع حملات روس ها به قلمرو ايران را به اطلاع مجتهدان شيعه برسانند و از آنان براى دفاع در برابر روسيه حكم «جهاد» بگيرند.
بنابر روايت عبدالرزاق مفتون دنبلى كه خودناظر جنگ هاى ايران و روس بوده است، نامه هايى نيز براى علماى اصفهان، يزد و كاشان ارسال شد. شيخ محمدحسن نجفى، مشهور به كاشف الغطاء علاوه بر صدور فتواى جهاد، ضرورت همكارى شيعيان با فتحعلى شاه در حفظ حدود و ثغور مسلمين و وجوب اطاعت از وى در دفع كفار روسى را اعلام كرد، البته يادآور شد كه وجوب اطاعت از شاه «وجوبى بالعرض» است. به جز او بسيارى از علماى شيعه نيز فتوا به جهاد با روسيه دادند و كشته هاى جنگ با روسيه را «شهيد» اعلام كردند.
از پايان جنگ هاى ايران و روس تا نهضت تحريم تنباكو تنها دو حادثه مهم و قابل توجه از منظر بيدارى اسلامى به نظر مى رسد: يكى ماجراى زودگذر قتل گريبايدوف و ديگر حضور پرشور روحانيت در قضيه جدايى هرات از ايران به دسيسه دولت انگلستان كه مجتهدان بلاد در پاسخ به حمله انگلستان به بوشهر و خارك در اقدامى هماهنگ مردم ايران را به جنگ با دولت انگلستان فراخواندند. اما عقب نشينى و تسليم طلبى دولت موجب بى نتيجه ماندن اين حركت و جدايى هرات از ايران و تحميل معاهده صلح پاريس در ۱۲۷۳ق/۱۸۵۷ م شد.
با شروع سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت اميركبير جريان راكد مانده اصلاح طلبى دوباره به حركت درآمد. اصلاحات اميركبير در زمينه هاى ادارى، اقتصادى، اجتماعى، نظامى، فرهنگى و آموزشى شامل حوزه وسيعى مى شد كه از نحوه سربازگيرى و ساز و برگ نظامى و توسعه صنايع و معادن تا سازمان ادارى و انتشار روزنامه و تاسيس دارالفنون و بيمارستان را در برمى گرفت.
اصلاح طلبى اميركبير با اصلاح طلبى دولتمردان بعدى نظير سپهسالار تفاوتى اساسى داشت. او با نگاهى مستقل و آشنا به پيشينه فرهنگى و اجتماعى ايران دست به اصلاحات زد و برخلاف امثال ملكم خان به «اخذ تمدن فرنگى بدون تصرف ايرانى» اعتقاد نداشت. از همين رو اصلاحات اميركبير تا حدودى موثر افتاد و در همان دوره كوتاه صدارتش برخى از نتايج اصلاحات وى آشكار شد. با اين حال اصلاحات اميركبير دولتى مستعجل بود و پس از او جريان اصلاح براى مدت ها دچار وقفه و ركود شد.
در صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار دوره جديدى _ هم در تاريخ بيدارى اسلامى و هم در تاريخ اصلاحات در ايران- آغاز شد.
سپهسالار كه در ماموريت سفارت خود در پاريس و استانبول با تمدن اروپايى آشنا شده بود و با اصلاح طلبان عثمانى نيز روابطى نزديك داشت ناصرالدين شاه را به اروپا برد تا توجه او را به نتايج اصلاحات و انديشه هاى سياسى جديد جلب كند اما اصلاحات مورد نظر او آشكارا صبغه اى غيردينى داشت و ملهم از افكار روشنفكرانى چون ملكم خان و آخوندزاده بود. اعتقاد مبرم سپهسالار به لزوم ورود فرهنگ و تمدن اروپا و طرفدارى اش از نفوذ انگلستان، اعطاى امتياز خط آهن به رويتر و اخذ وام از اروپا- كه راه را براى مداخلات بيگانگان در ايران هموار مى كرد- موجب مخالفت شديد علماى دينى با او شد و در نتيجه همين مخالفت ها ناصرالدين شاه در بازگشت از اروپا وى را در گيلان عزل كرد و بى او به تهران آمد.
از بركنارى سپهسالار به بعد علما با هوشيارى و بيدارى بيشترى تحولات كشور را دنبال مى كردند. اوج اين بيدارى را در نهضت تنباكو مى توان ديد. ناصرالدين شاه در سفر سوم خود به اروپا امتياز انحصار دخانيات را به شركت رژى انگليسى واگذار كرد. اين امتياز زيانبار كه در ۱۳۰۸ ق به امضا رسيد با مقاومت و مخالفت شديد تجار و علماى دينى مواجه شد. علما اين امتياز را وسيله اى براى تسلط بيگانگان بر شئون كشورى اسلامى ارزيابى مى كردند. به تدريج جريانى عظيم به رهبرى روحانيت شكل گرفت. فعالان نهضت به پخش اعلاميه و شب نامه در ميان مردم پرداختند. در شب نامه اى اقدامات شركت رژى با اقدامات كمپانى هند شرقى مقايسه شده و آينده اى نامعلوم و سرنوشتى مشابه سرنوشت هند و مصر براى ايران پيش بينى شده بود.
در تهران رهبرى نهضت را ميرزا حسن آشتيانى برعهده داشت و در شهرهاى ديگر علماى بلاد نهضت را رهبرى مى كردند اما ضربه اساسى به شركت رژى را مجتهد بزرگ شيعه در سامرا حاج ميرزا حسن شيرازى با صدور فتواى تحريم استعمال دخانيات وارد كرد. اين فتوا به سرعت در سراسر ايران پخش شد و كار به جايى رسيد كه همه مردم حتى همسران و نوكران ناصرالدين شاه و درباريان نيز از استعمال دخانيات امتناع كردند و شاه چاره اى جز لغو امتياز نديد. پيروزى نهضت تنباكو در واقع نشان دهنده قدرت بلامنازع روحانيت شيعه در تعيين مسير تحولات سياسى و اجتماعى و پيش درآمد انقلاب مشروطيت بود.
عصر ناصرى شاهد حركت بيدارگرانه بزرگى بود كه به دست سيدجمال الدين اسدآبادى پايه گذارى شد. افكار و انديشه هاى او در سراسر جهان اسلام از هند تا مصر تاثيرى انكارناپذير داشت. مهمترين انديشه بيدارگرانه جمال الدين انديشه اتحاد اسلامى بود. او ترديد نداشت كه نيرومندترين پيوند ميان مسلمانان پيوند دينى است. جمال الدين عقب ماندگى مسلمانان را در تفرقه و تعصب و دورشدن از اسلام مى ديد و قرآن را سند شناخت حقيقت دين مى دانست چنان كه در عروه الوثقى نوشت: «من آرزو دارم كه سلطان همه مسلمانان قرآن باشد و مركز وحدت آنان ايمان.»
نامه سيد جمال الدين به ميرزاى شيرازى و نطق هاى طولانى و شديد اللحن او بر ضد فرمانروايان قاجار و هشدارهاى او نسبت به خطرات استيلاى اقتصادى بيگانگان در بيدارى اسلامى نقش فراوانى داشت. جمال الدين همچنين در برانگيختن روح اعتراض در مردم در سال هاى منتهى به مشروطيت سهم بسيارى داشت. از وى نامه هايى برجاى مانده است كه به ملك المتكلمين شيخ هادى نجم آبادى، يحيى دولت آبادى و ديگران نوشته و آنها را به قيام بر ضد استبداد تشويق كرده است. محمدهاشم افسر معروف به شيخ الرئيس قاجار تحت تاثير افكار جمال الدين رساله اتحاد را نوشت. او در اين كتاب به بحث پيرامون سازگارى اسلام و «ترقيات بشريه» پرداخته و اختلافات مسلمانان را باعث ضعف آنان در برابر سلطه غرب دانسته است.
انقلاب مشروطيت سرآغاز تحولات مهمى در عرصه جامعه و سياست و مناسبات دين و دولت در ايران بود. اين انقلاب كه با تاييد همه جانبه دو مجتهد بزرگ شيعه مقيم نجف، آخوند ملامحمدكاظم خراسانى و شيخ عبدالله مازندرانى و به همت و پايدارى سيدمحمد طباطبايى و سيدعبدالله بهبهانى و مجاهدات واعظانى چون سيدجمال اصفهانى و ملك المتكلمين به پيروزى رسيد، در تاريخ بيدارى اسلامى در ايران نه تنها از آن جهت اهميت دارد كه با رهبرى و پشتيبانى روحانيت به پيروزى رسيد، بلكه اهميت ويژه آن در اين است كه روحانيت در اين انقلاب رويكردى جديد به سياست اتخاذ كرد. اگر در جنگ هاى ايران و روس، قضيه از دست رفتن هرات و نهضت تنباكو دغدغه و هدف اصلى روحانيت جلوگيرى از تسلط بيگانه بود، اين بار رهبران شيعه، مبارزه با ظلم و استبداد داخلى و تلاش براى بهروزى مردم را وجهه همت خود قرار داده بودند.
ويژگى مهم ديگر انقلاب مشروطيت از منظر بيدارى اسلامى آن بود كه روحانيت در اين انقلاب دست به نظريه پردازى زد و كوشيد تا اصول مشروطيت را با فقه شيعى سازگار بنمايد و همسازى آنها را تبيين و توجيه كند. كتاب هاى تنبيه الامه و تنزيه المله تاليف آيت الله ميرزا محمدحسن نائينى، اللئالى المربوطه فى وجوب المشروطه تاليف شيخ محمد اسماعيل محلاتى غروى و رساله انصافيه تاليف ملاعبدالرسول كاشانى و چند اثر ديگر، حاصل همين نظريه پردازى و كوشش است. كتاب تنبيه الامه شايد به سبب برجستگى شخصيت مولف آن، اعتبار و شهرت قابل توجهى پيدا كرد.
انقلاب مشروطيت به رغم همه تحولاتى كه به بار آورد، به سرانجام دلخواه رهبران روحانى و دست اندركاران روشنفكر غيرمذهبى آن نرسيد. مهم ترين مشكلى كه در همان مراحل نخست پيروزى بروز كرد، اختلاف ميان روحانيت طرفدار «مشروعه» به رهبرى شيخ فضل الله نورى و روشنفكران غيردينى فرنگى مآب و برخى از رهبران مشروطه بود كه با تندروى هاى خود مايه وحشت جناح مشروعه خواه شده بودند و نيز مى كوشيدند تا رهبرى را از دست روحانيت خارج كنند. اين اختلاف سرانجام منتهى به جدايى شيخ فضل الله از جمع مشروطه طلبان و اعدام وى در پايان استبداد صغير شد.
در اينكه نقش اصلى رهبرى انقلاب با روحانيت بود، شكى نيست، حتى مورخى چون كسروى در تاريخ مشروطه خود- كه از منابع معتبر تاريخ مشروطيت ايران است- به جايگاه برتر روحانيت در رهبرى انقلاب و حتى اهميت نقش شيخ فضل الله اذعان دارد. همو كوشش هاى تنى چند از پيشوايان غيردينى مشروطه را براى تقليد از تمدن اروپا و وابستگى عميق آنها را به «اروپايى گرى» باعث ناكامى انقلاب مشروطيت مى داند. پيامدهاى ناخوشايند و غيرمنتظره مشروطيت موجب دلسردى نهاد رسمى روحانيت از حضور و مداخله مستقيم در صحنه سياست شد. اين دلسردى چند دهه و تا پايان دوران مرجعيت آيت الله بروجردى به درازا كشيد. بروجردى به استناد همين پيامدها از مداخله مستقيم در سياست خوددارى مى كرد.
در فاصله جنگ جهانى اول تا كودتاى ۱۲۹۹ش، در گوشه و كنار ايران نهضت هايى به وقوع پيوست كه هر يك علت آشكار و مستقيمى داشت. با اين حال، نظر به وجود انگيزه دينى و اسلامى در اين نهضت ها _ با شدت و ضعف- مى توان آنها را بخشى از روند بيدارى اسلامى در ايران به شمار آورد.
مهمترين اين نهضت ها اينها بودند: ۱- قيام رئيس على دلوارى در جنوب ايران برضد اشغالگران انگليسى، ۲- نهضت جنگل به رهبرى ميرزاكوچك خان در گيلان به سبب نابسامانى و آشفتگى اوضاع عمومى كشور، ۳- قيام شيخ محمد خيابانى در آذربايجان در اعتراض به قرارداد ۱۹۱۹م. اين هر سه نهضت سركوب و رهبران آنها كشته شدند.
كودتاى نظامى ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۰م با پشتيبانى انگلستان، موجب تشكيل دولت مركزى قوى و برقرارى نظم در ايران شد. رضاخان سردارسپه، سردمدار نظامى كودتا، در اندك مدتى پس از كودتا مدارج ترقى را پيمود و برمسند نخست وزيرى تكيه زد. در اواخر سال ۱۳۰۲ ش و پس از عزيمت احمدشاه قاجار به اروپا، رضاخان و محافل طرفدار او مقدمات بركنارى احمدشاه و انتخاب رضاخان را به رياست جمهورى تدارك ديدند. اما با مقاومت سيدحسن مدرس، نارضايى مراجع تقليد شيعه چون آيات اصفهانى، نائينى و حائرى- كه در نتيجه تحولات تركيه به اين ماجرا به ديده شك مى نگريستند- و مخالفت فراگير مردم، نقشه رياست جمهورى رضاخان به شكست انجاميد؛ اما كمى بعد، رضاخان به وسيله مجلس موسسان به سلطنت رسيد.
مهم ترين و كارآمدترين مخالف شاه در دوره ديكتاتورى ۲۰ ساله او مدرس بود. او كه شجاعت، سرسختى و هشيارى سياسى خود را در مجلس دوم در جريان رد اولتيماتوم روسيه به ايران براى اخراج شوستر نشان داده بود، سراسر ۶ سال آخر حيات سياسى خود را به مبارزه با ديكتاتورى رضاشاه گذراند و عاقبت پس از ۱۰ سال تبعيد، به اشاره رضاشاه در تبعيدگاهش به قتل رسيد.
با رسيدن رضاخان به پادشاهى، اختناق بى سابقه اى برجامعه ايران سايه افكند؛ با اين حال دوره او خالى از تشنج و درگيرى ميان مذهب و حكومت نبود؛ به عنوان نمونه، در ۱۳۰۶ ش/۱۹۲۸م در اعتراض به قانون نظام اجبارى، حاج آقا نورالله اصفهانى و عده اى از علماى شهرهاى مختلف به قم مهاجرت كردند و خواستار لغو اين قانون شدند. دولت مجبور به مذاكره با آنان شد (همانجا)؛ اما ماجرا با مرگ غيرمنتظره حاج آقا نورالله بدون نتيجه پايان يافت.
در نوروز ۱۳۰۷ آيت الله محمدتقى بافقى كه به نحوه حضور همسر رضاشاه در حرم حضرت معصومه معترض بود، دستگير و تبعيد شد. در ۱۳۱۴ ش نيز تجمع مردم مشهد در مسجد گوهرشاد در اعتراض به تغيير لباس، به نحوى خونين سركوب شد. آيت الله حاج آقا حسين طباطبايى قمى نيز در ادامه همين ماجرا دستگير و از ايران تبعيد شد. كشف اجبارى حجاب كه از ۱۷ دى ۱۳۱۴ آغاز شد، علاوه بر نارضايى شديد مردم، با موارد مكرر درگيرى زنان و مردان متدين با ماموران دولتى همراه بود.
سياست فرهنگى رضاشاه آشكارا اسلام ستيز بود. در زمان او دستگاه هاى فرهنگى، دولتى و رسمى نوعى از ملى گرايى را تبليغ مى كردند كه مبتنى بر دست كم گرفتن دوره اسلامى تاريخ ايران و تعظيم و تجليل تمدن ايران باستان بود. به گفته حميد عنايت، همين امر موجب شد كه مخالفت با ملى گرايى «معيار رسوخ ايمان» دانسته شود. در دهه هاى بعد نيز اسلام و ملى گرايى در ايران با هم كنار نيامدند و مخالفت با ملى گرايى يكى از مولفه هاى بيدارى اسلامى در ايران شد.