باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 28 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
زن و خشونت در رسانه‌هاي غربي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


امروزه خشونت نسبت به زنان با يك سازماندهي مرموز در رسانه‌هاي گروهي نمود پيدا كرده است و رسانه‌ها با نشر اين مسائل، فرهنگ رفتار خشونت‌آميز را در جامعه شكل داده‌اند. خشونت انواع برخوردهاي شديد فيزيكي، تيراندازي و بي‌حرمتي‌ها را شامل مي‌شود. مدارك تحقيقاتي روشني وجود دارد كه نشان مي‌دهد زنان به نحو نامناسبي مانند قربانيان ترسيم مي‌شوند بنابراين خشونت نسبت به زنان اغلب ماهيتي جنسي دارد و مجازات مهاجم اغلب پنهان است.

بررسي CRTC از تحقيق بر روي خشونت رسانه‌اي نشان داده است «روابطي ضعيف اما مثبت بين نمايش خشونت‌آميز در تلويزيون و رفتار تجاوزگرانه وجود دارد و معمولاً از ميان گروه‌هاي مختلف اجتماع، زنان بيشترين قربانيان اين رفتارهاي خشونت‌آميز هستند.

اين كه آيا قوانين در مورد نمايش چهره‌ي زنان در رسانه‌ها و خشونت نسبت به آنان بحث كرده است جاي سؤال دارد. با توجه به اين كه اين قوانين تنها برای شنوندگان راديو و تلويزيون اغلب سرگرمي‌هايشان را از كشورهاي ديگر نيز به دست مي‌آورند، مباحثات در مورد تنظيم اين گونه برنامه‌هاي خشونت‌آميز سخت‌تر مي‌شود.

در اين راستا براي تعديل خشونت نسبت به زنان در رسانه‌هاي جمعي راهكارهايي پيشنهاد مي‌شود از جمله: حمايت از وزارتخانه‌هاي آموزشي براي بالا بردن سواد جنسي، ايجاد دوره‌هاي تحصيلي، آگاه كردن والدين، حمايت از طرح‌هاي پژوهشي، توليدات مناسب و سازنده و تنظيم قوانين ملي و بين‌المللي و

 
   ● نويسنده: آمنه - بختياري

منبع: فصل نامه - پژوهش - شماره 38

 
 

مسأله خشونت نسبت به زنان پيش از آن كه يك مسأله خانگي، محلي، شهري، كشوري يا منطقه‌اي باشد يك مسأله جهاني است و جهاني شدن معضلات و مشكلات، حداقل دستاورد قدرت‌طلبي سردمداران است. آنان براي جهاني كردن مشكلات و معضلات از هيچ كوششي فروگذار نمي‌كنند.

امروزه انواع خشونت نسبت به زنان از خشونت‌هاي «نرم» تا خشونت‌هاي «سخت» با يك سازماندهي مرموز در رسانه‌هاي گروهي نمود پيدا كرده است و رسانه‌ها با نشر اين اطلاعات افكار، ذهنيات و فرهنگ جامعه را شكل داده‌اند. در اين ميان نقش انتخاب‌كنندگان و تدوين‌كنندگان پيام در چگونگي شكل‌گيري اين فرهنگ و تحولات آن حايز اهميت بوده است (راوردراد، 167: 1382).

از ديدگاه اغلب صاحبنظران ارتباطات، ابزارهاي فرهنگي و رسانه‌هاي جمعي اعم از نوشتاري، ديداري و شنيداري قادرند به واسطه انتشار محتوا، تصاوير و اصوات مخرب، آسيب‌هاي فرهنگي از جمله خشونت نسبت به زنان را در جامعه ترويج كنند.

به عبارت ديگر برخورد رسانه‌ها در جوامع مختلف با مسأله زنان از طرفي به دليل فقدان يك جايگاه شايسته و هويت مستقل براي آنان و از طرف ديگر به دليل ابزاري ديدن زن براي توليد، عرضه و فروش بيشتر كالاها، يك نگاه خرد و توأم با خشونت است، از اين رو بحث در مورد جنسيت و خشونت نسبت به زنان در رسانه‌هاي گروهي، مطالعه در مراحل جديد توسعه، تحقيق و پژوهش را ايجاب مي‌كند. در اين ميان حضور كساني كه از انديشه خلاقيت و نگرش مناسب به موضوع برخوردار باشند عامل بسيار مهمي در چگونگي طرح مسائل زنان و نهادينه شدن ارزش‌ها و هنجارهاي آن در سطح جامعه خواهد بود.

 

ابعاد و جنبه‌هاي مسأله

همواره اين سؤال مطرح بوده است كه «آيا نمایش خشونت در رسانه‌ها موجب ايجاد خشونت در جامعه مي‌شود؟» خشونت چيست؟ آيا خشونت صرفاً مانند شليك كردن و مشت زدن است، يا شامل تهديدات كلامي يا خودداري از كمك مورد نياز و نيز مي‌شود؟

«موجب شدن» به چه معناست؟ آيا همه بينندگان عمل مشاهده شده در رسانه را تقليد مي‌كنند؟ يا اينكه فقط ممكن است «بعضي بينندگان» تحت «بعضي شرايط» به اقدامات تهاجمي روي آورند و به اظهارات خشونت‌آميز متوسل شوند؟ منظور از جامعه چيست؟ آيا ما به دنبال تأثيرات جهاني هستيم يا خير؟

در جواب بايد گفت: تحقيقات در مورد كليه‌ جنبه‌هاي اين مسأله هنوز به پاسخ‌هاي جامع دست نيافته است. از طرف ديگر پاسخ مختصر به اين پرسش همه جانبه كار دشواري است با اين حال تعداد زيادي از بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه خشونت نسبت به زنان كم و بيش در رسانه‌ها نمايش داده مي‌شود و اين امر مي‌تواند در بينندگان موجب رفتار تهاجمي شود.

(Spears. Seydegart, 1993. 4-5)

 

خشونت چيست؟

در گذشته‌ي نه چندان دور، بحث در مورد «خشونت» در رسانه‌ها به توصيف زد و خوردهاي شديد فيزيكي، تيراندازي و امثال آن محدود مي‌شد. هنگامي كه شخصي با استفاده از نيروي تهديد و خشونت فيزيكي بر ديگري غلبه مي‌يافت اين تعريف شامل «خشونت رواني» مي‌شد. سپس اين تعريف گسترش بيشتري يافت تا شامل «بي‌حرمتي‌ها»، هم از نوع حقيقي و هم تهديدي شد.

(Media Development, 1991-2)

خشونت را ما هم در مورد مردم عادي كه با موقعيت‌هاي خشونت‌بار مانند حمله فيزيكي روبه‌رو هستند و هم در مورد كساني كه ريشه‌ي جنون رذالت و تجاوز دارند به كار مي‌بريم.

چك و مالاموت و همكارانش، طي دهه‌ي گذشته تحقيقاتي انجام دادند كه نشان مي‌دهد تجاوز به عنف يك فعاليت عادي است كه افراد معمولي انجام مي‌دهند و نشأت گرفته از جنون نيست. مواردي كه بر آموزش رفتارهاي متناسب با جنس در افراد معمولي مؤثرند (مانند توصيف جنس در رسانه‌ها) در معادله‌ي تجاوز به عنف به طور ناگهاني تغيير مي‌يابند. ارتباط بين كليشه‌سازي جنسيت در رسانه‌ها و رفتار خشونت‌آميز در جامعه بسيار آشكار مي‌شود و ما باز هم دچار ترديد مي‌شويم كه آيا تعريف ما از «خشونت» در رسانه‌ها، تعريف مناسبي است؟

(Media Development, 1996, 75-92)

 

آيا خشونت عليه زنان ارزش مطالعه دارد؟

تحقيقات زيادي كه در توصيف خشونت رسانه‌اي انجام شده است به اين تصور كه خشونت نسبت به زنان با خشونت در معناي كلي فرقي ندارد معمولاً اعتراضي نمي‌شود. براي مثال زنان كميته فرعي دولت فدرال در مطالعه‌ي خشونت نسبت به زنان عنوان مي‌كنند: «به نظر مي‌رسد خشونت رسانه‌اي نسبت به زنان در اين كاربرد بسيار خاص و محدود باشد به عبارتي اين خشونت در صورتي مي‌تواند تحت طبقه‌ي خاصي از خشونت رسانه‌اي گنجانده شود كه حداقل دو شرط صحيح داشته باشد:

راه­هایي كه در آنها خشونت عليه زنان تصوير شده، ضرورتاً شبيه راه‌هايي باشد كه ساير خشونت‌ها به تصوير كشيده مي‌شوند.

توصيف خشونت رسانه‌اي نسبت به زنان مانند توصيف ساير گونه‌هاي خشونت، ضرورتاً تأثيرات مشابهي بر بينندگان داشته باشد.     (Signorielli, 1990, CRTC)

اما مدارك تحقيقاتي روشني وجود دارد كه نشان مي‌دهد هر دو مورد فوق اشتباه است. به عبارتي اين مدارك نشان مي‌دهد زنان به نحو نامناسبي مانند قربانيان ترسيم مي‌شوند، بنابراين خشونت نسبت به زنان اغلب ماهيت جنسي دارد و مجازات مهاجم اغلب پنهان است.

(Signorielli, 1990, 238)

 

خشونت و بي‌حرمتي در رسانه‌ها

محققان در حال موشكافي فرق بين خشونت و بي‌حرمتي هستند، آنان معتقدند:

بي‌حرمتي به حالتي گفته مي‌شود كه هيچ خشونتي اعمال نشده باشد. ايجاد اختلاف در قدرت يا فرصت شخصيت‌ها مي‌تواند يك بي‌حرمتي باشد.

 اعمال خشونت مي‌تواند بدون بي‌حرمتي اتفاق بیفتد، در اغلب ورزش‌هاي حرفه‌اي خشونت قابل ملاحظه‌اي به چشم مي‌خورد اما حداقل هنگامي كه پاي اطاعت از مقررات به ميان مي‌آيد، بي‌حرمتي كمتر ديده مي‌شود. (CRTC, 1999)

شوراي مشورتي وضعيت زنان در سال 1999 مطرح كرد: «بي‌حرمتي» احساسات و تجاربي را دربرمي‌گيرد كه تحقير يك فرد، تحقير پايه‌هاي روحي مشترك افراد، تحقير جامعه و كاهش توجه به زندگي را شامل مي‌شود».

(Federation, 1996 “Canadian Teachels)

 

ابزارهاي فرهنگي و مصاديق آسيب‌زا

صاحبان قدرت و سرمايه مي‌كوشند با شگردهاي تازه، بندهاي اسارت را بر دست و پاي مردم جهان محكم‌تر كنند، از اين رو به كمك وسايل ارتباط جمعي با توليد داستان‌ها، نمايش‌ها، برنامه‌ها و فيلم‌هاي مبتذل، مخاطب را به ماشين‌هاي مجهز به كنترل از راه دور تبديل كرده‌اند تا طبق فرمان آنان حركت كنند و در نتيجه چنين رسانه‌هايي براي مخاطبان خود پيامي جز «سكس به علاوه خشونت» نخواهند داشت.

كتاب‌هايي كه با ترويج فساد اخلاقي، سكس و آزادسازي روابط جنسي و نفي ارزش‌هاي ديني و انساني بستر و زمينه‌ي استثمار زنان را فراهم كرده است. فرهنگ‌سازي از طريق ادبيات، وسيله‌اي براي ايجاد خلسه‌هاي جنسي و آماده‌سازي جامعه براي رهايي جنسي است (گلدمن، 1380، 247 ـ 59).

از طرف ديگر رسانه‌هاي جمعي مكتوب را بايد يك جامعه‌ي جهاني يا به عبارت ديگر جهاني در يك نشريه ناميد، از اين رو مي‌توان هر نوع آسيب را در عرصه‌هاي واقعي جامعه، در درون اين رسانه مشاهده كرد. تبليغ تجاري، زشت‌ترين نوع تحقير زنان در تمام رسانه‌هاي مكتوب و تصويري است اما شايع‌ترين استفاده‌ي ابزاري از تصوير زنان، از طريق تبليغات فيلم‌هاي سينمايي يا كالاهاي مصرفي با بهره‌برداري از چهره‌ي برخي زنان معروف در طرح جلد نشريات صورت مي‌گيرد. طبيعي است كه هيچگونه پاسخ عملي قانوني و غيرقانوني براي رفع اين نياز كاذب وجود ندارد. تداوم اين وضعيت يا موجب فشار رواني و روان‌پريشي بيننده‌ي تصوير مي‌شود يا زمينه‌ي رفتارهاي غيرقانوني نظير مزاحمت خياباني را براي زنان ايجاد مي‌كند (E. Stem, 2001, 138)

هرزه‌نگاري يا پرونوگرافي سابقه ديرينه دارد اما امروزه به هر نوع نمايش تصويري مستهجن يا نوشته‌هاي كتبي گفته مي‌شود كه به قصد انگيزش جنسي بيننده يا خواننده توليد شود. بنا بر گزارش محققان آمار، تصويرگري تجاوز به عنف از طريق كتاب‌هاي ويژه پورنوگرافي در فاصله 1974 ـ 1968 دو برابر و تصويرهاي نشان‌دهنده خشونت‌ جنسي در مجلات خاص در فاصله 1977 ـ 1973 پنج برابر افزايش يافته كه نتيجه آن بنا بر اعتراف روان‌شناسان «ايجاد نگرش‌هاي منفي و رفتار پرخاشجويانه نسبت به زنان» بوده است (ولش، 1382، ص 296).

ادوارد دونراشتاين در يك بررسي ميداني به همين نتيجه رسيد كه مردان بر اثر مشاهده تصاوير صريح پورنوگرافي نسبت به زنان ستيزه‌جوتر مي‌شوند (همان، 397ـ 396).

از طرف ديگر تلويزيون به مثابه رسانه‌ي صوتي و تصويري از بدو اختراع، در كشورهاي مولد، كاركرد منفي داشته است. استرن معتقد است: «با ظهور اين پديده دسترسي مردم به برنامه‌هاي سكس و مستهجن توأم با خشونت افزايش يافته است» (E. Stem, 2001, 397).

در پايان بايد گفت بررسي فجايع و آسيب‌هاي فرهنگي غيرقانوني در كشورهاي مختلف نشان مي‌دهد اولاً رهاسازي جنسي موجب كنترل و تخليه رواني نشده بلكه عاملي تشديدكننده بوده است ثانياً اگر با معيار انساني و الهي به حريم و حقوق زنان نگريسته شود، آمارهاي آسيب و تجاوز به بيش از آنچه بوده نمي‌رسد زيرا آسيب‌پذيري شديدتر و بيشتر زنان به اين دليل است كه مرد با توجه به نياز شديد جنسي و برخورداري از قوه قهريه، در يك جامعه‌ي بي‌بندوبار، زن را به چشم كالايي جنسي مي‌بيند و از اين رو او را مورد تعرض قرار مي‌دهد. هر چند چنين كاركرد منفي‌اي مي‌تواند براي مردان نيز آسيب‌زا باشد براي زنان برابر با از دست دادن هويت جنسي و مخدوش شدن حيثيت انساني است.

 

سيماي زن در برنامه‌هاي تلويزيوني جوامع غربي

استانلي  معتقد است در رسانه‌ها به خصوص برنامه‌هاي راديو و تلويزيوني جوامع غربي، سيماي زن در چهارچوب خنثي‌سازي نمادين قابل بررسي است. بدين معني كه:

1. اساس در غفلت از طرح مسائل جدي زنان است

2. جزئي‌نگري به مسائل زنان و تبديل آن به مسائل ديگر

3. محكوم كردن مسائل آنان

4. جهت اصلي در ارائه شخصيتي وابسته، منفعل، حاشيه‌اي، ضعيف، ترسو، بدون قدرت و حتي احمق از زنان است.

5. طرح زن بيشتر در چهارچوب مسائل جنسي است تا مسائل انساني.

6. زن قرباني تجاوز و كج‌روي‌هاست.

7. برجسته كردن نقش همسري و مادري زن در مقابل نقش‌هاي ممكن ديگر مورد توجه اساسي است.

(Franswa, 2000, 398- 402)

 
تأثيرات رسانه‌ها بر مردم

پيشرفت‌هاي حاصل در فنون اطلاع‌رساني با فراهم آوردن تسهيلاتي در شبكه‌ي ارتباطات جهاني، مرزهاي ملي را درنورديده و بر سياست عمومي و نگرش‌هاي خصوصي افراد اثر گذاشته است.

مدل‌ها و فنوني كه محققان براي مطالعه‌ي تأثيرات محتواي رسانه‌ها بر بينندگان استفاده مي‌كنند عموماً در مقايسه با پيچيدگي پديده‌ي مورد مطالعه، نارسا هستند. مدل‌هايي مانند مدل تربيت گربنر (1986) كه به دنبال تأثيرات جهاني بودند تأثيرات كمي را مشاهده كردند. تجارب آزمايشگاهي انتخابي‌تر كه متشكل از متغيرهاي فردي و شغلي به همراه محتواي رسانه‌هاست معمولاً تنوع بيشتري را در رفتار افراد توضيح مي‌دهد اما آنها نوعاً فقط به موقعيت خاص تحت مطالعه مي‌پرداند و به راحتي به نظريه‌هاي كلي تأثيرات رسانه‌ها، منجر نمي‌شوند، شايد به اين علت كه تأثيرات رسانه‌ها به اندازه كافي بديهي، آموزشي و سياسي نيستند و ساير مؤسسات اولويت كمي به مسأله مي‌دهند (Gerbner, 1998, 102)

با اين حال صاحبنظران امر ارتباطات معتقدند كه پژوهش در زمينه‌ي اثرگذاري وسايل ارتباط جمعي با دشواري‌هايي مواجه است از جمله:

وسايل ارتباط جمعي با دنياي ذهني و به طور كلي دگرگوني در جهان‌بيني انسان‌ها سروكار دارند و ورود به ذهنيت انساني و كنكاش در آن به پيچيده‌ترين و دشوارترين ابزار تحقيقي نياز دارد.

وسايل ارتباط جمعي تأثيري جدا از ديگر تأثيرات ندارند بنابراين شناخت تأثير و سپس انتساب آن به وسايل ارتباط جمعي كاري بس دشوار است.

سنجش تأثير وسايل ارتباط جمعي بر جهان‌بيني انسان‌ها يا ارزش‌هاي حيات انساني صرفاً با سنجش محتواي تجديد شده‌ي آنها ميسر نيست.

 تأثير بر حالات رواني همواره ثابت نمي‌ماند و با گذشت برهه‌اي هر چند ناچيز از زمان دستخوش دگرگوني مي‌شود؛ از جانب ديگر همواره ميسر نيست كه اثر وسايل خاص ارتباطي بر انسان‌ها در همان لحظه شناخته و ارزيابي شود. بنابراين سنجش‌هاي بعدي در اكثر موارد اثراتي را نشان مي‌دهد كه بر اثر مرور زمان دچار فرسايش يا دگرگوني شده است.

 پيام خاص يك وسيله‌ي ارتباطي همواره بعد از شنيدن درك نمي‌شود، به طور كلي بسياري از انسان‌ها ممكن است ضمن شنيدن يك پيام در برابر آن موضع بگيرند و حتي آن را طرد كنند اما پس از گذشت مدتي در مواجهه با مسائل حيات روزمره، آرام‌ آرام به جذب و پذيرش آن بپردازند. اين نوع تأثيرپذيري به همان نسبت كه عميق و حساب شده است، سنجش‌ناپذير نيز به نظر مي‌رسد (ديباچي، 1374، 131).

با وجود اين يقيناً در قلمروي اعتبار علمي پذيرفتن اين كه رسانه‌ها تأثير عميقي در زندگي ما ايجاد مي‌كنند منصفانه است، اين حقيقت كه ما نمي‌توانيم از جزييات بسياري از روش‌هايي كه از طريق آن رسانه‌ها بر طرز تلقي و رفتار اجتماعي اثر مي‌گذارند، تعريف دقيق داشته باشيم، نبايد ما را از يادگيري آنچه مي‌توانيم در مورد آنها بياموزيم و تحقيق كنيم، بازدارد.

 

تأثيرات كلي خشونت رسانه‌اي

اثرات وسايل ارتباط جمعي در مورد خشونت مي‌تواند كوتاه مدت و بلندمدت باشد. اثرات كوتاه مدت در قالب مدل محرك ـ پاسخ بحث مي‌كند. بدين صورت كه رسانه‌هاي جمعي قادرند حالت احساسي مخاطبان خود را تغيير دهند و در آنان هيجان، خشم و برخي حالات عاطفي ايجاد كنند و حتي منجر به تهاجم فيزيكي شوند، اين اثر را «اثر هيجاني» مي‌نامند. رسانه‌ ممكن است «اثر انگاره‌سازي» يا «اثر اطلاعاتي» داشته باشد كه به آن يادگيري از طريق مشاهده گفته مي‌شود. در واقع اين نوع اثر واكنش مقلدانه است و اطلاعات مربوط به رفتاري را ارائه مي‌كند كه برخي مخاطبان، خواهان پيروي از آن هستند. اما اثرات بلندمدت شامل حساسيت‌زدايي است كه بر اثر مواجهه مكرر با خشونت حاصل مي‌شود (هاشمي، 1381، 50).

به عبارتي نمايش مكرر تصاوير خشونت‌آميز و تحقيركننده در رسانه‌ها (تلويزيون، روزنامه‌ها و) از جمله هرزه‌نگاري و نمايش تصاوير كليشه‌اي به صورت‌هاي مختلف رقص و آواز در كازينوها، مخاطبان را تحت تأثير قرار مي‌دهد و باعث ايجاد رفتارهاي خشونت‌آميز و تحقيركننده نسبت به زنان مي‌شود (فاضلیان، طاهري، 1380، ص 614 ـ 613)

در رسانه‌هاي غرب خشونت نسبت به زنان غالباً به صورت يكي از شيوه‌هاي عادي زندگي نمايش داده مي‌شود و تصورات نادرستي را كه در اين زمينه وجود دارد تقويت مي‌كند. در مجموعه‌هاي تلويزيوني تصويرهايي از شوهران و فاسقاني كه زنان را كتك مي‌زنند و به آنان تجاوز مي‌كنند مي‌توان يافت. در تبليغ محصولات بازرگاني نيز از موتور سيكلت تا نوشابه‌هاي الكلي، غالباً از جسم زنان استفاده مي‌كنند. فيلم‌هاي ويدئويي همراه با موسيقي و تصنيف‌هاي عامه‌پسند، زنان را  طوري نمايش مي‌دهند كه گويي همواره مي‌خواهند به عنوان اشيايي جنسي مورد استفاده قرار گيرند (هاشمي، 1380، ص 138).

تاكنون تحقيقات زيادي در مورد تأثير نمايش‌هاي خشونت‌آميز نسبت به زنان صورت گرفته اما واضح است كه اكثر آنها كوششي در جهت حل مسائل مربوط به جنسيت نمي‌كنند. نتايج يك تحقيق ده ساله در مورد تأثيرات خشونت در تلويزيون، كه طي گزارشي ارائه شده است، اين مطلب را تأييد مي‌كند كه: «خشونت در تلويزيون مي‌تواند منجر به رفتار تهاجمي در افرادي شود كه چنين برنامه‌هايي را مي‌بينند».

بررسي CRTC از تحقيق بر روي خشونت نشان داده است كه: «گرچه خشونت در تلويزيون به تنهايي مسوول گرايش‌هاي تجاوزي و رفتار غيراجتماعي نيست، از جمله عوامل خطرناك به شمار مي‌رود. در حقيقت بيشتر مطالعات بر اين توافق دارند كه روابطي ضعيف اما مثبت بين نمايش خشونت در تلويزيون و رفتار تجاوزي وجود دارد». (Signorielli, Morgan, 1990)

تحقيقي ديگر در مورد نمايش بيش از حد خشونت در تلويزيون نشان داده است بيش از 20 سال نمايش خشونت در سه شبكه‌ي تجاري مهم ايالات متحده، سطح خشونت را به نحو بارزي افزايش داده است. در پربيننده‌ترين زمان نمايش، ميانگين رفتارهاي خشونت‌آميز در 20 ساله‌ها، 4/5% درصد در هر ساعت بوده است (عملكردهاي خشونت‌آميز اعمالي هستند كه طي آنها يك نفر مصدوم يا كشته مي‌شود). سيگنورلي نتيجه مي‌گيرد در ازاي هر 10 مرد مرتكب خشونت، 11 قرباني و در ازاي هر 10 زن مرتكب خشونت، 16 قرباني وجود دارد. از اين رو معمولاً زنان بالاترين بها را مي‌پردازند. در ازاي هر 10 نفر كه مرتكب خشونت مي‌شوند، 21 آسيب و 22 قرباني ديده مي‌شود. در بين 10 گروهي كه احتمال بيشتري براي قرباني شدن آنان وجود دارد فقط يك گروه زن نيست (مرد مسن)». Signorielli, 1999))

 

پيشرفت فناوري و قوانين دولتي

سهم ما از رسانه‌ها تا اندازه‌اي محدود است، زيرا همه آنها هدف سريعي را دنبال مي‌كنند؛ و اين امر نشأت گرفته از آن است كه فناوري در حال تغيير ماهيت رسانه‌هاست. سرعت اين تعيير بیش از آن است كه انتقادات بتوانند آن را تعقيب كنند. «مارشال مك لوهان» اظهار داشته است كه: «ما در مطالعه‌ي رسانه‌ها مانند مشاهده از آينه‌ي عقب خودرو محدوديم».

با اين حال اين سؤال مطرح مي‌شود كه آيا قوانين در مورد چهره‌ي زنان و خشونت نسبت به آنان به نحو مؤثري بحث كرده است؟ در جواب بايد گفت قوانين تنها براي چگونگي اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني و راديويي و انواع كانال‌هاي تلويزيوني به كار مي‌روند و مسووليت كنترل اجراي آنها در بين قدرت‌هاي دولتي و بخش‌هاي خصوصي تجزيه و غيرقابل اجرا شده است. از طرف ديگر بينندگان و شنوندگان راديو و تلويزيون سرگرمي‌هايشان را علاوه بر راديو و تلويزيون ملي، از راديو و تلويزيون كشورهاي ديگر، كتاب‌ها و مجلات، نوارهاي ويدئويي، بازي‌هاي رايانه‌اي به دست مي‌آورند و همه‌ي اين رسانه‌ها خشونت نسبت به زنان را به اشكال مختلف ترويج مي‌كنند. به همان نسبت كه با پيشرفت فناوري، پخش ماهواره‌اي از ديگر كشورها، قابلت دسترسي بيشتري مي‌يابد، مباحثه در مورد تنظيم برنامه‌هاي تلويزيون و راديو سخت‌تر مي‌شود. محققان مي‌كوشند با دليل ثابت كنند كه قوانين جاري در برابر رقابت لجام گسيخته يك مانع ناعادلانه ايجاد مي‌كند، از اين رو تغيير قوانين به طور اساسي و اصولي لازم و ضروري است.

(Singer, 1996, 130) (Williams, 1998, 198)

 

راهكارها

حمايت از وزارتخانه‌هاي آموزشي در بهره‌برداري از سياست سواد رسانه‌اي كه بر توصيف شيوه‌هاي استفاده از سكس و خشونت نسبت به زنان تأكيد دارد؛

حمايت از توسعه‌ي منابع درسي دوره‌هاي تحصيلي در مدارس و دانشگاه‌ها با افزايش سرمايه‌گذاري و ساير ابزارها (1992، (Report of Campel؛

حمايت از يكپارچگي آموزش سواد رسانه‌اي، متمركز بر مسائل جنسي، در آموزش پيش از خدمت و ضمن خدمت معلمان همه‌ي سطوح؛

توسعه‌ي يك راهكار براي رسيدگي به گروه‌هاي خارج از سيستم آموزشي مانند والدين؛

فراهم آوردن مدل‌ها و منابع توصيف رسانه‌اي مسائل جنسي به شكل كلي براي يكپارچه كردن قوانين  دولت‌ها به منظور ممانعت از ترويج و نمايش خشونت نسبت به زنان؛

حمايت مستقل از طرح‌ها براي هدايت تحقيقات و توليد منابع در مورد سكس و خشونت در رسانه‌هاي جمعي؛

حمايت از تأسيس مركز ملي براي توصيف سكس و خشونت رسانه‌اي، ترجيحاً نظير بخشي از امكانات موجود مانند دانشگاه؛

حمايت و پيگيري تلاش براي شناخت سكس در راديو و تلويزيون و بسط آن به توصيف خشونت / بي‌حرمتي نسبت به زنان و دختران (1998، Briss

ممنوعيت نمايش تصاوير خشونت‌بار مانند قتل، تجاوز و كشتارهاي فجيع يا صحنه‌هايي كه به نوعي زمينه‌ي تحريك رفتارهاي خشن و جنسي را فراهم مي‌كند (براي نمونه پورنوگرافي و سكس)؛

زمينه‌سازي براي تقويت باورهاي ديني و تشويق به رعايت دستورهاي ديني در خصوص رعايت حقوق مسلم ساير انسان‌ها (به ويژه زنان) و نيز يادآوري نظام حسابرسي اعمال و رفتار در محكمه عدل الهي. (هاشمي، 1381، ص 53ـ52)؛

در پايان بايد گفت همان گونه كه توصيف رسانه‌اي از خشونت، به سرعت تغيير مي‌كند، تحقيق در اين حوزه نيز مي‌تواند به سرعت كهنه شود، از اين رو تحقيق و پژوهش بايد متناسب با زمان تغيير يابد.

پي‌نوشت‌ها:

ديباجي، فاطمه، مقاله: نقش تلويزيون در چگونگي شكل‌گيري شخصيت اجتماعي زن، ارائه در كتاب زن و رسانه‌ها (مجموعه مقالات سمينار زن و رسانه‌ها)، دفتر امور زنان در نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، زمستان 1374.

راورد راد، اعظم، مشاركت زنان در راديو و تلويزيون، ارائه در فصلنامه پژوهش زنان، مركز مطالعات و تحقيقات زنان دانشگاه تهران، شماره 5، بهار 1382.

 فاضليان، پوراندخت، طاهري ـ معصومه، مقاله بررسي تحليلي حقوق زنان و شيوه‌هاي برخورد با معاهدات بين‌المللي، ارائه در مجموعه مقالات هم‌انديشي بررسي مسائل و مشكلات زنان، اولويت‌ها و رويكردها، 2، مركز مديريت حوزه‌هاي علميه خواهران، قم، پاييز 1380.

لوسین گلدمن و ديگران، «جامعه ـ فرهنگ ـ ادبيات»، ترجمه محمد پوينده، نشر چشمه، چاپ دوم، تهران، 1380.

 هاشمي، مقاله‌ي حق انساني زنان در سياست، زندگي عمومي و رسانه‌هاي گروهي، تهران، خرداد 1380.

 ولش، پاتريشيا، «روانشناسي اينترنت»، ترجمه‌ي بهنام اوحدي، نشر نقش خورشيد، تهران، 1382.

 

    358 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خشونت (75)
●   رسانه (365)
●   زنان (253)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/04/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب