محققان در پاسخ به اين پرسش كه «آيا رواست در تلاش براي اصلاح جامعه از نظريههايي استفاده شود كه به طور آشكار و قوي ارزش محور هستند؟» اختلاف نظر دارند. رفتارگرايان و بسياري از دانشمندان سنتي ديگر، اصرار دارند كه نظريهها بايد خالي از ارزشها باشند، زيرا جهتگيريهاي ايدئولوژيك به طور اجتنابناپذير به كشف حقايق و دانايي ناب لطمه ميزند.
از سوي ديگر محققان انتقادنگري هستند كه معتقدند همه نظريهها و نظريهپردازان، ارزشي عمل ميكنند. آنان از اين كه ارزشها بر كشف حقايق تأثير بگذارد اعلام برائت ميكنند اما در حقيقت از اين ذهنيت تأثير گرفتهاند.
در اين مقاله سه نظريه انتقادي مورد بررسي قرار ميگيرد. ابتدا، «نظريه فمينيستي» كه در واقع يك نظريه منفرد نيست، بلكه يك دسته از نظريههاست كه بر جنسيت و حاصل آن يعني «قدرت» متمركز است. سپس نظريه «گروه خاموش» (سركوب شده) كه ادعا ميكند گروههاي معيني مانند زنان، سركوب شدهاند، زيرا مردان سفيدپوست به عنوان يك گروه، توانايي نامگذاري تجربههاي جهان را داشتهاند و سرانجام نظريههاي «مطالعات فرهنگي» كه هدفشان افشاي روشهايي است كه گروههاي ممتاز براي حفظ جايگاه و قدرتشان به كار ميبرند و از آنها براي كنترل ايدئولوژيهاي فرهنگي استفاده ميكنند. اگرچه اين سه نظريه از جنبههاي مهمي با هم متفاوتند، به طور مشترك از روابط موجود قدرت كه نابرابري را در ميان گروههاي جامعه باعث ميشود، انتقاد ميكنند و با آن مخالفند.
نظريههاي فمينيستي
بيترديد به تعداد فمينيستها تعاريف مختلفي از فمينيسم ارائه شده است. محدوده توصيفها از مفاهيم سادهاي مانند انزجار از مردان آغاز ميشود و برداشت افرادي را كه معناي فمينيسم را برابري ارزشي تمامي شيوههاي زندگي و تمامي انسانها تلقي ميكنند دربرميگيرد و همچنين شامل تلاش افرادي ميشود كه براي كاهش ظلم و ستمي كه بر تمامي انسانها (اعم از زن و مرد) ميرود، كوشش ميكنند.
فمينيسم را به هر صورت تعريف كنيد، به طور حتم با اين موضوع موافق هستيد كه با جنسيت و نابرابري جنسي پيوند دارد. نظريههاي فمينيسم ريشه در جامعه غرب، اوايل سده هيجدهم دارد كه عدهاي از زنان براي اولين بار با تعريف رايج جامعه از زنان به مبارزه برخاستند. در آن زمان مسأله اصلي، حق رأي، مالكيت شخصي، شركت در آموزش دانشگاهي و پرداختن به حرفههاي سودمند بود. اما امروزه مسائل متفاوتي مورد توجه فمينيستها قرار دارد زيرا در حال حاضر در كشورهاي پيشرفته اين حقوق براي زنان وجود دارد.
اگرچه زنان هنوز بازنمود يكساني در نهادهاي قانونگذاري جامعه ندارند، از احترام برابر و نحوه برخورد يكسان در كلاس درس، حقوق برابر در محيط كار و فرصتهاي يكسان براي پيشرفت حرفهاي برخوردارند. البته در بعضي از بخشها مانند خانهداري و مراقبت از كودكان هنوز سهم يكساني با همسرانشان ندارند.
براي فهم ماهيت، اهداف و يافتههاي نظريههاي فمينيسم مفاهيم كليدياي را كه محققان به كار بردهاند مورد مطالعه قرار ميدهيم.
جنسيت
بسياري از افرادي كه نظريههاي فمينيسم را مطالعه نكردهاند به اشتباه عقيده دارند اين نظريهها بر زنان و مردان تأكيد دارند. بايد گفت البته «جنس» مورد توجه محققان فمينيسم هست اما هسته اصلي تحقيق آنان نيست. در عوض «جنسيت» مفهوم اصلي فعاليت در اين زمينه است. جنسيت، نظامي سيستمي از ارزشها، هويتها و فعاليتهايي را كه از نظر اجتماعي براي زنان و مردان معين شده است، ايجاد ميكند. برخلاف «جنس» كه يك ويژگي فردي را شرح ميدهد، جنسيت به معاني اشاره دارد كه بر اساس موازين اجتماعي توليد شده و بدون اين كه ويژگي فطري محسوب شود، بر آنان تحميل ميشود. برخلاف جنس، كه قطعي و دائم است (مگر تغيير با جراحي)، جنسيت از فرهنگها و دورانهاي عمومي برخاسته و يك فرهنگ مجزا، سيال و متغير و موضوعي براي تغيير مستمر است.
نظريهپردازان فمينيسم نشان ميدهند جنسيت به طور عميقي در روابط اجتماعي نهفته است و زنان و مردان و روابط ساختاري بين آنان را تعريف ميكند. براي مثال جامعه روي هم رفته انتظار دارد مردان گستاخ و زنان مؤدب باشند؛ مردان مستقل باشند و زنان روابط خود را بر اين اساس منطبق كنند؛ مردان قوي و زنان ضعيف باشند؛ مردان آگاه و فعال و زنان پاكدامن و نكتهبين باشند؛ مردان بر احساسات خود كنترل داشته و زنان عاطفي و پراحساس باشند. اين انتظارهاي كلي جامعه، نمونه ماهيت فرهنگي جنسيت است.
مردسالاري
دومين مفهوم كليدي در نظريهپردازان فمينيسم، «مردسالاري» است. اين اصطلاح به معني «سلطه به وسيله پدران» است. اين تعريف، مهمترين بخش ايده فمينيسم را روشن ميسازد كه ارزشها، نهادها و فعاليتهاي نظام مردسالار، منعكسكننده تجربهها، ارزشها و علايق مردان به عنوان يك گروه و حافظ حق انحصاري آنان است. اين در حالي است كه نظام مردسالار به طور همزمان تجربهها، ارزشها و علايق زنان را انكار كرده، ناديده گرفته و يا تحقير ميكند. مردسالاري، نظامي كلي از ساختارها و فعاليتهايي است كه نابرابري را بين تجربهها، مسووليتها، پايگاهها و فرصتهاي گروههاي مختلف جامعه، به ويژه زنان و مردان مورد تأكيد قرار ميدهد.
برخلاف نگرش عامه، مردسالاري به ديدگاهها، ارزشها، يا رفتارهاي افراد مذكر اشاره ندارد، بلكه همانند جنسيت، به يك نظام اجتماعي اشاره دارد، نه به افراد يا رفتارها، عقايد و پايگاهايشان. بنابراين، انتقادهاي فمينيسم از مردسالاري و ارزشهاي مردسالارانه، فرد فرد مردان را مورد حمله قرار نميدهد بلكه از نظامي كه منعكس كننده ديدگاهها و علايق مردان به عنوان يك گروه است، انتقاد ميكند و آن سيستمي است كه ابتدا به وسيله مرداني كه روزگاري در فرهنگ غرب بر زندگي عمومي سلطه داشتند، ايجاد شد. حال اين كه آيا مردان امروزي نيز نظامي مانند نظام اجتماعي پدرانشان خلق ميكنند، يك سؤال باز و قابل تحقيق است.
جهان گفتمان مردسالارانه
سيستمهاي مردسالارانه تا حد زيادي به دليل وجود گفتمان مردسالارانه دوام پيدا كردهاند. «استفن ليتل جان» در اين خصوص توضيح ميدهد يك نظام مردسالارانه گفتمان «مجموعهاي از قراردادهاي زباني است كه تعريفي مردسالارانه از واقعيت ارائه ميدهد». در صورتي كه اگر نظريه كنش متقابل نمادين را به خاطر داشته باشيد، درك خواهيد كرد كه زبان، كليدي براي معني است، زيرا ما معاني و ارزشهاي اجتماعي را در دورهاي از كنش متقابل با ديگران آموختهايم. بنابراين، نظام گفتماني كه در هر دورهاي بر زندگي و يك فرهنگ غالب است، ادراك همه كساني را كه در آن گفتمان شركت دارند، شكل ميدهد.
در طول تاريخ همواره گفتماني مردانه بر فرهنگ غرب ـ كه به تجربهها، ارزشها و علايق مردانه برتري ميدهد ـ تسلط داشته است. ما همه با مفاهيمي نظير «خانهدار بودن، مادر شدن و ميل مادري» آشنا هستيم، اما واژههاي موازي اندكي براي توصيف مشاركت مردان در زندگي خانوادگي در اختيار داريم: واژههايي نظير «شوهر خانهدار، پدر شدن و غريزه پدرانه»، در فرهنگ واژهها وجود ندارند و كاملاً تازه هستند.
نظريهپردازان فمينيسم مانند بسياري از نظريهپردازان ارتباطي ديگر، معتقدند زبان عميقاً ديدگاههاي ما را نسبت به از جهان شكل ميدهد. در نتيجه، يك جهان گفتمان مردم سالارانه، ما را ترغيب ميكند جهان را از ديدگاه مردانه درك كنيم.
راههاي متعدد دانايي
اغلب نظريهپردازان فمينيسم معتقدند راههاي متعددي براي درك جهان وجود دارد كه هيچ يك از آنها به طور مطلق درست يا غلط نيست. اين موضوع مشابه تأكيد «نظريه ديدگاه» بر داناييها است كه ميگويد راههاي مختلفي از دانايي وجود دارد كه مردم آنها را در پاسخ به شرايط ويژه زندگيهايشان توسعه دادهاند.
در سالهاي اخير تحقيقهاي متعددي بر شناسايي روشهاي زنانه دانايي، تجربه و كار متمركز شده است. اين تأكيد بر شيوههاي زنانه بودن بدون توجه يكسان به شيوههاي مردانه قابل درك است زيرا شيوههاي مردانه قبلاً به خوبي در نظام گفتمان غالب مدون شدهاند و درك واقعيت آنها وسوسهانگيز است.
نظريهپردازان فمينيسم ادعا دارند زنان و مردان معمولاً در شش گروه مجزا تربيت ميشوند و بنابراين شيوههاي متفاوتي از زندگي ارتباطي و تجربي را توسعه ميدهند.
تحقيق موجود نشان ميدهد زنان عموماً وابسته به هم، سازگار با روابط، داراي حس همكاري، مساواتطلب و سرانجام علاقهمند به نتيجه در فرايندها هستند. در مقايسه، جهتگيريهاي مردانه، بر استقلال، رقابت، كنترل و تأكيد دارند.
در اينجاست كه ضربه انتقادي در نظريه فمينيسم آشكار ميشود. اگرچه تصاوير زنانه و مردانه هر دو به حيات خود ادامه ميدهند و به طور يكسان معتبرند، تنها تصاوير مردانه به طور وسيع شناخته شده و ارزشمند تلقي ميشوند. «كار كردن زنان»، معمولاً در فرهنگ غرب غيرارزشمند است و خانهداري و مراقبت از بچهها، اگرچه بسيار مهم است، از پايگاه پايينتري نسبت به شغلهاي داراي پايگاه عمومي برخوردار است. در يك جهان گفتمان مردسالارانه، تلاش زنان براي برقراري ارتباط با يكديگر به نگراني و بيبهره بودن آنان از استقلال توصيف ميشود، نه انتخابي براي برقراري ارتباط؛ رغبت زنان به پرورش كودكان و ساير افرادي كه نيازمند كمك هستند، نسبت به پرداختن به كارهاي پردرآمد، كمتر مورد ستايش قرار ميگيرد؛ حس مشاركتطلبي و تلاش زنان براي دسترسي به برابري ضعف آنان در كسب موفقيت و فقدان استعداد رقابتطلبانه توصيف ميشود و در هر مورد به جاي اين كه اصطلاحات خودشان شناسايي و ارزيابي شوند شيوههاي آنان خلاف معيار مردانه تشخيص داده ميشود. اگر ما در يك جهان گفتمان زنسالارانه گفتمان فعاليت ميكرديم به احتمال زياد به تحقير مرداني ميپرداختيم كه مشاغلشان با زندگي خانوادگي سازگاري ندارد و آنان را به خانواده بيتوجه ميكند. همچنين آنان را به دليل فقدان استعداد مشاركتطلبانه و بياعتمادي به همبستگي با ديگران، مورد نقد قرار ميداديم. فمينيستها قصد نابودي معاني و ارزشهاي مردانه و وارونه كردن سلسله مراتب موجود را ندارند. هدف اصلي اغلب محققان فمينيسم اين است كه نابرابريهاي جنسيتي زندگي فرهنگي را كاهش دهند. البته اين كار براي مستند كردن نابرابريها حتي به نقد كشيدن عملكردها و ساختارهايي كه زنان و تجربههايشان را ناديده ميگيرد، كافي نيست. بايد گفت توصيف و نقد، نقطه آغاز تلاش براي تجديد ساختار نظام اجتماعي است چنان كه ارزش «برابري» براي همه كساني كه در آن حضور دارند به رسميت شناخته شود.
«سانجافاس»، «كارن فاس» و «رابرت ترپ» اعتقاد دارند نظريهپردازي فمينيسم حاصل دو مرحله است: ابتدا، يك مرحله كلي كه در آن محققان براي افزايش مشاركتها، تجربهها، ارزشها و شيوههاي فعاليت و بالا بردن سطح آگاهي از نابرابري موجود بين زنان و مردان تلاش كردند. براي مثال، يك رشته از كندوكاو فمينيسم بر آموزش متمركز شد و محققان تفاوتهاي دختران و پسران را در چگونگي رفتار در مدرسه و شيوههاي آمادگي هر جنس براي فراگيري و مشاركت در كلاسهاي درس ثبت كردند. در تمام اين دوره، محققان فمينيسم مجموعه تأثيرگذاري از بررسيها را تركيب كردند كه نشان ميداد شيوههاي زنانه ارتباط، در بسياري از كلاسهاي درس ناكارآمد بوده و دانشآموزان دختر گيرايي كمتري نسبت به همسن و سالان پسر خود داشتهاند. افزايش آگاهي از نابرابريها، پايه لازم براي دومين مرحله از نظريهپردازي فمينيسم است.
در دومين مرحله، فمينيستها تلاش كردند نظام گفتماني غالب را اصلاح كنند چنان كه معاني، تجربهها و علايق زنان را به موازات گروههاي اجتماعي ديگر شامل شود. محققان فمينيسم به اين مسأله علاقهمند شدند كه آموزش، راهبردها و روشهاي تعليمي برنامهريزي شده خاصي دارد كه بايد آن را به طور برابر و مطلوب به دختران و پسران ارائه داد. طي مرحله تجديدنظر در نظريهپردازي، محققان فمينيسم تلاش كردند ديدگاههاي ارتباطي معنيداري را فراتر از زبان عمومي توسعه دهند چنان كه انواع فعاليتهاي ارتباطي را كه زنان به طور سنتي در آنها مشاركت دارند شامل شود و ارزش خانهداري و تربيت فرزندان را هموزن با ارزشي كه به فعاليتهاي پردرآمد داده ميشود، ارتقا دهد.
در مجموع نظريه فمينيسم در واقع يك دسته از نظريههاي مرتبط است كه به جنسيت، قدرت و نابرابريها توجه دارد. نظريهپردازان ارتباطي فمينيسم، به طور خاص بر زبان به عنوان ابزاري كه تصاوير، تجربهها و علايق مردانه را غالب كرد ـ در حالي كه تصاوير، تجربهها و علايق زنانه را ناديده گرفته است ـ تمركز دارند. يكي از اهداف بلندمدت نظريهپردازي فمينيسم اين است كه تغييرها را به صورتي هدايت كند كه جامعهاي برابر براي همه ايجاد شود.
بررسي انتقادي نظريههاي فمينيسم
نظريههاي فمينيسم به طور مسلم در نظام دانشگاهي و اجتماعي غرب توانمند شده و نفوذ كردهاند. با وجود قدرت گرفتن مطالعات فمينيسم، بر اين نظريهها نقدهايي وارد شده است كه عبارتند از:
الف ـ ايجاد شكاف بين مردان و زنان: يكي از انتقادهايي كه بر نظريه فمينيسم وارد ميشود اين است كه با تمركز بر تضاد مضاعف بين جنسها، استعداد بياعتمادي را بين آنها تقويت كرده و تفاوتهاي بين مردان و زنان را استحكام بخشيده است. «ليندا پاتنام»، از حاميان اهداف فميسنيم، ارزش متمركز در تقسيمهاي دووجهي مردانه / زنانه، مذكر/ مؤنث را زير سؤال ميبرد. پاتنام خاطرنشان ميكند اين گونه تأكيد بر جنسيت، تأثيرات بسيار ديگري بر فكر، عمل و ارتباط مردم ايجاد ميكند. علاوه بر اين، توجه شديد به تفاوتهاي كلي بين مردان و زنان ممكن است باعث ناشناخته ماندن شباهتهاي موجود بين جنسها و گوناگوني در هر جنس شود.
در برابر اين نقد، بعضي از محققان فمينيسم پاسخ ميدهند تأكيد بر تفاوتهاي جنسيتي در كوتاه مدت براي آماده كردن آنها در طولاني مدت ضروري است. ما هنوز جنسيت را در زندگي اجتماعي، متفاوت ميشناسيم، پس نميتوانيم با اطمينان به اين نكته برسيم كه جنسيت يك مسأله نيست. بنابراين، بعضي از محققان فمينيسم خاطرنشان ميكنند معيار كليدي براي ارزيابي يك نظريه اين است كه ببينيم آيا پديدهها را به طور دقيق و شايسته توصيف ميكند. در نتيجهگيري از نابرابريهاي جنسيتي در زندگي اجتماعي و به طور خاص در ارتباطات، نظريهپردازان فمينيسم ادعا دارند كه نابرابريهاي موجود بين زنان و مردان را به طور دقيق توصيف ميكنند.
ب ـ غلو كردن و غيرعادي جلوه دادن تفاوتهاي جنسيتي: انتقاد دوم و جديتر اين است كه گفته ميشود اين نظريه تفاوت بين جنسها را اغراقآميز جلوه داده است. براي مثال «دانيل كانري» و «كيمبرلي هوس» اظهار ميدارند تفاوتهاي جنسي در كنش اجتماعي بسيار ناچيزند و با اوضاع و شرايط همگاني منطبق نيستند. محققان ارتباطي ديگري عقيده دارند كه زنان و مردان تفاوت اندكي در خودنمایي، تمايل به كمك ديگران و مديريت دارند. اگر اين ادعاها صحيح است ـ اگر زنان و مردان واقعاً تفاوت اندكي دارند ـ نظريه فمينيسم در اظهاراتش غيردقيق و در اهدافش گمراه است. با وجود اين، همه محققان موافق نيستند كه تفاوتهاي جنسيتي، جزيي هستند. «شارون برم» كه دوراني طولاني را صرف مطالعه روابط جنسي كرد، اظهار ميدارد جنسيت تأثير فوقالعاده منفردي بر روابط شخصي دارد. مطالعات بسياري اين ادعاي «برم» را تأييد ميكنند كه تفاوتهاي مسلمي را در چگونگي برخورد و ستيزهجويي ديدگاه مردان و زنان، بحران روابط، نمايشهايي از عشق و سبكهاي مناسبي از تعامل در شرايط كار گزارش ميدهد. حقوقدانان توافق دارند كه پوياييهاي جنسيتي در روابط به كار گرفته ميشود و روابط نميتواند بدون شناخت تفاوتهاي موجود در طرز فكر، احساس و ارتباط زنان و مردان درك شود. بنابراين، در حال حاضر، محققان در واقعي و مهم بودن تفاوتهاي جنسيتي اختلاف نظردارند.
نظريه گروه خاموش (سركوب شده / اسير)
نظريه گروه خاموش (سركوب شده / اسير) با بسياري از دغدغههاي نظريههاي فمينيسم، در كل اشتراك دارد، اما تفاوتهاي اين نظريه در دو ويژگي قابل طرح است: الف) تمركز بر چگونگي تجربههاي گفتاري زبان و بنابراين، مشخص كردن اين كه چقدر از نظر اجتماعي شناخته شده است و ب) توجه به شيوهاي كه گفتمان غالب، گروههايي را كه در خط فكري غالب جامعه نيستند، سركوب يا به عبارتي خاموش ميكند. نظريه گروه خاموش ادعا ميكند گرايش مردانه غرب، تجربههاي زنان را سركوب كرده و ناديده مي گيرد. ايدههايي كه به اين نظريه شكل دادهاند به شرح زير است:
سوگيري مردانه
«ادوين آردنر» و «شرلي آردنر» مردمشناساني هستند كه براي اولين بار ادعا كردند تجربههاي زنان با جهتگيريهایي كه از مسائل و تجربههاي مردانه حمايت ميكند، سركوب ميشود. «ادوين آردنر» با تأمل در تحقيقاتي كه در خصوص فرهنگها صورت گرفته، مشاهده كرد مردمشناسان به سوگيري در مسائل مردان تمايل دارند. او همچنين دريافت بسياري از تحقيقات مردمشناسان براي توصيف و فهم چگونگي اثرات فرهنگ به مصاحبه با مردان متكي است. البته مردمشناسان مورد اشاره اين دو محقق نيز، اين اتهام را كه آنان براي فهم يك فرهنگ، به مردان متكي هستند، انكار نكردهاند. با وجود اين سوگيري را با اين توضيح موجه جلوه ميدهند كه زنان به دليل رفتار مصلحتي، اتكا بر احساسات و همچنين روابط و ويژگيهاي ديگري كه براي مردمشناسان در ارزيابي واقعيتهاي عيني يك فرهنگ جاذبه زيادي ندارد، با مردان تفاوت بسياري دارند. آردنر اين موضوع را ميپذيرد كه زنان مسائل و اطلاعاتي خارج از «اطلاعات علمي» كه مورد جستوجوي مردمشناسان است، ارائه میدهند. با وجود این خاطر نشان میکند ادراک و مسائل زنان همانند مردان، در فرهنگشان ريشه دارد. آردنر يادآور ميشود ما بايد به هر توصيفي از فرهنگ كه بر ديدگاههاي تنها نيمي از اعضايش اتكا دارد مشكوك باشيم.
زماني كه ادوين آردنر، اين مسأله را براي بازبيني دنبال ميكرد، به اين نتيجه رسيد كه سوگيري مردانه در تحقيقهاي مردمشناسانه نسبت به آنچه او در ابتدا درك كرده بود، عميقتر بوده است. تنها مردان نيستند كه درباره زندگي فرهنگي تبادل نظر ميكنند، زبان خود فرهنگها نيز همواره سوگيري مردانه داشته است. به استدلال آردنر اين مسأله به اين دليل اتفاق افتاده است كه مردان به طور كلي بر زندگي عمومي سلطه داشته و در نتيجه زبان و معاني فرهنگي را خلق كردهاند.
زبان خاموش / تجربه خاموش
«شرلي آردنر» با همكاري همسرش (كه همدانشگاهي او نيز هست) از طريق ترسيم چالش هايي از سوگيري مردانه در زبان، بينشهاي اساسياي را درباره شناخت تحقيقهاي مردمشناسانه، گسترش داد. او خاطرنشان ميكند هنگامي كه واژهها و معاني تجربههاي بعضي از گروهها را منعكس نميكنند، اعضاي آن گروهها براي آشكار كردن خود، ساختگي عمل ميكنند. مردم چگونه ميتواند تجربهاي را كه شناخته شده نيست توصيف كرده يا به درستي بشناسند؟ از نظر «شرلي آردنر» زنان هميشه سركوب نميشوند بلكه اغلب تمايل كمتري به نشان دادن خود در زمينه معيني دارند، زيرا مسائل عمومي اجتماعي به طور عمده از سوي مردان و زبانشان ترويج داده شده و زنان به طور كلي توانايي كمتري براي مشاركت در گفتمان عمومي احساس ميكنند.
اين نكته مهم است كه بدانيم، همه نظريهپردازان گروه خاموش به اين معتقد نيستند كه مردان آگاهانه براي سركوب زنان همدست شدهاند و به طور عمدي جهاني از تصاوير خود ارائه داده و تجربهها و تصاوير زنان را پنهان ميكنند. آنچه اين نظريه مورد بحث قرار ميدهد اين است كه همه ما تمايل داريم جهان را با شرايطي از تصاوير، تجربهها و علايق خود ببينيم. در نتيجه اصطلاحاتي را براي ارائه آنچه ميشناسيم و معنيدار به حساب ميآوريم، وضع كرده و توسعه ميدهيم.
قدرت مردان در تصويرسازي
«ديل اسپندر» يكي از محققان استراليايي ارتباطات با برملا كردن قدرت مردان در تصويرسازي، به نظريه گروه خاموش توسعه بخشيد. «اسپندر» براي روشن ساختن شيوههايي كه از طريق آن زبان ميتواند تجربه را سركوب كند، از مثال «زايمان» استفاده ميكند. او خاطرنشان ميكند، زايمان از يك ديدگاه مردانه، با تأكيد بر خوشحالي و زيبايي توصيف ميشود (زيرا مردان صاحب فرزند شدهاند)؛ البته اسپندر با اين نظر كه زايمان تجربهاي معجزهآسا و شاديآفرين است موافق است، اما معتقد است به دليل اين كه مردان در معرض رنج فيزيكي زايمان قرار نگرفتهاند، طاقتفرسا بودن آن را در زباني كه براي توصيف اين تجربه به كار ميبرند رمزگذاري نكردهاند.
از نظر آردنرها و اسپندر قدرت مردان در تصويرسازي تجربهها، برابر با قدرت ساخت واقعيت است. كساني كه اين جهان را از طريق برجسته كردن تجربهشان تصويرسازي ميكنند، مصونيت دارند. آنچه آنان مهم تلقي ميكنند شهرت مييابد، اما تجربه كساني كه شناخته شده نيستند يا فراموش ميشود و يا به دليل تصويرسازي نكردن مهم تلقي نميشود در نتيجه، گروههايي كه در زندگي فرهنگي داراي پايگاه حاشيهاي هستند، از داشتن واژگاني براي تعريف يا بيان تجربههايشان محرومند.
يك مثال دقيق از قدرت مردان در تصويرسازي، شناخت تازه از «مزاحمت جنسي» است. پيش از دهه 1970، از اصطلاح مزاحمت جنسي استفاده نميشد. هزاران زن و شايد بيشتر، از برخورد ناخوشايند و ناشايسته در محل كار و نهادهاي آموزشي رنج ميبردند، اما زبان ما در بردارنده هيچ اصطلاحي براي توصيف آنچه براي آنان اتفاق ميافتاد، نبود. بدون واژگاني كه فساد، تحقير و عواقب خطرناك سوءاستفاده جنسي ناخواسته را توصيف كند، قربانيان هيچ راه اجتماعي و امكان شناخته شدهاي براي توصيف آنچه اتفاق ميافتاد در اختيار نداشتند.
وضع اصطلاح «مزاحمت جنسي» اين واقعيت اجتماعي را در تجربههايشان مورد توجه قرار داد و به آنان زباني داد كه منظور از مبارزه عليه برخورد ناخوشايند جنسي را بيان كنند.
از نظر تعدادي از محققان ارتباطات مزاحمت جنسي از طريق تسلط گفتمانهاي موجود و نهادها به وجود آمده است. «مري استرين»، يك محقق انتقادي است كه نشان ميدهد چگونه نظام مردانه گفتمان در دانشگاه اين فهم را كه برخورد جنسي ناخواسته، مورد قبول و طبيعي است تداوم بخشيد. «روبين كلير» نيز روشهاي توجيهكنندهاي را معرفي كرد كه در سازمانها براي كماهميت جلوه دادن، كوچك نشان دادن يا تحريف انتقادهاي صورت گرفته از مزاحمت جنسي استفاده ميشد چنان كه قرباني را نه متجاوز، بلكه مقصر معرفي ميكرد.
مقاومت در برابر گفتمانهاي غالب
هدف نظريه گروه خاموش به عنوان يك نظريه انتقادي ايجاد تغيير اجتماعي است. در بخشي از اين نظريه از زنان خواسته شده است قدرت تصويرسازي تجربههايشان را با استفاده از روشهايي كه منعكسكننده معاني است، نمود بخشند. از آنجا كه زنان نميتوانند براي نمايش تجربههايشان به زباني متكي باشند كه مردان ابداع كردهاند بايد واژگاني را براي انعكاس فراز و نشيبها و ابعاد زندگي خود خلق كنند.
در ابتدا، ايده خلق يك زبان جديد و كامل تر شايد غيرواقعي به نظر برسد. با وجود اين، «جوليا پنلوپ» يك نظريهپرداز انتقادگراي بانفوذ، تأكيد ميكند زبان نظام پويا و متحولي از لغات و معاني است. او و ديگر نظريهپردازان گروه خاموش، عقيده دارند كه گفتمان غالب در بيشتر جوامع كاملاً مردانه است. با وجود اين، او به ادامه اين مسأله اعتقاد ندارد. او اظهار ميكند كه خلق يك جامعه عادلانهتر نيازمند اصلاح نظام مردانه گفتمان است تا تجربهها، علايق، دانشها، ارزشها و تصاوير زنان را شامل شده و به آنها اهميت دهد.
تلاشهاي نظاممند چندي در راه توسعه و ثبت زباني براي بيان تجربههاي زنان صورت گرفته كه هنوز در انگليسي رايج منعكس نشده است. «سوزت الگين»، زبان كامل را براي ثبت تجربهها و علايق زنان ابداع كرد كه آن را «لادن» ناميد. «كريس كرامري» و «پائولا تريچلر» نيز به يك كار بلندپروازانه براي خلق واژهنامه فمينيستي دست زدند. در اين واژهنامه اصطلاح «زايمان» به عنوان يك تجربه مثالي خاص زنان تعريف شده است.
سه نقد بر نظريه گروه خاموش
همان گونه كه گفته شد زبان يك سوگيري مردانه دارد و محققان خاستگاه و چالشهاي آن را كه تجربههاي مردان را برجسته كرده و آنچه را مربوط به زنان است ناديده ميگيرد، شناسايي كردهاند.
تفكر جاري معتقد است مردان به دليل سلطه بر زندگي عمومي اغلب جوامع و توصيف جهان از ديدگاه خود، تجربهها و ادراك مردانه را بر جهان حاكم كردهاند. در نتيجه زنان از طريق نظام زبانياي كه به طور شايسته تجارب آنان را منعكس نكرده يا اصلاً نميشناسند، سركوب ميشوند. وقتي اين مسأله در گفتمان فرهنگي وارد ميشود، زنان جايگاه نامطلوبي پيدا ميكنند. از وقتي كه زبان، معاني و شعور فرهنگي را شكل داد، يك سوگيري مردانه به طور بالقوه تجارب نيمي از اعضاي فرهنگ را ناديده گرفته يا تحريف ميكند. نظريهپردازان گروه خاموش عقيده دارند زبان موجود بايد به گونهاي اصلاح شود كه زنان و زندگي آنان را به طور كامل مورد شناسايي و توجه قرار دهد، تا از اين طريق به طور دقيق منعكسكننده جامعه كامل باشد. رمزگذاري علايق و تجربههاي زنان در زبان، نه تنها باعث افزايش نفوذ آنان خواهد شد، بلكه به مردان نيز تصويري كامل از زندگي فرهنگي ارائه خواهد داد.
ارزيابي انتقادي نظريه گروه خاموش
در اين مقاله سه نقد مورد توجه ما قرار دارد كه عبارتند از:
الف) ستمديدگي زنان اغراقآميز است: اين نظريه به دليل اغراقآميز جلوه دادن ستمديدگي زنان، مانند نظريههاي كليتر فمينيسم مورد انتقاد قرار گرفته است.
ب) به طور نامناسبي سياسي است: انتقاد دوم اين است كه نظريه گروه خاموش، داراي اهداف سياسي است. منتقدان اين نظريه را متهم ميكنند كه براي پيشبرد يك برنامه سياسي مبني بر اختيار دادن به زنان پيشقدم شده است. البته نظريهپردازان گروه خاموش (و همچنين ديگر نظريهپردازان انتقادي) اين را ميپذيرند كه به يك برنامه سياسي براي تغيير ساختار جامعه به نحوي كه باعث كاهش نابرابري بين مردان و زنان شود، پايبندهستند. با وجود اين، مشكل ارزشي در آن نميبينند. نظريهپردازان معاصر دخالت آگاهانه ارزشها را در كارشان تكذيب ميكنند، اما آنها را جزء جداييناپذير همه نظريهها ميدانند؛ بنابراين، محققان انتقادي اظهار ميدارند كه نظريههاي مربوط به زندگي اجتماعي بايد متكي بر ارزشها بوده و براي بهبود جامعه تلاش كنند.
ج) غيرواقعبينانه است: نقد نهايي نظريه گروه خاموش اين است كه اين نظريه آرمانگرا است. البته اين انتقاد تنها منحصر به اين نظريه نيست. بر اساس عقيده بعضي از منتقدان، تغييرهاي گسترده مورد اشاره اين نظريهها ـ براي مثال بازسازي زبان ـ امكانپذير نيست؛ چون نابرابريهاي موجود بايد شناخته شده و بر اساس آن وفق داده شود.
از سويي گفته ميشود فكر كردن درباره تغييرات پيش از دهه 1970 رايج شد. يعني از زماني كه محققان خواستند به زبان جنيستگرا توجه شود. در حال حاضر «خانم» به طور گسترده به عنوان يك معرف براي زنان شناخته ميشود. اغلب ناشران كتاب و نشريه، سياست روشني براي جلوگيري از زبان جنسيتگرا دارند. واژهنامههاي رايج جديدتر ـ مانند وبستر ـ تلاش آگاهانهاي براي كاهش تبعيض جنسي و سوگيري مردانه در زبان به كار گرفتهاند. اصطلاحاتي نظير «مزاحمت جنسي» كه تجربههاي منحصر به فرد زنان را توصيف ميكند وارد به واژههاي عمومي جامعه شده است.
منبع:
jolia. T. Wood, Communication Theory in Action: An Introduction, Second edition, 2000, north Carolina at Chapel Hill, pp. 267 – 292.