گرچه رمان، امروزه يكي از پرطرفدارترين ژانرهاي ادبي درجهان است، چرا گفته ميشود كه آن، ژانري فاقد تئوري ادبي است؟ آيا رمان دن كيشوت آنطور كه تاكنون گفته ميشد، اولين رمان مدرن درغرب است يااينكه ميتوان عناصر روايتي رادرادبيات شفاهي و كتبي فرهنگ هاي باستان ازجمله: در ايران، هند، چين، عربستان، ژاپن و يونان نيز يافت؟
فقدان سختگيري لازم نسبت به رمان نويسي، امكان تنوع ساختار داستانسرايي، وجود موضوعات، مواد و سبك هاي دلخواه، انتظارات مختلف خواننده، اهداف رنگارنگ و غيره موجب شد كه انواع و اقسام رمان و رمان نويسان در ادبيات جهان بوجود آيند.
پيرامون ريشه آن بايد يادآوري نمود كه رمان واژه اي است فرانسوي از زبانهاي رماني. درقرن 13 درفرانسه داستاني كه به زبان عاميانه، و نه به زبان رسمي دولت و كليسا يعني زبان لاتين بود، رمان نام گرفت. پيش از آن در قرن 12 ميلادي هر متني كه بزبان عاميانه نوشته ميشد، نيز رمان نام داشت.
درباره تعريف رمان گفته ميشود كه آن، نثري است روايتي و طويل، يا داستان روايتي و بلندي كه درآن قهرمان در رابطه با جامعه، محيط اطراف يا دوره زماني خاصي مطرح ميشود، يا اينكه اگر مقطعي طولاني از زندگي يك شخص يا يك نسل در رابطه با شرايط مشروط تاريخي و متنوع زماني او مطرح گردد. در رمان اغلب قهرمان داستان در ماجرايي ادبي-خيالي-ساختگي مطرح ميشود. يعني شرايط خاص و منحصر بفرد قهرمان رمان در شرايط عام و جهاني مطرح ميگردد. در رمان نه حوادث و اعمال منفرد انسان، بلكه روابط آنها با يكدير مهم است.
رمان در آغاز، رسانه اي سرگرم كننده يا آموزشي ميان قشر مرفه و دربار بود. ولي آن، بعدها شكل هنري و استتيك بخود گرفت. رمان ممكن است نقش ها، هدفها و انگيزههاي گوناگوني داشته باشد، ازجمله: سرگرم كننده، آموزشي، تجزيه و تحليلي، شرح و توصيف و يا از نظر جامعه شناسي بايد انتظارات و سليقه هاي مختلف و گاه متضاد را جوابگو باشد. تنوع محتوا، فرم، سبك، هدف، حجم، و موضوع باعث گرديد كه تعريف خاص و هماهنگي تاكنون از رمان نشود. و چون رمان نه در دوره باستان و نه در دوره رنسانس و باروك جدي گرفته شد، تئوريزه كردن آن نيز قرنها به تاخير افتاد، گرجه رمان از حماسه سرايي و روايت ريشه گرفت. اولين بار در قرن 16 در ايتاليا كوششهايي شد تا براي آن تئوري و زيباشناسي فلسفي بيابند. رمان خلاف حماسه سعي ميكند به شرايط و عليت حادثه بپردازد و خلاف نوول به شرايط فرد در رابطه با جامعه يا تاريخ يا زمان بپردازد.
درآغاز، رمان مدرن را ماجرايي خيالي-عشقي تعريف نمودند. ولي زمانيكه در اواخر قرن 17 بورژوازي به اهميت و نياز آن پي برد، كوشش نمود تا تئوريسين هاي ادبي را نيز براي رمان تشويق كند. از آنجمله: ژان پاول در كتاب “ دبستان استتيك“، زولا در كتاب “ رمان آزمايشي “، شلگل در كتاب “ نامه اي پيرامون رمان“، و گوته در كتاب “ سالهاي آموزشي ويلهلم مايستر“ نخستين كوششهاي نظري پيرامون رمان راآغاز نمودند. غير از آن، از زمان شلينگ و شوپنهاور فيلسوفاني نيز مانند هگل سراغ تئوري رمان رفتند و كوشش كردند تا چهارچوبي نظري براي فلسفه رمان بيابند. ولي مهمترين و مشهورترين نظريه پرداز رمان، جرج لوكاچ در قرن بيستم بود.
درباره تاريخ رمان ميتوان گفت كه ادبيات غرب و يونان زير تاثير شكلي از ادبيات روايتي و حماسي شرق قرار گرفت. چون در كشورهاي خاورميانه و شرق دور، داستانهاي روايتي-عشقي و سفرنامه اي وجود داشت. هرودت بعضي از آثار تاريخي اش را به سبك رمان نوشت. و رماني با عنوان اسكندر، 200 سال پيش از ميلاد بنوبه خود، روي بخش مهمي از ادبيات شرق تاثير نمود. يونانيها در 400 سال پيش از ميلاد رماني با عنوان “ايرانيان“ نوشتند و رماني با نام “ بابلي ها“ حدود 175 سال قبل از ميلاد توسط يونانيها به ثبت رسيده. در كتاب “اديسه“ هومر ميتوان عناصر رماني و روايتي نيز تشخيص داد. به ادعاي مورخين ادبيات، در سدههاي ميانه غرب، غير از حماسه هاي قهرماني، رماني نوشته نشد. در اسپانيا رمانهاي شواليه اي و سواركاران جنگجو طرفدار زيادي يافت تا اينكه سروانتس در سال 1605 رمان دن كيشوت را نوشت. اودر اين رمان به تمسخر حاكميت و دربار و رمانهاي شواليه اي مورد علاقه شان پرداخت.
رمانتيكها نيز در اين دوره رمانهايي پيرامون زندگي پر درد و رنج هنرمندان خلق نمودند. سرانجام با اختراع صنعت چاپ، رمان در قرن 15 و 16 اشاعه فراوان يافت. موضوعات شرقي، عقايد باستاني، خاطرات سفرنامه اي، بخش مهمي از رمان در غرب شدند. بورژوازي جوان در پايان قرن 17 علاقه وافري به مطالعه رمان نشان داد. بدين سبب رمان قهرماني و درباري جاي خود را به رمان اتوبيوگرافيك و زندگي نامه اي داد. بدين طريق بورژوازي كوشيد با كمك رمان به اهداف: آموزشي، تفريحي، روشنگري، فلسفي، روانشناسي و غيره خود برسد. روسو، دفو، ريچاردسن، از جمله رمان نويسان اين دوره هستند.
درباره امكانات رمان نويسي ميتوان گفت كه رمان ممكن است از نظر فرم با ضمير شخصي “من“ يا “او“ يا بصورت رمان: نامه اي، رمان وقايع نگاري، يا رماني بر اساس يادداشتهاي روزانه، نوشته گردد. و از نظر محتوا رمان ممكن است: طنز آميز، تربيتي، روانشناسانه، آموزشي، ماجراجويان، تاريخي، اجتمايي، جنگي، پليسي، صلحجو يانه، وطني-ولايتي، عشقي، جهاني، علمي-خيالي، مسافرتي، بحري-دريايي، احساساتي، مذهبي، آخرالزماني!، دهقاني، شهري، خانوادگي، سياسي، اوتوپيستي، زناشويي، هنري، سرگرم كننده، تجربه گرايانه، چاپلوسانه، انقلابي، اصلاحگرايانه، ترويجي-تبليغي، و غيره باشد. يا اينكه رمان ممكن است با توجه به قشر خواننده، يعني براي: زنان، جوانان، مبارزين، مذهبيون و غيره نوشته شود.
رمان مدرن غرب زير تاثر رمان نويساني همچون: پروست، ژيد، جويس، قرار گرفت. در آمريكا: فاكنر، اشتاين بك، توماس وولف، همينگوي، دسپاسوس، مورد تقليد رمان نويسان جوان قرار گرفتند. در انگليس ويرجينيا ولف مشهور گرديد. در آلمان سبكهاي: توماس مان، هرمان هسه، كافكا، دوبلين، موزيل، مورد توجه قرار گرقت. و از نظر ديگر: پروست، ژيد، جويس، دسپاسوس، وولف، موزيل، كوشش نمودند تا به انحلال فرم قبلي رمان بپردازند.
رمان تاريخي دهها سال تحت تاثير رمان نويس انگليسي، يعني والتر اسكات بود. ازجمله نمايندگان رمان رئاليسم اجتمايي از سال 1830 به بعد: فونتان در آلمان، بالزاك، استاندال، فلوبر، در فرانسه. و ديكنز، اليوت، در انگليس هستند. دوبلين و كافكا از پيشگامان رمان اكسپرسيونيستي بودند. مشهورترين رمان نويسان آلماني زبان، بعد از جنگ جهاني دوم: گراس، بل، والسر، لينز، هندكه، و فريش، هستند. در آلمان شرقي، دو زن بنامهاي: آنا زگر، كريستا ولف، و دو مرد بنامهاي: هرمان كانت، اشتفان هاين، رمانهايي در مكتب رئاليسم سوسياليستي به تحرير درآوردند. سرانجام جهان سوم نيز تكاني بخود داد و نويسندگان كشورهاي آمريكاي لاتين در قرن 20 بدليل پرداختن استتيك و اخلاقي به موضوع فقر و بي عدالتي اجتمايي در رمانهاي خود مشهوريت جهاني يافتند. اهل نظر رمانهاي دو نويسنده آلماني بنام: شوايشل و ويرس در اواخر قرن 19 را، رمانهاي سوسياليستي بحساب مي آورند. زايش رمان رئاليسم سوسياليستي رابا رمان “مادر“ ماكسيم گوركي در سال 1906 همزمان ميدانند.
تماس با نويسنده:
nushad@noavar.com