باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 168 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آرزوهاي امپراطور
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


استراتژي امنيت ملي ايالات متحده كه يك سال پس از حادثه يازدهم سپتامبر به جهانيان اعلام شد، با حوادث و پيامدهاي مهمي در عرصه جهاني همراه شده است. در وراي چنين حوادثي، ايالات متحده به اهدافي بس مهم‌تر چشم دوخته است‌كه از آن جمله مي‌توان به مقوله نفت، كنترل خاورميانه، امنيت اسرائيل و ... اشاره نمود. آن‌چه در پي مي‌آيد، گفت و گويي است با نوام چامسكي از سياست‌مداران و منتقدين برجسته ايالات متحده كه از ابعاد مختلف به عملكرد ايالات متحده در چند سال اخير پرداخته است.

 
   ● نام گفت و گو شونده: نوام - چامسكي

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - شماره 20، اسفند - به نقل از www.monthlyreview.org

 
 

آقاي چامسكي، ارزيابي شما از پيامدهاي حمله آمريكا و اشغال عراق چيست؟

به نظر من، جهانيان به خوبي دريافته‌اند كه اين هجوم، آزموني با هدف استقرار معيار و الگويي مورد نظر آمريكا و با توسل به قدرت نظامي است كه اصول آن در سپتامبر سال 2002 بنا نهاده شد. درآن زمان «استراتژي امنيت ملي ايالات متحده» مطرح شد كه حكايت از دكتريني غيرمعمول و افراطي در استفاده از زوردر عرصه جهاني داشت. درك تقارن زماني اعلام اين دكترين با جنگ در عراق خيلي مشكل نيست. به علاوه اين كه، اين مسأله با آغاز رقابت‌هاي انتخاباتي هم همراه شد كه بي‌شك همه و همه با يكديگر مرتبط بودند.

اين دكترين جديد به هيچ وجه منطبق بر جنگ پيش‌گيرانه، آن‌گونه كه به سختي از منشور سازمان ملل استنباط مي‌گردد، نبود و اصولاً بر مبناي هيچ قانون بين‌المللي‌اي هم نبوده است. اين دكترين حكايت از حكم‌راني ايالات متحده بر جهان با توسل به زور دارد و بر اين اساس است كه در هرجاي دنيا كه در مسير استيلايش چالشي احساس كند، خواه واقعي و خواه فرضي، به خود اين اجازه را مي‌دهد تا پيش از آن‌كه اين چالش به يك تهديد تبديل شود، آن را از سر راه خود بردارد.

از چنين رهگذري است كه دولتي نيرومند يعني ايالات متحده، اين ظرفيت را در خود مي‌بيند تا به خلق معيارهايي جديد روي آورد. مثلاً در دنياي كنوني، اگر هند بر آن باشد تا با حمله به پاكستان اين كشور را از پای در آورد، اين خلق يك معيار نيست؛ اما اگر آمريكا بر پايه مبنايي مشكوك و نامعمول، صربستان را مورد حمله خود قرار دهد، اين يك معيار است و اساساً قدرت يعني همين.

خلاصه اين كه خلق يك معيار جديد، در گروي انجام كاري است و ساده‌ترين كار هم انتخاب هدفي كاملاً بي‌دفاع است تا به راحتي بتوان با نيروي نظامي آن را از پاي در‌آورد، اما براي آن كه كاري را به طور قابل قبولي انجام دهي، يا حداقل آن‌كه مردم جامعه خود را قانع نمايي، بايد آن‌ها را نسبت به هدف انتخاب شده مرعوب سازي. آن هدف بي‌دفاع، بايستي به تهديد وحشتناك تبديل شود. مثلاً آن را به حوادث يازده سپتامبر يا تكرار چنين حادثه‌اي مرتبط نمايي و اين همان چيزي بود كه در مورد عراق اتفاق افتاد.

از سپتامبر 2002 جرياني بر آن  شد تا به هر شكل ممكن، جامعه آمريكا را متقاعد سازد كه صدام حسين نه تنها يك غول منطقه‌اي كه تهديدي براي حيات آن‌ها است و اين در قطع‌نامه مجلس سنا در اكتبر همان سال نيز تجلي يافت و به جايي رسد كه هم اكنون، حدود نيمي از آمريكاييان، صدام را مسئول حادثه يازدهم سپتامبر مي‌دانند.

بله! همه اين‌ها دست به دست هم داد تا دكترين مورد نظر طرح گردد و معيار مطلوب خلق شود. مردم به ترس و رعب فرو رفتند و براي دفاع از خود، از حمله نظامي حمايت نمودند و با تحقق چنين خواسته‌اي بود كه مي‌توان در پي تحقق خواسته‌هاي دشوارتري برآمد.

عمده اين تصورات (تحت چنين طرحي) تنها در ايالات متحده شكل گرفت و اين در حالي است كه اكثر جهانيان به نحوي فزاينده با اين جنگ مخالفت ورزيده‌اند. امروزه در نظر اكثريت مردم جهان، آمريكا بزرگ‌ترين تهديد عليه صلح است و اين معجزه بوش است كه تنها در عرض كمتر از يك سال، آمريكا را به ترسناك‌ترين و منفورترين دولت جهان تبديل نمود.

 

شما در «نشست پرتو» در ژانويه 2003 اعلام نموديد كه بوش و اطرافيانش، ناسيوناليست‌هايي افراطي‌اند كه در پي تحقق و گسترش خشونتي امپرياليستي هستند. آيا به نظر شما، نظام حاكم بر آمريكا واقعاً با اسلافش متفاوت است؟

براي پاسخ بدين‌سؤال، بهتر است تا به گذشته برگرديم. كندي نيز در سال 1963 دكتريني را در عرصه استراتژي امنيت ملي آمريكا مطرح نمود كه با دكترين بوش تفاوت چنداني نداشت. در همين سال بود كه دين آچسون سياست‌مدار كهنه‌كار و مشاور ارشد دولت كندي، در سخنراني‌اي در «انجمن قانون بين‌الملل آمريكا» اعلام نمود كه در برخورد ايالات متحده با هر چالشي كه موقعيت، پرستيژ و حاكميت‌اش را زير سؤال ببرد، منع حقوقي‌اي وجود ندارد. به راستي، مخاطب وي كه بود؟ مراد از اين سخنان كوبا و زمينه‌سازي براي حمله اقتصادي و نظامي به اين كشور بود و زمان طرح آن هم دقيقاً پس از بحران موشكي‌اي بود كه جهان را به آستانه جنگي هسته‌اي سوق داده بود. پس از آن، كندي به مقابله با جريان‌هاي تروريستي بين‌المللي روي آورد و از حق آمريكا به اقدام پيش‌گيرانه عليه هر چالش (و نه تهديدي) سخن به ميان آورد. اساساً عبارات و جملات وي افراطي‌تر از دكترين بوش بود.

 

شعاري كه امروز غالباً مي‌شنويم، آن است كه «براي نفت خون نريزيد». آيا نفت مي‌تواند عاملي براي حمله و تصرف عراق محسوب گردد و اصلاً نفت در استراتژي ايالات متحده چه جايگاهي دارد؟

بي‌شك نقشي اساسي دارد و بعيد مي‌دانم كه انسان عاقلي پيدا شود كه منكر آن گردد. خليج فارس پس از جنگ جهاني دوم، اصلي‌ترين منطقه توليد نفت جهان بوده است و حداقل تا نسل بعدي هم اين گونه خواهد بود. اين منطقه، منبع قدرت استراتژيك در عرصه جهاني است و ثروت‌هاي مادي فراواني در آن وجود دارد كه البته عراق به نوعي در مركز اين منطقه مهم است. كشوري كه دومين منبع نفت جهان را در اختيار دارد و دسترسي به آن هم ساده و ارزان است. كنترل نفت اين كشور، بي‌شك مي‌تواند در تعيين قيمت و سطح توليد و تأثيرگذاري بر اوپك و تبديل شدن آن به وزنه‌اي در عرصه جهاني مؤثر باشد. از جنگ جهاني دوم تاكنون نيز شواهد بيانگر همين ادعاست، اما همه چيز نفت نيست؛ چرا كه اگر همين عراق با همين منابع در مركز آفريقا قرار داشت، آمريكا ابداً دست به چنين آزموني نمي‌زد.

 

ايالات متحده 15 درصد نفت مورد نياز خود را هم اينك از ونزوئلا و نيز حجم قابل توجهي را از كلمبيا و نيجريه تأمين مي‌كند و هر سه دولت از منظر واشنگتن، كشورهايي مشكل‌آفرين هستند. يعني هوگوچاوز در ونزوئلا، ناآرامي و كشمكش در كلمبيا و آشوب‌ها و تهديدات عليه منابع نفتي در نيجريه، نظر شما در اين‌باره چيست؟

اين هم موضوع مهمي است و بي‌شك ايالات متحده مي‌خواهد كه به اين منابع هم دسترسي داشته باشد، اما مسأله عراق متفاوت است. علاوه بر نفت، آمريكا مي‌خواهد خاورميانه را هم در كنترل خود داشته باشد. حداقل از طرح‌هاي جاسوسي اين كشور اين‌گونه بر‌مي‌آيد كه آمريكا مي‌خواهد خاورميانه را به منطقه ثبات منابع نفتي آتلانتيك يعني منطقه آفريقاي غربي و نيمكره شمالي تبديل كند كه تحقق چنين خواسته‌اي علاوه بر دخالت در خاورميانه، حفظ و تداوم دسترسي‌اش به كشورهايي چون ونزوئلا، كلمبيا و نيجريه است. البته اگر ايالات متحده و مقامات پنتاگون به اين نتيجه برسند كه استقرار دولت‌هايي جديد در همين كشورها خيلي مشكل نباشد و به آساني تحقق يابد، يقيناً در گام‌هاي بعدي، توجه خود را به اين مناطق هم معطوف مي‌نمايد. هم اكنون پايگاه‌هاي نظام آمريكا در آمريكاي جنوبي و مركزي و در اطراف توليد‌كنندگان عمده نفت اين منطقه يعني كلمبيا و ونزوئلا و نيز در اكوادور و برزيل گسترش يافته است. بله! يكي ديگر از گزينه‌هاي جنگ پيش‌گيرانه مي‌تواند اين مناطق باشد و البته در چنين رويكردي، احتمال ديگر، ايران است.

 

ايران! اما به جز شارون يا همان كسي كه با عنوان «مرد صلح» خوانده مي‌شود، كسي ديگر به آمريكا توصيه حمله به ايران را پس از حمله به عراق نكرده است. به راستي شرايط ايران با آن كشوري كه به عنوان يكي از محورهاي شرارت خوانده مي‌شود و سرشاز از منابع نفتي است، چه خواهد بود؟

 از منظر اسرائيل، عراق تهديدي جدي محسوب نمي‌شد و در نظرشان سرنگوني دولت عراق هم كار مشكلي نبود؛ اما حكايت ايران بسيار متفاوت است. كشوري با توان اقتصادي و نظامي بسيار قوي‌تر از عراق كه همين مسأله سبب شده تا در سال‌هاي گذشته، همواره اسرائيل، ايالات متحده را تحت فشار قرار دهد تا ايران را در دستور كار خود قرار دهد.

براي اسرائيل، ايران بزرگ‌تر از اين حرف‌ها است كه خود بخواهد دست به حمله زند و از همين روست كه خواهان آن است تا اين كار را به گردن كلفت‌ها بسپارد. اين نكته را هم نبايد فراموش كنيم كه نشان‌هاي اقدام عليه ايران، مدت‌هاست كه نمايان شده است. بيش از ده درصد نيروي هوايي اسرائيل در شرق تركيه و در پايگاه‌هاي اين كشور مستقر شده است و آمريكا نيز پايگاه‌هاي نظامي متعددي در منطقه احداث نموده است. همچنين شواهدي متقن مبني بر تلاش آمريكا، اسرائيل و تركيه براي تحريك دولت آذربايجان وجود دارد تا آذربايجان ايران دستخوش حوادث قومي شود. نتيجه‌ي چنين اقداماتي، شكل‌گيري محوري متشكل از اسرائيل، تركيه و ايالات متحده خواهد بود كه هدف‌شان تجزيه و شايد هم حمله نظامي به ايران باشد. البته حمله نظامي تنها در صورتي انجام مي‌شود كه آن‌ها به اين اطمينان برسند كه ايران كاملاً بي‌دفاع خواهد ماند. اساساً اين‌ها به هيچ‌وجه به كشوري كه بخواهد به آن‌ها پاسخ دهد. حمله نخواهند كرد.

 

به نظر شما، نتيجه حمله و اشغال عراق چه تأثيري بر وضعيت فلسطين خواهد داشت؟

فاجعه و بس!

 

يعني سرانجام طرح صلح چه خواهد شد؟

براي نخستين بار دولت بوش علناً سياست و رويكرد خود نسبت به بيت‌المقدس را تغيير داد. تاكنون حداقل آمريكا به قطع‌نامه سال 1968 شوراي امنيت كه از اسرائيل مي‌خواست تا مناطق اشغالي شرق فلسطين را به فلسطينيان بازگرداند، اشاره‌اي مي‌نمود. اما براي نخستين بار، دولت بوش عكس اين رويكرد را اتخاذ نمود و هدف آن هم جبران عقب افتادگي خود نسبت به تلاش‌هاي اروپا و اعراب در بازگرداندن صلح به منطقه بود. همين تجليل‌هاي بوش از شارون، يعني كسی که حداقل مي‌توان او را يكي از بزرگ‌ترين رهبران تروريستي در پنجاه سال اخير برشمرد، با عناويني چون «سياست‌مدار بزرگ» پديده‌اي جالب و البته حكايت از داستاني خطرناك دارد.

 

    181 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ عراق (560)
●   نفت (162)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (742)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:13/04/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب