«اگر از برنامه های تلويزيوني خوشتان نمي آيد، آن را خاموش کنيد.»
راه حل ساده انگارانه فوق الذکر، طوری ارائه می گردد که گويي برگ برنده استدلال را در مباحث بي شماری درباره تأثيرات برنامه های تلويزيوني به دست آورده است. اين نصيحت شبيه به اين است که گفته شود: «اگر شما از آلودگي هوا ناراحت مي شويد، نفس نکشيد.» آن هايي که کليد روشن و خاموش را تبليغ مي کنند، اين واقعيت ساده را ناديده مي انگارند که سرگرمي های تلويزيوني عامه پسند، شرايط فرهنگي را که همه ما در آن زندگي مي کنيم، شکل مي دهد. ايده ها دارای قدرتند، لغات و تصاوير حاوی پيامدها و نتايجي هستند.
وقتي که آقای ژوستر هاوس فيلم نامه نويس، به علت ابتلا به سرطان ريه مورد معالجه قرار گرفت و به همين علت، قسمت اعظم حنجره اش را در سال 2002 از دست داد، پشيماني هولناکي او را در بر گرفت. «غريزه اصلي»، «دختران شو»، «رقص خيره کننده» و «تراشه» از جمله فيلم های او بودند که عمداً استعمال دخانيات را در بين بينندگان فيلم های او افزايش مي داد.
ژوستر هاوس در روزنامه نيويورک تايمز اين مطلب را نوشت: «به خاطر اين که آدم سيگاری و دودی و خشونت طلبي... بودم. دستان من در اين جرم آلوده است، همچنان که افراد هاليوودی هستند. بيماری سرطان مرا وادار کرده است تا خودم را از اين کثافت و دود سيگار دور کنم. من سرنوشت خودم را برای هيچ کس در هاليوود آرزو نمي کنم و از هاليوود درخواست دارم که از تحميل سرنوشت هايي مثل سرنوشت من به ميليون ها نفر از افراد ديگر خودداری کند.»
مورتون داونی، کسي که به خاطر سرطان ريه در سال 2001 فوت کرد، مي گفت که استعمال دخانيات به علت تبليغات فيلم های هاليوودی آن قدر زياد شده است که حتي جوجه ها هم جهت آتش زدن سيگار به لانه شان مي رفتند. او به خاطر اعتيادش به تنباکو، نگران و پشيمان بود و ادعا مي کرد، اگر اعتياد به سيگار و دخانيات نداشت، مي توانست صد سال زندگي کند.
سرپيچي داوني از امضای لايحه ممنوعيت سيگار، با قصد و نيت قبلي بود تا بدين ترتيب، دود را به چهره های مهماناني که او را با افکار ليبرالشان اذيت مي کردند، فوت کند. داوني نه تنها افکار خودش را در ميان مردم به خصوص جوانان ترويج مي کرد، بلکه جوانان را تشويق مي کرد که افراد نيکوکار را تحقير کنند. بنابراين او در چند سال آخر زندگي اش، تبديل به يکي از طرفداران و فعالان ضد دخانيات شد، به اين اميد که «برخي از صدماتي را که من در خلال سال های اشتغالم در تلويزيون وارد کرده ام، جبران کنم.» (مورتون داوني)
اظهار پشيماني های سازندگان برنامه های سرگرمي و عامه پسند تلويزيوني، خيلي به ندرت اتفاق مي افتد. نمونه ای از اين اظهار ندامت ها يک دهه سابقه داشته و ارزش دارد تا نگاه دوباره ای به آن صورت بگيرد: در روزهای حساس بعد از ترور سناتور روبرت کندی در سال 1968، ندامت ها و نگراني های خلاقانه ای توسط تعدادی از افراد از طريق تلويزيون ابراز مي شد و در اين ابراز ندامت ها و نگراني ها، ترور سناتور کندی و خشونت های به وقوع پيوسته تقبيح مي شد. يکي از کارگردانان برجسته و دارای جوايز فراوان، جرمي پاريس بود که ضمن يک تبليغات، تمام صفحه گزارش های هاليوود را به مطلب خودش اختصاص داده بود:
«من به آينه نگاه کرده و تصوير خود و هاليوود را در آنجا ديدم و آنچه را که ديدم، دوست داشتني نبود. من به نام جان. اف. کندی، مارتين لوتر کينگ، روبرت اف. کندی و خانواده ام، تعهد شرافتمندانه مي بندم که ديگر بعد از اين، توانايي ها و استعداد خودم را به هر صورت، جهت ساخت فيلم هايي که صحنه های مرگ و غم انگيز را نشان مي دهند، به کار نخواهم برد. من از تمام کساني که مطلب مرا مي خوانند، دعوت مي کنم که در اين پيماني که با خودم مي بندم، با من همراه شوند و بدين ترتيب، مثل من، از فيلم نامه نويسي، مديريت و کارگرداني، تهيه و فعاليت در ساخت فيلم ها و سرگرمي هايي که بي رحمي بدون احساس، بد رفتاری و مرگ های خشونت آميز را نمايش مي دهند، خودداری کنند. من نيز از شما مي خواهم که به آينه نگاه کنيد. چنان که با من موافقيد، اجازه دهيد، حرف دل شما را بگويم. اگر اين صنعت اين گونه ادامه يابد، هيچ کدام از ما نمي داند که کار ساخت يک چنين سرگرمي هايي کجا متوقف خواهد شد؛ اما ما مي توانيم با اراده خودمان، ديگر اين کار را ادامه ندهيم. ما با کمک هم مي توانيم فضا و شرايط را عوض کنيم. لطفاً به من اجازه بدهيد تا به حرف دل شما گوش کنم».
بيش از 300 نفر از کارشناسان تلويزيوني و 119 نفر ازنويسندگان و بازيگران، توليد کنندگان فيلم و سينما و کارگردانان، به درخواست او پاسخ مثبت دادند تا در اين کار با او همراهي کنند که اين همه استقبال از درخواست او، نشان دهنده تأثيرات پر اهميت و غير قابل انکار فيلم های سينمايي و تلويزيوني بر روی جامعه آمريکا بود.
به خاطر اتفاقات مفتضح و وحشتناکی که در آن زمان روی داد، رئيس جمهور وقت آمريکا، ليندن جانسون، يک کميسيون ملی را به کار گمارد تا انگيزه های خشونت و راه های جلوگيری از آن را بررسی کند(NCCPV ). هدف کميسيون مذکور، بررسی دلايل و مدارک در دسترس و گزارش آن به مقامات مسئول بود تا آنچه را جهت کاهش خشونت ها و رفتارهايی مثل آن لازم بود، انجام دهند. قبل از اين که سال به پايان برسد، کميسيون ملی با عبارت مختصر NCCPV گزارش خودش را به مسئولين کشوری ارائه کرد:
«ما معتقديم که اگر اين گونه نتيجه بگيريم، منطقي خواهد بود که يک سری برنامه های تلويزيونی بدون کار کارشناسی و بی برنامه با رفتارهای خشونت آميز، تأثير معکوسی بر روی شخصيت و نگرش انسان ها گذاشته است.»
گزارش مذکور نتيجه گرفت: «پرخاشگری ها و ستيزه جويي های برنامه های تلويزيوني در ساعات پربيننده تلويزيوني، اشکال خشونت آميز رفتار را ترغيب می کند و ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی مرتبط با خشونت را رواج می دهد... که در يک جامعه متمدن، غيرقابل قبول هستند.»
تلويزيون در برابر اين انديشه اصلاحی برنامه های تلويزيوني مقاومت می نمود. مدافعان و طرفداران برنامه های تلويزيوني، بحث و ادعا می کردند که تلويزيون صرفاً نرم ها و هنجارهای فرهنگی را در قالب فيلم نمايش می دهد، اما عقل عرفی و انبوهی از مدارک علمی تأييد شده به ما می گويد که همه آن برنامه ها درست و بی عيب نيست. کلاً بعد از تمام اين بحث ها، دست اندرکاران شبکه های راديو و تلويزيوني از ما می خواهند که به بی خطر بودن عملکرد ايشان باور داشته باشيم. بايد گفت که اثبات و تأييد آن ها مثل اثبات اين است که بگويند، زمين صاف است، در حالی که اين گونه نيست و يا اين که بگويند، نيکوتين اعتيادآور نيست.
زندگی همه ما به وسيله برنامه های تلويزيوني که شايد هرگز نديده ايم يا نشنيده ايم، تحت تأثير بوده است. مردم توسط بيگانگان تمام عياری نجات داده شده اند که مانور هيملش را از طريق سريال کمدی تلويزيوني ياد گرفته اند. بنابراين در خوش بينانه ترين حالت، پيامد فرهنگ تبليغ شده از طريق سرگرمی های مورد بحث تلويزيوني، ترويج زبان بی ادبانه و بی نزاکت و رفتارهای گستاخانه است که هر روز ارزشهای اخلاقی و انسانی را تضعيف می کند و در بدترين حالت، خشونت طلبی افراد گرفتار و دارای مشکل روحی را افزايش داده است.
آن هايي که قصد شکل دادن برداشت ها و نگرش های عمومی را دارند، مدت زمان زيادی جهت موفقيت در مأموريت شان، تلويزيون را مورد توجه قرار داده اند و دستورالعمل آن ها برای اين موفقيت، عبارت است از اين که: ساعات پربيننده را هدف قرار دهيد. «گروه های حامی و طرفدار کشمکش در سرگرمی های تلويزيوني» عنوان مقاله ای تحقيقی- کلاسيک است که توسط کاترين سی مونتگمری نوشته شده است. اين مقاله با سند و مدرک اثبات می کند که اين کشمکش ها و مبارزات، توسط سازمان های مختلف و با اين اميد انجام يافته تا نفوذ و جايگاه آن هايي را که جريانات هميشگی را تعريف می کنند، نشان دهند.
به عنوان نمونه، بر اساس گاه شماري وقايع مونتگمری، در دهة 1970، عمل همجنس بازان و رفتارهای غير اخلاقی آن ها را در شبکه ها نمايش می دادند. در ژوئن سال 2003، دادگاه عالی، قوانينی را که اعمال همجنس گرايانه را جرم تلقی می کردند، ملغی نمود. بسياری از تحقيقات و پژوهش های رسانه ها در مورد تصميم مذکور بر اين موضوع تمرکز نمودند که در افکار عمومی، در طول سه دهه چه اتفاقی افتاده است. در حال حاضر، اغلب مردم آمريکا بر اين باورند که اعمال جنسی خصوصي دو فرد بزرگسال، ربطی به حکومت ندارد و جامعه آمريکا اکنون تا حد بسيار زيادی حساسيت خود را نسبت به اين رفتار غير اخلاقی از دست داده است.
کوته بينی خواهد بود اگر نقش تلويزيون را در اين تغييرات فوق العاده و چشم گير اجتماعی ناديده بگيريم. در بسياری از موارد، جامعه از طريق تلويزيون دچار چنين دگرگونی های اخلاقی و ارزشی شده است. مردان و زنانی که درباره ادغام همجنس خواهان در داخل جامعه آمريکا و زندگي آمريکايي اظهار اميدواری کرده اند، ابزاری موثرتر از تلويزيون نمی توانند پيدا کنند. سرگرمی های تلويزيوني، طيف های عشق ورزی قابل قبولی را از لحاظ اجتماعی، از نو تعريف کرده اند.
افکار و ايده ها زمانی در جامعه رواج داده می شوند که با زندگی شخصيت های تلويزيوني درآميخته شوند. نمونه خوب در اين مورد، ابتکاری است که در سال 1988 به وسيله «پروژه الکل» دانشگاه هاروارد طراحی و اجرا گرديد. مأموريت اين طرح که به مديريت جان وينستون استاد دانشکده بهداشت عمومی دانشگاه هاروارد اجرا گرديد، اين بود که مفهوم راننده برگزيده را به يک هنجار فرهنگی تبديل کند. کار شروع شد. گفت و گو با نويسندگان و توليدکنندگان تلويزيوني (در ساعات پربيننده) درباره موضوع رانندگی در حالت سرمستی، باعث گرديد که در سال های پيش از دهه 1990، اصطلاح راننده نمونه به يک هنجار و عادت خانوادگی تبديل گردد.
هزاران نمونه از نفوذ و تأثير ويرانگر سرگرمی های تلويزيوني بر روی فرهنگ جامعه وجود دارد. برخی از غم انگيزترين نمونه ها در اين زمينه، موضوع کتاب اخير جيمز پی استرير است. او کارشناس حقوق اساسی است و در دانشگاه استانفورد تدريس می کند. استرير درباره اصل و اساس مطلب، يعنی تأثير رسانه ها بر روی فرزندانمان، اين گونه توضيح می دهد که تا چه اندازه و چگونه رسانه ها و امواج، فرهنگ و فضای فرهنگی را آلوده می سازند. او به دقت به اين زوال شديد و خطرناک با عنوان «سياست های غلطی که رسانه ها را در دهه 1980 از نظارت قانونی خارج کرد»، اشاره می کند.
حمايت از رسانه ها و خارج نمودن آنها از نظارت قانونی، باعث شد گروه های حامی اجتماع ، وسيله نفوذ سياسی کوچکی را که قبلاً داشتند، از دست بدهند. رفع نظارت قانونی بر رسانه ها، همراه با رشد چشم گير تلويزيون های کابلی و حذف کُد NAB در سال 1982، باعث ضربات شديدی به جامعه بود. صنعت تلويزيون کابلی از امواج هوايي عمومی و معمولی جهت انتقال استفاده نمی کند و استانداردهای منافع عمومی جامعه، قيد و بندی را بر آن اعمال نمی کند و همچنين در خود محدودسازی منفعتی نمی بيند، بلکه با زير پا گذاشتن همة اصول و ارزشهای اخلاقی به تدارک و ارائه برنامه های سرگرم کننده و جذاب با مضامين جنسی، قتل و انواع خشونت می پردازد.
استرير به خوانندگانش می گويد: «من به ندرت آدم متظاهر و رياکاری بوده ام و در دوره آزادی عشق در دهه های 1960 و 70 بزرگ شده ام». استرير به اين نکته اشاره می کند که اکثر هم سن و سال های او تمايل داشتند تا فرهنگ عمومی را تضعيف نمايند، اما او در همان حال هشدار می دهد که «بچه های ما به وسيله زبان، پيام ها و تصاويری که خيلی بيشتر و به مراتب بدتر و اهانت آميزتر از اشکال فرهنگ عمومی است که قبلاً تجربه کرده بوديم، بمباران شده اند.»
برای کسانی که در صنعت تلويزيون و برنامه های سرگرم کننده تلويزيوني کار می کنند، اعتراف به اين مسأله که بين آنچه که آن ها توليد می کنند و بی تربيت بار آمدن خطرناک جامعه مان ارتباط وجود دارد، مشکل است. مطالعات پژوهشی و داستان های خبری زيادی در مورد جنايات مرتبط با رسانه ها وجود دارند که باعث می شوند تا شخص بدون غرض و پيش داوری، گونه ديگری فکر کند. مانند استادان و معلمان و پژوهشگران در زمينه مطالعات رسانه ها، ما نيز با تعارضات اخلاقی خودمان مواجه هستيم.
من به جوانانی که دانشجو هستند، غبطه می خورم و از آنان می خواهم که از هر فرصتی برای موفقيت استفاده کنند، اما به عنوان هماهنگ ساز کارورزی ارتباطات از راه دور و برنامه های فيلم دانشگاه، بايد يک سری داوری ها و قضاوت هايي در اين زمينه انجام بدهم. آيا به خاطر کار برای ساخت فيلم طعنه آميز و نيش دار آن هم با بودجه کم، مدرک آکادميک و دانشگاهی اعطا بکنم يا نه؟ در مورد شوی جری اشپينگلر چطور؟ چرا دانشجويان تيزهوش دانشکده بايد تمام وقت تابستان خود را بر روی چنين چيز بی ارزش و مبتذلی هزينه کنند؟ دانشجويان اغلب، موقعی که از به کارگيری استعدادشان در يک زمينه، می پرسم، شگفت زده می شوند. آن ها اصلاً عادت به فکر و انديشه در اين زمينه ها ندارند.
شايد ما هم در مورد تک ساحتی بودن و صرفاً يک کانون و مرکز توجه داشتن دانشجويان در مورد تجربيات و فعاليت های مربوط به سوابق شغلی، مثل خود آن ها مقصر باشيم. مربيان و اساتيد رشته های مربوط به ارتباطات و رسانه های گروهی لازم است توجهات و اصول اخلاقی را همراه با واحدهای درسی شان به دانشجويان آموزش دهند. اين واحدهای درسی شامل توليد، برنامه ريزی و برنامه سازی و نويسندگی است. چنانچه به سازندگان سرگرمی های عامه پسند، جهت تشويق و ترغيب آن ها ، نگوييم که به همراه آزادی، مسئوليت نيز می آيد، در آن صورت بايد گفت که طبق انتظاراتمان عمل نکرده ايم.
مجله فيلم عمومی و تلويزيون، چهار اصل را ارائه می کند که ابعاد و وجوه اخلاقی گوناگون برنامه سازی های تلويزيونی را بررسی می کند. تام ماساکرو در مقاله ای تحت عنوان «آنچه که مدير اجرايي شبکه تلويزيونی بايد انجام دهد»، بخش ويژه ای از قوانين و مقررات مربوطه را بررسی می کند که در آن، مدير اجرايي شبکه تلويزيونی متقاعد می شود تا برای سامان دادن به رويدادها و حوادث فيلم، به کشتار واقعی يک انسان دست بزند. تحقيق و پژوهش های ماساکرو، روندهای گوناگون مسئوليت، جواب گويي و پاسخ گويي را در تراژدی های تخيلی به سخره می گيرد.
کاترين اسموت راگان، يک معيار اخلاقی هميشگی را در کاربرد حرکت های پانتوميم جهت اصالت دادن به استانداردهای اخلاقی و معنوی توضيح می دهد. او درباره مسئوليت کار قصه گويي و داستان نويسی جهت بيان احتمالات خلاقانه برای الگوسازی زندگی موفق و مفيد، انديشه و تأمل می کند. مصاحبه با تصميم گيرندگان خلاق و اصلی برنامه های ساعات پربيننده تلويزيون از قبيل ديويد ولپر، گرافت تينکلر، کريس کارتر و جيم يورو، به ما کمک می کند تا در مورد جدايي انديشه و عمل از يکديگر، تدابيری بيانديشيم.
ظهور تلويزيون های تجاری بعد از جنگ جهانی دوم، موجب ايجاد انتظارات زيادی در ميان روشنفکران و رهبران افکار عمومی سياه پوستان گرديد. طبق اين انتظارات، بايد ايفای نقش شخصيت های نژادپرست آفريقايي- آمريکايي در راديو وارونه و معکوس می گرديد و انتشاراتی که متعلق به جامعه سياهان بودند، ديدگاه خوش بينانه ای را در مورد پتانسيل ها و توانايي های طبقه متوسط انعکاس می دادند. طبق اين ديدگاه، طبقه متوسط بايد تلاش می کرد تا استعدادها و توانايي هايش را در نقش های مختلف سياهان نشان دهد (دتزو بارلو). بيش از 50 سال بعد، گفتارهای کليشه ای و قالبی زشت «آموس اندی» هنوز هم وجود دارد و به هر حال باعث ايجاد سوالات اخلاقی در اين زمينه می شود. مايکل چانی پژوهش جالب و گيرايي از برنامه سازی و برنامه نويسی زنده و پرتحرک معاصر تهيه نموده است که موضوع آن، رنگ آميزی و تحت تأثير قرار دادن سفيدی و خنياگری صدای سياه پوست، نمايش نژاد و فضا در پارازيت ناگهانی سلطان تپه و پارک جنوبی است.
مارک گالاگر طريقه ای را که در مجموعه عامه پسند ژاپنی به نام «سرآشپز آهنی» برای بينندگان عادی غربی و يا شرايط و جو حاکم غربی ها با عنوان «چه چيزی در سريال سرآشپز ژاپنی خنده دار است» را بررسی می کند. در اين نوع از تطبيق، بينندگان آمريکايي بيشتر به خاطر روش های طنزآميزی که در اين برنامه صداگذاری شده است، جذب می شوند و نه به خاطر هنر آشپزی که در اين نوع از کارها يک تعصب ورزی و فاناتيسم آمريکايي به وضوح ديده می شود. آيا آن برنامه، بينندگان آمريکايي را وادار و ترغيب به خنداندن به کشورهای رقيب نمی کند تا اين که آن ها را تشويق نمايد تا به طور خلاق و زنده و به طور طبيعی به فرهنگ ملت های ديگر علاقه مند شوند؟
تحليل گران و منتقدين برنامه های عامه پسند سرگرمی تلويزيونی، اغلب متهم می شوند که مأموران سانسور هستند. تحليلگران منتقد می گويند، کسانی که از اين برنامه ها سود می برند، به ما می گويند کسانی که از اين برنامه ها خوششان نمی آيد، صرفاً تلويزيون را خاموش کنند، اما اين گفته، پند آزاردهنده و خشنی است. اين سوال قابل طرح است که آيا توليدات رسانه ای که موجب ضرر و زيان به ارزشهای عمومی جامعه می شوند، شکلی از تمدن و متمدنانه انديشيدن است؟ علاوه بر آن، نياز داريم تا در دانشگاه های آمريکا و برای دانشجويان اين فرصت و زمينه را تدارک ببينيم تا در زمينه رسانه های جمعی باسوادتر بشوند و از لحاظ ديدگاه هايشان نسبت به گذشتگان، در ارتباط با رسانه های جمعی، انسانی و دوستانه تر برخورد کنند.
منبع:Journal of Popular Film & Television
پی نوشت:
1) Mary Ann Watson ،پروفسور ارتباطات از راه دور و استاد دانشگاه ميشيگان شرقی. او هم اکنون عضو گروه سردبيری فصل نامه تلويزيونی Television Quarterly است.