باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 41 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بر فراز کرملین
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد باقر - ادیب بهروز

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

در زمانه جنگ سرد، آن هنگام که ترس از قدرت تخریبی سلاحهای هسته ای، نوعی توازن قدرت را باعث شده بود، رقابتهای نفس گیر دو ابرقدرت شرق و غرب برای توسعه و تحکیم نفوذ خود، آنان را وادار به واکنش نسبت به سیستم بین المللی و یا تحولات داخلی کشورها می کرد. جنگ دو کره در آغازین سالهای دهه 50، بحران موشکی کوبا در سال 1962، مسأله تنگه تایوان در سال 1958 و جنگ در ویتنام در خلال سالهای 1975-1955 را می توان از مهمترین حوادثی دانست که واکنش یکی از دو ابرقدرت و یا هردوی آنها را در پی داشته است. اما سالهای پایانی دهه هشتاد میلادی، آغاز تحولات عمیقی در سیاستهای ابرقدرت شرق و بالطبع جهان بود.

با فاصله گرفتن شوروی از ایدئولوژی مارکسیسم و ورود به فضای « پرسترویکا» (اصلاحات) پس از دوره «زاستوی» (رکود)، ناقوس سقوط اتحاد جماهیر شوروی بصدا درآمد و زودتر از انتظار، کشورهای بهم سنجاق شده امپراطوری تزار مرزهای خود را مشخص کردند تا بزرگترین کشور جهان به 13 کشور بزرگ و کوچک تقسیم شود. شوروی فروپاشیده بود، اما سایه سیاستهای اقتصادی و سیاسی آن که میراث استالین و خروشچف بود بر روی کشورهای تازه استقلال یافته سنگینی می کرد. هیأت حاکمه کشورهای جدید را اغلب وابستگان و اعضای کادر حزب کمونیسم در دوره شوروی تشکیل می دادند. حیدر علی اف در آذربایجان و عسگرآقایف در قرقیزستان نمونه چنین افرادی بودند. آنان تا حدود زیادی خود را وفادر به آرمان شوروی و روسیه به عنوان میراث آن می دانستند. در مقابل روسیه نیز با وجود کمبود منابع سعی می کرد با افزایش پیوندهای سیاسی و اقتصادی با این کشورهای نوپا، از حاکمان آنها در مقابل مخالفان سیاسی و شوکهای اقتصادی محافظت نماید. اما با گذشت زمان پایه های این روابط سست شد.

از جمله دلایل سست شدن این پیوندها را می توان سیاستهای ناهماهنگ روسیه در قبال کشورهای «مشترک المنافع»، قدرت گرفتن گروههای اپوزیسیون که غالباً وجهه غربگرا و ضدروس داشتند و از همه مهمتر دیکتاتوری روز افزون این رژیم ها دانست که آنان را نسبت به روسیه متمرد کرده و از پایه های مشروعیت مردمیشان می کاست. در آنسوی اقیانوس، همزمان با پس لرزه های ناشی از فروپاشی شوروی، دکترین جدید آمریکا در قالب نظم نوین جهانی در حال شکل گیری بود. ایده جهان تک قطبی به رهبری آمریکا این فرصت را در اختیار آنان می گذاشت تا بتوانند حوزه هایی را که تا پیش از این عرصه تاخت و تاز کمونیسم و حیاط خلوت روسیهِ شوروی شناخته می شد، به زیر سلطه خود بکشانند.

بدون شک اولین هدف آنان آسیای مرکزی و قفقاز بود، چرا که با این کار، علاوه بر کاهش نفوذ سنتی ترکیه و روسیه، یک کمربند امنیتی جدید را در شمال ایران ایجاد می کردند. خلاء قدرت نمایی و دیپلماسی ناهماهنگ روسیه، عدم شناخت ایران و ترکیه از تحولات جاری از یک سو و حضوری که هرروزه از سوی آمریکائیها پررنگ تر می شد از سوی دیگر، راه را برای بروز و ظهور انقلابهای رنگین که هدف آن تغیر بافت سیاسی منطقه بود باز کرد.

تحولاتی که بعداً به انقلابهای رنگین شهرت یافت. به فاصله اندکی از هم حکومتهای بدون پشتوانه گرجستان، اوکراین و قرقیزستان سقوط کردند و دامنه این تحولات بسرعت به مرزهای ازبکستان رسید. در گرجستان، شوارد نادزه برغم آنکه متحد آمریکا بحساب می آمد، نتوانست در دوران ریاست جمهوریش وضعیت اقتصادی گرجستان را بهبود بخشد. فساد در سیستم دولتی و قضایی نفوذ کرده و نارضاتی عمومی را دامن زده بود. «میخائیل ساکاشویلی» که در اکتبر 2000 به سمت وزیر دادگستری انتخاب شده بود در سپتامبر 2001 در اعتراض به فساد سیاسی و بی کفایتی شوارد نادزه در برخورد با آن از سمت خود استعفا داد و توانست با جلب توجه گروهها و سازمانهای داخلی و بین المللی خود را به سیاستمداری محبوب تبدیل کند. او که رهبری «جنبش اتحاد ملی» را بر عهده داشت، با متهم کردن دولت به دست بردن در انتخابات نوامبر 2003 زمینه سقوط ادوارد شوارد نادزه را فراهم کرد تا علاوه بر تصاحب کرسی ریاست جمهوری، رهبری نخستین انقلاب رنگین در آسیای میانه به نام خود ثبت کند.

(انقلاب مخملی) در اوکراین نخست وزیر ویکتور یانکوویچ طرفدار روسیه نتوانست در مقابل اتحاد احزاب مخالف به رهبری «ویکتور یوشچنکو» مبنی بر تخلف و تقلب در انتخابات مقاومت کند. یانکوویچ که خود نیز در این انتخابات نامزد شده بود، برگزاری مجدد انتخابات را پذیرفت تا قدرت را به رقیبش یوشچنکو که به طرفداری از غرب شهرت داشت واگذار کند.(انقلاب نارنجی) و سرانجام در قرقیزستان موج گسترده اعتراضات مردمی، عسگر آقایف را که 15 سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده بود با اتهام دخالت در انتخابات دور نخست پارلمان از مسند قدرت کنار زد تا «باقیف» در روز 25 مارس 2005 دولت موقت را تشکیل دهد.(انقلاب لاله ای) با عنایت به تفاوتهای حکومتی و مردمی این کشورها چه از نظر غرب و چه از نظر روسیه، آنچه در تمام رخدادهای فوق مشترک است، اعتراض به تقلب در انتخابات و اجتماع مردم در حمایت از مخالفان است. با سلسله رویدادهای گرجستان، اوکراین، قرقیزستان و اینک ازبکستان زنگ خطر برای سایر کشورهای آسیای میانه و قفقاز که ساختار حکومتشان کم و بیش شبیه کشورهای یاد شده است به صدا درآمده، چرا که در استراتژی جدید آمریکا اصل عدم مداخله به سیاست «دخالت فعال» تغییر یافته که اولین نمود آن تغییر حکومتهای توتالیتر و اقتدارگرایی است که فاقد پشتوانه مردمی اند. اما سؤال مهم اینجاست که گام بعدی واشنگتن کجاست؟ آذربایجان، ترکمنستان، بلاروس یا این بار خود روسیه ؟

 

    213 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب های رنگی (10)
●   سیاست خارجی آمریکا (353)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   روسیه (244)
●   قفقاز (74)
●   آسياي مركزي (68)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:28/04/1384

تاريخ شمسی نشر:28/04/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب