شما قطعاً با توليدات دانشگاهها و پژوهشگاهها آشنا هستيد. وظيفهي اصلي دانشگاهها توليد "مهارت و خبرگي" و به زبان ديگر توليد نيروي انساني ماهر و متخصص است. وظيفهي اصلي پژوهشگاهها اما توليد "اطلاعات و دانش فني" است يا آنچه كه رويهمرفته "دانايي" ناميده ميشود. كاركنان توانمند به اضافهي دانايي، به بنگاهها اجازه ميدهند تا محصولات يا خدماتِ مطلوب خود را توليد نمايند. اما سوال استراتژيك اين است: محصولات يا خدمات مطلوب براي هر بنگاه كدامند؟ اين سوال را ميتوان از سه منظر زماني پاسخ داد:
كوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت. مثلاً شركت ايرانخودرو را در نظر بگيريد. اين شركت براي اين كه بداند در كوتاهمدت و حتي ميانمدت بايد چه خودروهايي توليد كند، شايد بتواند چند كارشناس مطلع از بخشهاي مختلفِ شركت و حداكثر چند مشاور بيروني را دور هم بنشاند تا جواب اين سوال را بيابند. اين گروه كارشناسي به طور معمول يك ماتريس سادهي SWOT (ماتريس فرصتها، تهديدها، قوتها و ضعفها) را تشكيل ميدهد، و بر پايهي اطلاعاتي كه از قابليتهاي موجود شركت، تقاضاي بازار، و رفتار رقبا يك سبد از خودروها را به مديرعامل شركت پيشنهاد ميكند و هيچ بعيد نيست كه خودروهاي موفقي را به مديرعامل شركت پيشنهاد كند. اما برد زماني اين رويكرد محدود است و در بهترين حالت ميتواند جوابهايي براي سه تا پنج سال بيابد.
حال اگر مانند شركتهاي كلاس جهاني بپرسيم كه ايرانخودرو بايد در 10، 20 و 30 سال آينده روي چه خودروهايي سرمايهگذاري كند، آنوقت چه؟ آيا باز هم اين گروه كارشناسي ميتوانست با برگزاري چند جلسهي تبادل نظر، طرح بيستساله براي توليدات ايرانخودرو دراندازد؟
شركتهاي موفق آنهايي نيستند كه تا نوك دماغشان را ميبينند، و تنها ميتوانند نيازهاي كوتاهمدت و حداكثر ميانمدت بازار را ببينند. چنين نيازهايي را اصطلاحاً "نيازهاي آشكار" مينامند.
شركتهاي موفق معمولاً از كشف نيازهاي آشكار بازار فراتر رفته، و بر كشف "نيازهاي پنهان" بازار متمركز ميشوند؛ نيازهايي كه در 10 تا 20 سال آينده آشكار ميشوند و شايد مشتري امروز هيچ حسي از آنها نداشته باشد. شركتهاي پيشرو حتا كشف نيازهاي پنهان را هم هنر نميدانند. از نظر آنها هنر اين است كه شركت بتواند از عهدهي "خلق نيازهاي جديد" برآيد.
كشف نيازهاي پنهان بازار ـ ده، بيستساله ـ و فرار گرفتن شركت در موقعيتي كه قادر به خلق نيازهاي جديد بوده و بتواند ذايقهي بازار را به كلي عوض كند، كاري نيست كه به گروههاي كارشناسي واگذار شود، و گرهي آن با چند جلسهي كارشناسي كمهزينه(!) گشوده شود.
شركتهايي كه موقعيت خود را در "حمله به آينده" جستجو ميكنند و تصميم دارند تا سهم بزرگتر و فاخرتري از آينده به دست آورند، به پشتوانهي جديدي براي تصميمگيري و برنامهريزي بلندمدت نياز دارند كه از آن به "هوشمندي استراتژيك"[1] تعبير ميشود: روشنبيني ژرفي كه جانمايهي آن "نگاه به پيش" است، و اتخاذ سياستها و راهبردهاي اثربخش را امكانپذير ميكند.
هوشمندي استراتژيك همان كالاي فكري گرانبها و درعينحال بسيار كميابي است كه در انديشكدهها (كانونهاي تفكر) توليد ميشود. اين كالا نه از طريق فرايندهاي كارشناسي مرسوم (جلسهگذاري چند كارشناس)، بلكه از طريق فرايندهاي خبرگانه، نظاممند، و مستمر به دست ميآيد، و تكنيكهاي منحصر به خودش را دارد. مهندسها و كارشناسان در بهترين حالت ميتوانند دانايي (بگوييد دانش فني) توليد كنند؛ اما سياستگذاري براي آيندهي صنعت مهمتر از آن است كه به مهندسان و كارشناسان سپرده شود.
هوشمندي استراتژيك از جنس "خرد" است كه در سنت اسلامي به "حكمت" موسوم است و پشتوانهي انتخاب راه و مقصد است. به اتكاي خرد ميتوانيم تصميم بگيريم كه كالاي مطلوب براي شركت ما چيست؟ در حالي كه با اتكا به دانايي ميتوانيم آن كالا را به نحو احسن بسازيم. توليد خرد از شؤون رهبري يك شركت است، و حال آنكه توليد محصول در زمرهي وظايف بدنهي اجرايي شركت قرار ميگيرد.
خوب است بدانيد كه هوشمندي استراتژيك به سه شاخه تقسيم ميشود:
پيشبيني فناوري،
ارزيابي فناوري، و
آيندهنگاري فناوري.
همانطور كه اشاره شد، رويكردهاي كارشناسي، ويژهي افقهاي كوتاهمدت است و غالباً به اين سوال پاسخ ميدهد كه در سه تا پنچ سال آينده، چه "محصولاتي" را توليد كنيم. اما رويكرد نخبگانه در كانونهاي تفكر غالباً بر اين سوال متمركز ميشود كه براي حفظ موقعيت شركت و ارتقاي جايگاه ملي و جهاني آن بر چه "قابليتهايي" متمركز شويم. اين يك تفاوت استراتژيك است. شما ميتوانيد محصولات مورد نياز شركت را در سه تا پنج سال آينده با دقت بالايي پيشبيني كنيد؛ چون سليقهي مشتريان و شرايط بازار در بازههاي كوتاهمدت به كندي تغيير ميكند. اما هر كس به شما بگويد كه مشتريان فرزانه در 10، 20 و 30 سال آينده چه خودروهايي را لزوماً ترجيح ميدهند، شما را به كلي گمراه خواهد كرد. بنابراين، هنگام برنامهريزي براي افقهاي دور بايد نگرش "محصولمحور" را وانهاده، و نگرش "قابليتمحور" را اتخاذ كنيد. براي حصول اطمينان از آيندهي شركت در افقهاي دور، شما بايد به خلق فناوري، مهارتها و شايستگيهايي بينديشيد كه نياز پايهاي آيندههاي دور باشند. با وجود اين قابليتها، شما خواهيد توانست با اطمينان خاطر، هر خودروي دلخواه مشتري را در بيست تا سي سال آينده بسازيد.
سادهتر بگويم، اگر ميخواهيد يك "برنامهي توليدمحور" براي افقهاي كوتاهمدت توليد كنيد، در شرايط اضطرار به سراغ كارشناسها و رويكردهاي جلسهاي برويد. اما اگر مطمئن شدهايد كه ميخواهيد سهم بالا و شايستهاي از آيندههاي دور به چنگ آوريد، بايد شركت خود را به يك برنامهي "قابليتمحور" تجهيز نماييد. بايد به سراغ رويكردهاي خبرگانه برويد. اين همان خدمتي است كه از طريق انديشكدههاي صنعت و فناوري از جمله آصف به شما ارائه ميشود.
آصف يك كانون توليد هوشمندي استراتژيك آن هم با طعم آينده است. بصيرت و معرفتي كه در آصف توليد ميشود، بين امروز و فرداي شركتها و سازمانها پل ميزند؛ و راه ايجاد قابليتهاي محوري براي نقشآفريني شكوهمند در آينده را به شركتها نشان ميدهد.
برگزاري يك "كارگاه آموزشي استراتژيك" در شركت شما، نقطهي عزيمت خوبي براي آشنايي مديران و كارشناسان شما با مقولهي "هوشمندي استراتژيك"، چگونگي توليد آن، و كاربردهاي اثربخش آن خواهد بود.
تنها شركتها و سازمانهايي كه به هوشمندي استراتژيك مجهز باشند، آينده را تصاحب خواهند كرد.
پينوشت:
1. Strategic Intelligence
براي مطالعهي بيشتر:
1. به خوانندگان گرامي مژده ميدهيم كه به زودي انشاءا... كتاب ارزندهاي با عنوان "هوشمندي استراتژيك در سياستگذاري" از سوي مركز آيندهپژوهي علوم و فناوري دفاعي، تابعهي موسسهي آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاعي منتشر خواهد شد. در صورت نياز به تهيهي اين كتاب ميتوانيد با معاونت آموزش و اطلاعرساني انديشكده تماس حاصل فرماييد.
2. گزارشي با عنوان "كانونهاي آيندهپژوهي: نهادهايي براي سياستپژوهي، ايدهآوري، و راهيابي براي مسائل اساسي" در سال 1376 به قلم مهندس عقيل ملكيفر و سيد كمال طبائيان توسط دفتر سياستپژوهي فناوري دفاعي انتشار يافته، كه شرح وظايف كانونهاي تفكر را به روشني بيان ميكند. نسخهي الكترونيكي اين گزارش به زودي انشاءا... از طريق همين سايت در دسترس علاقهمندان قرار خواهد گرفت.