می خواستم در این روزهایی که کشتی هدایت پهلو می گیرد، از ویژگیهای جریان نفاق صدر اسلام بنویسم؛ همینکه هنوز قبر حضرت فاطمه سلام الله علیها حتی از دیدگان بهترین دوستان خدا مخفی است، و همینکه ظلمهای سازمان یافته اموی و عباسی مسیر حق را بسوی انتفاع از "خورشیدِ پشت ابر" سوق داد، مطمئنم می کرد هنوز آن جریان به کار خود ادامه می دهد و حتی ابعاد گسترده تر و اشکال پیچیده تری نیز یافته است. چرا که تعبیری از رهبر معظم انقلاب بیاد دارم که در مورد پیچیدگی شرایط امروز جامعه فرمودند که شرایط زمان امام خمینی (ره) برای حرکت به سمت اهداف اسلام، به مراتب از شرایط صدر اسلام پیچیده تر بود و شرایط امروز ما، از شرایط زمان امام خمینی (ره) پیچیده تر است. شاهد تاریخی این سخن را نیز در پیچیدگی فوق العاده نفاق عباسیان، نسبت به نفاق امویان یافتم و تقیه شدید ائمه اطهار علیهم السلام در دوران عباسیان و وقایع آن دوران (که به غیبت حضرت مهدی (عج) منتج شد) که در تاریخ اسلام ثبت و ضبط شده است.
اما پیش از اینکه سخنی در باب شناخت دشمنان ائمه بیاید (1)، انتقال ضرورت و بیان اهمیت پرداختن به این مسئله رخ می نماید. چرا که اگر کسیکه مخاطب اینگونه مباحث قرار می گیرد دغدغه ای در این حوزه نداشته باشد، با چند عبارت سرد و شانه بالا انداختن، شانه از زیر بار مسئولیتی که به تبع این شناختها متوجه انسان می شود خالی می کند و به خیال خود، خیال خود را راحت می کند.
امروز صبح که به سمت محل کارمی آمدم، یکی از کتابهای داخل کیفم را بیرون آوردم تا زمانی که در تاکسی هستم، به بطالت نگذرد. کتابی که دستم را گرفت، ترجمه "موسوعه کلمات الامام الحسن علیه السلام" بود. کمی فهرست کتاب را جستجو کردم و اولین حدیثی که از این موسوعه چشمان را روشن کرد، روایتی با این شرح بود: "امام حسن علیه السلام فرمودند: هر کس بدرفتاریهای با ما را نشناسد، با کسانیکه به ما بدی کردند، شریک خواهد بود". (2)
من هم مانند شما جا خوردم. برای همین تصمیم گرفتم در این ایامی که هر کس یادی از حضرت زهرا (س) ندارد بی بهره است، گوشه ای از سخنان حضرت را، نه از باب گریستن و دیده تر کردنِ تنها (که این بجای خود ماجور است)، بلکه از باب دقت در دشمن شناسیِ دشمنانی که هنوز هم به شهادتِ حقایق جاری در عالم، سلولی زنده و بسیار فعال و در حال تکثیرند، در اعماق ذهن و قلب خود حکاکی کنیم تا پس از عاشورایی که برای هر انسانی در پیش است، ملعون و مطرود نباشیم.
حضرت زهرا سلام الله علیها با جمعی از بانوان وارد مسجد النبی شدند، در حالیکه ابابکر و جمعی از مهاجرین و انصار حضور داشتند. به احترام حضرت پرده سفیدی آویخته شد تا حضرت در پس آن، سخنرانی خود را آغاز کنند.
حضرت صدیقه سلام الله علیها قبل از آغاز سخن، ناله جانسوزی کشید که بسیاری از حاضران گریستند و پس از آنکه مردم آرام گرفتند، به ستایش خداوند متعال و بیان شناخت او پرداختند. سپس فلسفه بعثت پیامبر خاتم (ص) و ره آوردهای آن را به مهاجرین و انصار متذکر شدند و فضایل قرآن وعترت نبوی (ثقلین) را، به رخ مردم مدینه کشیدند و ویژگیهای قرآن و عترت را متذکر شدند. پس از آن فلسفه فروعِ دین و امامت را تبیین نموده و سپس فرموند: "ای مردم! بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمد است، آغاز و پایان سخن من بر حق است. آنچه می گویم ناروا نیست و آنچه انجام دهم بر ظلم و ناروا تکیه ندارد.
پیامبری از خود شما مردم برای هدایت شما آمده، که رنجهای شما بر او گران، واو بر شما امیدوار، و بر مومنان مهربان و رحمت آور بود. (3)
اگر او را بشناسید، می دانید که پدر من است نه پدر زنان شما، و برادر پسر عموی من (علی بن ابیطالب (ع)) است، نه مردان شما...
در هنگام بعثت، شما در عصر جاهلیت بر کناره پرتگاهی از آتش بودید. چون جرعه آب، خوراک هر کس بودید و لقمه هر طمع کننده. آتش زنه ای بودید که فورا خاموش می شدید. لگد کوب هر رونده ای بودید. نوشیدنی شما، آب گندیده و خوردنی شما، پوست جانور و مردار بود. خوار و ذلیل بودید و رانده شده. می ترسیدید که مهاجمان اطرافتان شما را بربایند، تا آنکه خدای بزرگ با دست محمد (ص) نجاتتان بخشید؛ پس از حوادث فراوانی که پدید آمد...
هر گاه آتش جنگ بر افروختند، خدا خاموش کرد. یا هر هنگام که شاخ شیطان سر بر آورد، یا اژدهایی از مشرکین دهان باز کرد، رسول خدا (ص) برادرش علی بن ابیطالب (ع) را در کام اژدها و شعله های فتنه ها افکند و علی هم باز نمی گشت، مگر آنکه سر سرکشان را، پایمال شجاعت خود می گردانید و آتش آنها را با آب شمشیرش خاموش می کرد.
علی (ع)، فرسوده از تلاش فراوانی در راه خدا، کوشش گرِ خستگی ناپذیر در امر خدا، نزدیک و خویشاوندِ رسول خدا (ص)، سید و بزرگی از اولیای خدا، همواره دامن به کمر زده، نصیحت کننده و تلاش کننده در راه خداست که در راه خدا، از سرزنشِ سرزنش کنندگان پروایی نداشت.
و آنگاه که خدا برای پیامبرش، خانه پیامبران و آرامگاه اولیا را برگزید، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد و جامه دین کهنه گردید. ساکتِ گمراهان به سخن در آمد و آدمهای پست و بی ارزش، با قدر ومنزلت شدند و شترِ نازپرورده اهل باطل، به صدا در آمد و وارد خانه های شما شد.
و شیطان سرِ خویش از مخفیگاه به در آورد و شما را فرا خواند؛ دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید و برای فریب خوردن آمادگی دارید. خواست که بر ضد حق برخیزید، شما را برای این کار پاسخگو یافت و شما را گرم و آماده کرد...
در حالیکه هنوز از عهد و قرار شما (بیعتِ دو ماه پیش درغدیر خم) چیزی نگذشته بود؛ و شکاف زخم عمیق بود و دهانه زخم هنوز بهم نیامده و بهبود نیافته بود و پیامبر (ص) هنوز دفن نشده بود که هر چه خواستید کردید و بهانه آوردید که از فتنه می ترسیم.
اما در آتش فتنه سقوط کردید و براستی که جهنم بر کافران احاطه دارد. (4)
شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟! دروغ می گویید.
چرا بیراهه می روید؟ در حالیکه کتاب خدا در میان شماست. مطالبش روشن و احکامش درخشان است. نشانه های هدایت آن آشکار و نهی و هشدارهای آن روشن، و اوامرش واضح است. اما شما به قرآن پشت کردید و از آن روی گردان شدید...
و هر کس غیر از اسلام دینی بر گزیند از او پذیرفته نیست و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. (5)
سپس آنقدر درنگ نکردید که این دلِ رمیده آرام گیرد و مهار کردن آن آسان گردد. پس آتش گیره ها را بر افروختید و به آتش فتنه ها دامن زدید تا آن را شعله ور سازید و به شیطان گمراه کننده، پاسخ مثبت دادید. برای خاموش کردن نور اسلام آشکارا بسیج گشتید و به از بین بردن سنتهای پیامبر برگزیده (ص) روی آوردید و حرکتهای منافقانه آغاز کردید و برای نابودی اهل بیت او، در پشت تپه ها و درختان کمین کردیدو ما برابر مصیبتهایی که چونان خنجر برّان یا فرو رفتن سنان در شکم است، چاره ای جز صبر نداریم.
[ و سپس برای اثبات حق خود در ارث بردن از رسول خدا (ص) و حق شان در فدک، از قرآن استدلال آوردند و در نکوهش از سستی انصار فرمودند]
ای انجمن نقباء و مومنین! ای بازوان ملت! ای حافظان اسلام! این غفلت و سستی چیست که در حق من روا می دارید؟ چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟
آیا پدرم رسول خدا نمی فرمود: باید حرمت هر کس، در مورد فرزندان او حفظ شود؟
با چه سرعتی دچار اعمال ناپسند شدید! و چقدر زود، آب از دهان و دماغ بز لاغر فرو ریخت؟ دچار غفلت گشتید در حالیکه شما انجمن انصار، توان گرفتن حق ما را دارید و نیروی کافی برای حمایت من در دادخواهی وجود دارد...
پیش چشم ما میراث پدرم را ببرند و حرمت نگه ندارند، در حالیکه شما دارای انجمن و جماعتید. صدای دعوت مرا همگان می شنوید و از حال من از هر جهت آگاهید، دارای نفرات رزمی و پشتوانه اید و دارای ابزار جنگی و قوه هستید.
انواع اسلحه و زره و سپر نزد شماست؛ صدای دعوت من به شما می رسد، ولی جواب نمی دهید!؟ و ناله فریاد خواهی من به گوشتان می رسد، ولی مرا یاری نمی کنید! و حال آنکه به شجاعت و جنگاوری معروفید و به خیر و صلاح، مشهور...
آیا نمی جنگید با گروهی که عهد شکستند؟ و خواستند رسول خدا را اخراج کنند، با آنکه آنها آغاز گر جنگ بودند. آیا از آنان می ترسید؟ در حالیکه سزاوار است که از او (خدا) بترسید اگر مومنید. (6)
اما جز این نیست که به تن آسایی خو کردیده اید و امام واقعی خود را از زمامداری دور کرده اید و با رفاه و آسایش خلوت کرده اید و از سختی زندگی، به راحتی و خوشگذرانی رمیده اید و به همین سبب آنچه را که حفظ کرده بودید، از دست دادید و آنچه را که فرو بردید، استفراغ کردید. پس بدانید:
اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید، خدای تعالی بی نیاز از همگان است. (7)
بدانید آنچه را که گفتم از روی آگاهی کامل از سستی شما و هماهنگ شدن قلوبتان با جفاکاری بود و از خیانت شما آگاهم و..." (8)
و در کنار اینهمه و با تحمل روزهای سیاه مدینه، حضرت زهراء سلام الله علیها، خطاب به ولی و امام خود، حضرت امیر المومنین (ع)، چنین می فرماید:" روحی لروحک الفداء، و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن! ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنتُ فی شر کنتُ معک". (9)
پی نوشت ها:
(1) درقرآن کریم نیز بر ضرورت دشمن شناسی تاکید شده است و در اوصاف کسانیکه با محمد، رسول خدا (صلوات الله علیه) همراند می فرماید: "و الذین معه اشدّاء علی الکفارِ رحماء بیهنم" و معنای شدت بر کفار را (که مقدمه آن دشمن شناسی دقیق است)، اولین ویژگی همراهان رسول می خواند.
(2) کتاب مقتل الحسین علیه السلام، صفحه 122.
(3) سوره مبارکه توبه، آیه شریفه 129.
(4) سوره مبارکه توبه، آیه شریفه 49.
(5) سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 85.
(6) سوره مبارکه توبه، آیه شریفه 13.
(7) سوره مبارکه ابراهیم، آیه شریفه 8.
(8) کتاب معانی الاخبار، صفحه 354.
(9) کوکب الدّری، علامه حائری مازندرانی، جلد 1، صفحه 196.
تماس با نويسنده:
Ehsani57@gmai.com